ملیکا مهدوی- فاطمه بابایی
طرح ادعای زندگی بهشتی و کشور رویاهای دستنیافتنی از سوی جوامع غربی همواره سبب اغفال بسیاری از سادهاندیشان و سردرگمان حیات سالم بوده است انسانهایی که بواسطه لمس مشکلات و کمبودها و سستی اراده و همت و راحتطلبی برای رسیدن به مقاصد پوچ زودگذر تحت تاثیر القائات دروغ سردمداران غرب فریب خورده و پا و دل از وطن بریده به دیار غربت رفتهاند همواره پس از مدتی پشیمان و سرخورده یا بازگشتهاند یا حیات را در حیات غربت و خودباختگی یافتهاند.
دستگاه رسانهای غرب هم که پیوسته در پی طعمه و خوراک تبلیغاتی است زندگانی و یاس و سرخوردگی مهاجران غیراروپایی را در بوق و کرنا میکند و این قصه دروغین را با بزرگنمایی در سایتها و رسانههای صوتی و تصویری نمایش میدهد.
سایت اینترنتی بیبیسی در گزارشی به سرخودردگی و یاس مهاجران ایرانی از زندگی در اروپا پرداخته و میگوید: سرخوردگی از زندگی در اروپا باعث یاس در مهاجران ایرانی بخصوص زنان شده است.1
یکی از زنان ایرانی که به تازگی از انگلیس بازگشته است در این مورد میگوید: زنان در قانون کشورهای اروپایی از موقعیت خوبی برخوردار هستند اما به لحاظ خانوادگی بسیار ضعیف هستند.
خانم "ر" میگوید: اولین چیزی که زنان و مهاجران ایرانی از کشورهای اروپایی برداشت میکنند کنار گذاشتن عاطفه و محبت است و کاملا خجالت و شرم و به اصطلاح رودربایستی را کنار میگذارند. زنان ایرانی به دلیل از خودباختگی در برابر فرهنگ غرب خانواده را رها میکنند و چون امیدی به بازگشت ندارند دچار یاس از زندگی میشوند.
در گزارش سایت خبری بیبیسی آمده است(2) اغلب مهاجران ایرانی چون پلهای پشت سر خود را خراب کردهاند امکان بازگشت به ایران را ندارند و همین باعث غمزدگی آنهاست. خانم "ر" درباره نحوه مهاجرت و اقامت دایم و تصمیم به بازگشت تاکید میکند: اغلب مهاجران با هزینه گزاف و تبدیل همه دارایی به سرمایه برای زندگی در خارج از کشور به کشور میزبان پناهنده میشوند شرایط پناهندگی عبارتست از عوض کردن دین و پذیرفتن آیین کشور میزبان، طرح مسایل سیاسی و هماهنگی سیاسی و همفکری در زمینه حقوق بشر و حقوق زنان با کشوری که درخواست پناهندگی دارند. به علاوه اینکه باید شخص طالب پناهندگی قصه دروغین دریافت ویزای دائم را به مرگ ختم کند یعنی انتهای مصاحبه باید بگوید اگر من به کشورم برگردم مرا خواهند کشت و معمولا این افراد روی زمین میافتند و التماس میکنند خواهش میکنیم ما را همین جا بکشید حتی اگر به من ویزا نمیدهید خواهش میکنم اینجا من را بکشید من نمیخواهم به کشورم برگردم دوست دارم همین جا بمیرم.
گزارش خبری بیبیسی در بخش دیگری تاکید میکند: مهاجرت به هر دلیلی که صورت گرفته باشد فرد مهاجر را با دنیایی تازه و ناآشنا و به همین ترتیب مشکلات تازه و ناآشنا مواجه میکند و در هر حال مهاجرت نیز خالی از دغدغه و نگرانی نیست.(3) بسیاری از کسانی که از سفرهای اروپایی و آمریکایی بر میگردند اذعان میدارند که به دلیل فاصله زیاد فرهنگی و اعتقادی، اختلاف زبان، مواجهه با قوانین دست و پاگیر و سخت کشور میزبان شرایط سخت زندگی و مهمترین مساله دوری و غربت و ناامنی اجتماعی شرایط زندگی نامساعدی داشته و وطن را با مشکلات بر زندگی در دیار غربت ترجیح میدهند.
خانم "الف" که پس از یک دوره کوتاه در یکی از کشورهای اروپایی به ایران بازگشته میگوید: مهاجران ایرانی برای دریافت پناهندگی مجبور به تغییر دین خود میشوند این تضاد عقیدتی و عدم انس با دین کشور میزبان سبب سرخوردگی اعتقادی آنان است. فاصله عمیق فرهنگی بین مهاجران و اتباع کشور خارجی زندگی را مشکل میکند برای مثال حضور در مجامع عمومی، مدارس، تفریحگاهها و حتی رستورانها برای شخصی که از کشور ایران به آنجا سفر میکند زجرآور است. من با یکی از دانشجویان مقیم نیوکاسل صحبت کردم میگفت: دختر من چون در مدرسه با جنس مخالف ارتباط نداشته مدیر مدرسه از من درخواست کرد تا او را به یک روانپزشک معرفی کنم. خانم الف اضافه میکند وضعیت ناهنجار امنیت پلیس را به خیابانها کشانده اما اصلا قابل کنترل نیست وی اضافه کرد: آزادیهای بیحد و حصر و خارج از مدار عقل و قانون سبب اتفاقات ناگوار شده صحنههای تهوعآوری از نحوه پوشش؛ خشونت، روابط آزاد زن و مرد مشاهده میشود تا جایی که انسان واقعا فکر میکند از طبیعت انسانی خارج گشته است.
وی میگوید: در این کشورها معمولا همه چیز طبق قانون خشک باید عمل شود حتی راه رفتن افراد باید در چارچوب قانون باشد هر کس یک وکیل دارد و برای اداره امور خود باید از وکیل کمک بگیرد روح عاطفه و ایثار و کمک به همنوع در آنجا چندان قابل مشاهده نیست چون افراد فقط در غالب قانون به یکدیگر کمک میکنند.
وی افزود: آزادی از نظر جوامع غربی یعنی بدخلقی و عدم انسانیت و فساد در هر رده و رتبهای که بشود انجام داد و این مسایل همگی سبب بیاعتمادی افراد نسبت به یکدیگر شده است.
در گزارش بیبیسی به افسردگی زنان که ناشی از غربت در تنهایی است اشاره کرده. خانم الف در پاسخ به این مساله میگوید زنان ایرانی به خاطر عدم ظرفیت و شناخت واقعی از هویت خویش تحت تاثیر فرهنگ غربی و قوانین اروپایی متارکه میکنند و به تنهایی زندگی میکنند دوری از همسر و فرزندان پس از مدتی برای آنها واقعا تاسفبار و دردناک میشود. حضور در اردوگاهها و در میان پناهندگان و ملیتهای گوناگون و مردانی از کشورهای مختلف درصد بالایی از ترس و اضطراب را در آنها ایجاد میکند. وی میگوید افراد خارجی خیلی مورد محبت و مرابطه قرار نمیگیرند هموطنان مقیم نیز به خاطر منافع خودشان حاضر به برقراری ارتباط نمیشوند، کسانی که مهاجرت میکنند واقعا طعم تنهایی را لمس میکنند.
خانم "ر" میگوید وجود مردان مست، شرایط بداجتماع و ناهنجاریهای اخلاقی ما را مجبور میکرد در خانه محبوس شویم گاهی اوقات هوای گرفته و دلتنگی برای اعضای خانواده آنقدر به ما فشار میآورد که به ناچار به کلیساها میرفتیم چون به نسبت بقیه موارد محیط سالمتری داشت. در گزارش بیبیسی به اعتیاد زنان به قرصهای اکس و خوابآور اشاره شده وقتی در این مورد با خانم "ر" صحبت کردیم گفت: چون در آنجا خانوادهای وجود ندارد و افراد بسیار جدا از هم زندگی میکنند درصد افسردگی بالاست مشکل روحی و روانی فراوانی وجود دارد. خانوادهها بسیار از هم دور هستند پدر و مادرها از فرزندان خود بیخبرند و خلاف ایران که پدرها و مادرها همواره دنبال و پیگیری مسایل فرزندان خود بیخبرند برخلاف ایران که پدرها و مادرها همواره دنبال و پیگیری مسایل فرزندان حتی بعد از ازدواج هستند اغلب افراد در خانوادههای مجردی به سر میبرند زنان معمولا عقد و ازدواج رسمی نمیکنند و به صورت روابط دوستانه حتی از بعد از تولد فرزند زندگی را میگذرانند. به راحتی انسانها از کنار مشکلات همدیگر عبور میکنند در برابر درخواست کمک نه میگویند. حتی حوصله درددل شنیدن و همدلی با دیگران را هم ندارند. به خاطر این مسئله مشکلات روحی و روانی فراوان و زیاد است و برای درمان آن معمولا به قرصهای اکس و اعصاب و خوابآور روی میآورند خیلی از ایرانیها وقتی حال بد من را میدیدند به من توصیه میکردند خودم را با قرصهای مشغول کنم اما من نمیخواستم آلوده شوم و مقاومت میکردم.
خانمی که برای درمان فرزند معلولش به یکی از کشورهای اروپایی سفر کرده بود میگوید: وضعیت بهداشتی و درمانی در اروپا بهتر از ایران است حداقل در مورد معلولان. این مساله به خاطر این است که افراد در این کشورها به دلیل استفاده زیاد از مشروبات الکلی و خشونت علیه زنان معمولا معلولین زیادی متولد میشوند دولت هم برای راحتی خانوادهها امکانات خوبی در اختیار این معلولان گذاشته و آنها را نگهداری میکند. وی گفت من اگر خودم نمیخواستم بمانم باید فرزندم را به آسایشگاه میسپردم و به ایران برمیگشتم اما این کار را نکردم هنوز هم برای بازگشت به خارج دچار تردید هستم چون معتقدم وجودم را از دست میدهم تا شاید سلامتی کودکم تضمین شود. این خانم میگفت حتی وضعیت بهداشتی خیابانها و رستورانها و منازل آنجا خیلی ضعیف و آلوده است خانهها بسیار قدیمی و کهنه هستند حیوانات علیرغم آلودگیهای فراوان با انسانها در یک جا زندگی میکنند و از یک طرف تغذیه میکنند و شستشو و نظافت به نظر آنها خیلی مهم نیست. وقتی از او در مورد وضعیت شغلی و مالی مهاجرین و تابعین کشور سئوال میکنیم میگوید: وضعیت شغلی شخصی وجود ندارند حتی یک دکتر شب در یک مغازه پیتزافروشی کار میکند تا بتواند زندگیش را تامین کند. وی در مورد وضعیت امنیتی کشورهای خارجی میگوید دزدی خشونت و قتل... در آنجا فراوان است اما من از یک نویسنده 70 ساله بهایی شنیدم که میگفت اینجا پلیس و دستگاه امنیتی اجازه پخش این اخبار را نمیدهد وی از زبان همین روزنامهنگار بیان میکند که اروپاییها معمولا به چند چیز بسیار علاقمندند، سیگار، سکس و شراب و حاضرند همه تلاش خود را انجام دهند تا به این مسایل برسند.
آنچه که در این مقاله به آن اشاره شد مختصری است از وضعیت ناهنجار زنان و مردان مهاجر ایرانی و وضعیت بد زندگی در کشورهای اروپایی برای اتباع بیگانه. قطعا ناگفتههایی نیز باقی است که باید به آن پرداخته شود امید که متولیان و مسئولین جامعه در ارایه اطلاعات واقعی از نحوه زندگی در کشورهای بیگانه و فراهم آوردن امکانات برای زندگی بهتر هموطنان از مهاجرت ایرانیها به کشورهای دیگر جلوگیری نماید.