مهدی عسلی
افزایش قیمت نفت و اهمیتی که درآمد حاصل از آن برای کشورهای تولیدکننده دارد، حضور آمریکا در منطقه و بحثهایی که درباره ایجاد دموکراسی در کشورهای نفتی به دنبال آن پیش آمده، این روزها بازتاب و اهمیت فراوانی یافته است.
در واقع کاخ سفید به دنبال منافع خود است و در هر کشوری متناسب با شرایط آنها از حکومتهای مختلف و گاه متضاد با روح دموکراسیخواهی و یا هوادار دموکراتیک حمایت کرده است. در شرایط فعلی هم به یقین انگیزه آمریکا از کشتن سربازانش در عراق،ای نیست که در آنجا دموکراسی برقرار شود.
اگر بحث مبارزه با یک حکومت دیکتاتوری و برخورد با روشهای خشونتآمیز است، جای این پرسش وجود دارد که چرا آمریکا یا اروپا در کشورهای آفریقایی با آن کشتارها، نسلکشیها و حکومتهای دیکتاتوری که در منطقه وجود داشته و دارد، وارد عمل نمیشوند؟ جای تردید نیست که آمریکاییها برای دستیابی به اهداف دیگری، غیر از استقرار دموکراسی و از بین بردن حکومتهای دیکتاتوری و استبدادی وارد منطقه شدهاند.
مضاف بر این باید دو موضوع مهم دیگر را هم مدنظر داشت که حضور آمریکا و کشته شدن نیروهایش را در منطقه خاورمیانه و عراق توجیه میکند. این دو موضوع به ترتیب اهمیت، عبارتند از حفظ امنیت اسراییل و امنیت نفت.
این یک واقعیت است که نفت بالای 50 دلار و حتی زمانی که 70 دلار به ازای هر بشکه نفت داشته باشد، تمدن آمریکا و غرب را با خطر مواجه نمیکند زیرا هزینهای که اقتصاد آمریکا بابت واردات نفت از کشورهای دیگر میپردازد، در مقایسه با کل هزینههای آن اقتصاد مبلغ ناچیزی است. این رقم، حدود یک و نیم ردصد تولید ناخالص داخلی آمریکا گزارش شده است.
تحقیقات نشان داده که اگر قیمت نفت به 100 دلار به ازای هر بشکه برسد، هزینهای که واردات نفت به اقتصاد آمریکا وارد میکنند، سالانه حدود سی درصد تولید ناخالص داخلی آن کشور است. در مورد اروپا و ژاپن نیز همین واقعیت صدق میکند.
ضمن این که قیمتهای بالای نفت و انرژی به دولتها و ساختارهای سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی فشار میآورد تا شدت مصرف انرژی را کاهش داده و در نتیجه، موجب کاهش میزان وابستگیشان به نفت و انرژی وارداتی میشود.
از این رو، برخلاف تاکید برخی تحلیلگران، دولتمردان اروپایی و آمریکایی، علاقه چندانی به قیمتهای پایین نفت ندارند.
آنچه در شرایط فعلی برای آمریکا مهم است، تضمین امنیت و تداوم جریان نفت است. اما این که در چه قیمتی باشد چندان تفاوتی ندارد. نفت عراق، عربستان، ایران و کویت تا زمانی دارای اهمیت است که جریان صدور آن تداوم داشته باشد.
این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که اطلاعات آنها از منابع نفتی منطقه و استراتژیهایی که دارند تا سالها بعد منتشر نخواهد شد. از این رو آنها براساس این اطلاعات نهانی و رانت اطلاعاتی ویژهای که دارند، تصمیمگیری کردهاند.
در شرایط امروز دنیا آنها به این نتیجه رسیدهاند که منافع آنها و تضمین امنیت اسراییل و تداوم جریان نفت فارغ از این که در چه قیمتی باشد، تا حدودی بسته به ایجاد دولتهای شبه مدرن و با کارکردهای شبه دموکراتیک است. برای همین است که تلاش ویژهای دارند تا دولتی در عراق بر سر کار بیاید که تا حدودی ظواهر دموکراتیک در آن حفظ شود. از این زاویه اگر به مسایل خاورمیانه، نفت و دموکراسی وارداتی آن نگاه کنیم، شاید بتوان پاسخ این سؤال را تا حدودی توضیح داد که چرا تناقضی بین دموکراسی در عراق با ساختارهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مستبدانه آن وجود ندارد.
البته این را نباید از نظر دور داشت که مردم این منطقه نیز چون دیگر مردم جهان، به دموکراسی، حفظ حقوق شهروندی و ایجاد حکومتی مبتنی بر آرای مردم علاقه و گرایش وافر دارند.
این دموکراسیخواهی هم متاثیر از گسترش شهرنشینی، توسعه آموزش همگانی و آموزش عالی، افزایش میزان حضور زنان در جامعه و تا حدودی افزایش سطح رفاه اقتصادی مردم منطقه است اما آنچه در شرایط فعلی بسیار حایز اهمیت است این است که به نظر میرسد، خواست غرب و آمریکا برای ایجاد حکومتهای شبه دموکراسی و دموکراتیک، قویتر و پرانگیزهتر از خواست طبقات و گروههای اجتماعی مردم منطقه است. این انگیزه قوی آمریکاییها را هم باید تلاش برای حفظ منافع خودشان تلقی کرد.
افکار عمومی غرب را به راحتی نمیتوان با بیان این که جریان مداوم نفت به آمریکا و امنیت اسراییل به خطر افتاده، قانع کرد. بنابراین چارهای جز استفاده از شعارهای دموکراسیخواهی و دفاع از حقوق بشر ندارند.