دوام اندیشه سیاسی در ایران که ارزیابی تحلیل نظریه زوال اندیشه سیاسی است به قلم دکتر سعیدمحمد ناصر تقوی و از سوی موسسه بوستان کتاب قم و البته به دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم به چاپ رسیده است.
بیشک پیروزی انقلاب اسلامی و شکگیری نظام جمهوری اسلامی نویدبخش حضور فعال دین در عرصههای سیاسی- اجتماعی بود. این ایده، در سطح ملی ترسیم کننده هویت دینی- ملی و حیات سیاسی- اجتماعی ایرانیان و در سطح فراملی تبیین کننده ضرورت بازسازی تمدن اسلامی و اعاده هویت و عزت به مسلمانان در دوران معاصر است. ترسیم هویت دینی- ملی و تلاش برای بازسازی تمدن اسلامی، پرسشها و معضلاتی جدید را در دو سطح یاد شده به وجود آورد. که تاکنون منابع دینی و دینداران در عرصه علوم و مراکز علمی با آن به طور جدی رو به رو نشده بودند. پاسخگویی به این پرسشها و معضلات نیازمند بازنگری در مبانی و بینش حاکم بر علوم رایج انسانی و اجتماعی در کنار بازگشتی روشمند و نقادانه به سنت فکری است. این بازنگری ضمن فراهم ساختن زمینههای لازم برای بهرهگیری از توانمندیهای سنت و دانش سنتی امکان استفاده از ظرفیتها و قابلیتهای علوم جدید را در دوران معاصر به ارمغان میآورد. بنابراین، وظایف مراکز علمی و پژوهشی در جمهوری اسلامی، بسی سنگین است.
اثر حاضر با عنوان "دوام اندیشه سیاسی در ایران (ارزیابی تحلیلی نظریه زوال اندیشه سیاسی)" که محصول تلاش فکری پژوهشگر فرهیخته آقای دکتر سیدمحمدناصر تقوی است با هدف ارزیابی و نقد دیدگاهها در عرصه تاریخ اندیشه سیاسی اسلام نگارش یافته و گامی در جهت فراهم ساختن زمینههای لازم برای هویتشناسی تلقی میگردد.
مولف در مقدمه مینویسد:
در سدههای گذشته، به ویژه در قرن اخیر، پژوهشگران بسیاری وضعیت کشور، ملت، فرهنگ و اندیشههای خویش را نقد کردهاند، هر چند این تاملات و نقدها همگی به یک میزان توفیق نیافته و دلیل این تفاوت، چیزی نبوده است مگر تفاوت در کیفیت و مکانیسم نقدها و تاملات و اختلاف در بازشناسی ضعفها و قوتها.
خوشبختانه این اتفاق مبارک سالیانی است که در حوزه "اندیشه سیاسی" در کشور ما رخ داده و البته مجدانه از سوی نویسندگان و محققان هنوز در حال "شدن" است.
در میان این پژوهندگان و در این زمره کارها همت دغدغه دکتر سیدجواد طباطبایی بس ستودنی است. او که با نگاشتن مقالههای پراکنده، درنگ خویش را در تاریخ اندیشه سیاسی ایران آغاز کرد و در نخستین گام با درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه سیاسی در ایران این دغدغه خود را مستقلا به عرضه و نمایش گذاشت، سپس با زوال اندیشه سیاسی در ایران حاصل کارهای خود را انسجام بیشتری بخشید و در قالب یک دیدگاه، مطرح ساخت. البته سایه این نگاه و دیدگاه، در دیگر نوشتههای وی همانند خواجه نظامالملک و ابن خلدون و علوم اجتماعی به وضوح افکنده شده به گونهای که نویسنده بر پیگیری "رشته زوال" در دیگر نوشتههایش مباهات و تاکید میکند.
دیدگاه زوال اندیشه در میان این نوشتهها مشخصا از آن رو اهمیت دارد که در تمامی کتابهای ایشان، به عنوان چارچوب نظری و اصل موضوع ثابت در نظر گرفته شده است. به طوری که در آخرین اثر وی، یعنی دیباچهای بر نظریه انحطاط ایران حضوری پررنگ و بنیانساز است. از نظر دکتر طباطبایی، اندیشه تاریخی در ایران دوره گذار که منحنی زوال اندیشه را دنبال کرده است لاجرم نتوانسته راه طرح و تدوین نظریه انحطاط تمدن و فرهنگ ایرانی را هموار کند، از این رو تامل در تاریخ ایران را تنها و تنها به طرح در نظریه "انحطاط تاریخی" و "زوال اندیشه" مشروط میداند.
با توجه به موارد یاد شده و لحاظ این نکته که نظریه "انحطاط ایران" با مفروض گرفتن نظریه "زوال اندیشه" مطرح شده است، بدیهی است که نظریه زوال اندیشه سیاسی در ایران، که مشخصا در کتابی به همین نام تبیین شده است در میان دیگر نوشتههای نویسنده آن، اهمیت و جایگاه محوری داشته و دارد.
وی در ادامه مینویسد:
بنده به عنوان یکی از مخاطبان نگاشتههای دکتر طباطبایی در این باب، ضمن آن که همچون ایشان دغدغه چنین درنگ و تاملی را دارم، اما در چرایی و چارهجویی- به دلایلی که در این نوشتار آوردهام- با وی هم نظر نیستم و معتقدم در چنین مواردی صرف داشتن دغدغه و درد مهم نیست، بلکه شناخت و تشخیص مطمئن که دستکم از مقبولیت روش شناختی برخوردار باشد، شرط لازم هرگونه شفابخشی، درمان و تداوی است و صد البته فقدان این شرط نه تنها به برونرفت واقعی از بحران منجر نمیشود که درد افزا بوده و به تعمیق و توسعه بحران میانجامد.
به دلیل محوریت نظریه زوال اندیشه در دیدگاه دکتر طباطبایی، ما نیز در این نوشتار محمل اصلی ارزیابی خود را بر کتاب زوال اندیشه سیاسی در ایران و نظریهای که در آن تبیین شده، قرار دادهایم. همین جا به تاکید باید بگوییم که این نوشته نه درصدد نقد نظریههای زوال است و نه دیدگاه دکتر طباطبایی را مترادف و همسان با نظریههای زوال قرار داده است. بلکه تلاش شده تا عناصر و مولفههایی را که ایشان برای طرح نظریهاش در تطبیق بر مصداق ایران به عاریت گرفته، به مناسبت بازشناسی و ریشهیابی کنیم؛ در یونان محوری وایتهد و سایر، یونان دوستها، در سنت شرقشناسی مستشرقان، در رویه منورالفکری ایرانی، در دیدگاههای روشنفکران جهان عرب و مواردی از این قبیل.
مدعیات دکتر طباطبایی در دیدگاه زوال، پارهها و گزارههای مختلفی دارد که در این نوشتار اصلیترین موارد آن، گزینش و دستهبندی شده است. در یک نگاه کلی باید گفت که اصلیترین مدعای ایشان این است که در دوره اسلامی به دلیل اختلاط و امتزاج فلسفه یونانی و مبانی دینی، اندیشه سیاسی و در نگاه کلیتر اندیشه فلسفی، راه انحطاط را پیموده و در نهایت، اندیشه سیاسی در اسلام و ایران به شام گاه زوال و امتناع رسیده است. طبیعی است که برای خروج از این معضل میبایست سره فلسفه یونانی را از ناسره مبانی دینی جدا کرد و قامت خدنگ حکمت را از کمند شریعت رهانید و بر "ارتباط نسنجیده میان عقل و نقل" پایان داد.
دکتر طباطبایی تاریخ اندیشه سیاسی اسلام و ایران را در حاشیه اندیشه سیاسی غرب مینشاند و بر این اساس برای اندیشه سیاسی سه دوره ترسیم میکند:
اول: سپیده دم زایش اندیشه سیاسی در یونان باستان؛
دوم: نیمروز اندیشه سیاسی و آغاز ورود فلسفه یونان به جهان اسلام در قرنهای سه و چهار؛
سوم: شامگاه زوال اندیشه سیاسی پس از قرن پنجم تا به امروز.
ایشان دوره دوم را به این دلیل "نیمروز" مینامد که اندیشمندان ایران و اسلام به تحشیه و ترجمه و تعلیق متون یونانی مشغول بوده و از آن سپیده دم دوره نخست ارتزاق میکردند.
ضعف آرای دکتر طباطبایی دانسته و صحه گذاشتن وی بر وجود این ابهامها را در این کلید واژگان، دلیلی بر توقع "نقد ناپذیری" کلام از جانب ایشان قلمداد کردهاند.(1) نگارنده نیز مدعیات بزرگ و جزم گرایانهای چون شالوده نااستوار عرفان ناسازگاری شریعت و حکمت و... را از جانب جناب طباطبایی مشاهده کرده و به منظور پرهیز از شبه "سکوت تقریری" از کنار آنها خاموش، گذر نکرده است. خصوصا آن که بسیاری از آنها مفروضاتی تردیدناپذیر انگاشته شده و پشتوانهای برای دیگر مدعیات قرار گرفته است. دکتر طباطبایی که علاقه تحسینبرانگیزی به فلسفه و حکمت دارد، گویا همین علاقه را سرمایه اصلی خود در ورود به وادی فلسفه و نقد فلسفی قرار داده و بیمهابا نقد آرای فحول فیلسوفان اسلامی و شرقی را تمرین و تجربه کرده است.
نکته دیگری که در این جا باید به آن توجه داشت این است که ما اگر چه نظریه زوال اندیشه را با خصوصیاتی که ذکر شده، بر مصداق ایران و فیلسوفان مسلمان منطبق نمیدانیم، اما از شرایط دیگری به نام رکود، سخن گفتهایم که در عین تفاوت با شرایط زوال میتواند حکایتگر بخشی از آن چیزی باشد که بر تاریخ اندیشه و فکر در ایران و بر متفکران آن رفته است. البته پرداختن تفصیلی به ویژگیها و شاخصههای شرایط رکود، از اهداف نگارنده، در این دفتر نبوده است، هر چند امیدوارم در فرصتی دیگر بتوانیم این اجمال را در تفصیلی جداگانه بیاورم.
این اثر که به تازگی به چاپ رسیده در 328 ص و به قیمت 2400 تومان میباشد و پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی تهیه و بوستان کتاب قم و به چاپ رسانده است. مطالعه این کتاب که به طلاب و دانشجویان توصیه میکنیم.