فرشته مقدم
با گذشت بیش از یک ربع قرن از پیروزی انقلاب اسلامی و به رغم تمامی تلاشهای مقامات آمریکایی برای محدود کردن ایران در سطح منطقه و بینالملل، کشورمان همچنان در روابط دیپلماتیک خود درصدد رفع تنشهاست تا بتواند به احقاق حقوق خود بپردازد. ایران تنها کشوری است که در منطقه خاورمیانه از موقعیت استراتژیک، ژئوپولتیک و ژئواکونومیکی حساس برخوردار است.
دریاچه خزر در مرز شمالی ایران همجواری این کشور با جمهوریهای آسیای مرکزی را سبب شده و تنگه هرمز (یکی از تنگههای مهم جهان) در جنوب، آبهای خلیج فارس و دریای عمان را به هم پیوند داده و گذرگاهی به اقیانوسها و در مجموع شاهراهی به کل جهان ایجاد کرده است. بنابراین منطقی است که این کشور با توجه به گذشته پر افتخار تاریخی و استعدادهای بالفعل و بالقوهای که دارد بخواهد به جایگاه واقعی خود برسد و مخالفان این رویکرد نیز باید علنا این واقعیت تغییرناپذیر را تصدیق کنند که ایران همواره بازیگری برجسته در خلیج فارس و منطقه بوده و خواهد بود.
رویکرد آمریکا در مورد فعالیت هستهای ایران
یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی دولت جورج دبلیو بوش که نشات گرفته از انحصارگرایی سخت ایدئولوژیکی است، طرح این شعار است که هر که با ما نیست علیه ماست. این کشور که از یازدهم سپتامبر 2001 دولتسازی در کشورهای مخالف خود را حق مسلم خود میداند سعی در همسو کردن کشورهایی دارد که در حوزه استحفاظی این کشور نمیگنجد.
در این راستا فعالیتهای هستهای ایران، مقامات کاخ سفید را بر آن داشته تا بار دیگر موضعگیری خصمانهای را در قبال این کشور اتخاذ کرده و به هر طریق ممکن مانع از ادامه اینگونه فعالیتها در ایران شوند. تجاوز هواپیماهای کوچک بدون سرنشین به حریم هوایی ایران از طریق پایگاههای نظامی آمریکا در عراق به منظور جمعآوری اطلاعاتی از تاسیسات هستهای ایران نمونهای از این رویکرد است.
اتخاذ روشهایی همچون حمله مستقیم و نظامی به دو کشور مجاور ایران (افغانستان و عراق) و مشکلات فراسوی آن، مقامات آمریکایی را بر آن خواهد داشت تا بدون توسل به مواجهه نظامی مانع از این فعالیتها شوند.
یادآوری این نکته ضروری است که هر گاه آنها احساس کنند از اهداف خود دور ماندهاند، فشارها را بیشتر خواهند کرد. چنان که چالش هستهای ایران را با طرح ارجاع آن به شورای امنیت به نوعی بحران بدل کردند.
نکته بسیار مهم و کلیدی در مورد عملکرد مقامات کاخ سفید علیه ایران انعکاس دو سویه اینگونه فشارهاست. زیرا اتخاذ چنین سیاستهایی از طرفی فرآیند فعالیتهای هستهای ایران را کند و حتی متوقف میکند. ولی از دیگر سو این اعمال برای رقیب نیز خالی از اشکال نبوده و مشکلات زیر را در پی خواهد داشت:
1. اگر آمریکا درگیری با ایران را برگزیند، قطعا متحدینی کمتر از آنچه در عراق داشت همراهیاش خواهند کرد و در ایران نیز چنان که هانس بلیکس یادآور شد، با واکنش عظیم ملی ایرانیان روبهرو خواهد شد.
2. در صورت دیگر احتمالی، چه بسا ایران همانند کره شمالی به ساخت سلاح هستهای در خفا تشویق و ترغیب شود، همان نکتهای که البرادعی نیز به آن اشاره کرد.
3. هر گونه تلاش برای استفاده از نیروهای نظامی علیه ایرن به طور اجتنابناپذیری وضع نیروهایی را که دشمن آمریکا هستند تقویت خواهد کرد.
4. اقدامات احتمالی ایران در خصوص سلاح استراتژیک نفت، برای بستن تنگه هرمز، اثر اجتنابناپذیری خواهد داشت و بیثباتی در بازار جهانی نفت را افزایش خواهد داد.
5. در صورت ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت چه بسا چین که در ایران سرمایهگذاریهای سنگینی دارد، با اعمال تحریم علیه ایران مخالفت ورزیده و وضعیت نابسامانی را برای دیپلماسی دولت جورج دبلیو بوش به وجود آورد.
هر چند برخی از نظریهپردازان بزرگ همچون نوام چامسکی حمله آمریکا به ایران را متحمل میدانند اما آنچه حائز اهمیت است این است که مقامات آمریکایی در پروندهسازی علیه ایران به تفاهم نرسیده و راه دشواری را پیش رو خواهند داشت. از طرفی برخی کارشناسان آمریکایی اذعان دارند که اطلاعات جاسوسی این کشور درباره ایران ناکافی است و در مورد مناقشه هستهای ایران بر این باورند که آمریکا باید در تلاش برای حل مناقشه به اتحادیه اروپا و پیمان عدم تجاوز به ایران بپیوندند.
این گروه از جمله جوزف بایدن از موضعگیری کاندولیزا رایس مبنی بر نپیوستن آمریکا به معامله اروپا با ایران انتقاد کردند. همچنین جان مک کین، رئیس کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا در حالی که از احتمال حضور واشنگتن در مذاکرات اروپا و تهران سخن میگوید، امیدوار است که آمریکا و اروپا سرانجام به یک موضع مشترک برای حل مساله هستهای ایران دست یابند. مقامات بلندپایه دیگر از جمله ریچارد پرل و دونالد رامسفلد نیز از این رویکرد تبعیت میکنند.
مقامات آمریکا باید این واقعیت تغییرناپذیر را تصدیق کنند که ایران همواره بازیگری شاخص و برجسته در خاورمیانه بوده و خواهد بود. در حال حاضر نیز رویکرد منفی قابل توجهی نسبت به آمریکا در خاورمیانه وجود دارد. لذا اتخاذ مواضع تند و صریح بر وخامت اوضاع میافزاید. دولت بوش نباید اشتباهاتی را که در جنگ عراق مرتکب شد تکرار کند، اشتباهاتی که فوکویاما ـ نظریهپرداز برجسته نومحافظهکار ـ آنها را چنین بر میشمارد:
الف ـ اتخاذ روش مهندسی اجتماعی به صورت صدور دموکراسی بخصوص به خاورمیانه
ب ـ عدم توجه به ضرورت وجود مشروعیت بینالمللی
ج ـ تاسی به راهبرد اسرائیل در خاورمیانه (بیاعتنایی به سازمانهای بینالمللی، رویکرد تهاجمی نظامی به مسائل و غیره) و تعمیم آن به نقش آمریکا در جهان.
مقامات کاخ سفید که اجرای مجدد چنین سناریویی را مطابق با منافع ملی و پرستیژ بینالمللی خود نمیدانند با راهبردی جدید وارد شدهاند. اینک آنان با اعلام این که با ورود ایران به سازمان تجارت جهانی و فروش برخی از قطعات هواپیماهای بوئینگ به ایران مخالفتی ندارند، روند مذاکرات هستهای بین ایران و اروپا را به حساسترین دور خود رساندهاند و در قبال این امتیازات خواهان توقف کامل غنیسازی اورانیوم هستند.
اما واقعیت آن است که بین داده و خواسته آنها نه تنها همسنگی وجود ندارد بلکه میتوان آن را امتیازی برای رقیب محسوب کرد زیرا بر حسب ظاهر آمریکاییان در وجهه بینالمللی حسن نیت خود را نشان میدهند.