دکتر سیدحسین موسوی/رئیس مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه
پرسشی که این روزها توجه ناظران سیاسی و افکار عمومی بین المللی را به خود جلب کرده این است که اسرائیل با چه راهبردها و هدف ها تهاجم گسترده هوایی و زمینی را علیه ملت بی سلاح فلسطین و دولت ضعیف و خودگردان آن در باریکه غزه آغاز کرده است؟ آیا ربودن یک سرباز مسلح اسرائیلی به وسیله سازمان های فلسطینی برای توجیه این حجم از عملیات ویران ساز اسرائیل و ماشین نظامی اش کفایت می کند؟ این نوشته قصد دارد هدف های میان مدت و بلندمدت عملیات اسرائیل را در غزه مورد بررسی قرار داده و به این پرسش پاسخ دهد که «باران های تابستانی» اسرائیل با هدف آبیاری کدام راهبرد دولت تل آویو بر سر و روی باریکه غزه فرو ریخته است؟
1. عملیات گسترده نظامی اسرائیل در نوار غزه «باران های تابستانی» نامگذاری شده است. این تفسیر یکی از مفسران روزنامه هاآرتص چاپ تل آویو درست است که دولت ایهود اولمرت با این نامگذاری قصد داشته است این پیام را بدهد که پدیده غیرعادی در قلمرو دولت خودمختار فلسطین در حال وقوع است، چرا که تابستان، فصل باران نیست. بنابراین دستاویز قراردادن موضوع ربودن یک سرباز اسرائیلی برای توجیه این حجم از ویرانی زیرساخت های اقتصادی یک ملت بی دفاع کفایت نمیکند.
دولت اسرائیل از زمان اعلام نتایج انتخابات دموکراتیک پارلمانی فلسطین و تشکیل دولت حماس، رشته تدابیری را اتخاذ کرد که سرنگونی دولت حماس، هدف آشکار آن بود. محاصره اقتصادی، ممنوعیت انتقال کمک های جامعه بین المللی به فلسطینی ها، ترور عناصر وابسته به حماس و جهاد اسلامی، ادامه ساخت دیوار حائل و درخواست از دولت های جهان برای تحریم هرگونه ارتباط با دولت حماس، دولت خودگردان فلسطین را با دشواری فراوان مواجه کرد. واشینگتن و پایتخت های اروپا با قطع کمک های مالی خود به صف محاصره کنندگان دولت حماس پیوستند. شرط آمریکا و اروپا برای ادامه کمک ۲/۱ میلیارد دلاری خود به دولت فلسطین، شناسایی رسمی اسرائیل از سوی دولت حماس بود.
از آن پس آمریکا و اروپا روابط خود را به دفتر محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان محدود کردند. اسرائیل انتظار داشت با رشته تدابیر خود دولت حماس را سرنگون کند. در مقابل و در یک صف آرایی آشکار و حاد منطقه ای کشورهای اسلامی و عربی به جانبداری از انتخاب دموکراتیک مردم فلسطین پرداخته و موج کمک مالی به دولت حماس در جهان عرب و اسلام وضعیت دشواری را برای آمریکا و اسرائیل به وجود آورد.اسرائیل با کمک نمایندگان کمیسیون چهارجانبه و نیز با اتکا به پاره ای اختلافات درونی فلسطینی ها، تلاش کرد بحران موجود میان خود و دولت حماس را به درون اردوگاه فلسطینی ها منتقل کند.
صدور بیانیه اسرای فلسطینی در زندان های اسرائیل و صف بندی حاد نمایندگان سازمان فتح و حماس دولت اسماعیل هنیه را در معرض فشار شدید قرار داد. اما عملیات ربودن یک سرباز اسرائیلی تمامی تحولات صحنه فلسطین را دگرگون کرد و به اسرائیل امکان داد تا سناریو اصلی خود را به اجرا بگذارد.
ربودن ۸ عضو کابینه و ۲۴ نماینده پارلمان تشکیلات خودگردان فلسطین و حملات هوایی به نیروگاه ها، پل ها، مراکز دولتی و دیگر زیرساخت های دولت فلسطین، این پیام را به همراه داشت که اسرائیل از یک شریک مطمئن فلسطینی برای ادامه روند صلح محروم است و به گفته اولمرت نخست وزیر باید به صورت یک طرفه تدابیر خود را به مورد اجرا بگذارد. در نتیجه می توان پیش بینی کرد که عملیات اسرائیل در غزه به موضوع سرباز ربوده شده اسرائیل محدود نخواهد ماند.
تل آویو پس از عملیات غزه به کمتر از سرنگونی دولت حماس رضایت نخواهد داد اما اسرائیل با به پرواز درآوردن جنگنده های خود بر فراز حریم هوایی سوریه و به طور مشخص کاخ اسد در بندر لاذقیه پیام منطقه ای مهمی به دمشق ارسال کرد که جان بولتون نماینده دائمی آمریکا با طرح موضوع دخالت سوریه در بحران های اسرائیل و فلسطین سناریو بعدی اسرائیل را برملا کرد.
۲. از منظر راهبردی و در ورای بحران غزه، دولت تل آویو همواره استراتژی خود را روی انتقال رویارویی نظامی به حوزه استحفاظی حریف با تکیه بر عملیات سبقت گیرانه متمرکز کرده بود. این استراتژی اسرائیل از زمان اعلام موجودیت تا پایان هزاره دوم ادامه داشت. حملات پیشگیرانه در جنگ ژوئن ،۱۹۶۷ حملات بی وقفه در اشغال لبنان در سال ۱۹۸۲، حمله به رآکتورهای اتمی عراق در جریان جنگ ایران و عراق و حملات بی وقفه به مراکز و پایگاه های فلسطینی ها در لبنان و سوریه در چارچوب همین استراتژی اسرائیل قرار داشت. مقاومت سرسختانه جنبش مقاومت اسلامی در جنوب لبنان که از سال ۸۲ تا پایان سال ۱۹۹۹ ادامه داشت ارتش قدرتمند اسرائیل را با مشکلات و دشواری های طاقت فرسا مواجه کرد.
از آن پس اسرائیل پس از برگزاری اجلاس مادرید و پذیرش صلح از سوی کشورهای عربی و نیز پس از امضای قراردادهای اسلو با فلسطینی ها استراتژی خود را تغییر داد و استراتژی «دفاع از سرزمین های قابل دفاع» را جایگزین آن کرد. این استراتژی به همراه ادامه روند مذاکرات صلح با فلسطینی ها اگرچه ضریب امنیتی اسرائیل را بالا برد، اما اسرائیل فقط یک طرف بازی بود، زیرا جنبش مقاومت اسلامی حماس و جهاد اسلامی و دیگر سازمان های فلسطینی و حتی پیکارجویان سازمان فتح به رهبری مرحوم یاسر عرفات با تکرار الگوی جنبش مقاومت اسلامی لبنان در درون سرزمین های اشغالی و گسترش دامنه های آن حتی در مرزهای پیش از جنگ ژوئن ،۱۹۶۷ در واقع استراتژی مقاومت را به کانون استحفاظی حریف منتقل کردند.
این تحول کیفی در جنبش مقاومت فلسطین، ارتش اسرائیل را با فرسایش شدید و بحران های فزاینده مواجه کرد. نتیجه نظامی جنبش مقاومت اسلامی فلسطین طی فقط نیم دهه در جریان دو انتفاضه اول و دوم، عقب نشینی یک جانبه ارتش اسرائیل از باریکه غزه در اوایل سال جاری مسیحی (شبیه به عقب نشینی یک جانبه اسرائیل از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰) و نتیجه سیاسی آن روی کار آمدن دولت اسلامگرای حماس با سازوکار دموکراتیک بود.
اسرائیل با پذیرش قرارداد اسلو و به رسمیت شناختن جریان سیاسی میانه رو فلسطین در پایان هزاره دوم امیدوار بود، یک دولت تماماً سکولار فلسطینی، شریک نهایی اسرائیل در مذاکرات مربوط به تعیین سرنوشت نهایی شناخته شود، اما هزاره سوم با موج جدیدی از بیداری اسلامی در میان ملت های منطقه همراه بود.
از این رو اسرائیل اینک با عملیات نظامی گسترده خود در نوار غزه و اجرای مانور هوایی روی کاخ بشار اسد در لاذقیه بیش از هر چیز قصد دارد به حریفان منطقه ای خود (سوریه و در نگاهی عمیق تر مصر و عربستان سعودی) این پیام را بدهد که تکرار الگوی جنوب لبنان در حوزه استحفاظی اش غیرقابل تحمل بوده و در صورت ادامه این وضعیت، انتقال به استراتژی پیشین یعنی انتقال عرصه جنگ به حوزه استحفاظی حریفان منطقه ای در دستور کار نهاد نظامی اسرائیل قرار خواهد گرفت.
نتیجهگیری
اوضاع منطقه خاورمیانه و بحران های تودرتوی آن از افغانستان گرفته تا فلسطین تا اطلاع ثانوی ناآرام است. به نظر می رسد در میان مدت محور سوریه (به اتهام های گوناگون از پرونده ترور رفیق حریری گرفته تا پناه دادن به آنچه آمریکا سازمان های تروریستی می نامد) فعال خواهد شد تا موضوع اتمی ایران به آنچه آمریکا «ساماندهی مطلوب همراه با قابلیت مهار» می نامد، برسد. این شاید تنها تفسیر دلایل شدت وحشیگری عملیات اسرائیل در غزه باشد. سکوت و بلکه همراهی ایالات متحده آمریکا و چند کشور اروپایی با اسرائیل (به بهانه حق اسرائیل در دفاع از خود) پیوند اجزای به ظاهر پراکنده بحران های منطقه ای و یکسانی نحوه مقابله با آن را به نمایش میگذارد.