سعید زیباکلام
عدهای در تاریکی فیلی را لمس کردند یکی گوش فیل را لمس کرد و گفت شبیه بادبزن است.
دیگری خرطوم فیل را لمس کرد و تصور کرد که ناودان است. و این تفاوت برداشتها به علت تاریکی بود و مطمئنا اگر فضای روشنی بود چنین اشتباهاتی رخ نمیداد.
مشکل روشنفکری ما نیز تا حدودی همین است که البته در بعضی مواقع از نظر کیفی وضعیتی بدتر و متفاوتتر از داستان مولانا جلالالدین دارد. اگر نور در جایی که فیل قرار داشت میتابید مشکل برطرف میشد ولی مشکل مفهوم روشنفکری با تابیدن نور نیز حل نمیشود، چون ما با یک موجودی با هویت ثابت و مستمر مواجه نیستیم. هر کس در این باب تلق خود را بیان میکند و با توجه به آن تلقی قضاوتهایی را در ارتباط با روشنفکری انجام میدهد. در مفهوم روشنفکری با یک اغتشاش و هرج و مرج جدی مواجه هستیم که در مواردی مورد غفلت واقع شده است. افراد از یک لفظ استفاده میکنند ولی در واقع چیزهای مختلفی را اراده میکنند. قضاوتها و برداشتها در باب این مفهوم به حدی است که همگرایی همسویی و رسیدن به یک اجماع را در این ارتباط نه تنها مشکل کرده بلکه به ظاهر ناممکن نیز کرده است. چرا میگوییم ناممکن به این علت که هر کس چارچوب ارزشی و بینش خاص خود را دارد و نظر خاص خود را بیان میکند. بنابراین ما با یک پدیدار خاص در جامعه مواجه نیستیم. به نظر من جریان روشنفکری ایران تاثیر پذیرفته از این نهضت است. جریانی است که در واقع به نحوی صریحا یا تلویحا مواریث فرهنگی دینی را به صورت مشخص کنار گذاشته. البته به سایر مواریث دست نزده است. فقط آنچه که جنبه وحیانی داشته به آرامی و تدریجا کنار گذاشته است. روشنفکری در ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب برای عقل بشری اصالت قائل بوده آن را مبنا قرار داده است و هر نوع موضوع وحیانی را صریحا یا تلویحا رد و یا انکار کرده است. که البته این امر دارای وجه سیاسی است. ممکن است عدهای صریحا این امور را رد کرده و باکی از عواقب آن نداشته و احساس کرده باشند که باید عقیده خود را به صورت شفاف بیان کنند آن عده هم که تلویحا این امور را رد کردهاند اعتقاد داشتهاند چون ما در جامعهای دینی زندگی میکنیم، باید به تدریج این عقاید را بیان کرد.
اگر وضعیت بعد از انقلاب را ملاحظه کنیم داستان متفاوت خواهد بود. شما با افرادی مواجه هستید که دارای اندیشههای روشنفکری هستند گرچه صریحا نفی دین نمیکنند و عنوان مذهبی و دینی را همراه خود دارند.
لیکن در واقع ما با یک جریان روشنفکری شبیه غرب مواجه هستیم. جریان روشنفکری بعد از انقلاب از دهه هفتاد و اواخر دهه شصت به صورت جدی و فراگیر در کشور ما مطرح شد و این جریان در قالب حلقههایی اقدام به اشاعه افکار خود کرد. مفهوم روشنفکر به صورت عرفی و عادی در جامعه کنونی ایران دارای بار مثبت است و ما باید سعی کنیم از این سطح عبور کنیم چون نقطه مقابل روشنفکری تاریکفکری است و این مفهوم دارای بار منفی و به اعتقاد من گمراه کننده است. من باب مثال وقتی میگوییم فلان فرد یک روشنفکر است به او بار مثبت دادهایم و به نحوی از وی تعریف و تمجید کردهایم و وقتی در مقابل فرد دیگری که در همین طراز است سکوت میکنیم در واقع تلویحا قائل شدهایم که وی فردی تاریکفکر است. متاسفانه این شیوه کار در روزنامههای روشنفکری ما باب شده است. البته ما در جامعه به افرادی برمیخوریم که دارای اعتقادات دینی هستند ولی معتقدند که دین را نباید در حیطه عمومی دخالت داد و باید فقط در حیطه خصوصی وجود داشته باشد که به نظر من این افراد جزء جریان مدرنیست محسوب میشوند و نمیتوان از آنها به عنوان افراد دینمدار یاد کرد. در جامعه کنونی ما در مواقعی با یک جریان طوفنده کوبنده و منسجم مدرنیستی مواجه هستیم و در مواقعی نیز این جریان با توجه به حاکم بودن فرهنگ دینی تلویحا یا به صورت ضمنی معارف دینی را تحریف، تحقیر و یا در مواردی نفی یا طرد میکند و یا در مواقعی دیگر به صورت طیف مورد بیاعتنایی قرار میدهد. در مجموع این قبیل ظهورات اندیشههای مدرنیستی عامل اصلی بیاعتنایی مردم به جریان روشنفکری است. این گونه نیست که مردم بگویند چون فلان آقا در غرب درس خوانده است نباید به آن اعتنا کرد و غربزده است و چون فلان آقا در حوزه درس خوانده است غربزده نیست. مردم به این چیزها توجه نمیکنند. مردم نگاه میکنند که چه کسی بوی دین میدهد و چه فردی صحبتهایی متناسب با ارزشهای آنها میکند. صحبت از معرفت حق و باطل میکند. مردم با توجه به آموزههای دینی خود تصمیم میگیرند و نتیجه این شد که عامه مردم به فردی غیرروحانی تمایل پیدا کردند که دارای چنین خصوصیاتی بود و دانشگاهیان که قاطبا مدرنیست هستند، به فردی که بر حسب ظاهر متعلق به حوزه بود تمایل داشتند. مادامی که اصلاحگران جامعه رجال سیاسی دانشگاهیان و عالمان بوی دین ندهند عامه مردم با آنها مشکل خواهند داشت و حداقل نسبت به آنها بیاعتماد خواهند بود و این طیف در جامعه احساس غربت خواهند کرد و میتوان گت که در تاریخ معاصر هیچ گاه مردم به جریان مدرنیسم گرایش پیدا نکردند. جریان روشنفکری در ایران به دو جریان مدرنیسم و دینمدار تقسیمبندی میشود. متاسفانه خلاء حضور آنها در عرصه فکری و اندیشه و سیاستگذاریهای ارزشمدارانه جدی است و مکررا خطرات عمیق این وضع را برای استمرار انقلاب اسلامی گوشزد کردهام. آن بخش از حوزههای ما که دین محور و در این زمینه دارای آگاهی هستند، چندان در جامعه حضور ندارند و از آنها حضوری که انتظار میرود دیده نمیشود. در دانشگاهها و محافل به صورت ضعیف ظاهر میشوند. بخشی از حوزه ما گرایش به مدرنیسم دارد که این امر فقط در حد طلبهها نیست. در سطوح بالاتر نیز این گرایش را مشاهده میکنیم مثلا ما علمایی را داریم که دارای گرایشات مدرنیستی هستند. مدرنیست کسی نیست که برای زینت کراوات خود پنج تا پاپیون روی آن بچسباند و کت و شلوارش را از معروفترین سالنهای مد لباس پاریس و رم انتخاب کرده باشد. افراد مدرنیست قیافه خاصی ندارند. من فکر میکنم نگاه مدرنیستی در بسیاری از حوزههای ما حاکم است. برخی مراجع و مدرسین به حاکمیت و جامعه نگاهی دینی ندارند و همان طور که گفتم اندیشه مدرنیستی در حوزههای ما حاکم است. یا به نحوی برخی از مولفههای مهم نگرش مدرنیسم غربی را دارا میباشد که این بسیار ناگوار است. این گونه نیست که هرکسی در لباس روحانیت است دارای نگاهی غیورانه و ارزشمدارانه نسبت به مبانی و ارزشهای اسلامی است و در مقابل نیز این طور نیست که هر اندیشمندی که در لباس روحانیت نیست الزاما دارای نگرشهای مدرنیستی است. این تقسیمبندیهایی که انجام میدهند و میگویند تعارض بین روشنفکر و روحانی و یا تقابل میان حوزویان و دانشگاهیان تقسیمبندیهای کاذب و گمراه کننده است. و نباید به آن توجه کرد.