تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۸  ، 
کد خبر : ۱۸۴۲۰۲
پیمان‌های منطقه‌ای دریچه‌ای به سوی استراتژی اتحاد

کارت‌های برنده ایران

معصومه طاهری اشاره: شرکت ایران در آخرین اجلاس پیمان شانگهای (۱۴ ژوئن ۲۰۰۶) که در شهر شانگهای چین برگزار شد نویدبخش انتخاب استراتژی اتحاد و ائتلاف در سطح منطقه ای و فرامنطقه ای از سوی ایران است. اگرچه حضور ایران به عنوان عضو ناظر در اجلاس فوق محسوب می شود لکن در همین سطح هم فعالیت مثبت و سازنده ای است که می تواند در مناسبات فیمابین ایران و کشورهای عضو، تاثیر و بازتاب های قابل توجهی داشته باشد. استراتژی ها و جهت گیری های سیاست خارجی دولت ها دولت ها با توجه به نیازهای داخلی، موقعیت جغرافیایی و ژئوپولتیکی و نیز تحت تاثیر ساختار و عملکرد نظام بین الملل، جهت گیری ها و استراتژی های خاصی را به منظور تامین اهداف و منافع ملی خویش برمی گزینند. از آنجا که سیاست بین الملل در محیطی پویا مطرح می شود و عوامل دگرگونی گاه از هر سو آشکار می شوند نباید انتظار داشت که ساختار سیاست خارجی و جهت گیری دولت ها همواره بدون تغییر باقی بماند. آنچه مسلم است گاه این دگرگونی ها سریع و گاه آهسته و تدریجی هستند، مهمترین این جهت گیری ها و استراتژی های دولت ها عبارت از «بی طرفی»، «انزواطلبی»، «اتحاد و ائتلاف» و «عدم تعهد» هستند.

دیپلماسی ایران و انتخاب استراتژی
مطالعه دیپلماسی و رفتار خارجی ایران در دویست سال اخیر بیش از هر چیز ما را با بی طرفی، رویگردانی از خارج و میل به انزوا و بالاخره ترس از بیگانه روبه رو می سازد و همواره این سئوال مطرح می شود که «آیا بی طرفی به بخشی از فرهنگ دیپلماسی ایران افزوده شده است؟» آنچه مسلم است از قرن نوزدهم میلادی تعامل اوضاع داخلی کشور با سیاست جاری در جامعه بین الملل اجتناب ناپذیر می نمود و تقریباً از این تاریخ، ایران ناخواسته وارد گردونه سیاست بین الملل می شود اگرچه در بسیاری از مواقع سیاست منفعلانه ای در پیش می گیرد لکن نمی تواند به طور مطلق استراتژی بی طرفی و انزواگرایی اختیار کند. تحلیلگران ریشه اشتیاق ایران را به بی طرفی و یا انزواگرایی در پیامدهای روانی ناشی از وقایع و دخالت قدرت های بزرگ در امور داخلی ایران می دانند. در دوران قاجار جنگ های ایران و روس و یا تقسیم سیاسی و جغرافیایی خاک ایران در سال ۱۹۰۷ م به سه منطقه شمال (تحت تسلط روسیه)، بی طرف (بخش مرکزی) و جنوب (تحت سلطه انگلستان) و یا قرارداد تحمیلی ۱۹۱۹ (در دسامبر ۱۹۱۸در لندن صحبت از این بود که از ترکیب عراق، فلسطین، قفقاز و ایران امپراتوری هند ثانوی تاسیس کنند) و در راستای این قرارداد ایران مستقیماً تحت الحمایه انگلستان قرار می گرفت که با مخالفت شدید ایران روبه رو شد و در باکو نیز نیروهای انگلیسی اخراج شدند. با این وجود ارزیابی عملکرد ایران به ویژه در قرن نوزدهم نشان می دهد که دستگاه دیپلماسی ایران به جای رویارویی با نفوذ بیگانگان وقت، به خصوص روسیه و انگلستان از قدرت های ضعیف تر اروپایی طلب کمک و یاری می کند.
حتی امیرکبیر که سلطه هیچ کشوری را بر ایران به مصلحت نمی دانست توجه خود را به کشورهایی همچون ایتالیا، اتریش و بلژیک معطوف کرده و سعی در به کارگیری نیروی سوم در سیاست خارجی ایران داشت؛ سیاستی که قادر به جلوگیری از نفوذ قدرت های بزرگ نبود و ضمن مداخله افزون تر آنها، کشورهای بیشتری را به صحنه سیاست ایران می کشاند. قراردادهای منعقده با آلمان، فرانسه و آمریکا (که قدرت های مطرح روز نبودند) از آن جمله است. در جنگ جهانی اول ایران اعلام بی طرفی کرد اینگونه برخورد ناشی از آگاهی نسبت به مسائل بین المللی نبود بلکه ریشه در آشفتگی و بحران زدگی دولتمردان داخلی داشت، اگرچه انقلاب مشروطه نویدبخش به وجود آمدن یک دولت قانونگذار و ملی در جامعه آن ز مان بود اما در واقع چنین دولتی تا پای گرفتن و انسجام راهی طولانی در پیش رو داشت.
به همین دلیل در ۲ نوامبر ۱۹۱۴ ایران به طور رسمی اعلام بی طرفی کرد و جالب اینکه این بی طرفی قبل از اینکه از سوی قدرت های خارجی نقض شود توسط خود ایرانی ها در داخل شکسته شد؛ منظور گروه هایی از اعضای حزب دموکرات و نمایندگان مجلس هستند که در حمایت از دول عثمانی و آلمان ابتدا به قم عزیمت و سپس به کرمانشاه مهاجرت کردند و به توصیه وزیرمختار آلمان در آن شهر که در تصرف نیروهای عثمانی بود حکومتی موقت به ریاست نظام السلطنه مافی تشکیل دادند و به زد و خورد با نیروهای روسی پرداختند و از طرف دیگر دولت ایران هم به تدریج اعلام بی طرفی خود را فراموش کرد و عملاً در کنار نیروهای متفقین قرار گرفت تا بتواند عثمانی ها را از مناطق شمالی و غربی ایران بیرون براند. در کنفرانس صلح ورسای نیز که پس از جنگ اول جهانی تشکیل شد به ایران اجازه شرکت ندادند زیرا انگلستان و تا حدودی فرانسه مخالف بودند که واقعاً به این استراتژی باید گفت استراتژی از اینجا مانده و از آنجا رانده. اعلام بی طرفی ایران نه تنها موجب بی طرف ماندن ایران نشد بلکه حقوق ضایع شده و خسارات ناشی از ورود بیگانگان را نیز نتوانستیم حداقل پی گیری کنیم.
اتفاقاً این وضعیت در جنگ جهانی دوم هم در واقعه شهریور ۱۳۲۰ (سپتامبر ۱۹۴۱) یک بار دیگر تکرار شد، زیرا این بار هم با آغاز جنگ دوم جهانی در شهریور ۱۳۱۸ دولت ایران به جای تشخیص به موقع وضعیت، اعلام بی طرفی کرد. این بی طرفی نیز همانند بی طرفی در جنگ اول جهانی خیلی زود شکسته شد و ایران در شهریور ۱۳۲۰ مورد هجوم بیگانگان قرار گرفت. تحلیلگران سیاسی و تاریخی عواملی همچون اشتباهات داخلی، ویژگی های شخصیتی رضاشاه، نقش قدرت های بیگانه و وابستگی شاه ایران به خارج را از جمله عوامل این نقض آشکار می دانند. در تیرماه ۱۳۲۰ هجری شمسی نیروهای آلمان با آغاز عملیات موسوم به «باربا روسا» به خاک شوروی سوسیالیستی حمله کردند و موجب شدند اتحادی میان روسیه و انگلستان به وجود آید و لزوماً ایران بی طرف باید اشغال می شد تا کمک های پشت جبهه به روسیه انتقال یابد. برخی اشغال ایران توسط متفقین را به ضعف نظامی ایران نسبت می دهند و معتقدند شایعه حضور آلمان ها در ایران دستاویزی بیش نبود. با حمله نیروهای انگلیس و شوروی سابق به ایران در بامداد سوم شهریور ۱۳۲۰ رضاشاه طی تلگرامی از روزولت رئیس جمهور آمریکا درخواست کمک و میانجیگری کرد اما روزولت اقدام متفقین را از ضرورت های جنگ اعلام کرد.
پس از اشغال عملی ایران، وضع به قدری اسف بار شد که ایران مجبور شد با امضای پیمان سه جانبه میان ایران، شوروی سوسیالیستی و انگلستان در ژانویه ۱۹۴۲ از بی طرفی خارج و پنج ماه پس از اشغال به متفقین بپیوندد و به صورت رسمی همکاری کنند. حتی ایران به مفاد این پیمان نامه هم توجه نکرد و موضعی کاملاً منفعلانه اتخاذ کرد. توهم گرایی ایران نسبت به قابلیت های نظامی و دفاعی و پیش بینی اشتباه پیروزی متحدین در جنگ دوم موجب شد نابسامانی های عمیق اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جامعه را تا سراشیبی سقوط بکشاند و با تبعید رضاشاه به آفریقای جنوبی سطح جدیدی در دیپلماسی ایران آغاز شود. این مرحله در دوران پهلوی دوم و به دنبال تقاضاهای مکرر و اشتیاق وافر دولتمردان به حضور مستمر و جدی آمریکا پدیدار شد. نخستین گروه نظامی آمریکا در ۲۷ دسامبر سال ۱۹۴۲ م وارد ایران شد و اداره امور حمل و نقل و آماده سازی راه آهن ایران را برعهده گرفت و توانست جهت تسریع در ارسال کمک به شوروی ظرفیت راه آهن ایران را چندین برابر افزایش دهد و در حوزه امور مالی «آرتور میلسیو» به عنوان مشاور مالی دولت استخدام شد. (پس از اخذ اجازه ایران از انگلستان مبنی بر به کارگیری مستشاران نظامی و مالی آمریکایی)
اشتیاق نفوذ و دخالت آمریکایی ها در ایران تا جایی پیش رفت که جهت اعمال فشار به شوروی در فراخوان نیروهایش، ایران حاضر شد در سال ۱۹۴۳ (آبان ۱۳۲۲) امتیاز استخراج و بهره برداری از منابع نفتی خود را به کمپانی های آمریکایی واگذار کند و همزمان با این تصمیم در خلال جنگ دوم جهانی قراردادی نظامی میان آمریکا و ایران منعقد شد که براساس آن مقرر شد هیات های نظامی آمریکایی به عنوان مشاوران و مستخدمان دولت به بازسازی ارتش و ژاندارمری بپردازند. تدوین استراتژی در دیپلماسی ایران در این دوره دقیقاً از دیپلماسی دوره قاجار تبعیت می کند، با ظاهری مدرن تر و الفاظی متفاوت با گذشته. پهلوی دوم جهت اجتناب از آنچه پهلوی اول را به گرداب کشاند و به دلیل هراس از تکرار سرنوشت پدر، ایران را محیط امنی جهت فعالیت و بهره برداری های قدرتی فراهم کرد که با تکیه بر جایگاه های به دست آمده، سیطره خود را هر روز افزایش می داد و به تدریج دیگر قدرت ها را از صحنه دور می ساخت. پناه بردن به دامان آمریکایی ها نشأت گرفته از استراتژی ای بود که قصد داشت از بی طرفی و انزواگرایی خارج شود لکن غافل از اینکه هرگز نخواهد توانست در اتحاد و ائتلافی بدون رضایت آمریکا حضور و یا شرکت داشته باشد.
همزمان با پایان جنگ جهانی دوم دوره موسوم به جنگ سرد در نظام بین الملل آغاز شد (۱۹۴۷)، حضور نظامی آمریکا در ایران به تدریج تبدیل به فعالیت های فرهنگی، بازرگانی و مطبوعاتی شد. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و برکناری دکتر مصدق دخالت بسیار آشکاری بود که در امور داخلی ایران صورت گرفت و اگرچه آمریکا در سال ۱۳۳۰ در پاسخ اعتراض انگلستان به تصویب ملی شدن صنعت نفت ظاهراً از حقوق و حاکمیت ایران دفاع کرد لکن در پنهان قصد داشت اعتماد پاره ای از رجال سیاسی ایران را جلب کند. در واقع دانه پاشی زیرکانه ای بود که به ۲۸ مرداد ۳۲ انجامید و باز هم ایران و رجال فعال آن زمان در شناسایی و تشخیص به موقع این ترفند موفق نبودند در نتیجه ۴۰ درصد تولید نفت ایران نصیب آمریکایی ها شد. بازگشت پهلوی دوم به ایران و سقوط دولت دکتر مصدق موجب شد ایران به طور جدی تر از گذشته به همکاری با آمریکا بپردازد. عضویت ایران در پیمان سنتو (۱۹۵۵) که گرداننده اصلی آن آمریکا بود عملاً پیوستن ایران به اردوگاه غرب را رقم زد و همکاری ها گسترده تر شد. بدین ترتیب استراتژی سنتی انزواگرایی و بی طرفی که قریب ۱۵۰ سال بر سیاست خارجی ایران حکمفرما بود رسماً به کناری نهاده شد و در سال های میانی دهه ۱۹۷۰ و ائتلاف رشد چشمگیری یافت (دکترین نیکسون مبنی بر سپردن مسئولیت بیشتر به قدرت های منطقه ای، صدور جواز خرید تسلیحات پیشرفته از آمریکا و غرب توسط ایران و افزایش بی سابقه بهای نفت) ایران را در اوج این همکاری های بی شائبه قرار داد.
لکن به تدریج تردیدهای آمریکا نسبت به جاه طلبی های ایران و قدرت طلبی پهلوی دوم افزایش یافت. حضور نظامی نیروهای ایرانی در منطقه ظفار (به درخواست سلطان نشین عمان) ابتدا خوشایند به نظر می رسید، زیرا چریک های ظفار داعیه برقراری حکومت کمونیستی را در این منطقه در سر داشتند و ایران به عنوان ژاندارم منطقه خلیج فارس ناگزیر باید وارد میدان می شد. (۱۹۶۵ آغاز رسمی شورش در ظفار) با این وجود ایران در سال ۱۹۷۵ حتی با اعلام رسمی سلطان قابوس پادشاه عمان مبنی بر خاتمه شورش، در بازگرداندن نیروهای خود از منطقه، تعلل می ورزید به طوری که در این سال نیروهای ایران به سطح ۵ هزار نفر رسیده بود و فانتوم های اف-۵ ایران حراست از مرزهای عمان با یمن جنوبی را از پایگاه ثمریت به عهده داشتند که به تدریج انتقاد سران کشورهای عربی را مبنی بر توسعه طلبی ایران به دنبال داشت. پهلوی دوم در اواخر حکومت خود به جای تدوین استراتژی مبتنی بر منافع ملی و موقعیت خاص نظام بین المللی به رجزخوانی های بی اساس روی آورده بود که نشان می داد با تکیه بر درآمدهای نفتی و ارتش تجهیزیافته توسط آمریکا و غرب، متحد قابل اعتمادی برای آمریکا نیز نخواهد بود و این دقیقاً تکرار ماجرای رضاشاه با انگلستان بود. سرکوب و فشار مردم مسلمان ایران و افزایش جو اختناق و خفقان پلیسی او در دهه ۱۳۵۰ و بعد از آن به اوج خود رسید.
شاه با اتخاذ استراتژی های غیرمدبرانه و ناهماهنگ با فضای ایران اسلامی از طرفی در منفور ساختن خود در میان اذهان عمومی مردم پیش می رفت و از طرف دیگر با نمایش قدرت طلبی و جاه طلبی های خود در منطقه، شیوخ عرب را به هراس وامی داشت. در واقع قصد اصلی شاه گنجاندن دکترینی با عنوان «سیاست مستقل ملی در قالب و درون سیاست اتحاد و ائتلاف با آمریکا بود» که طریقی موفق به شمار نمی رفت. سال ۱۳۵۷ برای آحاد مردم ایران استراتژی ائتلاف با آمریکا در واقع شرط بندی روی کارت بازنده دیپلماسی بود، به این دلیل که مردم ایران شاه را مهره ای بدون اراده در مقابل اقدامات غرب و آمریکا می دانستند و دیگر حضور او را به رغم وعده ها و قول هایی که در مصاحبه های آخرین خود ابراز می کرد قابل اعتماد نمی دانستند و این واهمه وجود داشت که با اندکی انعطاف پذیری مجدداً حکومتی به مراتب سرکوبگرانه تر و پلیسی تر از گذشته برقرار شود.
دو تجربه پس از کودتای ۱۳۳۲ و قیام ۱۳۴۲ شواهدی گویا از این عزم و اراده ملی به شمار می رود. پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ اگرچه بیداری مردم امتیاز قابل اتکایی محسوب می شد لکن همچنان در تدوین استراتژی و انتخاب خط دیپلماسی تا حدودی ناموفق بودیم سال های آغازین دهه ۱۳۶۰ سال های پرتنش و پرمخاطره به شمار می آید و موجب شد از بسیاری تحولات جهان دور بمانیم و یا در گزینه های خود مرتکب اشتباهاتی شویم، لکن به تدریج با دستیابی به آرامش سیاسی و اجتماعی و دور شدن از دوره هشت ساله جنگ تحمیلی، توانستیم به روزنه هایی هر چند کوچک راه پیدا کنیم. می توانیم از روزنه ها و نقاط روشن، بازنگری در روابط با برخی کشورها، ایجاد مناسبات جدید و کوشش در ورود به پیمان های منطقه ای نام ببریم. اشتباه فاحش سیاست خارجی ایران در دهه ۱۳۶۰ جست وجوی کدهای ژئوپولتیکی در کشورهایی مانند بورکینا فاسو، آفریقای جنوبی و... به شمار می رود در حالی که سرزمین ایران دارای موقعیتی است که باید ابتدا کدهای ژئوپولتیکی خود را در سطح ملی، سپس منطقه ای بیابد و تقویت کند. اصرار دولتمردان ایران در مقاطعی خاص در دستیابی به کدهای ژئوپولتیکی جهانی از جمله اشتباهاتی بود که ایران را از بسیاری مناسبات و راه های نزدیک تر در سطح منطقه دور کرد. به عنوان مثال ناکامی ایران در تعیین رژیم حقوقی دریای خزر و هماهنگ با منافع و حقوق مسلم، نتیجه جدا ماندن از تحولات کشورهای آسیای مرکزی و همجوار ساحلی دریای خزر است.
پیمان شانگهای از جمله پیمان هایی است که می تواند در این رابطه ایران را یاری کند. زمانی ارتباط جهانی و بسیار گسترده می تواند منافع ملی را به دنبال داشته باشد که بتوان از سطح منطقه و فرامنطقه با موفقیت عبور کرد. زمانی که ایران به عنوان مثال نتواند با جمهوری مسلمان آذربایجان رابطه ای صحیح و منطقی برقرار کند هرگز نمی تواند با قلب آفریقا و یا منتهی الیه قاره آمریکا مراوده و مناسبات مطلوبی داشته باشد. در حقیقت استراتژی اتحاد و ائتلاف چنانچه با درایت و تدبیر تدوین نشود باید انتظار داشته باشیم که تجربیات تلخ گذشته که گوشه هایی از آن را گذرا بررسی کردیم به شکلی دیگر لکن با همان محتوا تکرار شوند. آنچه در پیمان های منطقه ای امروز مطرح و مورد نظر است تکیه بر توانایی های ژئوپولتیکی و ژئواکونومیکی کشورهایی است که در سایه همجواری می توانند به موفقیت های اقتصادی و سیاسی باارزشی دست یابند. در پیمان هایی مانند اکو (ECO) که دربرگیرنده درصد بالایی از مسلمانان جهان است و وسعتی حدود ۷/۷ میلیون کیلومتر مربع را دربرمی گیرد و وجود منابع عظیم نفت و گاز به عنوان اصلی ترین منابع انرژی را شامل می شود و یا پیمان شانگهای (SCO) که دربرگیرنده دو قدرت منطقه ای (چین و روسیه) است و با اهدافی مانند تعمیق روند همگرایی و گسترش همکاری های منطقه ای تاسیس یافته اند (۱۹۹۵م) ایران می تواند ضمن بهره گیری از کارت های برنده دیپلماسی در جهت بسط و توسعه استراتژی اتحاد و ائتلاف گام های مثبتی به نفع ملت خود بردارد. مهم این است که همواره در سیاست خارجی و در سطح بین المللی به دنبال همین کارت های برنده باشیم و با مشاهده دگرگونی و تغییر و تحولات احتمالی که دور از ذهن و محال نیستند کارت های بازنده را رها کنیم و خود را گرفتار بازی های رایج در دیپلماسی دنیا نسازیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات