تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۳:۱۴  ، 
کد خبر : ۱۸۳۵۲۱

تئوری عدالت در روابط بین‌الملل


پروفسور حمید مولانا
به مدت سه دهه است که این حقیر در نوشته‌های خود تئوری عدالت را در روابط بین‌الملل و سیاست جهانی مطرح کرده‌ام. در 13 سالی نیز که از انتشار مقالات بنده در این ستون می‌گذرد بارها لزوم توجه و حتی روش کاربردی این موضوع در سیاست خارجی، به ویژه برای نظام جمهوری اسلامی ایران، تبیین شده است. تئوری عدالت در روابط بین‌الملل با نظریه‌های معمولی موجود و کتاب‌های درسی این رشته تفاوت دارد. این نظریه الگوها و چشم‌اندازهای ارائه‌شده و غالب یک قرن اخیر را در روابط بین‌الملل مانند رئالیسم، اقتصاد سیاسی، جغرافیای سیاسی، مارکسیسم، لیبرالیسم، لیبرالیسم نو و وابستگی و هم‌بستگی و شاخه‌های جدیدی را که از این تفکرات سرچشمه گرفته است به چالش طلبیده و آنها را ناقص می‌داند.
تئوری عدالت بر عوامل قدرت، آرمان‌خواهی، مادیت، ابزار تولید، دموکراسی، تجارت، فن‌آوری و اطلاعات، منابع طبیعی، حقوق و قانون و سازمان‌های بین‌المللی بی‌اعتنا و در عین حال تابع این عوامل به طور مطلق نیست. به طور مختصر، تئوری عدالت در روابط بین‌الملل یک نظریه آرمان‌گرا و ایده‌آلیسم نیست بلکه هم با «هست‌ها» و هم با «بایدها» سر و کار دارد. روند بین‌المللی امروز جهان و کاربرد آن طبق ادعای تئوری عدالت بر پایه بی‌عدالتی است و این بی‌عدالتی در ماهیت خود «ملت – دولت» که واحدهای این نظام و سیستم را تشکیل می‌دهند، نهفته است. از این جهت تئوری عدالت در درک روابط بین‌الملل یک نظریه واقع‌بینانه است. ولی تئوری رئالیسم غرب و عامل اصلی و روند روابط بین‌الملل را در مفهوم «قدرت» نمی‌بیند و برعکس نظریه‌های ایده‌آلیسم و لیبرالیسم و غیره، آرمان‌گرایی این روابط را در دموکراسی و تجارت و اقتصاد به معنی امروزی نیز جست‌وجو نمی‌کند.
اکنون جای بسی خوشوقتی است که دکتر محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور جدید جمهوری اسلامی ایران عامل عدالت را به عنوان یک اصل بنیادین در روابط بین‌الملل در نطق خود در سازمان ملل متحد مطرح می‌کند. در تاریخ سازمان ملل این اولین باری است که یکی از سران کشورهای عضو، موضوع عدالت را به عنوان مهم‌ترین موضوع روز جهانی و بدون هیچ دغدغه‌ای مطرح می‌سازد و بدان تکیه می‌کند. این موضع رئیس‌جمهور ایران می‌تواند انقلابی در سیاست خارجی و سیاست جهانی باشد. دکتر احمدی‌نژاد در نطق اول خود در مجمع عمومی سازمان ملل، «نقطه اتکا، امید و مشارکت دولت‌ها، ملت‌ها و تفاهم و همکاری در جهت تحقق صلح و آرامش جهانی» را مستلزم «عدالت در سازمان حاکم» و «بسط و تعمیق عدالت در سطح بین‌المللی» می‌داند و در نطق دوم خود به جهانیان اعلام می‌دارد که «ما معتقدیم نظم پایدار و مولد آرامش و صلح، آنگاه محقق خواهد شد که هر دو پایه عدالت و معنویت برپا شود.» برای او «امروز یگانه‌پرستی و اعتقاد به ربوبیت مبدأ هستی از جمله مشترکات انسان‌ها در کره زمین است. عدالت مفهومی جذاب و مورد علاقه عامه است ولی این دکتر احمدی‌نژاد است که منابع و اصول چنین عدالتی را در تعاریف و اعمال پیامبران و معرفت‌های آسمانی و در گفته دخت گرامی پیامبر اسلام به جهانیان اعلام می‌کند. رئیس‌جمهور ایران از «تروریسم و سلاح‌های کشتار جمعی» به عنوان «دو تهدید بزرگ» نام می‌برد و از جامعه جهانی می‌خواهد که «به شدت با آن مقابله کند.» ولی آنچه نطق دکتر احمدی‌نژاد را با سایرین متمایز می‌کند این است که او با علل تروریسم و گسترش سلاح‌های کشتار جمعی و عدم عدالت در جهان امروز سر و کار دارد.
در اسلام سیاست بدون عدالت وجود ندارد. عدالت سیاسی مهدوی با عدالت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ارسطوئی، مارکسیستی، روسویی، هابزی، ورالزی و دگران نسبت تباین دارد. در عدالت سیاسی مهدوی، عدالت و سیاست مترادف هستند. جای تعجب نیست که دکتر احمدی‌نژاد نطق خود را در سازمان ملل با این جمله خاتمه می‌دهد: «ای خدای بزرگ! در ظهور آخرین ذخیره خود، موعود امم، یگانه هستی و انسان کامل و پاک، هم او که جهان را پر از عدالت و صلح خواهد کرد تعجیل فرما و ما را از یاران و پیروان و تلاشگران در راه او قرار بده.»
در اسلام مفهوم سیاست به معنی امروزی وجود ندارد. در آغاز ظهور اسلام و حتی در صدر اسلام، سیاست به معنی مملکت‌داری، جامعه‌داری، جهان‌داری، همان واژه عدالت بود. عدالت مدیریت امت اسلامی را با مساوات و برابری به معنی «اعطاء کل ذی حق حقه» یعنی رساندن حق به حق‌دار، نشان می‌دهد. بنابراین، سیاست به عنوان اداره یک نظام، همیشه با مفهوم عدالت آمیخته است. بزرگترین ویژگی حکومت «مهدی موعود» جهان‌شمولی آن است، بنابراین، نظارت و بررسی وقایع جهانی و بین‌المللی، مطالعه و پژوهش تغییرات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی، جمع‌آوری اطلاعات مفید و روشنگر، تنظیم ارتباطات و روابط امتی و بین‌المللی و فرامرزی، از وظایف و لوازم دوران انتظار است. جهانی‌سازی امروزی، یک جهانی‌سازی مصنوعی، مادی، یک‌طرفه و ناعادلانه است. جهانی‌سازی امروزی با عالمیت بودن، زمین تا آسمان فرق دارد. تشکل و ساختارهای سیاسی نظام امروز جهانی تاریخی کوتاه دارد. سیستم کنونی بین‌المللی که برپایه حاکمیت ملی و بر اصول «ملت – دولت» بنا شده است، به تاریخ اروپا و به قرارداد معروف «وستفالی» در قرن هفدهم برمی‌گردد.
از آغاز تاریخ تا امروز اجتماعات و سپس ملیت‌ها و ملل گوناگون در روی زمین وجود داشته است، ولی این غریزه قدرت، طمع و دنیاطلبی بوده است که با روش‌های سیاسی به عنوان نفوذ، کنترل، و تزویر دست به دست هم داده و وضع بی‌عدالتی را موجب شده است. سیاست بر عدالت مسلط شده است و نه عدالت بر سیاست. دموکراسی به معنی مردم‌سالاری، مساوات، و مشارکت در سیستم بین‌المللی وجود ندارد. شگفت‌آور نیست که گفته شده است خلقی که در انتظار ظهور «مصلح» به سر می‌برد، باید خود «صالح» باشد. دادگری فراگیر و سیرت قضایی ویژه مبنی بر عدالت از مشخصات این دوره است. مطابق اعتقادهای مهدویت، ما اکنون در بزرگترین مرحله آزمایش در دار صلبیت و در سنجش ایمان و عملیات خود به سر می‌بریم. بنابراین، کیفیت و کمیت زیست ما میزان و مدت این دوره را تعیین می‌کند. مهدویت در حقیقت بالاترین مرحله تحقق عدل الهی است. حضور نیروهای مردمی در حکومت اسلامی، اعلام حق در برابر باطل، بسیج امتی، استقامت و شکیبایی، گرایش به علم و دانش، مردم‌سالاری و استفاده از مراکز و منابع اسلامی و سنتی، همه اینها تکالیف حساس معتقدان و مؤمنان به غیبت و ظهور مهدی(علیه‌السلام) را تشکیل می‌دهند. در دین اسلام که یک راه جامع برای هدایت بشر در همه زمینه‌های زندگی است، موضوع عدالت و سیاست نه تنها باهم ارتباط دارند، بلکه متحد و یگانه هستند. عدالت و سیاست یک پدیده واحد و یک کلمه و مفهوم ناگسیخته است، نه مانند آنچه ما در دنیای امروز ملاحظه می‌کنیم. در وضع کنونی سیاست ضامن اجرای عدالت است و نه عدالت در راستای سیاست. آنها که در انتظار تحقق حکومت عدالت جهانی و جهان‌شمولی اسلام هستند، باید خود نمونه و نشانه این عدالت و دادگستری باشند: «ان الارض یرثها عبادی‌الصالحون» یعنی حکومت زمین سرانجام به دست بندگان صالح ما خواهد افتاد (سوره انبیاء، آیه 105).
فلسفه تاریخ در اسلام با فلسفه تاریخ در غرب کاملا متفاوت است، همان‌گونه که فلسفه زندگی در اسلام با فلسفه زندگی امروز در غرب در دو نقطه متقابل قرار دارند مهدویت بخشی از این فلسفه تاریخ در اسلام است و انتظار امیدی است به نوید. دقیقاً در اینجاست که اهمیت به ایمان راسخ و مقاومت شکست‌ناپذیر در دوران غیبت، ضروری به نظر می‌رسد. پایداری در برابر حمله‌ها، نگهبانی در راه دین و آئین، حراست و پایداری در مرزهای معنویت و دانش و علم تکالیف حساس این دوره هستند. نظریه عدالت در روابط بین‌الملل فهم و درک این مسیر را روشن می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات