تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۷  ، 
کد خبر : ۱۸۳۶۷۹

از «سلمان رشدی» تا «یولند پوستن»


برای بسیاری از مسلمانان , تامل در اهانت اخیر به مقدسات اسلامی در چند کشور غربی , تداعی گر فتنه سلمان رشدی است و در این راستا , در بررسی حرکت اخیر اسائه ادب و هتاکی به مبانی اعتقادی مسلمانان و مقایسه آن با توهین های منعکس یافته در کتاب شیطانی « آیه های شیطانی » , می توان به شباهت های ریشه ای برخورد. واقعیت نیز همین است . باید گفت موج اخیر حرمت شکنی علیه عالی ترین مبانی دینی مسلمانان در تداوم سیاستی است که محافل ضد اسلام در غرب در طول دهه های اخیر بانی و عامل پشت پرده آن بوده اند و این محافل در مسیر اقدامات خود از حمایت های گسترده مالی و سیاسی نیز برخوردار هستند.
این جریان در تلاش بوده است در فرصت های مختلف با بهره گیری از چهره ها و عناصر مخالف اسلام و کینه توز در جوامع مختلف و در زمانهای گوناگون به حمایت همه جانبه از آنها وارد عمل شده و استراتژی خود را پیش ببرد. دو مشخصه بارز این جریان اسلام ستیز در غرب , نژادپرستی و وابستگی به صهیونیسم جهانی است که در لابلای همه توطئه هایی که علیه اسلام و مسلمانان به اجرا درمی آید می توان این دو وجه متمایز و مشخص را به وضوح مشاهده کرد.
بدون تردید حتی به اذعان خود محافل ادبی غرب , کتاب رمان « آیات شیطانی » که توسط نویسنده هندی تبار و بازیچه دست محافل ضداسلامی به نگارش درآمد , نه ارزش ادبی قابل ملاحظه ای داشت و نه نکته برجسته دیگری بر آن مترتب بود که آن را شاخص سازد , بلکه آنچه موجب شد تا غرب با همه توان برای حمایت و پشتیبانی وارد میدان شود همانا مضمون ضداسلامی این کتاب بود که اینبار توسط نویسنده ای به ظاهر مسلمان به رشته تحریر درآمد.
با در نظر گرفتن این واقعیات تالیف این کتاب , برای محافلی که به دنبال ضربه زدن به اساس تفکر اسلامی بودند بهترین فرصت بود تا وارد عمل شوند. غرب در واقع می خواست اینگونه وانمود سازند که « آنچه تا به حال ما علیه دین اسلام می گفتیم حال یک مسلمان با شهامت ! پیدا شده و ادعاهای ما را مورد تایید قرار داده است.»
البته همان زمان غربی ها در برابر تناقض آشکار این برخورد با رعایت و احترام آزادی ادیان که غرب مدعی دفاع از آن است , حربه و توجیه شیطنت آمیز « آزادی بیان » را پیش کشیده و چنین عنوان کردند که چون در غرب آزادی بیان وجود دارد نمی توان مانع انتشار این کتاب شد. این در حالی است که رفتار متناقض غرب در برخورد با مقوله های دیگر از جمله افسانه کشتار میلیونها یهودی در جنگ جهانی دوم به روشنی موید این بوده است که داعیه غربی ها در مورد « دفاع از آزادی بیان » , یک بلوف و ادعای تو خالی است . غربی ها در مورد هر گونه تشکیک در ادعای کشتار 6 میلیون یهودی به سرعت برافروخته می شوند و محققین و تحلیل گرانی که در پی روشن شدن صحت و یا نادرستی این ادعا برآمده اند را به شدت مورد سرکوب قرار داده و می دهند.
در همین راستا بسیاری از تاریخ نویسان معاصر از جمله « روژه گاردی » محقق فرانسوی و دهها محقق دیگر صرفا به جرم اینکه از ماجرای ساخته و پرداخته محافل صهیونیستی موسوم به « هولوکاست » به انتقاد لفظی و نوشتاری پرداخته اند , مورد شدیدترین اهانت ها و دشنام ها قرار گرفته و حتی کارشان به دادگاه و زندان نیز کشیده است . این بدان دلیل است که وارد شدن در این مقوله به منزله رودررویی با منافع شبکه صهیونیست و اسلام ستیز غرب است و در این جاست که دیگر « آزادی بیان » و « آزادی نوشتار » محلی از اعراب پیدا نمی کند و گوینده آن مستحق شدیدترین مجازات می شود.
آنچه که قابل تامل است این جریان اسلام ستیز در غرب به طرز گسترده ای از سوی کشورهای قدرتمند و سلطه جو حمایت می شود. این دولت ها اگرچه در ظاهر اهانت به مذاهب از جمله به اسلام را تقبیح و محکوم می کنند ولی در باطن , از حامیان اصلی جریان مذکور هستند و از این جریان حمایت های مخفیانه و گسترده همه جانبه می نمایند. دلیل آن نیز این است که منشا نگرانی های این محافل دقیقا با قدرتهای سلطه طلب یکسان است.
به عبارت دیگر تفکر صهیونیسم و سلطه طلبی در ضدیت با اسلام , دیدگاه مشترکی دارند و هر دو , آن را برای اهداف خود خطر و تهدید می بینند. با توجه به این شرایط می توان به میزان قدرتمندی و نفوذ جریان مذکور پی برد. اقدامات و دامنه فعالیت این جریان در سالهای اخیر از طرح مهره های خود فروخته ای همچون سلمان رشدی , تسلیمه نسرین (نویسنده ضد اسلام بنگلادشی مولف کتاب موهن « شرم » ) , « ایان هیرسی علی » (نویسنده به ظاهر مسلمان سومالیایی الاصل پارلمان هلند که اظهارات ضداسلامی وی موجب شهرت و معروفیتش در غرب شد) , تا اهانت آشکار اخیر به مقدسات اسلامی گستردگی داشته است . حتی بسیاری از تحلیل گران معتقدند حوادث مشکوک 20 شهریور 1380 آمریکا ساخته و پرداخته این جریان برای ضربه زدن به اسلام و مسلمانان بوده است . این ناظران , بازتاب و پیامدهای بسیار سنگین حوادث نیویورک بر ضد مسلمانان را شاهد و گواه نظرات خود ارائه می دهند.
در پوشش تبعات حوادث 20 شهریور بود که دنیای اسلام به طرز بی سابقه ای مورد هجوم قرار گرفت . معرفی چند فرد مسلمان به عنوان عاملان حوادث مذکور با هدف تروریست جلوه دادن مسلمانان حربه ای بود تا توسط آن مراحل بعدی این سناریو به اجرا درآید. فراهم شدن زمینه لشگرکشی جناح افراطی و سلطه طلب کاخ سفید به مناطقی از جهان که از دیرباز مرکز توجه امپریالیسم آمریکا بود در واقع میوه و ثمره این توطئه بود.
حمله نظامی امریکا به افغانستان و عراق اقدامی بود که در فضای ایجاد شده پس از انفجارهای نیویورک میسر شد. همچنین به راه افتادن موج سرکوب مسلمانان در غرب و ایجاد محدودیتهای گسترده در حق اقلیت های مسلمان , از تبعات انفجارهای نیویورک بود. به راه افتادن موج گسترده و بی سابقه تهاجم به اسلام و مسلمانان در غرب هرگونه تردید را در این فرضیه که محافل غربی حامی صهیونیسم عامل اصلی انفجارهای نیویورک بود , از میان می برد.
چنانچه از زاویه متفاوت نگریسته شود اقدامات نظامی چند سال اخیر آمریکا در خاورمیانه در چارچوب طرح « خاورمیانه بزرگ » قرار دارد. از این منظر نیز می توان به این نتیجه رسید که ترسیم کنندگان طرح « خاورمیانه بزرگ » برای پیاده کردن طرح مذکور به این لشگرکشی نیاز داشتند و برای توجیه آن , به وجود آمدن حادثه ای شبیه انفجارهای 20 شهریور 1380 آمریکا ضرورت داشت . همین عامل نیز دخالت جریان طرفدار صهیونیست ها در غرب در انفجارهای اخیر را برای فراهم ساختن بستر تحقق طرح خاورمیانه بزرگ به شدت تقویت می کند.
در اینجا این پرسش مطرح است که چه انگیزه و عاملی باعث این تهاجم همه جانبه علیه اسلام , که می توان از آن نشانه های یک جنگ صلیبی را استنباط کرد , طی سالهای اخیر شده است . واقعیت این است که غرب از تجدید حیات اسلام و شکوفایی مجدد آن طی سالهای اخیر به وحشت افتاده است . تفکر سلطه جویی که بر قشر انحصارطلب متفکران و برنامه ریزان سیاسی غرب حاکم است اکنون به این نکته رسیده که سالها تلاش و هزینه برای از میدان بدر کردن کمونیسم به عنوان رقیب اصلی کاپیتالیسم , اکنون با بروز رقیب قدرتمند دیگری , بر باد رفته است . اکنون غربی ها مشاهده می کنند که تفکر اسلام گرایی نه تنها در جوامع جهان سوم بلکه حتی در کشورهای غربی نیز در حال رشد و نفوذ است . این مسئله قطعا برای بخش نژادپرست و قدرت طلب غرب قابل تحمل نیست.
با این توصیف , می توان فلسفه موج اسلام ستیزی اخیر در غرب را , که مطرح ساختن جریانهایی همچون سلمان رشدی ها , تا اقدام اهانت آمیز نشریه دانمارکی « یولندپستن » در آن قالب جای می گیرد , روشن تر دریافت . در حوادث اخیر و اهانت چند نشریه غربی به ساحت مقدس رسول اکرم (ص ) نیز می توان همان رگه ها و دستان همان عوامل را به وضوح مشاهده کرد.
با اینحال نکته ای که غرب آن را درک نکرده است و یا اینکه به تعبیر مناسب تر , علاقه و تمایلی به درک آن ندارد , این واقعیت است که اینگونه تحرکات زبونانه و مذبوحانه تنها موجب مستحکم تر شدن جایگاه و تقویت اتحاد میان مسلمانان می گردد. تجربه سلمان رشدی برای غربی ها باید درس عبرت خوبی می بود که دریابند با اینگونه حرکات نمی توانند به اهداف اسلام ستیزانه خود دست یابند.
اکنون نیز , در ماجرای شیطنت آمیز اهانت چند نشریه به پیامبر گرامی (ص ) نیز این وضعیت تکرار می شود و به حرکت درآمدن موج اعتراض همه جانبه علیه این اهانت در میان مسلمانان سراسر جهان , بیانگر انسجام و وحدت جهان اسلام است . شاید این یک مصلحت الهی باشد تا هرازچندگاهی , غربی ها حماقت کرده و این حماقت آنها باعث تشدید صفوف مسلمانان و تقویت مواضع سیاسی آنها در جهان گردد. بهر حال چنان که به نظر می رسد محافل اسلام ستیز در غرب با وجود بی نتیجه بودن اقدامات و توطئه هایشان برای ضربه زدن به اسلام به سیاست های شیطنت آمیز خود ادامه می دهند و برنامه این محافل سازمان یافته و ریشه دارتر از آن است که به سلمان رشدی و فتنه نشریه دانمارکی ختم شود.
از اینرو ضرورت دارد مسلمانان همواره آمادگی برای مقابله با مراحل آتی این توطئه را داشته باشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات