عباس علی خدامی / دانشجوی کارشناسی جغرافیای سیاسی
اگر چه تقسیم جهان به پنج قسمت میتواند فضا و زمینه را برای گفتگو میان ثروتمندان و فقیران آماده سازد، ولی اینگونه تقسیمبندی در دنیای واقعی سیاسی مفهوم چندانی ندارد بلکه جنبههای دیگر مثل: مسائل فرهنگی، روانی، تاریخی، اجتماعی و... باید در تشخیص موقعیت یک کشور بررسی میشوند.
جهان سیاسی را نمیتوان فقط بر اساس توانایی اقتصادی آن مدنظر قرار داد به عنوان مثال قرار دادن چین در جمع کشورهای جهان دوم از نظر سیاسی نامفهوم است. با بروز دگرگونی در اردوگاه مارکسیسم جهان دوم به سرعت کوچک شد، در صورتیکه روسیه تلاش میکند تا وارد باشگاه قدرتهای اقتصادی - صنعتی، سرمایهداری شود. ژئوپلیتیک به مطالعه اثر عوامل جغرافیایی بر سیاستهای دگرگون شونده جهانی میپردازد در این زمینه میتوان گفت که ژئوپلیتیک عمده توجه خود را به اشکال دگرگون شونده سلسله مراتب قدرت در جهان که خود دست آورد بازیهای سیاسی جهانی است متمرکز میسازد.
کوهن تصویر جهان سیاسی را به شکل مناطق ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک میانگارد. وی در نوشتههای خود زیر عنوان جغرافیا و سیاست در جهانی از هم گسیخته میکوشد تا نارسائیهای تصور جهان - یکپارچه سیاسی را آشکار نماید. وی اعتقاد دارد که محیط از نظر استراتژیک یکپارچه نیست بلکه دنیایی است تقسیم شده و چند منطقه جدا از هم.
با این فرضیه کوهن از مفهوم جغرافیایی مرسوم منطقه بهره میگیرد. به این ترتیب منطقه را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: الف- منطقه ژئواستراتژیک ب- منطقه ژئو پلیتیک
مناطق ژئواستراتژیک عبارتند: دو نیمکره سیاسی که هر یک زیر نفوذ یکی از ابرقدرت است. دو منطقه ژئوپلیتیک میان دو نیمکره ژئو استراتژیک مشخص میشود.
در بررسی نظریه کوهن، نقشه ترسیمی وی از جهان ژئوپلیتیک دنیایی چند قدرتی را به تصویر میکشد با مناطق زیادی که نفوذ قدرتهای گوناگون در آن تداخل یافته است با وجود دگرگونیهای اخیر در اروپای خاوری - و فروپاشی شوروی که قدرت و نفوذ روسیه را به شدت کاهش داده، پویایی مدلی که کوهن از سازمان سیاسی فضای انسانی جهان ارائه داد، دچار دگرگونی بنیادی نشده است.
در حالی که رقابتهای اقتصادی میان ایالات متحده، ژاپن و اروپا در حد بیسابقهای فزونی گرفته تا جایی که امکان بروز یک جنگ سرد اقتصادی را پیش آورده است، روسیه سخت در تلاش است تا راههای تازهای برای ترمیم توان اقتصادی بیابد و هر چه زودتر وارد رقابت اقتصادی میان ابرقدرتهای نوین شود. چین و آسیای جنوبی نیز از امکان وارد شدن به چنین مراحلی برخوردارند.
دگرگونیهای فوق اصول اولیه کوهن را خدشهدار نمیسازد، وی گفته که نظام چند قدرتی در جهان جای نظام دو قدرتی را گرفته است (آمریکا - شوروی) تاکنون چهار قدرت طراز اول جهانی و یک قدرت پنجم که در حال رسیدن به طراز اول میباشد قابل تشخیصاند این پنج قدرت عبارتاند: ایالات متحده آمریکا، روسیه، بازار مشترک اروپا، جمهوری خلق چین و ژاپن که در حال رسیدن به یک قدرت جهانی است ضعف مدل کوهن روی سخن او تصمیمگیران سیاسی کشورش (ایالات متحده) است، این ضعف او را از توجه به نقش کنشها و کوششهای دو نیروی متضاد که گردونه سیاستهای جهانی را به گردش در میآورند و گروههای انسانی را به ترتیب از هم دور و یا نزدیک میسازند باز میدارند.
جنگزدایی، کاهش مواد غذایی و... کشورهای جهان را به هم نزدیک میسازد، همین عوامل زمینه جدایی را فراهم میسازند. به کنترل در آوردن جمعیت جهان جلوگیری از نابودی جنگلها و... میتواند قدرتها را متوسل به نیروی نظامی علیه یک یا چند کشور وا دارند.