امیر محبیان
آنگاه که"محمود احمدینژاد" در انتخابات نهم ریاست جمهوری به پیروزی رسید، بسیاری از روابط و مواضع، منجمله رابطه جریان ارزشگرا با "دولت" محتاج بازنگری شد. در آن زمان که دولت موسوم به "دوم خرداد" بر اریکه قدرت بود، طبعا جناح ارزشگرا توانست با "اتخاذ موضع جناح منتقد دولت" رابطه روشنی را با دولت وقت تعریف کند، اما روشن است که رابطه ما با دولت فعلی از سنخ رابطه با دولت پیشین نیست، اکنون وقت پرسیدن این پرسش اساسی است که رابطه "ما" با "دولت احمدینژاد" باید چگونه تعریف گردد؟ این نوشتار در پی پاسخ دادن به این پرسش است.
گزینههای روابط "ما" با "دولت احمدینژاد"
1- رویکرد "رابطه انتقادی محض":
باورمندان به این رویکرد معتقدند که مصلحت نیست که جناح ارزشگرا مسئولیت رفتار و عملکرد سیاست دولت محمود احمدینژاد را بر عهده گرفته و اصطلاحا همه تخممرغهای خود را در سبد دولتی قرار دهد که آن دولت به ویژه شخص رییس دولت در انتصابها و انتخابهای خود همواره فاصلهای جدی را با جناح ارزشگرا و نهادهای سیاسی آن حفظ میکند.
اینان معتقدند ما باید با فاصله زیاد از دولت حرکت نماییم که سقوط احتمالی آن در آینده باعث سقوط سنگین تمامی سرمایههای جناح نگردد، از اینرو، برای اثبات فاصله به موضعگیری انتقادی و بلکه اپوزیسیونی نسبت به دولت احمدینژاد پرداخته و میکوشند خلاء ناشی از سکوت "دوم خردادیها" را توسط "خودیها" پر کنند.
2- رویکرد حمایتی محض:
معتقدان به این رویکرد بر این باورند که دولت احمدینژاد به عنوان نتیجه عمل و تئوری سیاسی جناحی اصولگرا بوده و برای جلوگیری از سوء استفاده دشمنان داخلی و خارجی نباید مورد نقد قرار گرفته و ضروری است چتر حمایتی کامل خود را بر سر این دولت نگه داریم، اینان هرگونه نقد از دولت را در راستای خوشایند بیگانگان دانسته و آن را برنمیتابند.
باورمندان به این روش معتقدند که جناح ارزشگرا هم نمیتواند و هم نباید در قبال دولت احمدینژاد نقش اپوزیسیون را بازی کند، نمیتواند زیرا دولت احمدینژاد خواسته یا ناخواسته بر دوش حرکت گفتمانپردازانه جناح ارزشی که حول محور "عدالت و کارآمدی و خدمت" دور میزند، ایستاده است و هیچکس از نخبگان و تودهها پذیرای ژست اپوزیسیونی جناح ارزشی در قبال دولت احمدینژاد نخواهد بود و اصولا سرنوشت هرگونه حرکت اپوزیسیونی جناح ارزشی در برابر دولت احمدینژاد مشابه سرنوشت ژست اپوزیسیونی بعضی از اجزای دولت آقای خاتمی در برابر نظام اسلامی خواهد بود. یعنی ناپذیرفتنی از سوی افکار عمومی.
اما از سوی دیگر، طبعا نمیتوان مسئولیت همه انتصابها و اقدامات دولت احمدینژاد را بر دوش گرفت مگر آن که جناح ارزشی به عنوان یک جریان سیاسی حامی، بدون سهمخواهی حداقل در مقام مشاوره مورد توجه قرار گیرد.
پس بر این باورم که در شرایط فعلی، سیاست بخردانه آن است که جناح ارزشگرا از آن رو که احمدینژاد را یک نیروی خالص، خودی و دارای توان برای پیاده کردن گفتمان عدالت و کارآمدی میداند، باید به حمایت همه جانبه از وی بپردازد در ضمن از طریق مقتضی و از راه دادن مشاورههای سیاسی و تئوریک همزمان با حمایت سیاسی، سوخت فکری لازم را به دولت انتقال دهد.
تکرار میکنم خطرناکترین سیاست در شرایط کنونی برای جناح ارزشی کنار کشیدن خود و نقدهای غیر منصفانهای از دولت است که شبهه سهمخواهانه داشته باشد.
جناح ارزشی خواسته یا ناخواسته دارای سرنوشت مشترکی با دولت احمدینژاد خواهد بود، لذا بهتر است فعالانه این سرنوشت را به خاطرهای خوش در تاریخ سیاسی معاصر برای ملت ایران تبدیل کند.