حضرت امام علی با علم و احاطه کامل به این موضوع که برقراری عدالت اجتماعی در اداره قلمرو حکومت اسلامی تا زمانی که عمران و آبادانی تعطیل باشد مقدور نیست؛ در بخشهای متعددی از دستور نامههای خود بر آن تاکید فرمودهاند، به نظر حضرت اگر رفاه و آسایش نسبی برای آحاد مردم ایجاد نشود، میان فقیر و غنی، همواره فاصله خواهد بود و هر روز بر فقر فقیر و غنای غنی افزوده میشود.
حضرت در فرمان خود به مالک اشتر، هدف اصلی انتخاب مالک را به فرمانداری مصر چنین بیان میفرماید: این فرمان بنده خدا امیرمومنان به مالک اشتر پسر حارث است، در عهدی که با او دارد. هنگامی که او را به فرمانداری مصر برمیگزیند تا خراج آن دیار را جمع آورد و با دشمنانش نبرد کند، کار مردم را اصلاح و شهرهای مصر را آباد سازد.
امام فشارهای وارده بر مردم را در جریان تکالیف سخت حکومتی، مثل پرداخت مالیات، تنها در صورتی جایز میداند که شهرهای آباد و با امکانات رفاهی مناسب برای آنان آماده شود تا مردم درک کنند که اگر از ناحیه حکام برای دریافت مالیات فشاری وارد میشود، این گونه سختگیریها در نهایت به رفاه و آسایش و عمران و آبادانی شهرهایشان منجر میشود، از این رو در بخش دیگری از فرمان خود به مالک اشتر میفرماید: باید تلاش تو در آبادانی، بیشتر از جمعآوری خراج باشد که خراج جز با آبادانی فراهم نمیشود و آن کس که بخواهد خراج را بدون آبادانی مزارع به دست آورد، شهرها را خراب و بندگان خدا را نابود میکند و حکومتش جز اندک مدتی دوام نیاورد.
به نظر امیرمومنان، شرط بقای حکومتها ایجاد عمران و آبادانی و رفاه برای مردم است. امام در قسمت دیگری از نامه خود به مالک اشتر یادآوری میکند که اگر بنای تو بر سازندگی و آبادانی باشد، مردم نه تنها مالیات خود را بموقع پرداخت خواهند کرد، بلکه در مشکلات صابر و یاریگر حکام خود خواهند بود: آن گاه اگر در آینده کاری پیش آید و به عهدهشان بگذاری، با شادمانی خواهند پذیرفت؛ زیرا عمران و آبادانی، قدرت تحمل مردم را زیاد میکند.
بر این اساس شرط همراهی مردم با حکام این است که مردم به طور مستقیم نتیجه پرداختها و نتیجه تحملهای خود را در عرصه سازندگی و آبادانی لمس کنند، که اگر چنین نباشد، دیری نمیپاید که مردم امید و علاقهشان از حکومت سلب خواهد شد.
سرمایهگذاری مولد
امیرمومنان یکی از ابعاد توسعه اقتصادی برای نیل به عدالت اجتماعی را، ایجاد سرمایهگذاریهای مولد و زیربنایی میدانند، به گونهای که منافع و سود اینگونه سرمایهگذاریها بتواند به طور مستمر بنیه مالی جامعه را تقویت کند و مانع از آن شود که اصل سرمایه در جامعه اسلامی مصرف شود.
حضرت امیر نامه کوتاهی دارد که به وصیت اقتصادی آن حضرت معروف شده است. این وصیت کوتاه بیانگر نگاه بلند، عمیق و دقیق امام است در خصوص حفظ سرمایه کشور: و با هر کس که این اموال در دست اوست، شرط میکنم اصل مال را حفظ کنند و تنها از میوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند و هرگز نهالهای درخت خرما را نفروشند ...
مصداق بارز این موضوع، اتکای کشورهای اسلامی به فروش نفت به عنوان سرمایه اصلی کشور است.
استهلاک سرمایه آنگونه که امروزه برخی حاکمان و دولتمردان با منابع خدادادی کشورشان میکنند و منابع اصلی خود را که میتواند به سرمایههای مولد تبدیل شود، به صورت بیرویه و بیبرنامه استخراج و به فروش میرسانند، به هیچ وجه با آموزههای اسلامی و شیوه حکومتداری امیرمومنان منطبق نیست، متاسفانه این منابع بدون آنکه به سرمایههای پایدار و زایا تبدیل شوند، با شتاب در حال تمام شدن و نابودی هستند.
توجه به گروههای آسیبپذیر
از نشانههای جامعههای توسعهیافته بویژه آنها که پیگیر توسعه عدالتمحور هستند، توجه به گروههای کمدرآمد و آسیبپذیر جامعه است. اگر حاکمان جامعهای بخواهند در مسیر توسعه قدم بگذارند، اما نسبت به ریشهکن کردن فقر و مظاهر آن در بین توده مردم اهتمام نورزند، در اینگونه جوامع فرآیند توسعه یا امکانپذیر نیست و یا توسعه ایجاد شده، ابتر، غیر واقعی، نامتوازن، غیر اسلامی و مقطعی خواهد بود.
اسلام فقر را ریشه بسیاری از نابسامانیها و بزهکاریها میداند و در بعضی روایات از فقر به عنوان ریشه کفر نام برده شده است. انسان فقیر ـ تربیتپذیر نیست و مستعد هرگونه خلاف و بزه است، بنابراین از وظایف حکام اسلامی که به دنبال استقرار عدالت اجتماعی و یا به عبارتی توسعه عدالتمحور هستند، این است که برای حل معضل فقر و محرومیت و ریشهکن کردن آن برنامه عملی داشته باشد.
امام علی در سفارش به فرزندش محمد بن حنیفه میفرماید: ای فرزند! من از تهیدستی بر تو هراسناکم، از فقر به خدا پناه ببر، چرا که همانا فقر، دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان میکند و عامل برانگیخته شدن خشم خداوند است.
امام علی آنچنان بر فقر میتازد که از فقر به عنوان «مرگ بزرگ» یاد میکند که «الفقر موت الاکبر».
از منظر امام فقر نوعی بلاست که اگر بخشهایی از جامعه به آن مبتلا شود، مسیر رشد و شکوفایی سد خواهد شد. کلام صریح آن حضرت چنین است: آگاه باشید که فقر نوعی بلاست.
در باب علل آن نیز حضرت، ریشه عمده فر را توزیع ناعادلانه ثروت در سطح جامعه میداند و میفرماید: ... فقیری گرسنه نمیماند جز به کامیابی توانگران.
امیرمومنان در تمام زندگی پربار خود بویژه دوران اندک حکومتش، ضمن تلاش بیامان برای از میان بردن مظاهر فقر، ریشهکن کردن آن را از وظایف حکومت اسلامی میدانستند و فرمانداران خود را به این مهم امر میفرمودند. امام علی در فرمان معروف خود به مالک اشتر، بخش مفصلی را به توجه کردن به طبقات کمدرآمد و آسیبپذیر جامعه اختصاص داده است. در بخش دیگری از فرمان امام به مالک میخوانیم: خدا را! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه، که هیچ چارهای ندارند .... همانا در این طبقه محروم گروهی خویشتنداری میکنند و گروهی به گدایی دست نیاز برمیدارند، پس برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برای این طبقه معین فرموده است.
بخشی از بیتالمال و بخشی از غله زمینهای غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیکترین آنان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسئول رعایت آن هستی. مبادا سرمستی حکومت، تو را از رسیدگی همواره و فکر مشکلات آنان بازدارد و از آنان روی برگردانی، بویژه به امور کسانی از آنان، بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمیآیند و دیگران آنان را کوچک میشمارند و کمتر به تو دسترسی دارند.
امام متقیان در ادامه همین فرمان بر اهمیت این موضوع میافزایند و میفرمایند: من از رسول خدا شنیدم که میفرمود: ملتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بیاضطراب و بهانهای بازنستاند، رستگار نخواهد شد.
سیره عملی آن حضرت به ما میآموزد علاوه بر آن که مردم خود باید نسبت به فقر و نیاز همنوعان حساس و مسئولیتپذیر باشند، این وظیفه حکومت اسلامی است که حق طبیعی و خدادادی محرومان را که همان بهرهمندی از امکانات موجود برای رفع حداقل نیازمندیهاست، ادا کند. بر همین اساس است که حضرت پس از فرو نشاندن فتنه نهروان در سال 38 هجری، خطبهای ایراد فرمودند که در قسمتی از آن بصراحت یکی از اهداف حکومت خود را بازستاندن حق محرومان دانستند: ذلیل و فقیرترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را به او بازگردانم و نیرومند و دارا نزد من ضعیف است تا حق را از او بازستانم.
پرهیز از تجملگرایی و اسراف از جانب حاکمان
امام علیع گرایش جامعه بویژه مسئولان و حاکمان را به سمت تجمل و اسراف از جمله موانع اجرای عدالت اجتماعی میدانند. به نظر امامع اگر مسئولان بتوانند خود را همسطح با جامعه نگه دارند، در پیشبرد اهداف عدالتمحور حکومت اسلامی موثر است، در غیر این صورت مسئولان و حکام نباید به تجمل و زخارف دنیا روی بیاورند. سیره عملی آن حضرت به عنوان رهبر و امام مسلمین همواره این گونه بوده است که در پایینترین سطوح زندگی امرار معاش میکردهاند، به حداقل پوشاک و کمترین خوراک بسنده میکردند و چرایی این کار را همدردی با ضعیفترین مردم میدانستند.
به امام علیع گزارش رسید که عثمان بن حنیف فرماندار بصره بر سفره اغنیا مینشیند؛ امامع بیدرنگ در نامهای به فرماندارش چنین نوشت: من اگر خواستمی، میتوانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافتههای ابریشم برای خود غذا و پوشاک فراهم آورم. اما هیهات که هوای نفس بر من چیره گردد و حرص و طمع مرا وادارد که طعامهای لذیذ برگزینم.
در حالی که در حجاز و یمامه کسی باشد که به قرص نانی نرسد و یا هرگز شکمی سیر ننموده باشد. یا من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی از گرسنگی به پشت چسبیده باشد و گلوهای سوخته وجود داشته باشد ... آیا به همین رضایت دهم که مرا امیرالمومنین خوانند و در تلخیهای روزگار با مردم شریک نباشم و در سختیهای زندگی الگوی آنان نگردم؟
براساس گفته حضرت، اگر مردم ببینند که مسئولان آنها در سختیها و کمبودها با آنان همدرد و همراه هستند، تحمل سختی بر آنان آسان خواهد شد؛ اما اگر بین خود و مسئولان در برخورداری از امکانات فاصله ببینند؛ علاقهای به پایبندی به حکومت در آنان باقی نمیماند.
شریح بن حارث، قاضی معروف زمان امامع بود؛ وی منصب قضاوت را از زمان خلیفه دوم به مدت 60 سال به عهده داشت، در زمان علیع خلافی مرتکب و به دستور آن حضرت به روستایی در اطراف مدینه تبعید شد و پس از مدتی به کوفه بازگشت و دوباره منصب قضاوت را به عهده گرفت. به امامع خبر دادند که شریح خانهای به 80 دینار خریده است؛ امام وی را احضار و قاطعانه با او برخورد کرد. امام خطاب به شریح قاضی چنین با عتاب فرمودند: به من خبر دادند که خانهای به 80 دینار خریدهای و سندی برای آن نوشتهای و گواهانی آن را امضا کردهاند.
شریح در جواب میگوید: آری! ای امیرالمومنین. امام نگاه خشمآلودی به او کرد و در ادامه چنین فرمود: ای شریح! بزودی کسی به سراغت میآید که به نوشتهات نگاه نمیکند و از گواهانت نمیپرسد؛ تا تو را از آن خانه بیرون کند و تنها به قبر بسپارد؛ ای شریح اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا پول حرام نخریده باشی، که آن گاه، خانه دنیا و آخرت را از دست دادهای...
ملاحظهای میشود که امامع چگونه بر کارگزار حکومتی خود به خاطر خریدن خانهای مجلل نهیب میزند و او را به واسطه توجه به زخارف دنیایی سرزنش و ملامت میکند.
عثمان بن حنیف، فرماندار امامع در بصره از صحابه شجاع و لایق بود، به امام خبر دادند که او در مهمانی فردی مالدار شرکت کرده است؛ امام با وجود علاقهای که به فرماندار خود داشت، در نامهای پر عتاب وی را سرزنش کرد و چنین نوشت: ای پسر حنیف! به من گزارش دادند مردی از سرمایهداران بصره تو را به مهمانی خویش فراخوانده و تو بسرعت به سوی آن شتافتی؛ خوردنیهای رنگارنگ برای تو آوردند و کاسههای پر از غذا پی در پی جلوی تو نهادند؛ گمان نمیکردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندان بر سر سفره دعوت شدهاند. اندیشه کن در کجایی؟ و بر سر کدام سفره میخوری؟
توجه به خواست عمومی مردم
از جمله مسائلی که امام علی آن را در جهت استقرار عدالت اجتماعی در جامعه مهم و اساسی ارزیابی کرده است، توجه به خواست عموم مردم یا به عبارتی «مردمسالاری» است. موارد متعددی از سیره آن حضرت وجود دارد که با این که میدانستند نظر اکثریت مردم صواب نبوده و نادرستی آن بر امام پیدا بود، اما چون پافشاری اکثریت و نظر جمع را بر آن متفق میدیدند، میپذیرفتند و از رای خود صرفنظر میکردند.
در سیره علوی، حکومت از آن همه مردم است. تمام آحاد مردم یک جامعه اعم از مسلمان و غیر مسلمان حق زندگی دارند و هیچکس به هیچ بهانهای نمیتواند کسی را از حق اظهارنظر محروم کند. آداب و رسوم مردم مورد احترام است، آزار و بدرفتاری با مسلمان و غیر مسلمان ممنوع و مردود است و جلب رضایت مردم و خشنودی آنان در صدر خواستههای حکومت اسلامی قرار دارد.
امام علی 25 سال سکوت و دوری از سیاست و حکومت را تجربه کرده بود، اکثریت مردم نیز به رای سقیفه و شیوه انتخاب خلفا اعتراضی نداشتند، پس امام علی نیز به روش سکوت و دوری خود از حکومت ادامه داد تا اینکه ظلم و جور و بیعدالتی برخی حکام و فرمانروایان ولایت اوج گرفت و فتنهها ایجاد شد. اوج فتنه آن زمان بود که به کشته شدن خلیفه سوم انجامید.
در این هنگام مردم این بار به طور خودجوش و خودخواسته سراغ علیع رفتند و بر وی هجوم آوردند تا او را به خلافت برگزینند، امام در خطبه 3 نهجالبلاغه شرح هجوم مردم را برای پذیرش خلافت، بیان فرمودهاند: روز بیعت، فراوانی مردم، چون یالهای پرپشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین لگدمال گردند و ردای من از دو طرف پاره شد.
حضرت آنگاه در ادامه همین خطبه دلیل خود را برای پذیرفتن خواست بیعتکنندگان بازگو میکند: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعتکنندگان نبود و یاران حجت را بر من تمام نمیکردند و اگر خدا از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته و رهایش میساختم و آخر خلافت را به کاسه اول آن سیراب میکردم، آنگاه میدیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغالهای بیارزشتر است.
از این گفته برمیآید نخستین دلیل پذیرش خلافت از سوی حضرت، حضور فراوان و انبوه بیعتکنندگان بوده است و امام علی در مقابل نظر و رای اکثریت تسلیم میشود و سکوت و کنارهگیری 25 ساله خود را میشکند.
امام علی در جایی دیگر وقتی که از مردم عهد خود گلهمند میشود و از بابت همراهی نکردن آنان با خود زبان به شکوه میگشاید، باز این موضوع را یادآور میشوند: دست مرا برای بیعت میگشودید و من میبستم، شما آن را به سوی خود میکشیدید و من آن را میگرفتم! سپس چونان شتران تشنه که به سوی آبشخور هجوم میآورند، بر من هجوم آوردید تا آنکه بند کفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد و افراد ناتوان پایمال گردیدند. آنچنان مردم در بیعت با من خشنود بودند که خردسالان شادمان و پیران برای بیعت کردن، لرزان به راه افتادند و بیماران به دوش خویشان سوار و دختران جوان بینقاب به صحنه آمدند.
امام علی اعتقاد دارند که حاکم اسلامی باید در مسیر جلب رضایت عموم حرکت کند و از اینکه به واسطه برنامهها و عملکرد حقطلبانه افرادی از اطرافش پراکنده شوند، هراس نداشته باشد. این دیدگاه امامع در فرمان به مالک اشتر پیداست: همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص را از بین میبرد، اما خشم خواص را خشنودی همگان بیاثر میکند.
خواص جامعه همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل میکنند. زیرا در روزگار سختی یاریشان کمتر و در اجرای عدالت از همه ناراحتتر و در خواستههایشان پافشارتر و در عطا و بخششها کمسپاستر و هنگام منع خواستهها دیر عذرپذیرتر و در برابر مشکلات کماستقامتتر هستند، در صورتی که ستونهای استوار دین و اجتماعات پرشور مسلمین و نیروهای ذخیره دفاع، عموم مردماند. پس به آنها گرایش داشته باش و اشتیاق تو به آنان باشد.
بر این اساس در حکومت «مردمسالار دینی» تحقق عدالت اجتماعی و یا هر پیشرفتی که مبتنی بر عدالت باشد، برگشت به توجه به خواست عمومی مردم است. نقطه مقابل این تفکر، مدل حکومتی آریستوکراسی است که در آن اشراف و نجبا، مهمترین ارکان حکومت محسوب میشوند.
امام علی با قبول اصل تکثر در جامعه و اینکه در هر جامعهای دستهها، گروهها و سلایق گوناگونی وجود دارد، راه پیشرفت جامعه را حضور همه اقشار در جریان پیشرفت و توسعه میداند و دستیابی به توسعه همهجانبه و پایدار را حضور همه اقشار.
ای مالک بدان! مردم از گروههای گوناگون هستند که اصلاح هر یک جز با دیگری امکان ندارد و هیچیک از گروهها از گروه دیگر بینیاز نیست.
حضرت امیرالمومنین از دیگر ویژگیهای مردمسالاری دینی را حضور و مشارکت مردم در کار حکومت میداند و از مردم میخواهد بدقت امور حکومتی را رصد کنند و در آن دخالت نمایند.
آن حضرت هنگام حرکت از مدینه به سمت کوفه در نامهای خطاب به مردم فرمودند:
پی از یاد خدا و درود! من از جایگاه خود، مدینه بیرو آمدم، یا ستمکارم یا ستمدیده، یا سرکشی کردم یا از فرمانم سرباز زدند، همانا خدا را به یاد کسی میآورم که این نامه به دست او رسد، تا به سوی من کوچ کند: اگر مرا نیکوکار یافت، یاری کند و اگر گناهکار بودم، مرا به حق بازگرداند. امام به عنوان رهبر حکومت اسلامی خود از مردم میخواهد مراقبت کنند که حکومت از معیار حق منحرف نشود و همواره ناظر کارهای حکومتی باشند.
ارتباط مردم با مسئولان
از ملزومات برقراری عدالت در جامعه این است که مردم به حکام و کارگزاران خود دسترسی آسان داشته باشند تا بتوانند براحتی مشکلات خود را با آنان در میان بگذارند و در کار حکومت دخیل باشند و این معنی در کلام مولا اینگونه آمده است: هیچگاه خود را فراوان از مردم پنهان مدار که پنهان بودن رهبران، نمونهای از تنگخویی و کماطلاعی در امور جامعه است، پنهان شدن از رعیت، زمامداران را از داشتن آنچه بر آنان پوشیده است باز میدارد. پس گاه بزرگ، اندک و گاه اندک، بزرگ جلوه میکند ... همانا زمامدار آنچه را که مردم از او پوشیده دارند، نمیداند و حق را نیز نشانهای نباشد تا با آن راست از دروغ شناخته شود.
نظارت و بازرسی
از جمله راهبردهایی که حکام اسلامی را در اجرای عدالت یاری میرساند، این است که حکومت مکانیزمهای مطمئنی برای نظارت و بازرسی از کارگزاران خود در اختیار داشته باشد. به تعبیر حضرت امیر: رفتار کارگزاران را بررسی کن و جاسوسانی راستگو و وفاپیشه بر آنان بگمار که مراقبت و بازرسی پنهانی تو از کار آنان، سبب امانتداری و مهربانی با رعیت خواهد بود.
برقراری امنیت، ایجاد تعادل و نفی تبعیض
مردم در قلمرو حکومت اسلامی باید دارای امنیت روحی ـ روانی و آسایش خاطر باشند تا بتوانند به برقراری عدالت امیدوار باشند؛ و بدانند که در مسیر توسعه، عدالت قربانی آن نشده و در زیر چرخهای توسعه اقتصادی له نمیشود. از این رو وظیفه حاکم اسلامی است که در تمام زوایا برای مردم امنیت ایجاد کند و در سطح جامعه مواظبت و مراقبت نماید که تعادل اجتماعی از بین نرود و تبعیضهای ناروا به واسطه روابط قومی و قبیلهای حاکم نشود.
امیرالمومنین آن گاه که ابن عباس به سال 36 هجری فرماندار او در بصره بود، در قسمتی از نامهای برایش چنین نوشت: با مردم به نیکی رفتار کن و گره وحشت از دلهای آنان بگشا ... . حضرت در همین نامه سفارش میکنند که با مردم رفتار میانه داشته باشد و نگذارد تعادل از میان برود و لذا میفرماید: پس مدارا کن ای ابوالعباس!
امامع در نامهای دیگر به عمر بن ابی سلمه اوجبی، فرماندار فارس درباره رفتارش با غیر مسلمانان چنین مینویسد: ... پس در رفتار با آنان نرمی و درشتی را با هم آمیز. رفتاری توام با شدت و نرمش داشته باشد. اعتدال و میانهروی را در نزدیک کردن یا دور کردن رعایت کن.
امام برخورد با همه کسانی را که در قلمرو حکومت اسلامی زندگی میکنند، مستحق برخورداری از عدالت میداند و لذا به ماموران وصول مالیات میگوید: کسی را با تازیانه نزنید و به مال کسی، چه نمازگزار باشد و چه در پیمان اسلام (ذمی) دستدرازی نکنید. امام در نامه خود به مالک اشتر نیز به این مساله اشاره فرمودهاند: مردم 2 دستهاند. دستهای برادر دینی تو و دسته دیگر همانند تو در آفرینشاند.