محمدمهدی شیرمحمدی: همزمان با شکلگیری «ستاد تخریب» جریانهای شکست خورده انتخابات سوم تیر ماه، بازماندگان باند مهدی هاشمی معدوم نیز تحریکات تبلیغاتی خود را علیه دولت آغاز کردهاند. این جریان در هماهنگی منظمی با رسانههای خارج کشور جهتگیری اصلی خود را بر تخریب «پورمحمدی» و «محسنی اژهای» متمرکز کردهاند.
پرونده یک باند
باند مهدی هاشمی از جریانهای انحرافی بود که پیش از انقلاب اسلامی شکل گرفت و کوشید در مرکز ایران نقش سیاسی ایفا کند. این نقش حتی با قتل علمای اصفهان برای حذف رقبا نیز کشیده شد. عوامل این باند به دلیل انتساب به بیت آقای منتظری پس از پیروزی انقلاب موقعیت رفیعی در منطقه و سطح کشور یافت. هادی هاشمی برادر مهدی، داماد آقای منتظری بود. مهدی در واحدی به نام نهضتهای آزادی بخش یک نهاد انقلابی عملا حلقهای تروریستی و فرامنطقهای تشکیل داد. این حلقه پس از چندین قتل و صورتبندی تهدید و ارعابی وسیع در استان اصفهان دایره فعالیتهای خود را به بیرون از کشور نیز کشاند و حتی با حمایت افرادی چون قزافی کوشید سکان امور را در کشور به دست گیرد. اما هوشیاری سربازان گمنام امام زمان(عج) در وزارت اطلاعات این فتنهانگیزیها را ناکام گذاشت. سران باند شناسایی و محاکمه شدند. مهدی هاشمی اعدام شد و هادی ـکه کمتر از وی صاحب نقش در باند نبودـ به تبعید فرستاده شد. نمایشگاهی که سال 1377 از سوی وزارت اطلاعات، برای توصیف جنایتهای این باند تشکیل شد، این گروه تروریستی را «پیچک انحراف» نامید و ما نیز به دلیل حسن انتخاب این نام، گروهک مذکور را با همین عنوان توصیف میکنیم.
تحریکات 8 سال پیش
پیچک انحراف یک بار دیگر در ماههای نخست دولت آقای خاتمی فعالیت خود را در قم و اصفهان ساماندهی کرد. این بار عبدالله نوری وزیر کشور وقت و تعدادی از مدیران ارشد دولتی نیز به حمایت از آنان پرداختند اوج این تحرک در 13 رجب سال 1376 و از پی سخنرانی آقای منتظری به نمایش درآمد. اما از پی بروز قتلهای آذر ماه 1377 عوامل باند اصفهان و نجفآباد را جولانگاه خود ساخته بودند ولی ماجرا با حضور پرشور مردم اصفهان در یک راهپیمایی باشکوه پایان یافت.
تحرک دوباره
اکنون در ماههای نخست دولت آقای احمدینژاد، هم پیچک انحراف عوامل این باند میکوشد در فضاسازی علیه دولت به جمع مخالفان دولت بپیوندد. اما از آنجایی که بستگان سببی و حزبی عقبه این باند جز در یک «روزنامه شبه روشنفکر» داخلی و نیز چند مسئولیت میانمایه دولتی جای زیادی در مهندسی سیاسی کشور ندارند محور فعالیتهای پیچک انحراف در خارج از کشور شکل گرفته است.
در همین راستا یک نهاد وابسته به دولت فرانسه موسوم به دیدهبان حقوق بشر براساس خاطرات آقای منتظری مدعی شد: غلامحسین محسنی اژهای، وزیر اطلاعات و مصطفی پورمحمدی وزیر کشور دولت محمود احمدینژاد، در عامل جنایت علیه زندانیان سیاسی و مطبوعات هستند.
بررسی این تحرکات معنادار ارتباط منظم آن با عوامل باند مهدی هاشمی را آشکار میسازد. چه آنکه «گاف» یکی از عوامل این باند که در فعالیتهای مافیایی ـ اقتصادی دست داشت و اغلب نقش حامی مالی این باند را ایفا میکرد، سالها پیش به اروپا گریخت وی در سوئیس، فرانسه، آلمان و ایتالیا ضمن ادامه فعالیتهای اقتصادی خویش با نهادهای موسوم به حامی حقوق بشر، از جمله دیدهبان حقوق بشر مرتبط شد.
مروری بر ادعاها
در بیانیه اخیر دیدهبان حقوق بشر نهاد وابسته به دولت فرانسه که به نام «آمران قتلها: کابینه امنیتی دولت جدید ایران» نوشته شده و روز پنج شنبه 24 آذر ماه (15 دسامبر) منتشر شده ادعا گردیده است: کابینه کنونی ایران مملو از مقاماتی است که سوابق امنیتی و اطلاعاتی دارند و این موجب نگرانیهای فراوانی شده است که دولت رییسجمهوری محمود احمدینژاد بخواهد بیدرنگ با استفاده از روشهای خشونتآمیز به قلع و قمع منتقدین و مخالفین خود بپردازد. در طی معاونت و قائم مقامی مصطفی پورمحمدی در وزارت اطلاعات از سال 1987 تا 1999، مامورین این وزراتخانه به طور سیستماتیک و برنامهریزی شده قتلهای غیرقانونی مخالفین، منتقدین و روشنفکران را انجام دادند.
این بیانیه در ادامه ادعاهای خود تصریح میکند: در سال 1988 دولت ایران هزاران زندانی سیاسی که محکوم به حبس شده بودند و در زندانها نگهداری میشدند را اعدام کرد. مصطفی پورمحمدی عضو یک هیات سه نفره بود که دستور این قتل عام وسیع را در زندان اوین صادر کرد. از 1990 تا 1999 ، پورمحمدی رییس بخش امنیت خارجی وزارت اطلاعات بود. در این مدت، دهها چهره سیاسی مخالف جمهوری اسلامی در خارج از کشور ترور شدند. بنابراین پورمحمدی نقش عمدهای در برنامهریزی این ترورها داشت. در سال 1998، ماموران وزارت اطلاعات چند روشنفکر را در تهران به قتل رساندند که به قتلهای زنجیرهای مشهور است.
همچنین یک منبع ایرانی که گویا همان رابط باند هاشمی با خارج است با طرح این ادعا که به تحقیقات انجام شده در این زمینه دسترسی داشته است، به دیدهبان حقوق بشر گفت: پورمحمدی در این قتلها نقش داشته است و حتی حکم دستگیری وی قریب به صادر شدن بود! به گفته او ترتیبی داده شد تا او پست خود را در وزارت اطلاعات ترک کند.
این سازمان در ادامه ادعاهای خود میافزاید: غلامحسین محسنیاژهای وزیر جدید اطلاعات، در نقش دادستان کل دادگاه ویژه روحانیت رهبری پیگیری و دادگاهی کردن بسیاری از روحانیون اصلاحطلب را به عهده داشته است. او همچنین نقش کلیدی در سرکوب آزادی بیان، که موجب تعطیل شدن بیش از صد نشریه از سال 2000 تاکنون شده داشته است. چندین روزنامهنگار و فعال ایرانی ادعا کردهاند که محسنیاژهای دستور ربودن و قتل پیروز دوانی که یک دگراندیش و فعال سیاسی بود را در سال 1998 صادر کرده است.
این سازمان سپس هدف خود را از این ادعا پراکنیها آشکار کرده و در اظهاراتی مداخلهجویانه از محمود احمدینژاد خواسته است مصطفی پورمحمدی و غلامحسین محسنیاژهای را از دولت خود کنار بگذارد.
حمایت رسانهای از عوامل ادعا
در پی صدور این بیانیه «جو استورک» معاون بخش خاورمیانه سازمان موسوم به دیدهبان حقوق بشر در اظهاراتی مداخلهجویانه علیه ایران گفت: «وجود اشخاصی با چنین سابقهای در سطح وزارت در دولت ایران کاملا غیرقابل قبول است. آنها باید بلافاصله از پست وزارت کنار گذاشته شوند و تحقیقات قانونی در زمینه این جنایات هولناک انجام شود.
به گفته جو استورک «اینکه اشخاصی به چنین سوء سابقهای در کنترل وزارتخانههایی به این مهمی باشند، به طور تمام عیار شرایط خطرناکی را به وجود میآورد. جامعه بینالمللی بایستی به صراحت نشان دهد که دولت رییسجمهوری احمدینژاد را مسئول امنیت دگراندیشان و فعالان سیاسی و اجتماعی میداند.»
در همین راستا فردی به نام هادی قائمی، در گفتگو با رادیو دویچهوله صدای آلمان به تکمیل این فضاسازی تبلیغاتی پرداخته است اما به تصریح میگوید: «قتل عام وسیع زندانیان سیاسی را دولت ایران هیچوقت تایید نکرد.»!
خاطراتی برای تمام فصول
وی نیز مانند سازمان مذکور مستند ادعای قتلعام سیاسیون در اوین را در خاطرات آقای منتظری جستجو کرده و با بیان همان دروغ میگوید: به گفته منتظری که در آنموقع اطلاعات وسیعی در مورد این اعدامها داشت، آقای پورمحمدی عضو هیاتی در زندان اوین بود که این اعدامها را تصمیم میگرفته و انجام میداده است. همچنین هم اکنون زندانیانی هستند که در آن موقع در زندان بودند و برطبق شواهد آنها هم، آقای پورمحمدی عضو آن هیات بوده است. در «قتلهای زنجیرهای» هم میدانید، در مورد کسانی که کارمند وزارت اطلاعات بودند و این قتلها را انجام دادند تحقیقاتی انجام گرفت. ما با تحقیقاتی که کردیم و منابع مختلفی که بررسی کرده بودند و از این پرونده اطلاع داشتند، به ما گفتند که آقای پورمحمدی در این قتلها مظنون بوده است و حتی نزدیک بود که حکم بازداشت ایشان صادر بشود، ولی در عوض ایشان فقط از وزارت اطلاعات برکنار شدند یا پستشان را ترک کردند. ایشان همچنین بخش امنیت خارجی وزارت اطلاعات را برای سالهای متمادی در دست داشتند و در طول این سالها بسیاری از ایرانیان در خارج از کشور ترور شدند.
وی در ادامه ادعاهای دیدهبان حقوق بشر درباره آقای محسنیاژهای را هم تکرار میکند و میافزاید: در مورد اعدامهای سال 67، خاطرات آیتاله منتظری بعنوان کسی که کاملا از آنچه در آن زمان اتفاق افتاده باخبر است. در نوشتههای ایشان اسم آقای پورمحمدی آمده است.
وی تصریح میکند: در مورد قتلهای زنجیرهای هم، منابع ما کسانی هستند که مستقیما از محتویات پرونده تحقیقات «قتلهای زنجیرهای» اطلاع دارند و بخاطر حفظ ناامنیای که میکنند در ایران، نمیخواهند اسمشان گفته بشود.
پیوند کهن
اما پیوند بیت آقای منتظری با این فضاسازی خبری تنها به خاطرات ایشان متوقف نمیشود. احمد منتظری فرزند وی نیز در گفتگو با بیبیسی ادعاهای پدر را تکرار میکند.
پیوند طراحان این ادعاها با بیت آقای منتظری پیوندی قدیمی است. اساسا مستند بخش اعظم خاطرات آقای منتظری همان عوامل پیچک انحراف و نیز گروهکهای لیبرال و شبه مذهبی است که آقای منتظری همواره ارتباط خویش را با آنها تائید میکرد. واقعیتی که بعدها در قالب توصیههای حضرت امام(ره) مبنی بر پرهیز از همنشینی با این گروهکها به ایشان تکرار میشد. اما شاگرد با این پندهای استاد نمیتوانست خود را از دام مطرفینی که در قالب باند مهدی هاشمی شکل گرفته بودند، نجات دهد.
خاطرات ایشان که اغلب براساس استناد اطلاعات همین افراد تهیه شد اکنون با خبرسازی بازماندگان همین باند در خارج از کشور مستند گزارشهای مداخلهجویانه و بیگانگان قرار میگیرد.
مردانی از آن سوی آب
اما حامیان این باند در آن سوی آب چه کسانی هستند این حامیان بخشی به طور مستقیم با این جریان همکاری میکنند و بخشی ارتباط ارگانیک و سازمانی ندارند اما هنگامی که جهتگیری عوامل این باند، رویکرد تخریبی علیه نظام مییابد یکدیگر را مییابند.
از عوامل مستقیم باند مهدی هاشمی «ن ـ گاف» است. «ن ـ گاف» نه تنها حامی مالی باند موصوف است بلکه با اتکا به اخبار و اطلاعاتی که از داخل میگیرد همسو با این باند جریانهای تبلیغاتی را علیه کشور حمایت میکند.
«گاف» که اهل استان اصفهان است، سالهاست که در سوئیس، فرانسه و ایتالیا فعالیت میکند او حتی پیش از انقلاب اسلامی به عنوان «کلاهبردار» به زندان محکوم شد و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، از زندان اصفهان گریخت و به سرعت در ردههای رهبری کادر باند موصوف مستقر شد.
وی پس از پیروزی انقلاب وی با حمایت «مهدی هاشمی» با گذرنامه دیپلماتیک به خارج از کشور رفت و متصدی روابط فراقانونی باند هاشمی با معمر قزافی رهبر لیبی، مافیای ایتالیا و باندهای مافیایی سوئیس شد. همزمان با شناسایی و پیگرد باند هاشمی از سوی وزارت اطلاعات «گاف» راهی برای گریز این باند از پیگردهای قانونی جستجو کرد.
این راه، افشای اغراقآمیز اخباری درباره روابط مک فارلین با ایران بود این پروژه که همزمان به چالش کشیدن دولت ایالات متحده را نیز هدف قرار داده بود از راه «شکرچی» یکی از سرکردگان باندهای مافیایی لبنان، در مطبوعات بیروت آغاز شد.
ماجرای «مک فارلین» حتی به تحقیق و تفحص کنگره نمایندگان از دولت ریگان شد. درباره «گاف» و همدستانش «قاف» و «ر» سخن بسیار میتوان گفت اما از آنجایی که فارغ از این بحث است به فرصتی دیگر موکول میگردد.
یکی دیگر از حلقههای ارتباطی پیچک انحراف با بیگانگان شخصی با نام اختصاری «لام» است. او که حقوقدانی کهنه کار و نزدیک به گروهکهای شبه مذهبی داخل کشور است سالهاست در فرانسه در نهادی شبه حقوق بشری علیه ایران فعالیت میکند.
لام، سوابق ارتباطی خود و خواهرزادگانش را با گروهک تروریستی مجاهدین خلق پنهان نمیکند. وی با اینکه همسویی کاملی با باند هاشمی ندارد، در موضع فضاسازی حقوق بشری علیه ایران با این جریان همسو میشود و در مقابل گاف که کارگزار اقتصادی و مالی است، وجهه حقوقی و رسانهای حمایت از پیچک انحراف را برعهده میگیرد.
پروژهای برای فردا
اما چالش حقوق بشری علیه ایران با کدام هدف سازماندهی میشود؟ این چالش آفرینی که همزمان با شکلگیری دولت نهم شدت یافته است، برای فردای ـ روزی که ایران از چالش مذاکرات هستهای پیروز درآید ـ ساخته میشود به ویژه پس از آنکه در نشست اخیر آژانس ایران موفقتر از پیش ظاهر شد. ضرورت طراحی و تعمیق چالشی جدید علیه کشورمان برای دشمنان شدت مییابد و اینجاست که پیچک انحراف نیز این ضرورت را احساس میکند و به آن پاسخ مثبت میدهد. برای تدارک این چالش البته غیر از «گاف» و «لام» عوامل چند حزب و گروک داخلی، بازماندگان پیچک انحراف در قم و اصفهان و نیز فعالان رسانهای اپوزیسیون و لابی بهائیت مانند «عباس ـ الف» «عباس. میم» و نیز «علیرضا. نون» همچنین خانمها «کاف»، «عین» و هیکس» آماده همکاری و خبرسازی هستند.
البته آنها آزادند که طرحهای توجیهی ضدتبلیغاتی خود را تدارک ببینند و در پوشش این طرحها بودجههای کلانی از لابی بهائیت و صهیونیست دریافت کنند بالاخره زندگی پرخرج آنها هم باید طوری بگذرد اما نهادهای مسئول کشورمان در داخل نیز وظیفه ملی دارند مراقب بازماندگان پیچک انحراف باشند.