تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۷  ، 
کد خبر : ۱۸۵۷۳۲

دغدغه‌ای به نام دموکراسی


بهرام محیی
به نظر هابرماس، قابل انکار نیست که ما همواره شاهد بروز و تجلی قهر و خشونت هستیم، اما قهر جلوه‌ای کاذب از مناسبات انسانی است و نه ماهیت و سرشت واقعی آن. شناخت ژرف‌اندیشانه بشر قادر است این جلوه کاذب را تمیز دهد و لااقل زمینه مساعد را برای حل و فصل مسالمت‌آمیز اختلافات اجتماعی فراهم آورد، تا بدینسان حل قهرآمیز منازعات زائد گردد.
بدون تردید، یورگن هابرماس در حال حاضر مطرح‌ترین و پرآوازه‌ترین فیلسوف اجتماعی آلمان است. وی که به نسل دوم متفکران «مکتب فرانکفورت» (1) تعلق دارد، از نادر بازماندگانی است که سنت اندیشه فلسفی این مکتب را پس از بزرگان نسل اول و در رابطه با «نظریه نقدی» ادامه داده است.
هابرماس در سال 1929 در شهر دوسلدورف متولد شد. در بیست سالگی آغاز به تحصیل در رشته‌های فلسفه، روانشناسی و ادبیات آلمانی در دانشگاه‌های گوتینگن، زوریخ و بن نمود. از سال 1954 با سمت استادی در دانشگاه هایدلبرگبه تدریس فلسفه پرداخت. بین سالهای 1971 تا 1982 با سمت ریاست انستیتوی ماکس پلانک به کار پژوهشی در زمینه تاثیر دانش و فن بر زندگی اجتماعی مشغول بود. از سال 1983 مجدداً به تدریس فلسفه و این بار در دانشگاه فرانکفورت پرداخت.
یورگن هابرماس پس از رساله دکترایش درباره فلسفه «شلینگ»، دست به نگارش مقاله‌های فرهنگی. اجتماعی و فلسفی. سیاسی و یکسری نوشته‌ها در معرفی فیلسوفانی چون «یاسپرس»، «هایدگر» و «بلوخ» زد. اما پس از انتشار رساله استادی او تحت عنوان «تحول ساختاری گستره عمومی» بود که سنگ بنای شهرت علمی او گذاشته شد. هابرماس در این رساله، کارکرد سیاسی و شکل‌گیری افکار عمومی را از نخستین مراحل دموکراسی بورژوایی تا تشکیل دولت‌های مدرن امروزی به دقت مورد بررسی قرار داده است. ارزیابی او در این زمینه، در مجموع نسبتاً بدبینانه است. او نشان می‌دهد که به چه آسانی و سرعتی می‌توان افکار عمومی را در زمینه اداره جامعه و مدیریت سیاسی، تحت‌الشعاع سمتگیری خاصی قرار داد و مضمون معنوی آن را میان تهی ساخت. پیوند متقابل میان دولت و شهروندان جامعه، از مسایل محوری مورد نظر هابرماس در این رساله است. به عقیده وی، در آغاز، نیاز به گسترش تجارت، با رشد شتابان بورژوای و تحکیم مناسبات شهروندی همراه است. چنین فرآیندی، نیاز تاجران را به اطلاعات دم به دم افزون می‌کند. این امر، خصلت خصوصی اطلاعات را از میان می‌برد و آن را در مقیاسی وسیع به گسترده عمومی می‌کشاند. بدینسان اطلاعات جاری در جامعه، به واسطه رشد تجارت و صنعت، خصلتی عمومی به خود می‌گیرد. این گرایش با دخالت فزاینده دولت در امور تجاری تقویت می‌شود، چرا که دولت ناگزیر است برای تنظیم مناسبات اجتماعی و اقتصادی، نه تنها همواره قواعد مالیاتی بلکه قوانین جدیدتر و پیچیده‌تری وضع کند. به عقیده هابرماس، همین روند است که به خردگرایی شهروندان منجر می‌گردد و آنان را به «تماشاگران صالح و عاقلی» تبدیل می‌کند که مشروعیت قوانین وضع شده را به بحث و تبادل نظر می‌گذارند و در صورت لزوم با آنها به مخالفت برمی‌خیزند. مردم از دولت انتظار دارند که قوانین و اقدامات خود را توجیه کند. آنان از راههای عقلانی حقوق خود را پی‌گیری می‌کنند و این به این معناست که حاکمان نیز دیگر نمی‌توانند صرفاً دست به اقدامات تضییقی و تحدیدی با بهانه «حفظ نظم» بزنند، بلکه باید با استدلال، شهروندان را قانع سازند. آنان تنها از این راه است که موفق خواهند شد، مشروعیت قدرت و انحصار قهر خود را تضمین کنند. به نظر هابرماس، در دموکراسی‌های بورژوایی، چنین وظیفه‌ای بطور مستمر از طرف حکومتگران مسخ و میان تهی می‌گردد. چرا که سیستم سیاسی آن طور که باید و شاید، همایشی برای مباحث عقلانی برای حل مشکلات سیاسی نیست، بلکه فقط به سازمانگری در کسوت احزاب تبدیل می‌گردد که سیاست را به نوعی «سیرک انتخاباتی» فرو می‌کاهد؛ سیرکی که مهمترین وظیفه آن اینست که مردم بر اساس برنامه‌های حتی‌الامکان ناروشن و قابل تاویل، حزبی را گزینش کنند. اما گرایش مردم به این یا آن حزب، مدتهاست خصلت احساسی به خود گرفته و بیشتر تایید هویت شخصی است تا یک گزینش خردگرایانه سیاسی. البته هابرماس تاکید می‌کند که چنین سیستمی مادامی عمل می‌کند و پایدار است که دولت بتواند از طریق بهبود شرایط مادی زندگی مردم موجودیت خود را مشروعیت بخشد و در واقع در کسوت «دولت تامین» ظاهر شود. بدینسان روحیه مصرفی در نزد شهروندان، جای مشارکت سیاسی را می‌گیرد. اما چنانچه دولت به نقش تامین‌کننده مایحتاج جامعه بسنده کند، این امکان را نیز از دست می‌دهد که تصمیمات خود را بطور عقلانی به بحث گذارد. در ادوار بحرانهای اقتصادی، وضعیت وخیم دولت کاملاً آشکار می‌شود و این وخامت دامنگیر احزاب متنفذ سیاسی نیز می‌گردد. اصولاً بحران اقتصادی اکثراً با بحران مشروعیت احزاب سیاسی و به طریق اولی دولت همراه است. دولتی که همواره خود را در نظر شهروندان به مثابه مرکز هماهنگی تصمیمات عقلانی وانمود ساخته بود، چنانچه قادر به مهار بحران نگردد، موجودیتش به خاطره می‌افتد. در میان شهروندان روحیه سیاست‌گریزی و بی‌اعتمادی پرخاشجویانه نسبت به دولت و احزاب سیاسی شکل می‌گیرد. خطرات ناشی از چنین فضایی بطور کامل قابل پیش‌بینی نیست، اما روحیه سیاست‌گریزانه مردم، راه را برای چیرگی اندیشه‌های غیرعقلانی در جامعه می‌گشاید و هیولای دیکتاتوری و تام‌گرایی، در افق سیاسی ظاهر می‌گردد. در نوشته‌های آغازین هابرماس، علت اصلی چنین مشکلی در چارچوب بازتولید اقتصادی قابل فهم است، اما در آثار بعدی او، تحلیل وی از چنین مشکلی به مراتب بغرنج‌تر می‌گردد. با این حال یک نکته همچنان در تحلیل‌های هابرماس به عنوان نکته کانونی باقی می‌ماند و آن بحران وفاداری شهروندان نسبت به دولت است که خود به بحران انگیزه برای مشارکت سیاسی شهروندان فرا می‌رویاند. از همین رو مشروعیت یا عدم مشروعیت دولت، بطور مستمر در رابطه با پشتیبانی یا عدم پشتیبانی شهروندان است که محک زده می‌شود. دولت باید برای ابرام مشروعیت خود، تصمیم‌گیریها و قوانین را در معرض سنجش افکار عمومی بگذارد.
یورگن هابرماس در فلسفه سیاسی خود، خواهان حفظ دستاوردهای فلسفه روشنگری است. او سیاسی کردن مناسبات اجتماعی، یعنی آنچه را که کارل مارکس بدون تشدید پیکارهای طبقاتی توهم می‌دانست، با اتکاء بر نو کردن گفتمان عقلانی در جامعه امکان‌پذیر می‌داند. اما وی در عین حال تصریح می‌کند که چنین روندی خصلتی آرمانی دارد و هیچگاه بطور کامل متحقق نخواهد شد، بلکه می‌بایست آن را در فرآیندی مستمر، غنی‌تر، ژرف‌تر و گسترده‌تر ساخت. بنابراین، چنین امری به منزله تصوری ایده‌آل است که می‌باید کنش و اندیشه سیاسی ما را متعین سازد. فراتر از آن می‌توان واقعیت موجود را در مقایسه با این ایده‌آل سنجید و در این زمینه داوری کرد که وضعیت امروز ما از ایده‌آل‌های نظام دموکراتیک تا چه اندازه فاصله دارد.
مساله مرکزی در اندیشه فلسفی هابرماس، شیوه عملکرد دموکراسی‌های مدرن و دغدغه برای تعمیق آن است. در بررسی‌های او، توجه به عوامل بازدارنده و تهدیدکننده دمکراسی جای ویژه‌ای را اشغال می‌کند. هابرماس هوادار پیگیر شرکت فزاینده مردم در تصمیم‌گیریها از طریق مشارکت سیاسی است و افکار عمومی آگاه را مطمئن‌ترین وثیقه جلوگیری از سوء استفاده از قدرت سیاسی می‌داند. او معتقد است که می‌باید با استفاده از همه امکانات و ابزارهای موجود، از بروز قهر و خشونت در جوامع امروزین جلوگیری کرد، چرا که قهر و خشونت، همواره به تقویت نیروهای غیردموکرات و ارتجاعی در جامعه منجر می‌گردد. در جهان‌بینی هابرماس، نظریه‌های فلسفی از اهمیت زیادی برخوردارند، زیرا این نظریه‌ها نه فقط قادرند پیامدهای تکامل جوامع انسانی را آشکارتر سازند و نیز ذهنیت اجتماعی برای دستیابی به جهانی بهتر را شاداب و زنده نگاه دارند، بلکه همچنین می‌توانند نقش تشویق‌کننده‌ای برای شرکت فعال‌تر مردم در زندگی سیاسی ایفا نمایند. هابرماس بر این نظر است که با تکامل دموکراسی‌های مدرن، انسان‌ها بطور فزاینده از آموزش و تحصیلات بالاتری برخوردار می‌شوند و با توجه به گسترش شتابان ارتباطات و نقش فراگیر وسایل ارتباط جمعی، دستیابی آنان به اخبار و اطلاعات سهل‌تر می‌گردد و این امر به نوبه خود در تعمیق شناخت آنان نسبت به پدیده‌های پیرامون تاثیر مثبت می‌گذارد. وی تصریح می‌کند که اصولاً در عصر اطلاعات و ارتباطات ماهواره‌ای، نمی‌توان انسانها را در زمینه اشتغال و غیره بطور فزاینده از آموزش‌های عالی‌تر بهره‌مند ساخت و بطور همزمان در جهت تحمیق سیاسی آنان کوشید. وی چنین امری را متناقض (پارادوکسال) می‌داند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات