* تحلیل شما از انتخاب اعضای کابینه دولت نهم چیست؟
** تحلیل رفتار آقای احمدینژاد و دولت و همکاران ایشان نیاز به مرور سوابق زندگی و عملکرد ایشان دارد. سوابق آقای احمدینژاد و گروه همکار ایشان در دولت و سازمانهای تابعه نشان میدهد که اینها عموما کسانی هستند که در دوران جنگ تحمیلی در جبهههای جنگ حضور داشتند و پیوندهای انسانی آنها در فضای جبهه و همکاریهای پشت جبهه شکل گرفته و بنابراین نگاهشان به مدیریت کشور همان ملاکها و خاطرههای دوران جنگ تحمیلی است. مجموعهای که این ارتباطات عاطفی و اعتقادی را از دوران بعد از جنگ تحمیلی با هم داشتند، برای خودشان و برای دفاع از مملکت حقی قائل هستند و تفاوت جایگاه اجتماعی خود با گروههایی را که بعد از جنگ تحمیلی و به ویژه در 16 سال گذشته مدیریت کشور را در دست داشتند و بعضا امکانات اقتصادی و اجتماعی به دست آوردند قبول ندارند. به همین دلیل همه مدیرانی را که با پرداخت هزینههای سنگین در طول 16 سال گذشته تجربیاتی کسب کردهاند و قاعدتا تجربیات آنها باید در مدیریت کشور به نوعی به کار گرفته شود عملا نادیده میگیرند و برای حفظ هویت خود معتقدند همان افراد با همان سوابق عاطفی و فکری بایستی مدیریت کشور را در دست داشته باشند.
به همین مناسبت وزرا و حتی مدیران و منتخبان ایشان در سطوح مختلف از افراد کم تجربه و ناشناخته بودند و حتی از افراد باتجربه جریان محافظه کار که آنها هم خود را اصولگرا مینامند، امتناع کردند و به همین علت زمینه اعتراضات حزب موتلفه و دوستان قدیمی خود را در مجلس شورای اسلامی فراهم آوردند. عدم رای اعتماد مجلس به تعدادی از وزرای پیشنهادی آقای احمدینژاد که از افراد نزدیک به ایشان بودند و بخصوص سه نامزدی که برای وزارت نفت پیشنهاد کرد، در این چارچوب قابل تحلیل است.
* اما اینها کمک به فقرا را شعار خود قرار دادهاند و راه حلهای اقتصادی مارکسیستی ارائه میدهند آن هم از دل اسلام سنتی. آیا این تناقض نیست؟
** همینطور است. بین سخنان آقای احمدینژاد و عملکرد همکارانش یک تناقض آشکار وجود دارد. آنها از یک طرف شعارهای چپگرایانه و عدالتمدارانه میدهند که لازمهاش بستن فضای سیاسی و سلب امنیت برای سرمایهگذاری است.
از طرف دیگر تیم اقتصادی دولت نهم به دنبال تقویت بخش خصوصی و جذب سرمایههای داخلی و خارجی هستند. طبیعی است که این تناقض موجب عدم موفقیت دولت خواهد شد. در حالی که راهکار خروج از این بن بست ایجاد فضایی است که امنیت قضایی و سیاسی و اجتماعی در آن وجود داشته باشد.
* کدام طیف جناح محافظهکار موافق این راهکار است؟
** به جز آن طیفی که دربارهاش صحبت کردم و گفتم که براساس پیوندهای عاطفی از جنگ تحمیلی عمل میکنند، عملا سایر طیفهای محافظهکاران با شناخت و پیشبینیهایی که از پیامدهای چنین روشهایی دارند برای جناح خود احساس خطر میکنند و به همین دلیل هم در مجلس و هم در جناحهای سیاسی طیف محافظهکار اعتراضات و انتقادات زیادی به این طیف شده است. آنها فکر میکنند خلاف منافع جناح محافظهکار است.
به طوریکه یکی از نمایندگان شاخص مجلس در ارتباط با کاندیدای وزارت نفت اظهار داشت که "در جمع نزدیکان آقای احمدینژاد و نامزدهای مورد نظر ایشان کسی خارج از این دایره وجود ندارد" یعنی انتظار نداشته باشید که یک فرد با سابقه و مدیر در امر وزارت نفت معرفی شود. به عبارت دیگر عملا جریانات محافظهکار به نوعی از آقای احمدینژاد قطع امید کردهاند که غیرخودیها را وارد کابینه کند. دولت نهم ترجیح میدهد کابینه به صورت بسته از افراد نزدیک شکل بگیرد و اطلاعات درونی در بیرون منعکس نشود تا آنها هماهنگی داخل خود را حفظ کنند.
به هر حال معترضین در مجلس، از جمله آقای توکلی و آقای عماد افروغ با توجه به ظرفیتی که در خود و دوستانشان میبینند انتظار داشتند حداقل از آنها و همفکرانشان مشورت خواسته شود و یا در سطح وزیران و مدیران مورد استفاده قرار گیرند.
اما این نوع انتخاب دولت، موجب شده که آنها به نوعی از اعتبار جریان خود دفاع کنند.
* دولت نهم کدام طیف از محافظهکاران را دربر میگیرد و شاخصه آنها چیست؟
** طیفی از جریان رادیکال محافظهکار با پیوندهای مربوط به زمان جنگ در دولت حضور دارد. آنچه که بیشتر ویژگیهای این مجموعه را شکل میدهد پیوندهای عاطفی و خویشاوندی است تا پیوندهای اصولی جریان محافظهکار.
* پس اعتراض طیف سنتی به خاطر اختلاف تفکر است یا به خاطر سهمخواهی؟
** شاید سهم خواهی ولی بیشتر احساس نگرانی از پیامدهای عملکرد دولت نسبت به جناح محافظهکار است که در آینده باید هزینههای آنرا پرداخت کرد.
* به نظر شما چرا جامعه ایران از میانهروی میگریزد؟ همه انقلابیاند، از انقلاب مشروطه تا به حال همین گونه بوده است چرا ایرانیها چنین خصیصهای دارند؟
** این سوال یکی از ویژگیهای فرهنگی ما را منعکس میکند. به قول شادروان مهندس بازرگان ما طرفدار فرهنگ زور و زود هستیم. این فرهنگ از خصوصیات فرهنگ استبدادی است که بر رفتار و فرهنگ اجتماعی ما سایه افکنده. اگر جامعهای بلوغ سیاسی داشته باشد و با آگاهی بخواهد مشکلات را برطرف کند، میداند که مدیریت علم است و ساز و کار خودش را دارد و نیاز به برنامهریزی دارد و برنامهریزی هم نیاز به زمان دارد. هیچ گاه تحولات اجتماعی نمیتواند یک شبه شکل بگیرد. این مشکلی بود که مهندس بازرگان هم در ابتدای انقلاب با کسانی که گرفتار رمانتیسم انقلابی بودند داشت.
ولی همان جوانهایی که در مقابل دیدگاه مدیریتی بازرگان ایستاده بودند امروز به نقد خود پرداختهاند و اشتباه در تحلیلشان را بازگو میکنند. متاسفانه بعد از گذشت 27 سال ما شاهد همان نگرش رمانتیسم انقلابی هستیم که ما را با همان مشکلات اول انقلاب روبرو کرده است. به طوری که مدیران کشور فکر میکنند خارج از ضوابط مدیریت و عقلانیت میتوان سازندگی را در جامعه تحقق بخشید. شاید یادآوری این نکته مفید باشد که آقای احمدینژاد در آغاز کار مدیریت شهر تهران اعلام کرد که باید 45 روزه تمام لکهگیریها و معایب آسفالت شهر تهران را برطرف کرد. اما شاهد بودیم که چنین دستوری امکان تحقق نداشت و انجام هم نشد. جا دارد ایشان و همکارانشان نسبت به این دیدگاهشان بازنگری کنند و بپذیرند که مدیریت علم است نه احساس و نیاز به تجربه و دانش کار دارد.