تاریخ انتشار : ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۱  ، 
کد خبر : ۱۸۵۵۵۷
حاتم قادری در سمینار آکادمی علوم انسانی دانشگاه تهران:

فعالیت سیاسی رادیکال مانع شکل‌گیری نهادهای مدنی می‌شود


دانش نه خازن می‌خواهد نه عابد، دانشگاه، جستجوگاه حقیقت است و چون چنین است و چون حقیقت‌جویی با آزادی ملازمه دارد، اگر آزادی را از حقیقت جویان دانشگاه بگیرند، آن را بدل به قربانگاه دانش کرده‌اند، آزادی‌ستیزان را به درستی باید حقیقت ستیزان خواند، چون آزادی معبر حقیقت است و بستن راه آزادی، بریدن نفس حقیقت است.
در سمینار آکادمی علوم انسانی که در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد، مقاله "دکتر عبدالکریم سروش" توسط "حسین دباغ"، پسر "دکتر سروش" قرائت شد، در این مقاله آمده است:
یکی از مدعیان فلسفه و از فروشندگان حکمت به قدرت، سال‌ها پیش در یک روزنامه معروف بعد از ظهر سخنی نوشت که به شدت مورد تحسین و تصویب گردانندگان روزنامه قرار گرفت. او گفته بود "همه کس آزاد است که حق را بگوید"، ظاهر آزادی خواهانه این سخن، چنان بود که دهان همه آزادی خواهان را می‌بست و آنان را خلع سلاح می‌کرد اما باطن مزدورانه آن، همان بود که به کار این روزنامه آمد و ستایش آنان را برمی‌انگیخت. بلی همه کس آزاد است که حق را بگوید، خدا را شکر که همین‌قدر را دست کم قبول دارند و حقیقت را خاموش و مرده نمی‌خواهند اما همه سخن در این است که حقیقت چیست و کجاست و نزد کیست؟ اگر حقیقت آشکار بود، این همه نزاع دینی و فلسفی وجود نداشت، و میان هفتاد و دو ملت جنگ در نمی‌گرفت، و جهود و مسلمان نزاع نمی‌کردند و هر کسی از ظن خود یار آن نمی‌شد، نکند منظورشان این باشد که حق آن است که نزد ماست و همه کس آزاد است که حرف‌های ما را بزند و اگر جز این بگوید لایق آزادی نیست. بلی منظور آن مدعی هم جز این نبود و ستایشگران او همه سم قاتل نهفته در آن جمله را خوب می‌شناختند و به جا تحسین می‌کردند. شما هیچ آزادی‌ستیزی را پیدا نمی‌کنید که با آن سخن ظاهرفریب مخالف باشد، به شما اجازه و آزادی می‌دهد که حق را بگویید و بجوئید، اما معیار و مصداق حق بودن را خودش معین می‌کند و شعاع دایره آزادی را به پرگار حقیقت خودبافته تقدیر می‌کند.
از آن تزویر آزادی کش بگذریم و تصویر وفادارتری از آزادی را ترسیم کنیم. چه طور است بگوییم همه کس آزاد است حق را بجوید؟ این بسی صادقانه‌تر و کارسازتر است. در جستجوی حقیقت روان شدن، مسبوق به این فرض است که حقیقت روشن نیست و چه اعتراف عزیز و عظیمی است این اعتراف! و چه فروتنی حکیمانه و سقراط‌واری در آن موج می‌زند.
بلی آنچه مطلوب ماست، آزادی در جستجوی حقیقت است، نوبت بیان حقیقت بعدا فرا می‌رسد. برای این کار دو راه بیشتر وجود ندارد؛ یکی تقلید و دیگری تحقیق. کسانی هستند که به گمان خود حقیقت طلبند اما همه حقیقت را فقط از مرجع و منبع خاصی طلب می‌کنند و به آن خرسند هستند. این کار، معنایی جز تقلید ندارد و برابر با فروختن عقل خود و به دنبال آن آزادی خود به دیگری و آسوده از زحمت تحقیق نشستن است. مقلدان هم نه صوره نه ماده، نه ظاهرا نه باطنا خواهان آزادی نیستند و ندای آزادی‌خواهی سر نمی‌دهند و چنین مقوله‌ای برایشان از بن ناآشناست. اما رها کردن تقلید و حقیقت جویی مجدانه، آزادی را با تمام قامت در دستور کار قرار می‌دهد. یک محقق راستین به جز دلی حقیقت‌جو و روشی کارساز و آزادیی سخاوتمندانه چه لازم دارد؟ نیت پاک و ذهن بی‌غرض کافی نیست، روش‌مندی و روش‌شناسی هم لازم است اما هر دو بدون آزادی به کاری نمی‌آیند و گوهر ناب حقیقت را از دریای واقعیت صید نمی‌کنند. ذهن به فرض، چون لوح سپید کاغذ است و روش‌شناسی چون قلم، اما بدون مرکب آزادی، این صفحه همچنان سپید باقی خواهد ماند.
پس، آزادی و حقیقت هم عنان هستند و یکدیگر را صدا می‌زنند و روز و شب چون روز و شب، به دنبال هم می‌دوند. آنکه گذشتگان می‌گفتند "حقیقت ما را آزاد خواهد کرد" سخن باطل نبود اما ناتمام بود. وقتی آن سخن کامل خواهد شد که بر آن بیفزاییم و آزادی ما را به حقیقت خواهد رساند. حال اگر درست است که "همه کس آزاد است که حق را بجوید" و حق در رحم آزادی پرورش می‌یابد، آن گاه به حکم منطق و به طریق اولی این هم درست است که بگوییم: "همه کس آزاد است که خطا کند". چون در جستجو افت و خیز هست، کمال و نقصان هست، راه و چاه هست، خستگی و نشاط هست و هزار نکته باریک‌تر از مو هست و هیچ آفریده مصون از خطا نیست پس جواز و رخصت حقیقت‌طلبی، عین جواز و رخصت لغزش کاری است. لغزش‌ها در صراط حقیقت‌ها نقدی مهم هستند که جواب‌ها و هزیمت‌ها به قدر ظفرها ارزش دارند و نقش و سود و زیان در این راه یکی است و در این‌جاست که هم‌نوا با "حافظ"، به جرات می‌توان گفت "که مستحق کرامت گناه کارانند" و آنکه می‌خواهد گناه و خطا نکند، به کرامت حقیقت و فضیلت ظفر نخواهد یافت و به قول "مولانا"
تاجر ترسنده طبع شیشه جان
در طلب نه سود بیند نه زیان
بل زیان بیند که محروم است و خوار
نور او نو شد که باشد شعله‌خوار
به سراغ دانشگاه می‌آییم نمی‌گویم دانشگاه، خانه و مخزن حقیقت است و نمی‌گویم که دانشگاه مسجد و معبد حقیقت است، هیچ کدام از اینها نیست و نباید باشد، دانش نه خازن می‌خواهد نه عابد،‌ دانشگاه، جستجوگاه حقیقت است، و چون چنین است و چون حقیقت‌جویی با آزادی ملازمه دارد، اگر یک جا و آزادی آکادمیک معنایی مبنایی جز این ندارد، اگر آزادی را از حقیقت جویان دانشگاه بگیرند، آن را بدل به قربانگاه دانش کرده‌اند. آزادی‌ستیزان را به درستی باید حقیقت‌ستیزان خواند، چون آزادی معبر حقیقت است و بستن راه آزادی، بریدن نفس حقیقت است.
دانشگاهیان اگر آزادانه و حقیقت جویانه و با آگاهی از احتمال لغزیدن، بحث و جدال دینی و فلسفی و سیاسی نکنند، و در افت و خیزها، راه کمال نپیمایند و از اشتباهاتشان درس نگیرند و جرات خطا کردن پیدا نکنند، چگونه جرات دانستن و فرصت دانست پیدا خواهند کرد؟
خنده‌دارتر از این چیزی نیست که کسانی اینک از حوزه به دانشگاه می‌آیند تا به خیال خود، حقایق کشف شده و ثابت شده و انبار شده در جای دیگر را برای دانشگاهیان به ارمغان بیاورند و از آنان تسلیم و تعبد بطلبند، دانشگاهیان باید این خرمن تعبد و تسلیم را به صاعقه سوال بسوزانند. شعار دانش طلبانه و حققیت جویانه دانشگاهیان همواره همین خواهد بود که:
جرات دانستن داشته باش
آزادی ما را به حقیقت خواهد رساند
همه آزادی‌ستیزی عین حقیقت‌ستیزی است
نقد کرن مهمترین راه فهمیدن.
فعالیت سیاسی رادیکال مانع شکل‌گیری نهادهای مدنی می‌شود
همایش آکادمی علوم انسانی صبح دیروز در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران آغاز شد. "حاتم قادری" به عنوان اولین سخنران درباره "اصالت آکادمیک"، گفت: اگر در جامعه مولفه‌هایی داشته باشیم که به تمام ذهن ما مستولی باشد آیا دانشگاه می‌تواند منفک از آن عمل کند؟ خوی ملی ما در دانشگاه نیز جاری است و دانشگاه‌ها بیشتر در خدمت این قرار می‌گیرند که برای نخبگان پایگاه اجتماعی ایجاد کنند تا در آن از چارچوب‌های امنیت‌بخش خود دفاع کنند. قادری با تاکید بر اینکه "کلیت دانشگاه از ابتدا محافظه‌کار بوده است"، گفت: در ابتدا دانشگاه سعی می‌کرد با سرعت زیاد مدرنیزاسیون را البته در لایه‌های محدودی توسعه دهد. به نظر من پس از انقلاب روند مدرنیزاسیون کندتر شد اما محدوده مخاطبان آن گسترش پیدا کرد، به همین دلیل خوی ملی ما وارد دانشگاه شد.
وی در ادامه بیان داشت: به دلیل خوی ملی امنیت‌طلبی، عموم اساتید ما محافظه‌کار هستند. از حکم اعدام آقاجاری تا ضرب و شتم رییس دانشگاه علم و صنعت، اساتید فعالیت کمتری داشتند. ما هم‌چنین هاله‌ای زعیم‌گرایی را در دانشگاه شاهد هستیم و این بین اساتید و دانشجویان بسیار قوی است. یعنی اساتید نقد را به دانشجویان واگذار می‌کنند و دانشجویان هم به عصیانگری رمانتیک می‌پردازند که از پریشان فکری به دور نیست.
قادری هم‌چنین اضافه کرد: محافظه‌کاری برای اساتید چارچوب‌های مادی امنیتی فراهم می‌کند. اما اگر این طور است پس قلیان در دانشگاه از کجاست؟ خیزش‌های دانشگاهی معمولا به سطوح اندکی از اساتید و دانشجویان برمی‌گردد و غلظت سیاسی و رسالت‌مندی در دانشگاه‌های ما بسیار اندک است چرا که ذهن آنها معطوف به ترقی‌خواهی و رفتارشان معطوف به محافظه‌کاری است. البته منکر فعالیت‌های دانشجویان نیستم اما اشتباهی که پیش آمده این است که جایی که می‌خواهیم فعالیت مدنی و اجتماعی کنیم همه آنها را به فعالیت‌های سیاسی تقلیل می‌دهیم و فعالیت سیاسی از نوع رادیکال مانع شکل‌گیری نهادهای مدنی می‌شود. وی اضافه کرد: دانشگاه مفاهیم مدرن را به ما آموزش می‌دهد اما خوی ملی ما مقابل این مفاهیم مقاومت می‌کند.
قصد دولتی کردن حوزه‌ها، خطر بزرگی است
دکتر "موسی غنی‌نژاد" درباره‌ی خصوصی سازی دانشگاه‌ها، گفت: خصوصی سازی دانشگاه‌ها مربوط به دوران انقلاب فرانسه است و هدفش خارج کردن آموزش از طبقه اشرافیت و روحانیت بوده است و چه در غرب و چه در شرق این آموزش انحصاری بوده چه در آموزش عمومی و چه در آموزش عالی. در ایران نیز چنین تجربه‌ای وجود داشته و هیچ‌گاه یک دانشگاه غیر دولتی نتوانسته باقی بماند و یا اصلا به وجود نیامده است. اینکه در رژیم سابق چرا دانشگاه‌های غیر دولتی به دولتی تبدیل می‌شدند گرایش رژیم شاه بود که با افزایش درآمدهای نفتی از نظر اقتصادی و سیاسی تمرکز زیادی پیدا می‌کرد تا از طریق تطمیع فضای دانشگاه‌ها دانشجویان را مطیع ایدئولوژی حاکم کنند. پس از انقلاب بحث عدالت‌خواهی در توزیع آموزش مورد تاکید قرار گرفت و آن را به عنوان یک حق در قانون اساسی جمهوری اسلامی مطرح کردند اما بلافاصله با تجربه افزایش هجوم جمعیت به دانشگاه‌ها مواجه شدیم لذا دانشگاه آزاد به وجود آمدکه از هیچ نظری آزاد نبود، به جز از لحاظ بودجه. وی هم‌چنین عدم وجود دانشگاه‌های خصوصی را به دلیل کنترل سیاسی دولت دانست و گفت: کنترل ایدئولوژیک اساسی کتاب‌ها و دانشگاه‌ها بسیار مهم جلوه می‌کند، اما دانشگاه‌های دولتی به شدت از نظر اقتصادی و مدیریتی ناکارآمد هستند و اتلاف منابع گسترده و بازدهی پایین در آن صورت می‌گیرد، وجود یک دانشگاه خصوصی این نوع کارآمدی را بیشتر آشکار می‌کند، دانشگاهی که برنامه آموزشی آن مانند یک دانشگاه غیر دولتی باشد. غنی‌نژاد گفت: دانشگاهی که مستقل از نظارت دولتی باشد در ایران وجود ندارد، در حالی که آموزش آزاد یکی از بندهای جهانی شدن است و اینکه چرا از چپ و راست با این موضوع مخالفت می‌شود به این دلیل است که منافع حرف اول را می‌زند اگر آموزش عالی خصوصی شکل بگیرد مدیریت‌های ناکارآمد و بسیاری از ریخت و پاش‌ها از بین خواهد رفت.
وی هم‌چنین با اشاره به روز وحدت حوزه و دانشگاه، گفت: در اروپا دانشگاه‌ها از دل حوزه‌ها بیرون آمده و متحول شده و تبدیل به دانشگاه‌ها شده‌اند، اما اینکه چرا در ایران این اتفاق نیافتاده مساله‌ای است که ابتدا باید مطرح شود بعد بگوییم وحدت؛ وحدت از بیرون شکل نمی‌گیرد. در ایران یک دانشگاه دولتی در کنار حوزه ایجاد کرده‌اند و اینکه برخی قصد دارند که حوزه را نیز دولتی کنند؛ یعنی دولتی کردن تمام مکان‌های آموزشی که این خطر بزرگی برای آزادی افراد است و امیدوارم بزرگان قوم به این موضوع توجه کنند و به جای دستور دادن به وحدت، به فکر راه چاره باشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات