حجتالاسلام سید عباس میری
اخیرا هر حرکت سرنوشت ساز و تاثیرگذاری به وقوع پیوسته، مرکز پیام آن آموزههای دینی و قیام عاشورا بوده است. انسانها پاک و وارسته، با بهرهگیری از آرمانها و اهداف نهضت حسینی، تحت تاثیر روحیه ایثار و شهادتطلبی، شجاعت و شهامت و غیرت و آزادگی. در برابر حاکمان جائر و فاسد به پا خواستهاند.
نمونه بارز آن نهضت پرشور و حماسی فدائیان اسلام به رهبری عالمی از تبار حسین(ع) است. نواب راهبردی و جوهره قیام را از مکتب همیشه زنده عاشورا گرفت. پرخروش و حرارت با شوق و نشاط شهادت، به دفاع از کیان دین و مقدسات و ناحوس الهی برخاست.
پس از شهریور 1320 شمسی، بخاطر بیتجربگی و نوپایی قدرت پهلوی دوم از تسلط بر اوضاع ناتوان بود. و زمینه تنفس برای همه اقشار جامعه پدید آمد. از این فرصت فراهم آمده در عرصه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، گروهها و احزاب و تشکلها استفاده کردند. تودهایها، مارکسیستها به ترویج اندیشههای الحادی پرداخته و ایمان و باورهای دینی مردم و مقدسات مذهبی را هدف قرار دادند. غربگرایان و فریفتگان فرهنگ غرب متاع ابتذال را بازار کرده و چوب حراج به ارزشهای دینی میزدند. مبلغان غرب، باستانیگرایی، ناسیونالیست، از زرتشتیگری را در برابر اسلام میستودند. افزون بر این ایادی اجانب و دربار در برابر متدینان، علماء و حوزههای علمیه که از اعمال ننگین ضددینی و حرمتشکنی رضاخان به ستوه آمده بودند و بر آن بودند تا با اتحاد و انسجام و جمع نیرو و توان به احیاء ارزشهای فراموش شده و جبران رخنهای که بر اسلام وارد شده بود بپردازند. جریانهای انحرافی دینی تدارک دیدند تا مردم مسلمان و افکار و اندیشه نخبگان را از راس فتنه و فساد شاه به سمت دیگری به گردانند. از این مساله ساختگی کسرویگری را رواج دادند.
احمد کسروی در خانواده روحانی در تبریز دیده به جهان گشود. در مدرسه طالبیه تبریز به تحصیل علوم دینی پرداخت. ابتدا ملبس به لباس روحانی بود. به تدریج در اثر ارتباطی که با دگراندیشان داشت و گرایش به انحراف، لباس روحانیت را کنار گذاشت، و در عدلیه («دادگستری» مشغول کار شد. بر اثر افکار و اندیشههای وارداتی و نخوت و غروری که داشت به کژ راهه رفت و ادعای برانگیختگی و پیامبری نمود. بیپروائی او منجر به توهین و هتاکی به ساحت مقدس پیشوایان دین و باورهای دینی مسلمانان گشت و کارش به جائی رسید که در مراسم یکم دیماه به سوزاندن آثار ادبیات کلاسیک ایرانی دست میزد.(1) و بعضی از کتابهای دعا از جمله مفتایحالجنان را به آتش میسپرد. حضرت امام خمینی(ره) در زمینه کتاب سوزی کسروی میفرماید:
و آدم میبیند که کسروی آمد و کتابسوزی (کرد) مفاتیحالجنان هم جزو کتابهایی بود که سوزاند. کتابهای عرفانی را هم سوزاند ... این آدمی که کتاب مفاتیح الجنان را سوزانیده یا یک روزی (را) برای سوزاندن کتاب مفاتیح الجنان درست کرده بود(2).
افزون بر این کسروی تلاشهای مرموزی در جهت به انحراف کشیدن افکار عمومی بویژه جوانان آغاز کرد وی پس از میرزا فتحعلی آخوندزاده و طالبوف در شمار نخستین کسانی بود که اندیشه غربگرایی و توجه به بنیادهای فرهنگی شرق را در ایران مطرح کرد و ناسیونالیسم ضدشیعی را گسترش داد. عقاید کسروی برگرفته از آراء وهابیت بود. وی بر آن بود که تاویل و تفسیر آیات قرآن نادرست است، احادیث را نامعتبر میخواند. وی با برپایی تشکیلات «پاک دینان» به روحانیون میتاخت، که چرا دولتها را جائر میدانند و مردم را به زیارت پیشوایان دینی میخوانند. بنابراین کسروی با نوشتههای مسموم و ... اهانت به قرآن، پیامبر(ص). امام صادق(ع)، روایات اسلامی و کتابهای ادعیه، بیوطنی و بیدینی خود را ثابت نمود و وابستگی خویش را به استعمار و دربار نشان داد.(3)
آثار گمراهکننده کسروی در شهرها منتشر شد و حتی به عراق و حوزه علمیه نجف راه یافت. گسترش اکثر اندیشیهای کسروی، خروش خودجوش و غیرتمندانه روحانیون را در ایران و عراق در پی داشت. در تبریز میرزا ابوالحسن انگجی، عالم برجسته آن دیار او را تکفیر نمود.(4) در نجف حضرت آیت الله علامه امینی و آیت الله آقا سید حسین قمی، او را مهدورالدم دانستند.(5) در ایران آیت الله العظمی محمد تقی خوانساری و امام خمینی(ره) که در آن زمان در شمار یکی از مدرسان برجسته حوزه علمیه قم بودند، شدیدا واکنش نشان دادند. در برابر این حرکت ضددینی دست به اقداماتی در جهت خاموش ساختن فتنه کسروی زدند. امام خمینی(ره) ، چند ماه درس حوزه خود را تعطیل نمود و در پاسخ به اسرار هزار ساله و افکار انحرافی کسروی کتاب «کشفالاسرار» را نوشت(6). در برابر یاوهگوئیهای کسروی و همفکرانش افراد و کانونهایی چون «جمعیت مبارزه با بیدینی» به رهبری حاج مهدی سراج انصاری، به مبارزه فکری و قلمی پرداختند.(7). ولی غرور و نخوت کسروی بیشتر از این بود که با مباحثه و نقد و منطق علمی از مواضع خود عدول کند. انتشار کتابهای کسروی، خصوصا کتاب «شیعهگری» که سخت ارزشهای شیعی را به چالش کشانده، موجی از بحث و گفتوگو را در حوزه نجف برانگیخت. گفتوگوها بیشتر در موضوع ارتداد و پاسخ به شبهات کسروی دور میزد. در همین زمان کتاب وی به دست طلبه جوان و پرشور «نواب صفوی» که در مدرسه آخوند خراسانی مشغول تحصیل بود رسید.
دوران تحصیل
سید مجتبی میرلوحی، معروف به نواب صفوی در سال 1303ه.- ش در محله خانیآباد تهران دیده به جهان گشود. پدرش «سید جواد میرلوحی» ملبس به لباس روحانی بود. به خاطر قانون، متحدالشکل کردن لباس همگان لباس روحانیت را درآورد. وی به شغل وکالت پرداخت با داور و وزیر دادگستری درگیر شد. و به جرم سیلی زدن به داور به زندان افتاد. پس از سه سال در زندان درگذشت. سرپرستی سید مجتبی برعهده سید محمد نواب صفوی دایی وی بود. سید مجتبی میرلوحی به خاطر علاقهای که به دائی خود داشت فامیل وی را برای خود برگزید.
دوران ابتدایی را در دبستان «حکیم نظامی» گذراند. سپس به تشویق دایی خود تحصیل را در دبیرستان صنعتی آلمانیها پیگرفت. هماهنگ با آموزش علوم جدید در مسجد محله خانی آباد به خواندن دروس علوم قدیم پرداخت. در این دوران به دلیل پیشگیری نیروهای خارجی از رسیدن موادغذایی به تهران، مردم در تنگنای شدیدی قرار گرفته بودند. سید مجتبی نواب صفوی در 17 آذر 1321 با تحریک دانشاموزان دبیرستان صنعتی راهپیمایی بزرگی بر ضد دستگاه حاکم (دولت قوام) به راه انداخت. پس از سخنان پرشور نواب، دانشآموزان به همراه مدارس دیگر و مردم به سوی مجلس شورای ملی حرکت کردند، بازار تهران تعطیل شد. و شهر حالت غیرعادی به خود میگیرد. پلیس نمیتواند شورش را کنترل کنند. مردم به خانه قوام نخست وزیر حمله میکنند آن را به آتش میکشند، مردم را به گلوله میبندند که در نتیجه عدهای کشته و مجروح میشوند و نواب صفوی تحت پیگرد قرار میگیرد. در سال 1321 شمسی نواب از دبیرستان فارغالتحصیل شد و به خواست خود و ترغیب دائیاش تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه نجف اشرف مهاجرت نماید، ولی نبود امکانات مالی از سفر باز ماند و باتوجه به رشته تحصیلیاش در خرداد 1322 در شرکت نفت استخدام شد و به آبادان رفت.
در آبادان نصف روز را در قسمت سوهانکاری شرکت نفت کار میکرد و نصف دیگر روز در مدرسه قائمیه (شیخ عبدالروسل قائمی) درس علوم دینی میخواند.(8) نواب در آبادان جلساتی را در شرکت نفت برگزار مینمود و میکوشید کارمندان را با وظیفه دینی و اجتماعیشان آشنا سازد. پس از شش ماه که در آبادان بود، به او خبر دادند، یکی از کارشناسان انگلیسی با یکی از کاگران ایرانی درگیر شده است. نواب در جمع کارگران پالایشگاه به سخنرانی میپردازد و میفرماید:
«چون من مسلمان هستیم، قصاص یکی از احکام ضروری ماست یا این (متخصص) باید این جا بیاید در جلوی جمع از این برادر ما پوزش بخواهد، یا اگر این کار را نکند عین کتکی که به آن زده و یا عین جراحتی که وارد کرده، ما باید به او وارد کنیم. (9).
در نتیجه سخنان نواب، کارگران برای دستگیری کارشناس انگلیسی به بخشهای گوناگون پالایشگاه یورش میبرند، نیروی انتظامی وارد عمل میشود و چند تن را دستگیر میکند. نواب شبانه با همکاری آقای قائمی سوار بر یکی از لنجها شده و به سوی نجف اشرف عزیمت مینماید. (10)
نواب در نجف
نواب پس از ورود به نجف به آرزوی دیرینه خود دست مییابد. در مدرسه «آخوند» حجره میگیرد و اقامت میگزیند و به تحصیل و کسب دانش و علوم دینی میپردازد و از اساتید بزرگی بهره میگیرد با توجه به اینکه از سالها پیش در کنار تحصیلات جدید علوم حوزوی را خوانده بود مقدمات علوم را با استعدادی که داشت پیموده و آماده استفاده از درس بزرگان حوزه نجف بود. از حوزه درس آیات عظام سیدمحمد شاهرودی و سید عبدالهادی شیرازی بهره میگیرد. (11)
در همین زمان که مشغول تحصیل بود با مطالعه کتاب کسروی و آگاهی از انحرافات و توهینهای آن آتش میگیرد و با خود گفت:
«آیا یک فرد مسلمان زنده باشد و به ساحت اولیاء دین جسارت شود؟»
با بزرگان حوزه به مذاکره مینشیند و حکم ارتداد کسروی را از حاج آقا حسین قمی میگیرد و درس را رها میکند و آماده بازگشت به ایران میگردد. علمای نجف با تمام خلوص هزینه سفر نواب را تهیه کردند. سیزده دینار را حاج سید اسدالله مدنی، دو دینار آیت الله سید ابوالقاسم خوئی و 50 تومان هم یکی دیگر از علمای عالی مقدار نجف برای خرج سفر ایشان پرداختند. (12) نواب با پشتیبانی جمعی از علما عازم تهران شد، در چند جلسه کوشید کسروی را از طریق منطق و استدلال، بحث و گفتوگو، قانع سازد. ولی با گروه ضربت کسروی روبرو شد و پس از چندین جلسه اطمینان به ارتداد او پیدا کرد. در یک درگیری سخت کسروی مجروح شد و به بیمارستان منتقل شد. (13) این در زمانی بود که نواب هیچ تشکلی نداشت. در پی این حرکت بود که فدائیان اسلام با الهام از سید الشهداء طی اطلاعیهای موجودیت خود را اعلام کرد، ولی این عملیات به نابودی کسروی منتهی نشد. در بیستم اسفند همان سال 1324 شمسی وقتی که دادگاهی به درخواست مردم متدین برای پاسخگویی کسروی به ادعاهای واهی او تشکیل شده بود از آنجا که فدائیان اسلام میدانستند این دادگاه خیمه شب بازی بیش نیست و حاصل آن جز تبرئه کسروی چیز دیگری نخواهد بود در جلسه دادگاه به وی حملهور شدند و او را از پا درآوردند. (14).
پس از آن نواب به مشهد مقدس رفت، و از آنجا عازم نجف اشرف شد.(15) در نجف کوشید تا برای قیامی همه جانبه در جهت دفاع از احکام و مقررات اسلام امر بهمعروف و نهی از منکر. و اجرای قوانین دین و حکومت اسلامی، همراهی علمای شهرها را کسب کند.
اهداف نواب در بازگشت به ایران
پس از این مقدمات وقتی سید ابوالحسن اصفهانی مرجع شیعیان به دیار باقی شتافت و چند ماه بعد آیت الله آقا حسین قمی به رحمت ایزدی بپوست. (16) نواب صفوی که وجودش مملو از ایمانی شیعی بود. به تنهایی در حمایت استادان حوزه نجف بویژه آیت الله علامه امینی و در ایران آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی.
آیت الله سید صدرالدین صدر، آیت الله سید محمد تقی خوانساری (17) و ... برای اهداف بلندتری از گذشته و گسترش تشکیلات فدائیان اسلام. به ایران آمد گرچه در آغاز حرکت آنها بیشتر جنبه تبلیغ دینی روشنگری افکار مردم و جوانان نسبت به سرنوشت کشور اسلامی داشت و بیشتر تلاش میکردند. با منکرات، ظواهر بیدینی مبارزه کنند. و ظاهر کشور را هماهنگ با فرهنگ اسلام همساز نمایند ولی در پس این ظاهر اهداف بزرگ و ریشهای وجود داشت که تداعی اهداف و انگیزههای عاشورا می نمود. کمکم در سخنرانیها، اطلاعیهها، گفتوگوها و مصاحبهها و دیدگاههای سیاسی خود اعلام کردند مهمترین انگیزه قیام فدائیان اسلام. امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با راس منکرها و تشکیل حکومت اسلامی اجرای احکام و مقررات و قوانین دین مبین اسلام بود. به این انگیزههای مقدس با رشادت و شهادتطلبی و شجاعت الهام گرفته از سیدالشهدا و یاران او وارد عرصه مرزبانی از دین و حفظ کیان اسلام و کشور اسلامی شدند.
در مقاطع حساس آنجا که نیاز به حضور مقتدرانه نیروهای مسلمان بود حضور فعال داشتند و با اسلحه و شمشیر زبان به دفاع از احکام و مقدسات اسلام میپرداختند.
و در همه این موضعگیریها به صراحت حکومت اسلامی و اجرای قوانین اسلام را خواستار بودند و برای رسیدن به این اهداف نخستین مانع رژیم فاسد شاه میدانستند.
واژگونی رژیم ستمشاهی
در زمانی که فلسطین مسلمان به اشغال یهود درآمد و دولت اسرائیل اعلام شد در ایران از سوی نیروهای مسلمان و متمدینان، علماء بویژه آیت الله کاشانی آیت الله سید محمد تقی خوانساری، فدائیان اسلام و فعالیتهای زیادی به نفع مردم مظلوم فلسطین انجام شد. دفتری برای ثبتنام داوطلبان جنگ مسلحانه با اسرائیل گذاشته شد و بیش از پنج هزار نفر از مردم متدین، طلاب از قم، تهران ثبت نام کردند ولی دولت مانع اعزام آنان شد. در این شرایط نواب صفوی در یکی از سخنرانیهای خود در رابطه با یاریرسانی به مردم مظلوم فلسطین وقتی دولت را مانع اعزام نیروهای مسلمانان برای یاری بردران مظلومشان مشاهده کرد. (18) به صراحت مهمترین هدف نهضت فدائیان را بر زبان آورد میگفت راه قدس از تهران میگذرد. شهید محلاتی از اعضاء فدائیان اسلام در این باره می گوید:
مرحوم نواب یک روز بعد از ظهر در مدرسه فیضیه سخنرانی کرد و گفت: اگر میخواهیم اسرائیلی را ساقط کنیم باید از تهران شروع کنیم یعنی اول باید رژیم پهلوی را از بین ببریم. تا بتوانیم با اسرائیل بجنگیم. (19)
استقرار حکومت اسلامی
در جریان مبارزات جبهه ملی و آیت الله کاشانی، فدائیان اسلام مهمترین اهرمی بودند که آنان با استفاده از مبارزات فدائیان اسلام توانستند کرسیهایی از مجلس بدست آورند، از این روی اعضاء جبهه ملی با تجربه موفقی که از قتل هژیر کسب کرده بودند. برای حاکمیت جبهه ملی نیز از فدائیان اسلام یاری خواستند. در جلسهای که با حضور نواب و اعضاء جبهه ملی در منزل حاج محمود آقایی تشکیل شد از نواب خواستند با اقدام جوانمردانه و انقلابی سد راه حکومت ملی، رزمآرا را بردارند در آن جلسه که قرآن در میان بود و حتی پشتنویسی و امضاء شد که دو طرف بر سر آنچه به توافق میرسند. ایستاده و وفادار باشند، نواب پیشنهاد آنها را پذیرفت در مقابل از آنان خواست اگر آنها به حکومت دست یابند. احکام اسلام را اجرا نمایند و حکومت اسلامی را بنیانگذاری نمایند. (20)
وکلای جبهه ملی در برابر نواب صفوی متعهد شدند در اولین فرصت در صورت کسب قدرت طبق قانون اساسی که هرگونه قانون مخالف اسلام را ملغی دانسته و حکم به اجرای احکام اسلام میکند، به اجرای قوانین اسلام بپردازند (21).
بر این اساس فدائیان اسلام. به استاد خلیل طهماسبی فردی که در ایمان و شهامت و شجاعت بینظیر بود. ماموریت برداشتن رزمآرا را از سر راه اجرای احکام اسلام دادند. (22)
خلیل طهماسبی با کسب تکلیف شرعی در انجام وظیفه از آیت الله کاشانی، آماده عملیات شد. (23) هم زمانی با این حرکت فدائیان اسلام روز یازده اسفند 1329 شمسی با انتشار اطلاعیههای پی در پی تجمع مردم را در مسجد شاه (امام خمینی) خواستار شدند. آیت الله کاشانی نیز به پشتیبانی از فدائیان اسلام از مردم خواست تا در این تظاهرات اسلامی شرکت کنند. (24)
جمعیت انبوهی از همه اقشار مردم دعوت فدائیان اسلام را لبیک گفتند، در این اجتماع عظیم مرد شماره (2) فدائیان اسلام عبدالحسین واحدی سخنرانی کرد. در سخنان خود خاندان پهلوی، شوروی، انگلیس و آمریکا را شدیدا مورد حمله قرار داد. و با صراحت به اهداف اصلی فدائیان اسلام در قیام حماسیاش پرداخت گفت:
ما در راه اجرای احکام اسلام تا آخرین قطره خون استقامت میکنیم. زمامداران مسئول و غیرمسئول مملکت نخست وزیر وکلاء و وزراء همه و همه بدانند که طبق قانون اساسی مملکت بایستی مجری احکام اسلام باشند.
واحدی اعلام کرد: «نفت ایران متعلق به مردم ایران است و هیچ بیگانهای حق طمع در ثروت این مرز و بوم را ندارد. واحدی وکلا را نماینده غیرواقعی مردم و دولت رزمآرا را یک دولت فرمایشی و غاصب معرفی کرد.» (25)
پس از برداشتن شدن رزمآرا از سه راه به قدرت رسیدن جبهه ملی و نخست وزیری مصدق، اختلاف بر سر اهداف پیش آمد. فدائیان اسلام که برای اجرای احکام اسلام و برقراری حکومت اسلامی تلاش میکردند خود را در برابر دولت قدرتطلب با حاکمیت لیبرالیستی دیدند. همه آن وعهدهها، قراردادها و پشتنویسی قرآن به فراموشی سپرده شد. حتی کسانی که سابقه مبارزات داشتند و انقلابی بودند بخاطر نفوذ سیاست بازیهای جبهه ملی و شیاطینی که گرد او را گرفته بودند، اجرای احکام اسلام و حکومت اسلامی را برنمیتافتند. ولی فدائیان اسلام بر سر موضع خود استوار ایستاد آیت الله کاشانی در پاسخ به درخواست فدائیان اسلام در رابطه با اجرای احکام و حکومت اسلامی گفت:
نمیشود ... شماها جوانید. پرشورید. از سیاست خبر ندارید. (26)
مصدق گفت:
کابینه من آخرین کابینه نیست اسلام خواهی را فدائیان اسلام بگذارند برای دولت بعد.» (27)
ولی نواب و فدائیان اسلام بر آن بودند که آنچه جبهه ملی و امثال آنان میاندیشند در برابر اهداف آنان بسیار حقیرتر از آن است که به عنوان هدف اصلی قرار گیرد. میگفت طی شدن نفت مساله بسیار کوچک و فرعی است. حکومت اسلام حاکمیت پیدا کند اینها چیزی نیست که در پرتو آن درست نشد حتی در همان جلسهای که فدائیان اسلام با جبهه ملی قرار میگذارند و قرآن پشتنویسی میکنند. نواب صفوی میگوید:
«من در آن جلسه گفتم به شخصه اعتقادم این است که اگر حکومت اسلامی بشود. نفت هم خود به خود ملی میشود. اسلام با انحصارات و قراردادهای خارجی مخالفت دارد ...» (28)
در اعلام موضع فدائیان اسلام نسبت به قتل رزمآرا دو روز بعد از کشته شدن او فدائیان اسلام در برابر مجلس شورای ملی اجتماع میکنند. در آنجا نماینده فدائیان اسلام انگیزه آنان را از کشتن رزمآرا چنین اعلام می دارند.
ما طرفدار حکومت اسلامی هستیم. حکومت باید اسلامی شود ما رزمآرا را به خاطر اجرای احکام اسلام زدیم. اساس اسلامی شدن حکومت است و حاکمیت شاه زورکی است. (29)
بنابراین: شهید نواب و فدائیان اسلام مهمترین آرمانشان حکومت اسلامی بود و باور داشتند که میتوانند حکومت اسلامی تشکیل دهند نواب صفوی بر این باور بود که باید حکومت اسلامی تشکیل داد، این حقوق اولیه جامعه اسلامی است. از این رو میبینیم نواب وقتی عبد خدائی را در زندان ملاقات میکند پیش روی سرتیپ شهربانی بطور عریان میگوید:
پسرم، برادرم، حکومت از آن ماست، حق ماست، ما مسلمانیم ما باید حکومت اسلامی را بوجود بیاوریم، اینها چیزی نیستند، مهم نیستند. (30)»
نه تنها، حکومت مصدق به عهد و پیمان خود وفادار نماند، بلکه به دلائل واهی نواب و یارانش را به زندان انداخت. و شهید نواب 20 ماه در زندان مصدق بود. (31) وقتی آزاد شد. چون اهداف آیتالله کاشانی و مصدق را جز اجرای احکام اسلامی و حکومت اسلامی میدانست. بیشتر به ترویج احکام و روشنگری مردم و بیان حقایق دین پرداخت و از طرح مسائل سیاسی حاد پرهیز نمود. نواب صفوی در گفتاری مواضع خود را در این دوره فترت چنین بیان مینماید.
«چون در این اختلافات حکومت اسلامی مطرح نیست من دوران فترت را آغاز میکنم و به تبلیغ دین میپردازم و فعلا در مسائل سیاسی دخالت نمی کنم. (32)
برنامه حکومت اسلامی
نواب صفوی وقتی از سفر اسلامی بازگشت، جلسهای با حضور مخالفان رژیم تشکیل داد در آن مباحثی پیرامون مبارزه مطرح میشود گفتوگوهایی صورت میگیرد. از اهداف مبارزه رهبری آن، سخن گفته میشود. وقتی نواب از جلسه بیرون میآید، از او در مورد حاصل گفتوگوها میپرسند، نواب در پاسخ میگوید: آنها اندیشههایی دارند که مورد تایید من نیست. و دیدگاه خود را نسبت به مبارز، و آینده حکومت. چنین اظهار مینماید:
من الان دیگر برای خودم برنامه دارم. برنامه من حکومت اسلامی است من زمانی سقوط دولت را میخواهم که حکومت اسلامی جایگزین آن بشود. من با رفرم و اصلاح ظاهری. کار ندارم. من به مبارزه قانونی در چهارچوب قانونی اعتقاد ندارم، من حکومت را قانونی نمیدانم. که در چهارچوب قانون مبارزه کنیم ... ما شاه را غاصب میدانیم. (33)
کتاب حکومت اسلامی
فدائیان اسلام در زمانی که هیچ گروه مبارز برنامه تدوین شده برای اداره کشور نداشتند. آنان تنها گروهی بودند که برای حکومت اسلامی برنامه مدون داشتند، این برنامه را نواب صفوی تحت عنوان اطلاعیهای از برنامه انقلابی فدائیان اسلام در سال 1328 شمسی تدوین کرد و در سال 1329 شمسی آن را در 185 صفحه چاپ و منتشر ساخت و برای دومین بار در سال 1332 شمسی در 90 صفحه به چاپ رسیده است.
در کتاب حکومت اسلامی فدائیان اسلام. اصول اندیشه و برنامه حکومت اسلامی تبیین شده و به طور مشروع به ریز تشکیلات اداری کشور توجه شده است. توان مکتب برای ادراه کشور و مقابله فرهنگ اسلامی با فرهنگهای وارداتی و مبتذل غرب آشکار گردیده است این برنامه ریشه ضعف و واپس ماندگی ایران را حاکمان نالایق، فاسد و خائن وابستگی به فرهنگ غرب ودوری از تعالیم اسلام دانسته است.
این کتاب برنامه کار هر وزارتخانه را مشخص کرده و در مقدمه به دردها و مفاسد موجود کشور میپردازد پس از آن به درمان توجه مینماید از مهمترین قشری که میتواند در اصلاح مفاسد جامعه تلاش مفید و سازنده داشته باشد از روحانیت یاد میکند. سپس به فرهنگ و زیرمجموعه آن مانند: آموزشگاهها، دانشگاهها، سینماها. جراید میپرداخته شده است و برای هر وزارتخانهای دستورالعمل خاص آن داده شده از جمله: درباره وزارت دادگستری آمده است که باید زیرنظر فقها، به اجرای احکام اسلام بپردازد. وزارت کشور، باید نماز جمعه را در سراسر کشور برپا دارد. بکوشد تا زمینه ادارهای برای ازدواج موقت فراهم آورد. و مظاهر فساد را تعطیل نماید. به تاسیس دارالمساکین، آسایشگاههای گوناگون برای دیوانگان، درماندگان و ... همت گمارند.
در مجموع فدائیان اسلام برنامهای مطابق با نیاز زمان طراحی کردهاند با توجه به آرمانهای اسلامی ارائه کرده است، این برنامه گرچه بینقص نیست و مخصوصا درباره رهبری نظام و حکومت دیدگاههای روشنی و راهگشایی ارائه نداده است و همانگونه که بیش از آن علماء بزرگ شاهان مسلمان را تلقی به قبول کردهاند اینان نیز در صورتی که شاه مطیع فرمان و دستورات اسلامی باشد. او را میپذیرند. ولی اینان تنها نظام و سیستم را اسلامی میخواهند. از این روی در یکی از فصلها آمده است: «ایران مملکت اسلامی است بایستی احکام اسلام اجراء شود.
تکون انقلاب متاثر از نهضت فدائیان اسلام
گرچه نهضت فدائیان اسلام در ایران پایهریزی شد و براساس آموزههای مکتب عاشورا، پیش رفت و همان ارزشهای نهضت حسینی را دنبال میکرد ولی در زمان حیات رهبر انقلاب و بیشتر فدائیان اسلام به ثمر قطعی نشست و آنان حکومت آرمانی خود را برپا نکردند، ولی همانگونه که عاشورا را فراموش نشد حرکت این یاران سیدالشهدا در جاری زمان آثار خود را گذاشت از روحی حماسی، شهادتطلبی، ایثار و فداکاری آنان جوانان این مرز و بوم الهام گرفتند. پس از چند سال گروهها و دستههایی از جوانان و ملت غیور با تجربه شهادتطلبیهای فدائیان اسلام دوباره به رهبری مرجعی بیدار و رهبری هوشیارتر از همه به دفاع از اسلام بپا خواستند. کسانی که در تکون نهضت امام خمینی نقش تعیینکننده داشتند. و در پیروزی و پس از آن در تداوم انقلاب اسلامی بیشتر سهم داشتند. همان کسانی بودند که از روح بلند و شهامت و شجاعت نواب صفوی و یارانش مایه گرفته بودند.
در شمار این شخصیتها میتوان از رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله خامنهای آیتالله هاشمی رفسنجانی، شهید محلاتی و ... نام برد.
آیتالله خامنهای می فرمایند:
اولین جرقههای انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نواب در من وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را دل ما نواب روشن کرد. (34)
آیتالله هاشمی رفسنجانی مایه اصلی روحیه انقلابی خود را بیش از هر چیزی ملهم از فعالیتهای فدائیان اسلام میداند و معتقد است فدائیان اسلام کسانی را که در آن زمان هم سن و سال من و روحانی بودند را حسابی جذب کرده بودند و پایه سیاسی شدن من آن موقع ریخته شد.
وی در خاطراتش می گوید:
سخنرانیهای آقای سید عبدالحسین واحدی برای من خیلی جاذبه داشت (35)
نوع روحانیون مبارز که در نهضت امام خمینی(ره) صاحب نقش بودهاند وقتی درباره نواب و فدائیان اسلام سخن گفتهاند. از تاثیرپذیری خود از حرکت و قیام فدائیان اسلام سخن گفتهاند از جمله، روحانی پیشگام مبارز، با رژیم ستمشاهی، شهید محلاتی انس خود را با نواب علت به وجود آمدن روحیه مبارز در خودش میداند. ولی جاذبه نواب را یک جاذبه خارقالعاده میداند که با هر کس انس پیدا میکرد در او یک حالت روحی خاص پدید میآمد. محلاتی همین جاذبه را موجب این میداند که در کنار درس مبارزه را هم شروع کرد. (36)
آیتالله محمد یزدی که همواره در صف مقدم مبارزه بوده است تاثیرپذیری خود را از قیام فدائیان اسلام و برنامه حکومتی آنان را علت آشنائی خود با مسائل سیاسی میشمارد. (37)
سخن را به جمله پر نغز آیتالله خزعلی درباره تاثیرگذاری نواب صفوی بر انقلاب اسلامی به پایان میبریم که فرمود:
من بر این عقیدهام که حرکت اسلامی ما هم پایه گزارش مرحوم نواب صفوی بود ... گرچه برای مدتی پیام افرادی چون نواب و مدرس بیجواب ماند اما هیچ گاه فراموش نگردید. (38)