فرید مدرسی
گروه سیاسی: در کوچه پس کوچه های سه راه طالقانی، خانه ای با عنوان «نگارخانه اولیا» چند روزی میزبان عکس های قدیمی و جدید از سران و بنیانگذاران جمعیت هیات های موتلفه بود. جمعیتی که چند سالی است از واژه حزب سود جسته است تا روندی شفاف را برخلاف تاریخچه خود به تصویر کشد. عکس هایی از «امانی، بخارایی، نیک نژاد و صفارهرندی» که با «حکم الهی» «حسن علی منصور» نخست وزیر نظام شاهنشاهی پهلوی را ترور کردند و خود نیز در دادگاه نظامی محکوم به اعدام شدند، بر تارک این نمایشگاه آویخته شده بود. پس از اعدام این «چهار برادر»، موتلفه به مبارزات زیرزمینی پناه برد و کمتر در عرصه عمومی حاضر شد و تنها روحانیون هوادار اندیشه های رهبر فقید انقلاب با آنان در ارتباط بودند، افرادی همچون آیت الله مطهری و آیت الله بهشتی.چهارشنبه این نمایشگاه به پایان کار خود نزدیک شد و مراسم اختتامیه آن برگزار شد. محل برگزاری را شخصی به نام «رسول اولیازاده» که نام خود را نیز بر آن محل یعنی «نگارخانه اولیا» گذاشته بود، دراختیار موتلفه قرار داده بود. او به دلیل رفاقت با سران این حزب از آنان دعوت کرده بود تا به همراه «خانه عکاسان حوزه هنری» این نمایشگاه را در «نگارخانه» او برگزار کنند تا «رفاقتشان» به مرحله عمل نزدیک شود. اولیازاده این خبر را اعلام کرد و از «حشر و نشر» خود با موتلفه ای ها سخن گفت تا شاید در کنار عکاسی برای «روزنامه جام جم» به دیار «سیاست اصولگرایان سنتی» رهسپار شود. صندلی های سالن مراسم اختتامیه فقط پذیرای تعداد محدودی بود تا پای سخن سخنرانان بنشینند. شاید حضور اندک اعضا و مدعوین به دلیل محل نمایشگاه در گوشه ای از کوچه های سه راه طالقانی بود؛ به جز ترقی که سخنران بود و حاج حیدری که زود آمد و زود رفت، دبیرکل هم حضور داشت. از مدعوین نیز به غیر از محسن رفیق دوست که سخنران بود، دو نفر از جنبش امل لبنان آمدند تا بر پروژه همراهی موتلفه ایران با احزاب اسلامی سایر کشورها مهر تاییدی بزنند. اما از مدعوین دیگر همچون «مهدی کروبی» خبری نبود.
ترقی: لاجوردی در زندان بی نظیر بود
همان طور که «حبیب الله عسگراولادی» این نمایشگاه را افتتاح کرده بود، «حمیدرضا ترقی» نیز بر جایگاه سخنران اختتامیه تکیه زد تا به عنوان «رئیس مرکز سیاسی موتلفه» تحلیل خود را در رابطه با «علل وقوع حادثه ۷ تیر ۱۳۶۰» بیان کند. او به تشریح رفتار «جریان نفاق» که مرادش «سازمان مجاهدین خلق» بود، در قبل و پس از انقلاب ۵۷ پرداخت و از «پیچیدگی ها و ظرافت های این جریان» سخن گفت. ترقی از خود به عنوان «شاهد» رفتارهای این جریان نام برد و یادآوری و بازگو کردن آن خاطرات را برای نسل جدید عبرت آموز دانست. او نماد حرکت آنان را که قیام مسلحانه ۳۰ خرداد بود، برگرفته از ریشه اعتقادی شان عنوان کرد و اعتقاد آنان را در رابطه با انقلاب ۵۷ این گونه بازگو نمود: «منافقین انقلاب اسلامی ما را یک قیام تلقی می کردند، نه یک انقلاب. در تحلیل مسعود رجوی و موسی خیابانی و عوامل وابسته آنان انقلاب اسلامی در حد یک قیام بدون نظام و رهبری تعریف می شد و معتقد بود که امام با استفاده از روحیات مذهبی مردم بر روی موج سوار شد و توانست به پیروزی برسد. آنان شرایط پس از پیروزی انقلاب را نیمه دموکراسی و نیمه دیکتاتوری می دانستند و سیستم حاکم بر کشور و ماهیت جمهوری اسلامی را نیمه ارتجاعی و نیز لیبرالی تحلیل می کردند. حتی بر این نکته تاکید می کردند که هم رهبران فلسطین و هم ایران در نهایت کشورشان را به استکبار جهانی وابسته می کنند و با موضع ضدامپریالیستی به مخالفت با انقلاب ایران و مبارزه فلسطینی ها می پرداختند. منافقین از ابتدای پیروزی انقلاب قصد براندازی داشتند که دلایل آن روشن است. آنها در تصرف پادگان ها اسلحه ها را می دزدیدند و انبار می کردند و تابع نظر روحانیت نبودند. اگر مبنای آنان براندازی نبود، پس چرا اسلحه ها را جمع آوری می کردند؟! همچنین عواملی را در مراکز مهم مثل حزب جمهوری می فرستادند تا در مواقعی همچون بمب گذاری ها نیروهای نفوذی آنان وارد عمل شوند. فردی که شهید هاشمی نژاد را ترور کرد، در صحبت های ابتدایی پس از بازداشت گفت که ورود و خروج او به دفتر حزب جمهوری در مشهد با برنامه بوده است. ۸ شهریور را هم عوامل نفوذی آنان انجام دادند. آنان در میتینگ های خود سعی می کردند با چماقداری و برخوردهای فیزیکی علیه حزب اللهی ها عمل کنند. همه این رفتارها برای ورود از فاز سیاسی به فاز نظامی بود. این دلایل، دلایل روشنی بود، مبنی بر اینکه سازمان منافقین هدف براندازی داشت. آنان با گروه های ضدانقلاب، فدائیان خلق و تجزیه طلبان همراهی می کردند و مرتبط بودند. حتی در مدارس «انجمن دانش آموزان مسلمان» تشکیل دادند و به معلمان حزب اللهی به ویژه پس از انقلاب فرهنگی تعرض می کردند.»
ترقی بسیار سریع نگاه سازمان مجاهدین خلق پس از انقلاب را از دیدگاه خود بیان می کرد و نگاه امام را به آنان این گونه تشریح کرد: «امام در پاسخ به درخواست ملاقات چندباره سران منافقین همچون مسعود رجوی، موسی خیابانی و عباس داوری فرمودند تا اسلحه را زمین نگذارید و واقعاً ثابت نکنید که اهل توطئه نیستید و تکلیف خود را با تغییر ایدئولوژیک مشخص نکنید، اجازه ملاقات نمی دهم.»
او به بخشی از بیانیه ۳۰ خرداد که به امضای مسعود رجوی رسیده بود اشاره کرد: «چون نیروهای نظامی به دستور امام ما را سرکوب کردند، ما راهی جز حرکت مسلحانه نداریم و مثل جنین هستیم، اگر دیر بیرون بیاییم خفه می شویم.» ترقی همچنین از شهادت۱۶ بسیجی توسط مجاهدین خلق در تظاهرات ۳۰ خرداد در تهران سخن گفت: «آنان یک پاسدار را مثله کردند و سر دیگری را در خیابان از تن جدا کردند و حتی قصد تصرف جماران را داشتند و می خواستند کودتا کنند.» رئیس مرکز سیاسی موتلفه فعالیت های «اسدالله لاجوردی» را در زندان بی نظیر عنوان کرد و از «روشن کردن افکار جوانان فریب خورده توسط سازمان مجاهدین خلق از سوی او» تقدیر کرد و خطاب به کسانی که شعار «تبدیل مخالف به موافق» را می دهند، گفت: «نمونه این شعار شهید لاجوردی بود که شدیدترین و مستحکم ترین مخالفین نظام را در زندان با کار بسیار دقیق فکری و ایدئولوژیک اصلاح کرد و افکار آنان را بازسازی کرد.» گفته های ترقی مرزبندی موتلفه را از آغاز با حضور لاجوردی در زندان پهلوی با سازمان مجاهدین خلق نشان داد و در پایان به حضور لاجوردی در زندان اوین به عنوان رئیس سازمان زندان ها در جهت برخورد با این نوع تفکرات ختم شد.
رفیقدوست: مصمم بودیم منافقین را وارد حکومت نکنیم
پس از سخنرانی عضو شورای مرکزی حزب موتلفه، «محسن رفیق دوست» سخنران مدعو که زمانی ریاست بنیاد مستضعفان و جانبازان را برعهده داشت، برای قرار گرفتن پشت تریبون دعوت شد. او با توجه به گفته های سخنران قبلی یعنی «حمیدرضا ترقی» گفت: «با گفته های برادر دانشمندم جناب آقای ترقی حرفی برای گفتن ندارم که اگر لازم باشد فقط چند نکته کوتاه را خدمت دوستان عرض می کنم.» او تمامی فعالیت های چریکی را متاثر و زاییده قیام ۱۵ خرداد دانست و این گونه سخن خود را تشریح کرد: «پس از ۱۵ خرداد سران مجاهدین خلق دور هم جمع شدند و با توجه به این حرکت به این تحلیل رسیدند که می شود با تشکیلاتی حکومت را تغییر داد.» رفیق دوست با قاطعیت گفت: «ما تخلف کردیم که با سازمان مجاهدین همکاری کردیم.» او از افرادی همچون شهید مطهری و حاج صادق اسلامی نام برد که او را از همکاری با سازمان مجاهدین خلق منع کردند: «حاج صادق یک روز اول صبح به در منزل بنده آمد و گفت که همکاری خود را با سازمان قطع کن، اینها کافرند، اما بنده متنبه نشدم. روزی هم خدمت شهید مطهری رسیدم و به ایشان گفتم چرا از مجاهدین حمایت نمی کنید؟ ایشان برافروخت و سکوت کرد و بار دیگر این سئوال را پرسیدم که ایشان با فریاد خطاب به من گفت: به جای اینکه دو زانو در مقابل بنده بنشینی و بگویی چه کار باید بکنم می گویی چرا از آنان حمایت نمی کنم، آنان مسلمان نیستند. این نظر شهید مطهری حتی مربوط به سال های قبل تغییر از ایدئولوژیک سازمان است. در زندان نیز نفر سوم مرحوم لاجوردی خواستار قطع رابطه همکاری بنده با مجاهدین شد.» او در گوشه ای از سخنان خود اشاره ای به «گروه فرقان» کرد و از «گودرزی، آیتی و عاشورایی» به عنوان رفقای خود نام برد و ادامه داد: «تحت اسناد لانه جاسوسی که به دستمان رسید، این گروه با چهار واسطه دستور به شهادت رساندن شهید مطهری را گرفته که پس از رفتن من به اوین و نشان دادن آن سند به گودرزی او خودکشی کرد.» رفیق دوست اختلاف ایدئولوژیک و انشعاب برخی از اعضای سازمان مجاهدین و نیز فرصت طلب بودن عده ای و مذهبی بودن عده ای دیگر را «دروغ» عنوان کرد و آنها را با یکدیگر یکسان دانست. او در پاسخ به سئوالی درباره نحوه تعامل جریانی که رفیق دوست در آن قرار داشت (صف) با سازمان مجاهدین خلق گفت: «ما در اول انقلاب مصمم بودیم آنها را به هیچ جای حکومت راه ندهیم و این به دلیل شناخت ما از اینها در زندان بود. معتقدیم اگر ما این کار را نمی کردیم آنها ما را بیرون می کردند.» او به برخی رفتارهای «بنی صدر و همفکرانش» در آن دوران اشاره کرد و گفت: «آنان برای شکستن رهبری امام می خواستند از برخورد تند با شهید بهشتی و سپس آقای منتظری شروع کنند که در پایان به امام برسند.» رفیق دوست همچنین به چگونگی برعهده گرفتن حفاظت امام در زمان ورود به ایران اشاره و اعلام کرد: «یزدی، صباغیان و تهرانچی از پاریس زنگ زدند و گفتند که حفاظت امام را به مجاهدین خلق دهید که بنده قبول نکردم و در نهایت خود برعهده گرفتم.» پس از سخنان او «عزت شاهی» که نام خود را به «عزت مطهری» تغییر داده بود، به پاره ای از خاطرات خود در مورد «کچوئیان» پرداخت و چگونگی شهادت او را تشریح کرد.
این مراسم بسیار آرام در کوچه پس کوچه های سه راه طالقانی به پایان رسید و محمدنبی حبیبی از حضور دو مهمان از حزب امل تشکر کرد و لبخندهایی را با آنان رد و بدل کرد تا شاید از این فرصت در جهت نزدیکی بیشتر موتلفه به احزاب کشورهای مسلمان سود جوید و آنان نیز با لبخند و استقبال او مراسم را ترک گویند. دبیرکل در سالن مانده بود و ترقی خیلی پیش تر رفته بود، اما فقط او بود که به نمایندگی این حزب تمام گفته ها و خاطرات سخنران را شنید و به عنوان آخرین میزبان سالن را ترک کرد.