هادى اکبرى
آگاهى از وضعیت فقر در یک جامعه نخستین قدم در مسیر برنامه ریزى براى مبارزه با فقر و محرومیت و بررسى نتایج برنامه ها و سیاست هاى پیشین و احیاناً تجدیدنظر در آنها خواهد بود.
موضوع فقر و اندازه گیرى آن و نیز راه هاى مختلف فقرزدایى در متون اقتصاد توسعه جایگاه خاصى دارد و این جایگاه در دهه هاى اخیر اهمیت بیشترى در سیاست گذارى هاى اقتصادى کشورهاى دنیا به ویژه کشورهاى توسعه نیافته پیدا کرده است. در ایران نیز توجه به مسأله فقر و فقرزدایى متأثر از یک موج جهانى بود که کشورهاى توسعه نیافته را بیش از سایر کشورها تحت تأثیر قرار داد.
فقر همواره به صورت یک معضل جهانى فراروى جامعه بشرى بوده است. اما از اواخر دهه ۱۹۷۰ و آغاز دهه ۱۹۸۰ به دلیل پذیرش برنامه اصلاح ساختارى، آزادسازى و خصوصى سازى توسط بسیارى از صاحبنظران مقوله فقر و حمایت از قشرهاى آسیب پذیر مورد توجه بسیار قرار گرفت. بسیارى از صاحبنظران مقوله فقر بر این عقیده بوده اند که اجراى برنامه هاى اقتصادى مذکور باعث افزایش فقر شده است.
در ایران نیز براى مبارزه با فقر در قالب برنامه هاى توسعه طرح ساماندهى اقتصادى، پیش بینى هایى صورت گرفته و چندین بار لایحه فقرزدایى تهیه و تنظیم شده است که این تلاشها در نهایت به اقدامى موفق منجر شده است. از سویى، نتایج مطالعات انجام شده در سالهاى اخیر به حوزه هاى تصمیم گیرى راه یافته ولى سیاست هاى اتخاذ شده نمودى عینى در سطح ملى، همانند آنچه در کشورهاى چین، کره جنوبى و مالزى صورت گرفته است، پیدا نکرده است.
آمارتیاسن به عنوان یکى از کارشناسان مسائل فقر در سطح جهانى، اعتقاد دارد که تمامى تعریف هاى فقر وجه مشترکى دارد و آن هم اشاره به نوعى محرومیت است. محرومیت نیز مفهومى نسبى است که امکان دارد در مکان ها و زمان هاى مختلف کاملاً متفاوت باشد؛ یعنى این که ممکن است در یک کشور در حال توسعه، فقر به معنى محرومیت از امکاناتى (نظیر غذا، مسکن و دارو) تلقى شود که جهت تداوم حیات لازمند. در حالى که در یک کشور توسعه یافته به معنى محرومى از شرایط و امکانات یک زندگى متوسط باشد.
مطالعات نشان مى دهد که اصلى ترین دلیل دریافت اعتبار کشاورزان از منابع رسمى و غیررسمى اعتبارى مصارف تولیدى و هزینه هاى تولیدى و همچنین هزینه جارى زندگیشان بوده است. بررسى هزینه هاى پنهان دریافت اعتبار نیز نمایان ساخت که هزینه هاى جنبى دریافت اعتبار از بخش رسمى بالاتر از بخش غیررسمى است.
به طور کلى عوامل مؤثر در میزان فقر در هر جامعه اى شامل میزان رشد اقتصادى و چگونگى توزیع منافع در هر جامعه اى شامل میزان رشد اقتصادى و چگونگى توزیع منافع آن در بین قشرهاى جامعه مى شود که در این باره تأثیر متغیرهایى چون تورم، اشتغال، سواد، رفاه، درآمد سرانه، وقوع جنگ و آثار برنامه هاى دولت نمایان است. فقر نیز همچون دیگر پدیده هاى اجتماعى معلول است و باید علتى در پى داشته باشد.
پدیده مهاجرت روستایى از منظرى دیگر
مهاجرت یک پدیده خالصاً اجتماعى ـ اقتصادى است که نتیجه مجموعه پیچیده اى از عوامل اجتماعى ، روان شناختى، اقتصادى و سیاسى است. فرآیند مهاجرت امرى پیچیده است که نه تنها حجم و رشد جمعیت یک جامعه را تحت تأثیر قرار مى دهد. بلکه تغییرات قابل ملاحظه اى را در ساخت و توزیع جمعیت ایجاد مى کند. مهاجرت از دیرباز به عنوان یک عامل مؤثر بر حجم نیروى کار، توزیع نیروى کار بر حسب مهارت، آموزش ، تخصص و اشتغال، فرصتهاى شغلى، پس انداز سرمایه گذارى و تولید بوده است. مهاجرت همچنین عاملى است که پیامدهاى اجتماعى و روان شناختى بر مبدأ و مقصد داشته است.
مهاجرت همچنین یک جزء مهم شهرنشینى، توسعه اقتصادى ، تغییرات اجتماعى و سازمان سیاسى بوده است.
جامعه ایران درسه دهه اخیر به شدت درگیر پدیده مهاجرت از روستا به شهر و آثار و تبعات اجتماعى ـ اقتصادى آن بوده است. رشد جمعیت حاشیه نشین، ظهور خرده فرهنگ هاى جدید، کاهش تولیدات کشاورزى و افزایش تعداد کارگران غیرماهر و نیمه ماهر از نخستین و بارزترین وجوه این پدیده بوده است.
اما پدیده مهاجرت را از منظر دیگرى نیز مى توان بررسى کرد.دولتها همیشه حسب مصلحت خود پدیده مهاجرت را ناخوشایند تلقى کرده و تمام انواع مهاجرت و وضعیت هاى مختلف مهاجرت را داراى ابعاد منفى قلمداد کرده و ابعاد مثبت بحث را نادیده انگاشته است.
در این مطلب نمى خواهیم مهاجرت را پدیده اى کاملاً مثبت قلمداد کنیم اما منفى انگاشتن کامل این قضیه نیز خود جفایى بزرگ است.
جز در مورد مهاجرتهاى اجبارى که در اثر مسائل سیاسى و یا حوادث طبیعى صورت مى گیرد، تمام شواهد و مدارک حاکى از آن است که این فقیرترین افراد نیستند که مهاجرت مى کنند. به نظر مى رسد سطح و دامنه اى از فقر وجود دارد که پایین تر از آن مهاجرت مقدور نیست. خود مهاجرت نیاز به امکاناتى دارد نه تنها براى هزینه هاى سفر بلکه جهت حمایت مهاجران در مقصد تا زمانى که کار تمام وقت یا پاره وقتى پیدا کنند. عوامل دیگرى نیز در مهاجرت دخیل اند، کسانیکه مهاجرت مى کنند معمولاً از بین افراد تحصیل کرده جامعه هستند، یعنى از خانوارهایى که توان صرف نظر کردن ازنیروى کار خانوادگى فرزند خود را داشته و آن را به مدرسه مى فرستند. به این ترتیب ثروتمندترین ها در هر جامعه فرزندان خود را به دنبال تحصیل و آموزش مى فرستند و دقیقاً هم آنها از جمله نخستین کسانى هستند که مهاجرت مى کنند. نخستین مهاجران از هر جامعه اى به نحو تقریباً تغییرناپذیرى از نخبگان آن محل هستند به هر حال به این موضوع مى باید نسبى نگریسته شود، براى مثال نخبه اى که در یک روستاى دور افتاده شمال پاکستان زندگى مى کند با نخبه دیگر که در یکى از روستاهاى ایالت سند زندگى مى کند هم از نظر ثروت و هم از نظر موقعیت کاملاً متفاوت است.
بنابراین فقیرترین ها احتمالاً باید در بین کسانى باشند که مهاجرت نمى کنند و در روستا باقى مى مانند با این حساب با رفتن افراد فعال تر و پر انرژى تر روستا، مهاجرت بیش از آنکه باعث کاهش فقر شود باعث تشدید فقر در روستا مى شود. این بحث ممکن است مورد مهمى در برنامه هاى کاهش فقر باشد.
همچنان که گفته شد جوانان بیش از هر گروه سنى دیگرى تن به مهاجرت مى دهند. این موضوع در بلندمدت براى جوامع روستایى بسیار مهم است چرا که با مهاجرت آنان تولید نسل در جوامع روستایى کاهش مى یابد و به دنبال آن جمعیت پویا در روستاها کاهش یافته و تولید محصول و اقتصاد روستایى و همچنین از نظر اجتماعى و فرهنگى روستاها دچار ایستایى مى شوند.
اگرچه مهاجرت به مناطق شهرى براى جوامع مهاجر فرست بخصوص روستاها مى تواند پیامد واقعاً منفى داشته باشد اما این که براى جوامع مهاجرپذیر چه پیامدى دارد به آسانى نمى توان مشخص کرد. براى این کار احتیاج به بررسى جنبه هاى بیشترى از قضیه است. این که مهاجران از چه گروه وترکیبى از افراد جوامع مهاجر فرست هستند مى تواند پیامد مثبت و منفى آن را براى شهرهاى مهاجرپذیر مشخص کند.
اگرچه مهاجرانى که از روستاها مهاجرت مى کنند از بین گروههاى ثروتمندتر و با سوادتر آن جامعه هستند اما احتمالاً فقیرتر و کم سوادتر از اکثریت جمعیت شهرى هستند. بخش غیررسمى اغلب به عنوان پناهگاهى براى مهاجران فقیرى که در حاشیه شهرهاى بزرگ زندگى مى کنند، دیده مى شود.
این بخش که شامل کارهاى خدماتى پیش پاافتاده دست فروشى و فعالیت هاى کوچک صنعتى است خارج از نظارت دولت قرار دارد و غالباً دولتمردان با بدبینى به آن مى نگرند. این مرحله به عنوان مرحله عودمرض در نظر گرفته شود که در آن بخش غیررسمى مانند یک انگل، مداوماً نیروى کار را به خود جذب مى کند و نقطه اى را که بازده نهایى نیروى کار صفر مى شود و مرتباً عقب مى افتند که این امر منجر به گسترش فقر در جوامع شهرى نیز خواهد شد. غالباً مهاجرتهایى که در کشورهاى جهان سوم اتفاق مى افتد در نهایت منجر به موارد فوق مى شود که باعث دامن زدن فقر بیشتر مى گردد.
در اینجا ذکر این نکته ضرورى است که اکثریت کسانى که در کشورهاى در حال توسعه به شهرها مهاجرت مى کنند، عمومآً در بنیان اقتصادى و اجتماعى شهرها وارد مى شوند، لزوماً در دامن فقر نمى افتند. دلیل اصلى چنین مطلبى را باید در مکانیسمهاى حمایتى که خود مهاجران ایجاد مى کنند جست وجو کرد. منبع قابل توجهى انرژى، مهارت هاى سازمان یافته و استعدادهاى بسیارى در ماهیت این مهاجرین وجود دارد که دولتها هم مى توانند از این استعدادها به منظور رسیدن به اهداف خود بهره بردارى کنند. کمک به ایجاد شغل، سازمان دهى رفت و آمدها، امنیت و ساخت خانه احتمالاً مؤثرترین راه براى بهبود وضعیت در شهرهاى بزرگ کشورهاى در حال توسعه است. در کشورهاى در حال توسعه، سیاستهاى مهاجرتى دولتها تقریباً بدون استثنا قصد دارند تعداد مهاجرتها را محدود سازند. خیلى به ندرت سیاستهایى براى تشویق مهاجرتهاى داخلى وجود دارد، مگر اینکه مهاجرت به دور از شهرها و در جهت اسکان در نواحى کشاورزى باشد مثل برنامه کوچ در اندونزى یا برنامه مهاجرت به «منطقه توانایى توسعه» در مالزى. دولت ها معمولاً به مسأله رشد جمعیت شهرها توجه مى کنند و مهاجران روستایى گاه با بى مهرى مواجه مى شوند. شهروندانى که از موقعیت خوبى برخوردارند از مهاجرت انبوه روستائیان مى ترسند زیرا که ثروت این عده کم با فقر آن عده زیاد تهدید مى شود.
تجربه محدود کردن مهاجرت به شهرهاى بزرگ شکست خورده و به غیر از موفقیت چین در طى دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه۱۹۷۰ کمتر سیاستى در جهان غیرسوسیالیست توانسته اثر خاصى بر روى رشد جمعیت شهرى داشته باشد. البته آن هم در مدت کوتاهى تداوم یافت.
کنترل مهاجرت به شهرها، کنترل افزایش نیروى کار است. ایجاد چنین محدودیتى براى نیروى کار راه افتادن انواع صنایع «کاربر» را که کشور را در برنامه هاى توسعه و سریع قادر مى سازد و مى تواند فقر را در نهایت کاهش دهد، محدود مى کند. به این ترتیب تناقضى اساسى بین مساعى که براى کنترل مهاجرت به شهرها صورت مى گیرد وتعدیل فقر وجود دارد.
منظور از این مطالب مسلماً آن نیست که سیاستهاى موجود در زمینه توسعه روستایى رها شوند و مردم بیشترى براى مهاجرت به شهرها ترغیب شوند بلکه کاملاً برعکس برنامه ریزى هاى روستایى نیازمند تقویت و تعمیق اند.