تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۵  ، 
کد خبر : ۱۸۴۱۹۶

انسان‌شناسی و میراث فروید


ناصر فکوهی در بخش ویژه شماره اخیر ماهنامه خردنامه مقاله ای درباره رابطه انسان شناسی و اندیشه های فروید نوشته است که با هم بخش کوتاهی از آن را می خوانیم: نام فروید با تاریخ انسان شناسی کاملاً عجین شده است و میراث فرویدیسم دست کم از خلال نظریه پردازان جدید روانکاوی و به ویژه ژاک لکان (۱۹۰۱-۱۹۸۳) به انسان شناسی نیز رسیده و بر آن تاثیر گذاشته است. لکان از سال های ۱۹۶۰ با تاسیس مدرسه فرویدی پاریس، به شدت بر آن تاکید داشت که میان ساختار رویا و ساختار زبان پیوند ایجاد کرده و در نتیجه بتواند از خلال روش های روانکاوانه زبان را به عنوان ابزاری برای درک چگونگی تحول شکل گیری شخصیت کودک درون جامعه به کار ببرد. پیش از لکان نیز در حوزه ای نزدیک تر به انسان شناسی و در تداخل با ادبیات و هنر، جنبش سوررئالیستی به شدت از فرویدیسم تاثیر پذیرفته بود. آنچه سوررئالیست ها نوشتار خودکار (Ecriture Automatique) می نامیدند و در آفرینش آثارشان به صورت گسترده ای به کار می بردند در واقع بر اساس باور به وجود همان «ناخودآگاه…ی استوار بود که فروید نظریه آن را تبیین کرده بود. خودانگیختگی به اعتقاد سوررئالیست ها مهم ترین عامل دستیابی به هنر در ناب ترین شکل آن به حساب می آمد: رها کردن ناخودآگاه به خلق هر آنچه می خواهد. این امر نه فقط در نوشتار ادبی سوررئالیستی (برای مثال در آندره برتون) بلکه همچنین در هنرهای تجسمی سوررئالیست ها (به ویژه در آثار مارسل دوشان) و در آنچه در مفهومی عام ضدهنر (Anti Art) یا ناهنر (Non Art) بدان نام می دادند، مشهود بود. در این میان البته هیچ یک از سوررئالیست ها به اندازه میشل لیریس (۱۹۹۰-۱۹۰۱)، نویسنده و مردم شناس فرانسوی پیش نرفت، زیرا لیریس روش سوررئالیستی نوشتار خودکار را با سبک زندگینامه نویسی تلفیق کرد و آن را در توصیف میدان تحقیق انسان شناسانه خود (آفریقا) به کار گرفت. و این معجون کیمیایی آثار شگفت آوری همچون شبح آفریقا (Afrique Fantme) (۱۹۳۴) را پدید آورد که به عنوان یکی از مهم ترین و کلیدی ترین کتب تاریخ انسان شناسی به ثبت رسیده است. تداوم نفوذ اندیشه ناخودآگاه فرویدی بر انسان شناسی به لیریس محدود نشد و با نظریه بازتابندگی (Reflexivity) به انسان شناسان مهم دیگری همچون کلیفورد گیرتز (Clifford Geertz) نیز کشید که تمایل داشتند میان تحلیل های عمیق فلسفی، توصیف های ریز و انبوه مردم نگارانه بر زمین تحقیق و سرانجام بیان آزاد ادبی پیوندهایی ایجاد کنند به نحوی که بتوانند از این طریق درکی شهودی از موضوع پژوهش را تا حد ممکن با دیدگاهی درون نگر از آن ترکیب کنند و از خطاهایی که در طول نسل های متمادی به دلیل اندیشیدن و بیان کلیشه ای متوجه رویکرد انسان شناختی شده بود، پرهیز نمایند.
 توتم و تابو
اما اگر به فروید بازگردیم و بر آنچه به خصوص در مجموعه نظریات وی به عنوان یک محور قابل تامل برای انسان شناسی مطرح بوده است برسیم، بدون شک باید به کتاب توتم و تابو (۱۹۱۲) اشاره کنیم و نظریه ای که در آن فروید در چارچوب نظریه عمومی خود درباره عقده ادیپ مطرح می کند، بپردازیم. در نظریه فرویدی عقده ادیپ یعنی تمایل آغازین کودک به مادر و نفرت از پدر و میل به کشتن و جایگزین شدن وی (که با تکیه بر اسطوره شناسی یونانی و داستان مشابهی با این نظریه نام ادیپ را بر آن می گذارد) مهم ترین عاملی است که می تواند شکل گرفتن انسانیت را توجیه کند و به همین دلیل فروید این پدیده را منشاء پدیده هایی مهم و بزرگی همچون باورهای دینی، اخلاق و اصولاً جامعه قرار می دهد. البته شکی نیست که در اینجا با نوعی تقلیل گرایی سروکار داریم که بسیار به تقلیل گرایی مارکسیستی شباهت دارد (هر چند در نقطه ای واژگون نسبت به آن قرار می گیرد) به صورتی که اگر مارکس همه پدیده ها را در نهایت به بازتولید مادی و معیشتی جامعه بازگردانده و آن را به عنوان کلید درک عمومی همه جوامع انسانی مطرح می کرد، در فروید نیز چنین کلیدی وجود دارد و آن همان لیبدو و غریزه جنسی است که خود را از خلال گذار فرد از مراحل مشخصی در طول دوران کودکی پیش از پیوستن به جامعه نشان می دهد و بنا بر چند و چون این گذار و موفقیت یا ناکام ماندن در پشت سر گذاشتن ضربه ها یا زخم خوردگی های عاطفی است که فرآیندهای دیگر اجتماعی و اخلاقی و غیره شکل می گیرند. آنچه در توتم و تابو بیش از هر چیز برجسته می نماید و به بحث های بی پایان و مناقشات زیاد می انجامد توجیه تبارشناسانه ای است که فروید از این امر می دهد. به باور او، آغاز جوامع انسانی را باید در شکلی مفروض دانست که فروید به آن نام دسته وحشی (Savage Horde) می دهد: جماعتی از موجودات شبه انسانی که در آن یک پدر زورگو، ترسناک و بی رحم که بر دسته خود حکم می راند، همه زنان را از آن خود کرده و همه مردان دیگر (پسران خود) را از دسته رانده و یا اخته می کند تا آنها را برای همیشه از این زنان محروم کند. در نظریه فرویدی، انسانیت زمانی آغاز می شود که این پسران دست به شورش زده و این پدر بی رحم را می کشند تا بتوانند به زنان دست یافته و موجودیت خود را گسترش دهند و البته در تداوم این نظریه، پسران پدرکش در پشیمانی از کرده خود و به دلیل فروخورده شدن این عقده در ناخودآگاهشان، کیش پدر یا همان کیش نیاکانی را به وجود می آورند و با برپا کردن مناسک و آیینی کردن هر چه بیشتر تلاش می کنند این خاطره تلخ را به فراموشی سپرده و آن را بدل به اسطوره ای در پرستش پدر کنند تا به این ترتیب بتوانند فروخوردگی را پشت سر گذاشته و حیات اجتماعی را ممکن کنند. نظریه فرویدی دسته وحشی امروز، لااقل از لحاظ شواهد مردم نگارانه و باستان شناختی و همچنین مطالعات رفتارشناسی حیوانی، کاملاً به زیر سئوال رفته و همچون سایر نظریات شبیه به آن که اتفاقاً از سوی مردم شناسان بریتانیایی قرن نوزده مطرح می شد و مارکس نیز به نوعی از آنها در شکل دادن به نظریه ماتریالیسم تاریخی خود و ارائه «خط سیر تاریخی… از آنچه کمون های اولیه می نامید تا دوره سرمایه داری استفاده کرد، کاملاً رد شده است. با این وصف نمی توان از نظر دور داشت که ساختار اسطوره ای این نظریه می تواند همچنان مورد تامل قرار بگیرد. در این رابطه کلود لوی استروس انسان شناس معروف فرانسوی، ضمن تاکید بر آنکه هیچ نکته علمی و واقعی در این تصور فرویدی از دسته آغازین وجود ندارد، بر آن انگشت می گذارد که باید این نظریه را در قالب یک اسطوره تحلیل کرد که همچون تمامی اسطوره های دیگر نه لزوماً بازتابی از یک واقعه بلکه ساختی ذهنی، رویایی نمادین و پایدار است که خود را درون اندیشه و از آن طریق درون رفتارهای انسانی وارد می کند.[…]

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات