جورج پیرکوویچ، نایب رئیس تحقیقات در مرکز Carmegie Endowment برای صلح ، و عضو مؤسسه آمریکن اینترپرایز در گزارش خود به کمیته روابط خارجه مجلس سنای آمریکا اعلام کرد که سیاست های آمریکا در برابر ایران در 26 سال گذشته موفق نبود. وی در فراز دیگری از گزارش خود نوشت: اجبار یک سویه علیه ایران موفق نیست؛ تحریم ها، تقبیح ها و دیگر شکل های اجبار کافی نیستند، تهدید آمریکا برای منفور کردن ایران نزد ایرانیان خریداری ندارد. سپس پیرکوویچ تأکید کرد که برای ایجاد تغییر در ایران، سیاست های آمریکا هم باید تغییر کند.
1. این عضو مؤسسه آمریکن اینترپرایز در مصاحبه با روزنامه الاتحاد چاپ امارات نیز تصریح کرد که «ما سیاست مهار و محاصره را دنبال کردیم اما هیچ نتایج مثبتی به همراه نداشت و تهران اکنون روابط خوبی با اکثر کشورهای جهان دارد و این سیاست همچنین به تغییر در سیاست های نظام منجر نشده است.»
2. ریچارد.اف.هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا و مدیر هیأت سیاستگذاری وزارت خارجه این کشور در دوره «پاول» نیز به تازگی در کتابی که با عنوان «فرصت آمریکا برای تغییر مسیر تاریخ» منتشر کرد، نوشت که به نظر نمیرسد رهبران روحانی خود را کنار بگذارند و از حکومت برکنارشان کنند. وی در فرازی دیگر از کتاب خود تصریح کرد که «اگر در پی جنگ با ایران باشیم، باید بدانیم که این کشور تقریباً هم اندازه آلاسکاست و هفتاد میلیون جمعیت دارد که تقریباً سه برابر عراق است و هر گونه اقدام اشغالگرانه را در این مورد برای ایالات متحده، پرهزینه و بی ثمر خواهد گذاشت.»
3.هاس در مصاحبه با یک روزنامه اماراتی با اشاره به ضعف دیگر سیاست های کاخ سفید، توانمندی آمریکا در برخورد با ایران را مورد تردید قرار داد. «با توجه به این که ما اهرم فشار محدودی داریم و گزینه های در دسترس، مشکل و یا گران خواهند بود، مسأله واقعی این است که باید دراینباره چه کرد».
اظهارات و مواضع فوق در واقع مهر تأییدی بر گزارش های شخصیت ها و نهادهای دیگر آمریکا است. کمیته خطر جاری در اواخر سال 1383 طی گزارشی به همین نتیجه رسیده بود که سیاست آمریکا در قبال ایران ناکارآمد است. مارک پالمر، عضو این کمیته و نماینده کنگره آمریکا در گفتوگویی اذعان کرد که «ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بین المللی به قدرت کم بدیلی تبدیل گردیده است که دیگر نمیتوان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد.»
گزارش کمیته 22 نفره از شخصیت های سیاسی با ریاست برژینسکی و گزارش کمیته تحقیقی 53 نفره کاخ سفید، همه مؤید ناکارآمدی ابزارها و سیاست های آمریکا برای تغییر و دگرگونی نظام اسلامی ایران است. از نظر مقامات آمریکا، برآورد و محاسبه هزینه و فایده سیاست تحریم آمریکا علیه ایران نشان می دهد که بیش از آن که ایران متضرر سیاست مهار و محاصره گردد، این آمریکاست که بیش از ایران دچار خسران شده است. چنانچه آمریکا، ایران را مورد تحریم قرار نداده بود، میتوانست تنها طی دوره 1374 تا 1380 نزدیک به دو بیلیون دلار به ایران صادرات داشته باشد؛ درحالی که سیاست مهار سبب شد تا آمریکا این بازار را از دست بدهد. به همین ترتیب تحریم های آمریکا باعث شد تا شرکت های نفتی این کشور نزدیک به دو بیلیون دلار سودی را که می توانستند از خرید و فروش نفت ایران در سال های 1374 تا 1380 کسب کنند از دست بدهند.
ارزیابی فوق در کنار جاذبه های اقتصادی ایران به ویژه در زمینه انرژی و نفت و گاز که تنها رقبای اقتصادی آمریکا از آن بهره مند هستند، شدیداً مقامات آمریکا را نگران ساخته است. قرارداد صد میلیارد دلاری انتقال گاز بین ایران و چین و قرارداد مشابهی بین ایران و اروپا از سوی دیگر و قرارداد 22 میلیارد دلاری انتقال گاز مایع بین هند و ایران، ضمن این که هر نوع تحریم آمریکا علیه ایران را به طور اساسی نابود و بی معنا ساخته، شرکتهای آمریکایی را نیز از سود بسیار سرشاری که میتوانستند از این فرصت ها بهرهمند شوند، محروم ساخته است. به تعبیر دیگر، معادله سیاست تحریم آمریکا علیه ایران، دقیقاً معکوس شده و به جای محروم شدن ایران از سرمایه های خارجی، آمریکا از منابع سرشار داخل ایران محروم گردیده است. درخواست کاخ سفید از کنگره آمریکا درباره خودداری از تصویب پیش نویس طرح تحریم ایران که توسط لابی یهودیان آمریکا (ایپاک) تهیه شده بود، در همین راستا قابل ارزیابی است.
سیاست جدید کاخ سفید
کلیه شخصیت های سیاسی و مراکز مطالعاتی که سیاست پیشین کاخ سفید را ناکارآمد توصیف می کردند، سیاست جدید مبتنی بر نبرد غیرمستقیم را پیشنهاد دادهاند. به تعبیر ریچارد.ان.هاس، سیاست «تکامل حکومت» )Evolution( باید به جای سیاست «تغییر رژیم» در دستور کار قرار گیرد. از نظر وی، سیاست تکامل حکومت، به مثابه اسب تراویی عمل خواهد کرد که در کوتاه مدت، رفتار آن ها و در درازمدت، ماهیت آن ها تغییر خواهد کرد. پروژه «دلتا»یی که کمیته خطر جاری سابقاً مطرح کرده بود نیز دقیقاً همین معنا و مفهوم را دربرمیگرفت. از نظر این افراد، مدل شوروی، اکراین، گرجستان و ... در جامعه ایرانی قابل بازتولید است. مؤلفه های سیاست جدید کاخ سفید عبارتند از:
1.تفکیک حوزههای اقتصادی و فرهنگی از حوزههای سیاسی
از نظر استراتژیست های آمریکا، معاملات تجاری می تواند مانند بلوک شوروی و آمریکای لاتین، جامعه بسته را به سوی عقاید و نظریات تازه بگشاید. به زعم صاحب نظران واشنگتن، خودداری از همکاری با قدرت هایی که از آن مستبد و خودکامه یاد می کنند، به آن ها این امکان را می دهد که خودشان را تحت لوای ناسیونالیسم درآورده و بر اوضاع کنترل داشته باشند. از سوی دیگر در سیاست جدید، هجمه های اساسی باید به حوزه های سیاسی معطوف شود. تأکید بر حمایت از مردم ایران و ادعای فقدان دموکراسی و حقوق بشر و نبود آزادی در ایران و ... محورهای این سیاست را تشکیل می دهد.
2.تداوم مهار
اگر چه نگاه جدیدی در بحث تحریم اقتصادی علیه ایران در آمریکا در حال شکل گیری است، اما موضوع مهار ایران از دستور کار کاخ سفید خارج نشده است. مهار توانمندی های ایران، نفوذ اصول و اندیشه های انقلاب، تبدیل شدن ایران به یک قدرت بلامنازع منطقه ای در ابعاد مختلف، دستیابی ایران به فن آوری هسته ای و توسعه و تکمیل آن از جمله محورهای مهم سیاست مهار است.
3.دیپلماسی
در سیاست جدید کاخ سفید، دیپلماسی از دو منظر مورد توجه است:
الف) به کارگیری دیپلماسی به جای سایر ابزارهای سخت درباره حل مسائل هسته ای ایران (به نحوی که ایران خود متقاعد شود که برنامه هسته ای اش را برچیند) و استفاده از دیپلماسی به منظور همگرایی کشورها در راستای سیاست های خود علیه ایران و استفاده از دیپلماسی به منظور فراهم کردن زمینه گفتوگو با ایران.
یکی از اهداف مهم آمریکا از پذیرش دیپلماسی و پرهیز تاکتیکی از ماجراجویی عملیاتی، کسب اعتماد جامعه جهانی و به ویژه منطقه است تا اهدافی که از طریق سیاست های سخت یا نیمه سخت قابل حصول نبود، با هزینه های کم تری حاصل شود.
ب) وجه دوم دیپلماسی، دیپلماسی عمومی است در این روش به جای مخاطب قرار دادن حکومتها، مردم مورد خطاب قرار میگیرند. کاخ سفید با راه اندازی مرکزی به نام «دیپلماسی عمومی» در وزارت خارجه کشورش سعی دارد تغییر در حاکمیت را از طریق مردم دنبال نماید.
4.نبرد رسانهای
اگر چه نبرد رسانه ای یکی از ابزارهای محوری دیپلماسی عمومی است، اما به جهت گستردگی و سرمایه گذاری قابل توجه در این خصوص، به عنوان یک مؤلفه مستقل سیاست جدید آمریکا علیه ایران محسوب می شود. کمیته خطر جاری و طرحی که «سام براون بک»، سناتور آمریکایی در کنگره آمریکا به تصویب رساند، تأکید ویژه بر به کارگیری جنگ نرم در دگرگونی جامعه اسلامی ایران داشتهاند. اخیراً نیز ریچارد.ان.هاس، به کاخ سفید تأکید کرد که به کارگیری ابزارهای غیرمستقیم در سیاست تکامل حکومت به جای تغییر حکومت ممکن است به نحو خوب و مناسبی عمل کند و این مسأله نیازمند استفاده استراتژیک از تلویزیون، رادیو و اینترنت است.
5.تقویت جامعه مدنی
کمک به سازمان های غیردولتی، مؤلفه دیگر سیاست جدید وزارت خارجه آمریکاست. اولین اقدام در این راستا، اختصاص سه میلیون دلاری بخش حقوق بشر وزارت خارجه آمریکا به سازمان های غیردولتی است که دموکراسی را در ایران تبلیغ میکنند.
نتیجه
به طور کلی آمریکا در سیاست جدید خود سعی دارد در عین حفظ موضوع اولیه، راهی را برای ارتباط با ایران برقرار نماید. زیرا مقامات این کشور به این نتیجه رسیدند که شکست سیاست های آن ها ناشی از کیفیت کم اطلاعات آن ها از داخل ایران است. از همین زاویه اعتماد آن ها از اطلاعاتی که از طریق سرپل ها، ضدانقلاب و جریانات اپوزیسیون به دست می آید، شدیداً کاهش یافته است. از سوی دیگر، آن ها بر این باورند که اپوزیسیون خارج از کشور، پایگاه مردمی در داخل ندارند لذا سرمایه گذاری روی آنها برای ساماندهی یک جبهه بزرگ علیه ایران بی فایده است. آنچه در حال حاضر نیاز ضروری است، این است که آمریکا باید در ایران جابه جایی داشته باشد تا مدتی سازماندهی را از درون با توجه به گروه های مرجع واقعی بر عهده بگیرند. از نظر آن ها فروپاشی شوروی، یوگسلاوی، گرجستان، اوکراین و قرقیزستان با عنایت به رابطه با این کشورها و حضور آن ها صورت گرفته است. نکته اساسی دیگر در سیاست جدید کاخ سفید، محوریت مردم در این سیاست است. از نظر مقامات آمریکا، می بایست ذر آن دسته از مسائلی که آمریکا قبلاً علیه ایران به کار گرفته و باعث منفور شدن آمریکا در نزد مردم ایران می شد، تجدید نظر نماید. در حوزه تحریم اقتصادی نیز اساساً باید آن دسته از کالاها و مواردی که در زندگی مردم نقش دارد، با ذکر این که آمریکا به خاطر مردم این تحریم ها را بر می دارد، تجدید نظر کرد.