سیروس علینژاد
سقوط ناگهانی حکومت پهلوی در سال 57 و جایگزینی آن به وسیله یک حکومت دینی، که روشنفکران را به سرعت از خواب قرون خود به در آورد، چنان مایه شگفتی این گروه اجتماعی شد که نگاه به تاریخ روشنفکری جدید و مرور مسیری که کارش به اینجا کشید را به جدیترین مساله آنان مبدل کرد.
پرسش سوزانی که ذهن روشنفکران را در این سالها به خود مشغول داشته این است که چرا انقلاب شد و چگونه به جای یک حکومت آرمانی، یک حکومت مبتنی بر سنت روی کار آمد؟ شمار کتابهای و مقالاتی که در طول سالهای پس از انقلاب در زمینه تجدد و روشنفکری منتشر شده و میشود، بیش از آنکه نشاندهنده بازنگری و کندوکاو در افکار گذشته باشد، از سرگشتگی کسانی نشان دارد که چون مرغابی منطقالطیر، عمری در راه رسیدن به قاف کوشیدند اما از قاف پرت افتادند و از بیخبری خویش حیران شدند.
روشنفکران ایران در قرن بیستم، نوشته دکتر علی قیصری استاد دانشگاه سن دیه گو آمریکا، از جمله همین آثار است و البته از معدود آثاری که با رویکرد جامعه شناسنامه به موضوع میتواند در بیرون آمدن از بیخبری و سرگشتگی کارساز باشد.
اما بازگشت به صد سال گذشته و بازدید مسیری که بسیاری از جاهای آن دیگر کور شده آسان نیست. گسستهای تاریخی پلهای ارتباطی را قطع کرده است. هر جریان فرهنگی به قول هوشنگ گلشیری تنها چند سالی طول کشیده و پس آنگاه تبری، داسی قطعش کرده است تا چند سالی بعد دوباره شروع شود. اهمیت کتاب مورد بحث در این است که چراغی به دست میگیرد و نقاط تاریک این مسیر پر پیچ وخم را کم و بیش روشن میکند.
نویسنده، تاریخ روشنفکری جدید ایران را به چهار دوره تقسیم میکند و برای هر دوره فصلی میپردازد؛ روشنفکری در دوره مشروطه، روشنفکری و ناسیونالیسم دولتی (1300- 1320) سیاست و ادبیات (1320- 1332) و انتقاد از غربگرایی و جدال بر سر تجدد (1332- 1357)، چهار دوره مورد بحث او هستند و به غیر از اینها یک پیشگفتار، یک پیگفتار و یک مقدمه در روشنفکری مدرن ایران کتاب را تکمیل میکند.
روشنفکری در دوره مشروطه پس از سیری در افکار سیدجمالالدین اسدآبادی از روشنفکران آغاز میشود که افکار و اندیشههایشان در اوایل قرن در انقلاب مشروطه به بار نشست و پایه آنها بر تجدد قرار داشت.
قیصری تکیه خود را بر معرفی آثاری میگذارد که به نظر میرسد در هر دورهای تاثیرگذار بودهاند اما امروز دیگر شهرتی ندارند. از جمله در همین فصل روشنفکری در دوره مشروطه، پس از معرفی افکار سیدجمالالدین اسدآبادی که عامل عمده عقبماندگی جوامع مسلمانان را افول فلسفه میدانست، از رسالهای به نام مسلکالامام فی سلامهالاسلام یاد میکند که طلبهای به نام حاج شیخاسدالله ممقانی در 1910 در استانبول منتشر کرد.
این طلبه یکی از علل رکود سیاسی ایران را عقیده بعضی علما درباره حکومت جور و معنای آن میدانست. این عقیده چنان تاثیر نیرومندی بر مردم داشته که آنان تصور میکنند هر کسی برای حکومت کار کند، گناهکار است. افکاری که در جدایی شریعت از دولت تا پیش از تشکیل دولت مدرن در ایران ریشه داشت اما پس از آن به یک سو نهاده شد.
علاوه بر این نویسنده در این فصل بحث دیگری را پیش میکشد و میگوید که علمای مشروطهخواه، حتی علمای ضدمشروطه مانند شیخفضلالله نوری مخالف تشکیل حکومت اسلامی به تعبیر امروزی آن بودند. برای نمونه تعبیر مشروطه مشروعه شیخفضلالله نوری، که در آن حکومت خود کامه قاجار را تایید میکرد، عمدتاً موید جدایی سنتی میان شریعت، به عنوان تخصص علما و امور عرفی، به عنوان بخشی از امور دولتی بود؛ مقصود از آن ایجاد حکومت اسلامی و الهی نبود.
در آغاز فصل دوم، روشنفکران و ناسیونالیسم دولتی، پس از گذری کوتاه به افکار سیدحسن تقیزاده، به جزوه علل بدبختی ما و علاج آن اثر محتشمالسلطنه اسفندیاری میپردازد که در مجلس اول نماینده بود و بعدها به مقامات مهمتری در دوره رضاشاه رسید.
محتشمالسلطنه که مقاله بلند خود را در 1300 منتشر کرد، بر آن بود که از بدو پیدایش آفرینش، میان جهل و دانش، میان داد و بیدادگری کشمکش وجود داشته و این کشمکش هسته هر گونه فساد سیاسی و شورش اجتماعی بوده است اما ملتهای بیدار با حکومت شوروی به بهترین نظامهای اجتماعی روی میآورند.
به عقیده محتشمالسلطنه حملات عقیدتی به اشرافیت و سرمایهداری در ایران، یک رسم غربی است و تقلید کورکورانهای بیش نیست و گرنه این مفاهیم در جامعه اسلامی ایران واقعیت ندارد. کاش ما هم مثل دیگران چند سرمایهدار داشتیم که یک مقدار کار اجتماعی برای مملکت صورت میدادند و دست گدایی ما اینطور پیش سرمایهداران خارجه دراز نبود.
محتشمالسلطنه به کار گرفتن نظریه مارکسیسم را در جامعه ایران رد میکرد و بر آن بود که ارتباط میان مالک و دهقان در ایران هرگز به اندازه اروپا و روسیه پیش از سلطه بلشویک خصومتآمیز نبوده است. از این رو انقلابی ساختن دهقانان ایران ضرری غیر قابل تصور برای خود آنان دارد و جنایتی بالاتر از قتل است.
او بازیابی هویت اسلامی، سازماندهی تعلیم و تربیت عمومی، اعمال عدالت اجتماعی و سرانجام توسعه اقتصادی را برای نجات ایران پیشنهاد میکرد و اسلام را بهترین مانع در برابر مصائب بیشتر میدانست و به این ترتیب او نتیجه میگرفت که تا وقتی مسلمانان طبق تعالیم اسلام عمل میکردند ارباب جهان بودند و از زمانی به وضع اسفبار کنونی دچار آمدندکه آن تعالیم را به یک سو نهادند.
نویسنده روشنفکران ایران در قرن بیستم پس از نقل افکار محتشمالسلطنه داوری میکند که این عقاید تاثیر پایداری بر جامعه ایران نهاده اما به نظر میرسد این داوری درست نباشد. زیرا تاثیر پایدار عقاید محتشمالسلطنه در ایران میبایست این باشد که روشنفکری ایران پس از 1320 به دامن سوسیالیسم و چپ نغلتد که غلتید.
از این فصل به آثار ادبی نیز در کنار آثار فکری توجه میشود تا تصویر دوران کاملتر شود. برای مثال در کنار اثر بحثانگیز محتشمالسلطنه، سرگذشت برمکیان نوشته عبدالرحیم خلخالی و آفتاب درخشنده اثر محمدحسن جابری نیز مورد بحث قرار میگیرد.
در رمانواره آفتاب درخشنده، یکی از قهرمانان طرفدار سنت و دیگری طرفدار تجدد است و نشان میدهد که نبرد سنت و تجدد به نحوی از زمان مشروطه به بعد ادامه یافته است. کتاب عبدالرحیم خلخالی که گویا در 1911- 1912 نوشته شده نیز گویای آن است که ناسیونالیسم دوره رضاشاهی ریشه در ناسیونالیسم دوره مشروطه دارد.
به هر حال نویسنده روشنفکران ایران در قرن بیستم در این فصل از جمله قصد دارد نشان دهد که در نخستین رمانها و آثار ادبی این دوره، بویژه رمانهای تاریخی حضور یک دولت نیرومند، پیش شرط ضروری ایجاد وحدت ملی و بالندگی فرهنگی پنداشته میشد اما به تدریج نوعی بیاعتمادی و درماندگی و تقدیرگرایی در پارهای از نوشتهها مانند تهران مخوف مشفق کاظمی و تفریحات شب محمد مسعود بروز کرد. همچنین برخی نویسندگان به مشکلات زنان پرداختند که طرح آن تا آن زمان رایج نبود. قیصری یادآور میشود که بسیاری از داستانهای اجتماعی و انتقادی دوره رضاشاه به سعی خود، تصویرگر افت و خیزهای جامعهای بودند که متعاقب سالهای آشفته و بحرانی دوره بعد از مشروطیت اینک در راه دگرگونی و تجدد افتاده بود اما گرایش بسیاری از نویسندگان این داستانها نسبت به جریان تجدد اغلب یا آکنده از حب و یا در گروه بغض بود و همین جهتگیری از پیش ساخته، آنان را از بذل توجه عمیقتر به پیچیدگی مساله تجدد باز میداشت.
فصل سیاست و ادبیات که به دوره پر هرج و مرج 1320- 1332 میپردازد شروع تکان دهندهای دارد (1)که نشاندهنده آن است که وقتی قواعد و مقررات اجتماعی نهادینه نشده باشد و بر اثر سختگیریهای هر چند لازم یک مرد قدرتمند به وجود آمده باشد، با رفتن او از میان میرود. اگر چه در این زمینه سوالهای بسیاری درباره نقش روشنفکران بر جای میماند.
این فصل صرف شرح آزادیهای موجود در آن دوره، تشکیل احزاب و سازمانهای سیاسی و شکلگیری مطبوعات میشود و تکیه اساسیاش را بر کنگره نویسندگان سال 1325 میگذارد که به قول نویسنده یکی از لحظات نادری بود که نه تنها دورهای را در خود خلاصه میکرد بلکه اشارتی هم داشت به دورهای که در راه بود.
دوره بعدی که دوره جدال بر سر تجدد است، به غیر از مباحث مربوط به خود، مبحث یکی از متفکران دوره پیشین را هم در خود جای داده است؛ سیدفخرالدین شادمان تسخیر تمدن فرنگیاش را در دهه بیست نوشته است اما نویسنده به عمد، مرور اثر او را هم به دوره بعد از کودتای 28 مرداد موکول کرده است زیرا افکار روشنفکران بعدی؛ جلالآلاحمد، علی شریعتی، احسان نراقی ادامه همان تفکر شادمان است با همه تفاوتهایی که شادمان با آنان داشت. شرح افکار آلاحمد، شریعتی و نراقی مکرر نمیکنیم چون در این سالها بارها گفته شده است.
درکتاب آقای قیصری، از مطبوعات این دوره سخن دکتر پرویز ناتل خانلری و اندیشه و هنر ناصر و ثوقی برجسته دیده میشود. سخنی که یکی از سرمقالههای اندیشه و هنر نقل شده در واقع نشاندهنده طرز تفکر این دوره بیست و پنج ساله است:
... شیوه زندگی که برای خود میپسندیم از همین سرزمین باید الهام بگیرد. کالای دموکراسی که از مغرب فرستاده میشود و متاع آزادی که علامت شرق بر گوشه آن حک شده با همه خواص و مزایا که دارند- و ما هم به چشم احترام بر آن مینگریم- بطور دربست و قالبی به کار این مردم نمیخورند.
کتاب علاوه بر اینها دارای یک مقدمه در روشنفکری، یک پیشگفتار و یک پی گفتار است که هر سه نغز و پر مغز نوشته شدهاند. پی گفتار برای آن است که نیم نگاهی نیز به اتفاقات بعد از انقلاب شده باشد زیرا مباحث اصلی کتاب در سال 57 پایان میپذیرد.
رویکرد علی قیصری به تاریخ روشنفکری جدید ایران رویکرد جامعه شناسانه است که این سالها خیلی باب شده و اگر چه زمینههای لازم را برای نقد و داوری پژوهشگران آینده مهیا میسازند اما خود حتیالمقدور از نقد و داوری درباره عملکرد روشنفکری در طول یکصد سال گذشته میپرهیزد. ظاهرا اشکال نقد و داوری این است که ممکن است نویسنده را وارد مباحث سیاسی کند اما به نظر میرسد آنچه امروز بیشتر بدان نیازمندیم نقد شیوه تفکر و عملکرد روشنفکری ایران بویژه از شهریور بیست به این سو باشد.
حسن بزرگ کار نویسنده این است که سعی کرده سلسلهای از افکار و آثار روشنفکران ایران از صدر مشروطه تا امروز به دست دهد تا هر آنچه در مقاطع گسستهای تاریخی از یاد رفته است، به امید آنکه از این پس از یاد نرود، بار دیگر به خاطر سپرده شود. روشنفکری ایران همانگونه که آقای قیصری در کتاب خود یادآوری میکند پیش از انقلاب مشروطه به بهترین نحو آغاز شد اما پس از شهریور بیست به بهترین نحو ادامه نیافت. ای بسا به بدترین اشکال خود دچار آمد و نتایج ناگواری به بار آورد. بنابراین امروزه ناگریز از بازنگری در خویشتن و پذیرفتن اشتباهات گذشته و انتخاب درستترین راههاست.
مشخصات کتاب
روشنفکران ایران در قرن بیستم
علی قیصری
ترجمه محمد دهقانی
انتشارات هرمس با همکاری مرکز گفتوگوی تمدنها
چاپ اول 1383
- شروع فصل را در اینجا میآوریم: تیمسار حسن ارفع در خاطرات خود دو حکایت میآورد تا میزان بی اعتنایی عموم را به قانون و حکومت میآورد تا میزان بیاعتنایی عموم را به قانون و حکومت پس از رضاشاه، که تحت فشار متفقین در شهریور 1320 استعفا داد و کشور را ترک کرد، نشان دهد. در حکایت اول میخوانیم که وقتی همسر تیمسار با ماشین به مرکز شهر (تهران) میرود، رانندهاش به خطا به یک خیابان یک طرفه میپیچد، و چون همسرش این خطا را گوشزد میکند راننده پاسخ میدهد: «حالا دیگر عیبی ندارد؛ رضاشاه که رفته است!» در حکایت دوم، تیمسار ارفع، از قول یک انگلیسی درباره مسافری که گرفتار راهزنان شده بود مینویسد: «راهزن پس از اینکه همه اموال مسافر را گرفت، پاکتی در جیب او دید و پرسید که این چیست؟ مسافر به آرامی گفت: تلگرامی است که در آن نوشته رضاشاه [به ایران] برگشته است! راهزن همه اموال غارتی را رها کرد و بیآنکه پرس و جوی بیشتری کند یکباره گریخت.