با شدت یافتن عملیات تجسسی مامورین شهربانی، رهبران و اعضای جمعیت اقدام به فعالیت و مبارزه زیرزمینی کردند.
گستردگی عملیات تجسس و بازداشت فدائیان اسلام به حدی بود که یکی از مامورین گزارش کرده بود که عده فدائیان اسلام زیاد بوده و دستگیری همه آنها یکجا هیاهوی عجیبی خواهد کرد مگر با طرز صحیح و عاقلانهای که منوط به نظر اولیای امور است. به دنبال چنین عملیات تجسسی گستردهای از دولت زندانهای دولت مصدق به سرعت پر از اعضای این جمعیت شد.
همزمان با نظر موافق دربار در 13 خرداد 1330، نواب صفوی نیز توسط مامورین آگاهی بازداشت و روانه زندان شد. دستگیری وی به استناد پروندهای صورت گرفته بود که چند سال قبل از آن، وی را عامل تشویق و ترغیب مردم در حمله به مشروبفروشی در شهر ساری دانسته و مدعی بودند که پرونده امر در مراجع قضایی مفتوح و اینک زمان تعقیب آن رسیده است.
با دستگیری نواب، اعضای جمعیت در 15 خرداد 1330، با انتشار اعلامیهای صریحا اعلام کردند که چنانکه یک مو از سر نواب صفوی کم شود تعداد دیگری از رجال مملکتی کشته خواهد شد. بدین ترتیب فصل جدیدی از تقابل فدائیان اسلام با دولت مصدق گشوده شد. چنین شکافهایی در صفوف موثرترین نهضت ملی بود که ناکامیهای دولت مصدق را به دنبال آورد. این اقدام دولت ملی تمام راههای نزدیکی فدائیان اسلام با دولت مصدق را مسدود ساخت.
پس از مسئله ترور دکتر فاطمی، فدائیان اسلام با پافشاری بر مواضع پیشین خود، در قبال دولت ملی، برای رهایی نواب صفوی نیز همچنان تلاش کردند، به طوریکه با صدور اعلامیهای در 25/12/30 ، چنین اعلام کردند:
به هیئت حاکمه جنایتکار و خائن ایران اعلام میداریم، مدت مدیدی است که این حکومت جنایتکار و مزدور اجنبی که به دست فرزندان رشید و فداکار ایران یعنی فدائیان اسلام به حکومت رسیده و به اول کسی که خیانت و جنایت کردهاند همین فرزند رشید اسلام و ایران بوده و مدت ده ماه تمام بلکه بیشتر است که یگانه فرزند رشید و دلسوخته اسلام و ایران یعنی حضرت سیدمجتبی نواب صفوی را بدون جهت و عذری در زندان ظلم و جور و ستم نگهداشتهاند و ما افراد از جان گذشته بدین وسیله اعلام میداریم تا مدت 5 روز باید و حتما باید به پرونده حضرت سیدمجتبی نواب صفوی و سایر افراد معصوم و بیگناه فدائیان اسلام رسیدگی نموده، و نتیجه را به تمام جراید دنیا و ایران اطلاع داده و فورا آنها را آزاد کنید والا اگر در غیر این صورت عمل نمایید به خدای لایزال قسم ریشه خیانت و جنایتتان را از بیخ و بن کنده و همگی را به دیار نیستی و عدم خواهیم فرستاد. به یاری خدای بزرگ ـ فرزندان از جان گذشته اسلام و ایران(1)
در این حال اقدامات مصدق برای حل مسئله نفت و سامان دادن وضع اقتصادی کشور به جایی نرسید و تنها به جای انگلیس، آمریکا قرار بود جایگزین شرکتهای نفتی گردد، چنانکه کاظم حسیبی نماینده دولت ایران در مذاکره با نمایندگان بانک بینالمللی گفت که در مذاکرات بانک بینالمللی برای راهاندازی مجدد دستگاههای نفتی، ما تقاضا کردیم کارشناسان آمریکایی به جای انگلیس به ایران بیایند، اما بانک موافقت نکرد.(2)
در چنین شرایطی فدائیان اسلام که نگران وضع نابسامان جامعه و اشتباهات عمده سیاسی دکتر مصدق و پافشاری وی بر نظریاتش بودند، در 11/1/31 ؛ یعنی یکروز پس از برقراری مجدد حکومت نظامی در آغاز سال 1331 ، با صدور اعلامیهای، مردم را به شرکت در گردهمائی در مسجد سلطانی تهران، برای آگاهی از عملکردهای دولت مصدق دعوت کردند. گرچه حکومت نظامی از برگزاری این گردهمائی ممانعت به عمل آورد، اما همین اعلامیه نشانگر مواضع مخالف فدائیان اسلام با دولت مصدق است. اعتراضات جمعیت فدائیان اسلام، به عملکردهای غیراسلامی و مذاکرات دولت ملی با آمریکا همچنان ادامه داشت؛ به ویژه آنکه پس از پذیرش استعفای مصدق توسط شاه و صدور فرمان نخستوزیری احمد قوام و نیز قضایای مربوط به قیام مردم در 30 تیر 1331 و بالاخره روی کار آمدن مجدد دکتر مصدق، روند نزدیکی به آمریکا همچنان ادامه پیدا کرد.
اللهیار صالح در 22/5/31 ، از سوی دکتر مصدق به عنوان سفیر کبیر ایران در آمریکا دیپلماتیک ایران و انگلیس اعلام شد. متعاقب آن به تدریج ترومن و حزب دموکرات آمریکا به آخرین مراحل تلاششان مبنی بر نفوذ در ایران، به جای نفوذ و نقش انگلیس، نزدیک شدند. در این دوران حساس و سرنوشتساز در روابط دیپلماتیک کشور با دول استعمار کننده، قدرت استعمارگر دیگری جایگزین آن شد و دولت سرنوشت ملت را به دست استعمارگران جهانی سپرد. نواب صفوی، از همین منظر در برابر پیشنهاد مشترک چرچیل و ترومن، برای حل قضیه نفت ایران، با صدور پیامی در مورخ 16/6/1331 ، به جهت گاهی بخشیدن افکار عمومی مردم از عواقب چنین پیشنهادهایی که در نهایت به ضرر ملت مسلمان ایران بود، مخالفت صریح فدائیان اسلام را به بدین شرح اعلام کرد: هوالعزیز، پیام ترومن و چرچیل و پیشنهاد مشترک آنان به عنوان حل قضیه نفت بجز تحکیم مجدد مبانی ظلم و مصالح عمومی کشور نبوده و همانند آتشهای سوزانی در زیر خاکستر صبر ذخیره هنگام خطر و انجام وظیفهاند تا در آنگاه خاکستر وجود هر متجاوز رذلی را به یاری خدای توانا به دست باد فنا و زوال قطعی سپارند. به یاری خدای توانا، فدائیان اسلام.(3)
نواب صفوی در این دوران تاریخی، دولت مصدق و جبهه ملی را ضمن هشدار به عبرت گرفتن از تاریخ همکاری با دولتهای استعماری، به بازگشت به احکام و دستورهای اسلام و اجرای احکام الهی فرا میخواند. در مقابل دولت مصدق، نه تنها به این دعوتهای هشدار دهنده رهبر فدائیان اسلام توجهی نکرد، بلکه بر ادامه بازداشت وی نیز اصرار ورزید.
در سال 1331 که تقریبا اعضای جمعیت فدائیان اسلام، به جز نواب آزاد شده بودند، فعالیت تبلیغی آنان، با دستور نواب گسترش یافت. مساجدی در تهران دائما محل فعالیت آنها بود و صدها نفر در جلسات عمومی و خصوصی جمعیت شرکت میکردند. واحدی، غالبا در مسجد لرزاده سخنرانی میکرد و جمع کثیری از اعضا و از جمله تقی امانی، شیخ قاسم اسلامی، کشوباف، قدیر خیاط، شیخ هاشمی، شیخ اسلامی و محمدحسن عبدخدایی (برادر محمدمهدی عبدخدایی) شرکت و فعالیت میکردند. گاهی هم در قالب کاروان تبلیغی به قم و یا شهرهای دیگر عزیمت میکردند.
مدتی قبل از آزادی نواب صفوی از زندان، فدائیان اسلام اقدام به انتشار نشریه منشور برادری به منظور نشر افکار انقلابی خود کردند. قبل از این، دو روزنامه اصناف به مدیریت ابراهیم کریمآبادی و نبرد ملت، به مدیریت کرباسچیان، ناشر افکار و نظرهای این جمعیت بود؛ ولی مدیر روزنامه اصناف به دلیل گرایش شدید به دکتر مصدق و ملیون، پس از ایجاد اختلاف میان نواب صفوی و مصدق، با حفظ احترام نواب صفوی، از ادامه همکاری و درج نظریات فدائیان اسلام امتناع کرد؛ اما کرباسچیان، مدیر روزنامه نبرد ملت، با تمام توان به درج عقاید و افکار این جمعیت تا دی ماه 1330 ش، میپرداخت. کرباسچیان از معدود نفراتی بود که با اجرای طرح تحصن فدائیان اسلام در زندان قصر، مخالفت کرده بود و با دربند کشیده شدن 51 نفر، اختلافات وی با عبدالحسین واحدی و صرافان، (طراحان اصلی تحصن) و دیگر اعضا شدند. همین امر سبب شد که فدائیان اسلام به فکر ایجاد و انتشار نشریهای مستقل بیفتند. از این رو هفتهنامه منشور برادری که امتیاز آن به نام آهنگ تهران) و به نام سیدجعفر مرتضوی صادر شده بود، با مدیریت سیدهاشم حسینی منتشر شد.
دکتر مصدق که با جانفشانیها و فداکاریهای مردم ایران ـ در به ثمر رساندن نهضت ملی نفت ـ به قدرت رسیده بود و در شرایطی که با حمایت آیتالله کاشانی، در جریان تظاهرات مردمی 30 تیر، و با سقوط دولت چند روزه قوام مجدد بر سر کار آمده بود، هرگز تمایلی به ادای دین به آیتالله کاشانی نشان نداد و تنها بر پشتیبانی و حمایت مردمی از دولتش اتکا داشت؛ در حالی که بخش عمده آن را هدایتهای مردمی آیتالله کاشانی میسر ساخته بود.
دکتر مصدق پس از آنکه در پی کسب اختیارات فوقالعاده برآمد و بر سر این مسئله در مقابل آیتالله کاشانی، رئیس مجلس و اکثریت نمایندگان مخالف خود در مجلس قرار گرفت، با متقاعد کردن اقلیت طرفدار خود در مجلس، به استعفا و برگزاری رفراندوم، به انحلال مجلس شورای ملی نیروهای مسلح کشور، با شاه نیز درگیر شد. درست در همین زمان طرفدارانش در جبهه ملی نیز به دلیل خودمحوریهایش از او کناره گرفتند.
دکتر مصدق در چنین اوضاع و احوالی همه چیز را برای از دست دادن تمام حاصل تلاش مردم در راه کسب آزادیهای سیاسی و منافع ملی، در کنار پایبندی به ارزشهای اسلامی فراهم ساخت. سرانجام در 28 مرداد 32 ، در برابر دیدگاه حیرت زده همین مردم، عدهای اوباش مزدور که از سوی عمل وابسته به آمریکا هدایت میشدند، دولت وی را به سادگی و با کمترین مقاومت مردمی سرنگون کردند.
علیرغم همه ناملایماتی که در دوره دولت ملی بر نواب صفوی وارد شد، وی با بینش و آگاهی سیاسی خود، دو ماه قبل از کودتای 28 مرداد 1332 ش، با ارسال نامهای به دکتر مصدق، در مورد در سراشیبی سقوط قرار گرفتن مملکت، به او هشدار داد و ضمن آن، آمادگی خود را برای حمایت و کوشش برای حفظ دولت مصدق، در صورت اجرای احکام اسلام، اعلام کرد. البته چنین استنباط نمیشود که نواب از انجام کودتا توسط سپهبد زاهدی مطلع بوده و نسبت به آن هشدار داده باشد. لیکن بطور قطع بنابر شواهد، آینده دولت مصدق را پیشبینی نموده است. متن نامه نواب به مصدق چنین است: هوالعزیز، آقای دکتر محمد مصدق، نخستوزیر پس از سلام
شما و مملکت در سختترین سراشیب سقوط قرار گرفتهاید، چنانکه احساس کرده و معتقد شده باشید که نجات بخش شما و مملکت اجرای برنامه مقدس پیغمبر اسلام صلیالله علیه و آله میباشد و پس از تمام جریانات گذشته، آماده اجرای احکام مقدس اسلام باشید، قول میدهم که شما و مملکت را به یاری خدای توانا و به برکت اجرای احکام و تعالیم عالیه اسلام، از هر بدبختی و سقوط و فسادی حفظ نموده، به منتهای عزت و سعادت معنوی و اقتصادی برسانیم. تهران بیاری خدای توانا، سیدمجتبی نواب صفوی 8 شوال المکرم 1372 ه.ق خرداد 1332 ه.ش
برغم چنین پیشبینی و احساس خطری و همچنین پیشنهاد همکاری نواب صفوی، پاسخی از دکتر مصدق شنیده نشد و گویا توجهی به این هشدارها نکرده بودند به علاوه خطر آیتالله کاشانی و برخی اعضای جبهه ملی نیز وقعی نهاده نشد و سرانجام کودتای 28 مرداد 32، با دخالت مستقیم آمریکا و به دست سپهبد زاهدی شکل گرفت و دولت مصدق که با فداکاری ملت ایران و تلاش تشکلهای اسلامی و ملی، در جریان نهضت ملی نفت، بر سر کار آمده بود، سقوط کرد و سرآغاز دورهای دیگر از حکومت خفقان و دیکتاتوری پهلوی فرا رسید.
پس از کودتای 28 مرداد 1332 ش، هم زمان با آغاز دوران خفقان و دیکتاتوری محمدرضا شاه که با سرکوب احزاب سیاسی و مطبوعات آزاد و دستگیری و بازداشت فعالان سیاسی برجسته همراه بود، فدائیان اسلام همچنان مواضع اصولی اسلامخواهانه خود را حفظ کردند. آنها به دلیل تجربیات تلخی که از مبارزات سیاسیشان در دوران حکومت مصدق داشتند و در حالی که هر دو طرف ـ دولت مصدق و دولت زاهدی ـ را مخالف ایدهها و آرمانهای اسلامی خود میدانستند، در این زمان سیر جریانات سیاسی کشور، موضعی بیطرفانه اتخاذ کردند و در جریان وقوع کودتا، تنها شاهد کشمکشهای سیاسی بودند.
از آنجا که نواب با خود عهد بسته بود با هر دولتی که مخالف اجرای احکام اسلامی در کشور باشد، مبارزه کند، بنابراین شناختی که از مخالفت زاهدی با پایبندی نسبت به اصول و ارزشهای دینی در جامعه داشت، این بار فقط به فاصله پنج روز پس از کودتای نظامی، ضمن ارسال نامه تهدیدآمیزی به زاهدی، با انتشار اعلامیهای، مواضع شفاف فدائیان اسلام در برابر دولت کودتا را اعلام کرد. نواب در آن اعلامیه با اشاره به فشارهای حکومت مصدق بر فدائیان اسلام و یادآوری اصل دوم متمم قانون اساسی آن دوره، شاه و رجال سیاسی کوشر را به ترویج احکام اسلامی مذهب شیعه اثنیعشری دعوت کرد و تنها راه نجات کشور از مشکلات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی را در اجرای احکام و قوانین نجات بخش اسلام دانست. وی صریحا هیئت حاکمه و دولت کودتا را غاصب و غیرقانونی خواند.(4)
اعلامیه تند و شدید نواب صفوی علیه دولت زاهدی و پافشاری این جمعیت بر کافی حکومتش، در مقابل فدائیان اسلام نرمش نشان دهد و این جمعیت را در فعالیتهای خود و برگزاری مراسمشان موقتا آزاد گذارد. بدین گونه فدائیان اسلام پس از کودتای 28 مرداد، همواره به مبارزات سیاسی خود در قالب تبلیغات مذهبی و دینی ادامه دادند.
از جمله اقدامات فدائیان اسلام در این مقطع، مسافرتهای پیاپی به شهرهای مختلف کشور، به منظور جلب حمایت علما و مردم از اهداف و فعالیتهای اسلامخواهانه این جمعیت بود، چنانکه سیدعبدالحسین واحدی و خلیل طهماسبی، در دیماه 1332 ش، به همراه تعدادی از اعضای این جمعیت، ضمن عزیمت به قم با آیات عظام، آیتالله صدر، آیتالله نجفی و آیتالله شریعتمداری دیدار و گفتگو کردند. همچنین خلیل طهماسبی و محمدمهدی عبدخدایی به اتفاق حاج اسماعیل ریختهگر، با سفری به مشهد به ایراد سخنرانی ضدرژیم و دولت کودتا و سردادن شعارهایی علیه روس و انگلیس و آمریکا پرداختند. برای اولین بار در این تجمعات مردم علنا شعار مرگ بر شاه سر دادند، متعاقب این حرکت، خلیل طهماسبی توسط مامورین شهربانی بازداشت و تحتالحفظ به تهران اعزام شد.
با درگذشت آیتالله سیدصدرالدین صدر، برخی از فدائیان اسلام، از جمله سیدعبدالحسین واحدی و سیدمحمد واحدی در تاریخ 13/10/32، به منظور شرکت در مراسم ختم ایشان به قم سفر کردند. در این مراسم نیز عبدالحسین واحدی در جمع فضلا و طلاب حوزه علمیه قم به ایراد سخنرانی ضدحکومتی، پرداخت.
از جمله این سفرها عزیمت طهماسبی، عبدخدایی، و ده نفر دیگر از فدائیان اسلام به شهرهای شمالی و غربی کشور شامل شهسوار (تنکابن)، چالوس، رامسر، رشت، تبریز، همدان، و سپس شیراز بود. هدف این گروه از سفر به این شهرها، دایر کردن کنگره فدائیان اسلام و شعبههایی از این جمعیت با نامهای دیگر در هر یک از آن شهرها بود. آنها در شهسوار در منزل سیدهادی میرلوحی، برادر نواب صفوی و داماد کربلایی علیاصغر خرم آبادی، مقیم شدند و در این شهر به سخنرانیهای ضدحکومتی مبادرت ورزیدند..