درباره ابوطالب میرعابدینی
دکتر ابوطالب میرعابدینى
پژوهشگر ادبى، مصحح و شاعر
متولد ،1308 شمیران تهران
دکتراى زبان و ادبیات فارسى از دانشگاه تهران سال 1331
شاگردى بزرگانى چون بدیع الزمان فروزانفر، دکتر محمد معین، دکتر هوشیار، ملک الشعراى بهار و...
تحقیق و سخنرانى در آمریکا، چین، تاجیکستان، ترکمنستان و...
- نخستین تصحیح کننده تفسیر طبرى
- نخستین مصحح مثنوى 7 جلدى بیان حقایق احوال مصطفى از پیرجمال اردستانى
- برخى از آثار او عبارتند از:
کوشانیان در شاهنامه (1357)، ترجمه تفسیر طبرى (سلیمان و بلقیس) (1345)، چگونه درست بنویسیم (1335)، بلخ در تاریخ و ادب پارسى (1371)، چین و جهان سوم (1372)، آیین قلندرى (1374)، شمس مغربى (1381)، شمس مشرقى (1383)، ابراهیم دهم (1379) و...
- برخى از مقاله هاى مهم او:
ادبیات غنایى، اسطوره شرق و غرب، مبانى نظرى تصوف، جغرافیاى تاریخى سمرقند، غارنشینى در چین و...
- آثار مهمى که تحقیق در مورد آن ادامه دارد.
گنجهاى بادآورد، مى مغانه و...
محمد مفتاحى: نوشتن در مورد دکتر ابوطالب میرعابدینى از جهتى پیچیده و مشکل است و از طرفى فرح بخش و جذاب. پیچیده از آن جهت که بسیارى از کارهاى تحقیقى او آثارى هستند که براى نخستین بار مورد تحلیل و بررسى قرار گرفته اند و در بسیارى از موارد هنوز قدر و ارزش آن براى مخاطبان شناخته شده نیست. کثرت آثار و پراکندگى آنها هم بر این پیچیدگى مى افزاید. جذاب اما از آن جهت که مردى پشت این آثار نهفته است که خصوصیات منحصر به فردش انسان را براى شناخت بیشتر به خود مى خواند. انسانى به غایت مهربان، نوع دوست، پرانرژى، کنجکاو، پردغدغه و...
میرعابدینى، نمونه کامل یک انسان موفق است. نمونه کامل انسانى است که از انرژى هاى خود بدرستى بهره برده است و اجازه نداده است که تلخى هاى ایام آفرینش هایش را پس بزند و رنگ غم و اندوه به زندگى اش بدهد. سال هاست که مى خواند، مى نویسد، سفر مى کند و هنوز در 76 سالگى تسلیم سستى و سکون نشده است.
استادى است که از دل و جان و با تمام توان مى آموزد و سنگ صبورى است که چراغ معرفت مى افروزد.
سید ابوطالب میرعابدینى مرد تحقیق، علم، ادب و معرفت مهر ماه سال 1308 در شمیران تهران دیده به جهان گشود.
قبل از رفتن به مدرسه در مکتب محل نزد پیرزنى مهربان کسب علم کرد و شاید همو بود که در ابتداى کسب دانش مهر و صمیمیت اش آموخت. زندگى استاد در کودکى در جمع صمیمى یک خانواده پنج نفره از طبقه متوسط جامعه گذشت. پدرش کشاورز بود و نه چندان مرفه، اما از صفا و صمیمیت بسیار خرج خانواده مى کرد.
بدین سان روح لطیف استاد نسبت به علم و ادب حساس شد. بعد از گذراندن دوره هاى ابتدایى و متوسطه و گرفتن دیپلم همزمان دانشسراى عالى و دانشکده ادبیات را برگزید و سال1331 فارغ التحصیل شد.
در همین سال و به دلیل کسب رتبه اول بدون کنکور براى مقطع دکتراى ادبیات فارسى پذیرفته شد، اما با آغاز مبارزات ملى شدن صنعت نفت، درس را رها کرد و بعد از چند سال با دادن کنکور مجدداً پذیرفته شد و پس از گذراندن این دوره مدرک دکتراى ادبیات فارسى را از دانشگاه تهران کسب کرد.
او کار خود را با دبیرى در اداره فرهنگ خراسان آغاز کرد و در همین زمان با مهین دخت صدیقیان که از اقوام ملک الشعراى بهار بود آشنا شد و این آشنایى بعدها به ازدواج انجامید و انگیزه اش را براى تحقیقات ادبى دو چندان کرد.
در دوره دانشکده ادبیات اساتیدى چون ملک الشعرا و دکتر محمد معین و در دانشسراى عالى دکتر هوشیار تأثیرات مهمى بر او گذاشتند. به طورى که در این باره مى گوید: «نظم و طرز تفکر ویژه را از ملک الشعرا و عشق و احترام به شاگرد را از دکتر معین و دکتر هوشیار آموختم. اصولى که هنوز بعد از پنجاه و دو سال تدریس به یاد دارم و به کار مى گیرم.»
دکتر میرعابدینى، اولین کار تحقیقى خود را بر روى نسخه خطى تفسیر طبرى آغاز کرد. این تحقیق او به عنوان نمونه تدریس دانشگاهى در مشهد مورد استفاده قرار گرفت و دکتر فیاض آن را به عنوان نمونه نثر تدریس مى کرد.
نکته مهم وجالب زندگى دکتر میر عابدینى سفر است. او عقیده دارد که یک معلم باید دایماً سفر کند. او سفر را که از تعلیمات عرفان و اسلام است مهم و مفید مى داند به همین علت از عشق و انگیزه کوله بارى فراهم آورده و به سفرهاى مختلف مى رود. از علم توشه مى اندوزد و اندوخته هایش را به شاگردان اش منتقل مى کند.
از مهمترین سفرهاى او مى توان به سفر چین اشاره کرد که بعد ها منشأ تألیف چندین کتاب شد. او در این باره مى گوید: «وقتى در نیشابور زندگى مى کردم به غارى به نام ادهم برخوردم و چون روى آثار عطار نیشابورى کار مى کردم و داستان هایى راجع به ابراهیم ادهم خوانده بودم به یافتن اطلاعاتى در مورد او علاقه مند شدم. با بررسى هاى اولیه دریافتم که ابراهیم ادهم رنگى از زندگى بودا دارد. چون شاهزاده بوده، ترک پادشاهى کرده، با امام جعفر صادق دوست بوده، با ابومسلم رابطه داشته و...
ابتدا به افغانستان سفر کردم و در حین آشنایى با سبک و زندگى مردم به بامیان رفتم. در این سفر در مورد زندگى بودا تحقیق کردم. بودا هم شاهزاده اى بود که یکباره احساس کرد زندگى پوچى دارد. در حال تحقیق در مورد بودا بودم که شرایط تاریخى - جغرافیایى بلخ مرا شیفته خود کرد. بعد از دو سال تحقیق کتابى نوشتم با عنوان «بلخ در ادب پارسى» و سپس کتاب «بوذاسف و بلوهر» را نوشته به چین رفتم. چون در یادداشت هایى که راجع به ابراهیم ادهم خوانده بودم این نکته دیده مى شد که دو شاهزاده اشکانى دین بودا را به چین برده و شهرت ومقامى کسب کرده اند. تحقیقات در چین یک شاخه سیاسى هم پیدا کرد و کتاب «چین و جهان سوم» را نوشتم. «در هاى بازچین»، «نماز نشینى در چین» و ... حاصل همین سفر است.»
کتاب «منهاج الطلب» که اکنون زیر چاپ است را هم باید حاصل همین سفر دانست. این کتاب نشان مى دهد که400 سال پیش در چین نماز را به فارسى مى خوانده اند، مراسم عقد به فارسى انجام مى شده و...
«آئین قلندرى» کتاب ارزشمند دیگرى است که حاصل آشنایى دکتر میر عابدینى با قلندران افغانستان است این کتاب که با همکارى مهران افشارى نوشته شده است از کتاب هاى مهم در این زمینه به شمار مى رود.
از کتاب هاى بى نظیر دیگرى که دکتر میر عابدینى روى آنها کارکرده است مى توان به «شمس مغربى» و «شمس مشرقى» اشاره کرد. او در این باره مى گوید: «مرحوم استاد فروزانفر در کلاس هایش همیشه از شمسى یاد مى کرد که اشعارش در «دیوان شمس» مولانا مخلوط شده است همین موضوع سبب شد که نسخه خطى این دیوان را پیدا کرده و رویش کار کند.» لازم به ذکر است که شمس مشرقى مرید شمس مغربى بوده و استاد دیوان اشعار هر دو را تصحیح و چاپ کرده اند.
یکى از مهم ترین آثارى که دکتر میر عابدینى به تحقیق روى آن پرداخته اند مثنوى7جلدى «بیان حقایق احوال مصطفى» است. این کتاب که به پیشنهاد دکتر زرین کوب تصحیح شده است اثر پیر جمال اردستانى است. او که رئیس فرقه اى از صوفیان در قرن 9 و 8 بوده است 110 رساله دارد و مهمترین اثرش همین مثنوى «بیان حقایق احوال مصطفى» است. دکتر میر عابدینى تمام نسخه هاى خطى پیر جمال را جمع آورى کرده و از این حیث کارى بى بدیل انجام داده است.
با موافقت دکتر محقق در انجمن مفاخر ملى جلد اول این مثنوى با عنوان «مصباح الارواح» چاپ شده و جلد دوم آن با عنوان «بدایة المعرفه و هدایت الحکمه» زیر چاپ است و بقیه در حال لغت گیرى هستند. این مثنوى دومین مثنوى تعلیمى است و بعد از مثنوى معنوى مهمترین مثنوى در ادبیات ما به شمار مى رود.
خصوصاً از این جهت که مبتنى بر اصول تشییع است.
از دیگر خدمات دکتر میر عابدینى در سال هاى تحقیق اش جمع آورى لالایى هاست که در کتابى با عنوان «ترانه هاى خواب» به چاپ رسیده است. این کتاب توسط لطف الله مفخم، از شاگردان صبا، نت نویسى شده است و در نوع خود بى نظیر و مثالزدنى است.
دکتر میر عابدینى عمرى را با مهین دخت صدیقیان همکار و همراه همیشگى اش در کمال عشق و محبت به سر برد تا سال1378 که آن یار دیرین چشم از جهان فرو بست. در این مدت چند اثر مشترک بى بدیل فراهم آمد که از این میان مى توان به «فرهنگ واژه نماى حافظ» اشاره کرد. باوجود این کتاب مى توان کلمات مورد نظر را در دیوان حافظ بدون کوچکترین زحمت به دست آورد. همان گونه که در دیباچه این اثر گران بها مى خوانیم وجود فرهنگ هاى بسامدى و واژه نما بر آثار ادبى امروزه دیگر امرى ضرورى بلکه از امور ناگزیر در این باب است. بدون اطلاعات داده شده توسط این فرهنگ ها، هرگونه تحقیق حتى در جزئیات، کاستى دارد و صد درصد و قابل اطمینان نیست. چه رسد به تحقیقات سبک شناسى یک دوره و یا بررسى در تاریخ زبان و یا حتى نوشتن تاریخ ادبیات مستند و درست.
اثر دیگر «فرهنگ غزلیات سعدى» است و دیگرى «فرهنگ حماسى اساطیرى ایران به نقل آثار بعد از اسلام» جلد اول این کتاب ارزشمند کار مشترک زنده یاد مهین دخت صدیقیان و مهرداد بهار به چاپ رسیده است و جلد دوم آن که دکتر میر عابدینى با دانشجویان خود آماده کرده است زیر چاپ است.
دکتر میر عابدینى علاوه بر تحقیقات ادبى شعر هم مى گوید. یک مجموعه شعر با نام «وفا» از او در سال1335 به چاپ رسیده و اکنون مجموعه بزرگى از شعر هاى چاپ شده دارد اما معتقد است که کار روى نسخه هاى خطى و تحقیق در مورد ادبیات باعث شده که به طور جدى دنبال شعر را نگیرد.
او در مورد شعر مى گوید: «شعر پیچیدگى هاى عاطفى انسان است. انسان دو بعد عقلى و اخلاقى دارد و گاهى جنبه اخلاقى عقل را کنار مى زند و هنر ماندگار پدید مى آورد. اگر هنرمند مسائل را که مطابق نیاز مردم است مطرح کند ماندگار مى شود. ماندگار شدن یعنى یکى شدن با مردم. فراموش نکردن مردم. یعنى همان پیام انقلاب مشروطه به شاعران و هنرمندان که مردم مهم اند.»