جهانی شدن
امروز وقتی از “جهانی شدن” سخن به میان می آید، آن را در قالب “رشد ارتباطات بین مردم در سطح یک سیاره، کاهش موانع تماس های جهانی و افزایش توانایی های مادی، قانونی، حقوقی، فرهنگی، روحی و روانی مردم برای ایجاد روابط اجتماعی در یک جهان” خلاصه می کنند (1.)
مفاهیمی همچون مکان، زمان، قلمرو، هویت سرزمینی و دولت- ملت دچار تحولات اساسی شده است. واحد ارزیابی در جامعه شناسی جدید، دیگر جامعه ملی نیست، سخن از جامعه جهانی است. جهانی شدن با نگاه به جهان “به مثابه یک کل” همراه است.
مالکوم واترز در کتاب خود، رولاند رابرتسون را برجسته ترین فرد در فرمول بندی و تعیین ویژگی های مفهوم و نظریه جهانی شدن معرفی می کند. تلقی او از تاریخ زندگی رابرتسون، نمونه ای از رابطه بین فراملی شدن و آگاهی جهانی است (2.) او می افزاید، اکنون به جای دولت- ملت، سیاره زمین و فرهنگ آن توجه رابرتسون را به خود جلب کرده است. رابرتسون کم کم خود را از قید و بند مفهوم بسیار تنگ جامعه ملی- که علم جامعه شناسی را از تحولات عظیم جهانی دور نگه می داشت و خود وی نیز از همان ابتدا در آن احساس راحتی نمی کرده- آزاد ساخت (3.)
رابرتسون و گارنت معتقدند: شعار دیدگاه های گوناگون- از دیدگاه تجاری گرفته تا دیدگاه طرفداران محیط زیست- یعنی “جهانی فکر کنید” به این مفهوم است که ساکنان کره زمین، آن را به صورت یک کل و یک “مکان واحد” در نظر گرفته و درک کنند (4.) مالکوم واترز نظر رابرتسون را اینگونه جمع بندی می کند:
دنیای ما در حال از سرگذراندن جهانی شدن شتابان است به گونه ای که می توان آن را یک امر تحقق یافته در نظر گرفت؛
ما برای تجزیه و تحلیل این فرآیند به مفاهیم جدیدی نیازمندیم؛
این فرآیند اساسا دارای ویژگی فرهنگی و انعکاسی است؛
جهانی شدن، مسیر منطق محتوم خویش را می پیماید (5.)
کاوولیس دیدگاه رابرتسون را مبنی بر اینکه شکاف های فرهنگی هم اکنون از بین رفته، نمی پذیرد. او چنین دیدگاهی را یک نوع برداشت غربی از فرهنگ می داند که در آن مذهب زیرمجموعه فرهنگ محسوب می شود در حالی که در اسلام، فرهنگ، محصور در مذهب و تابعی از آن به شمار می رود.
به نظر کاوولیس، فرهنگ جهانی حداقل به هفت نظام تمدنی قیاس ناپذیر تقسیم می شود: تمدن مسیحی، تمدن چینی، تمدن اسلامی، تمدن هندو، تمدن ژاپنی، تمدن التقاطی آمریکای لاتین و تمدن آفریقای غیراسلامی. نظریه جهانی شدن رابرتسون از نظر کاوولیس نمایانگر بحثی برای تقدس زدایی به نفع وحدت گرایی کلیسایی انسان مدار است (6.) واترز جامعه شناسی جدید جهانی شدن را اینگونه خلاصه می کند:
جهانی شدن، حداقل با فرآیند نوگرایی همزمان است.
جهانی شدن شامل وابستگی قاعده مند تمامی روابط اجتماعی موجود بر روی کره زمین است.
جهانی شدن مستلزم پدیده انقباض است (کوچک شدن کره زمین یا از بین رفتن فاصله.)
پدیده شناسی جهانی شدن، انعکاسی است، ساکنان سیاره زمین به صورت آگاهانه جهان را به عنوان یک کل در نظر می گیرند.
جهانی شدن شامل فروپاشی عام گرایی و خاص گرایی است. چون جهانی شدن، زمان و مکان را از میان برداشته است، هر فردی در هر موقعیتی همزمان هم یک فرد است و هم عضوی از جامعه بشری.
- جهانی شدن دارای دو چهره مرکب از خطر (ریسک) و اعتماد است (7.)
اولریش بک جامعه شناس آلمانی، خطر را محور تجزیه و تحلیل خود از تحولات جاری اجتماعی قرار داده است. بک خطرات کنونی (حوادث اتمی، باران های اسیدی، سموم و آلاینده های جهانی) را نتیجه مستقیم صنعتی شدن می داند او معتقد است شدت خطر در ارتباط با جهانی شدن، دو برابر است. بک نوگرایی را اصلی ترین نیروی جهانی کننده به حساب می آورد (8.) بک می گوید: در زیر سقف ریسک های نوگرایی، دیر یا زود صید و صیاد به یک سرنوشت دچار می شوند (9.) او می افزاید: تکثیر خطر موجب می شود که جامعه جهانی به جامعه خطرخیز تبدیل شود (10.) خطرهای فعلی به خاستگاه محلی خود وابسته نیستند، بلکه ماهیتا تمام اشکال زندگی در کره زمین را به مخاطره می اندازند (11.)
در پی تشدید روابط اجتماعی در سطح جهان، بالارفتن آگاهی های مردمی که روی سیاره زمین زندگی می کنند، انسان ها به درک مشترک از بشریت و جهان به مثابه یک کل رسیده اند، به گونه ای که به جای هویت ملی، قومی، زبانی و سرزمینی، هویت جهانی و به جای قلمروهای مختلف دولت- ملت و جوامع فعلی، قلمرو واحد جهانی به عنوان فضای اجتماعی واحد، موضوع بحث جامعه شناسی جدید قرار گرفته است.