تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۰  ، 
کد خبر : ۱۸۵۸۵۳

دموکراسی و مداخله‌گری


پروفسور حمید مولانا
«... و ممالک غرب، که بیشتر دم از دموکراسی می‌زنند، و در ممالک ما، که باز آنها هم دم از دموکراسی می‌زنند، خبری از دموکراسی نیست. غربی‌ها با این افسون می‌خواهند ما را خواب کنند و بهره‌برداری از ما بکنند ...» (بیانات حضرت امام خمینی(ره) به گندورزر کچون وزیر خارجه ترکیه، 21 خرداد 1358).
طبق گزارش رابین رایت خبرنگار و نویسنده واشنگتن پست (26 دسامبر 2004) «ویلیام کوانت» یکی از اعضای سابق «شورای امنیت ملی» کاخ سفید در دولت رؤسای جمهور آمریکا ریچارد نیکسون و جیمی کارتر که چند هفته قبل در ایران بود و اخیراً به آمریکا بازگشت، اظهار داشته است: «هرچه آمریکائی‌ها بیشتر به آنجا (ایران) بروند، چیزهای بیشتری تغییر خواهد یافت.» به عقیده «کوانت» این گونه بازدیدها از ایران «مثل آن چیزهائی می‌ماند که قبل از سقوط رژیم شوروی بین آمریکا و روسیه صورت گرفت. این اقدامات نظام قدیم را تضعیف می‌کند و به کسانی خوراک می‌دهد که می‌خواهند چیزها را به صورت متفاوتی انجام دهند.» در اینجا عضو اسبق «شورای امنیت ملی» آمریکا منظور خود را بیشتر توضیح نمی‌دهد ولی مسلم است که اشاره او به «نظام قدیم»، نظام انقلابی و اسلامی ایران است و نه نظام شاهنشاهی مورد حمایت آمریکا. «رابین رایت» هم که حوزه سیاست خارجی آمریکا را برای واشنگتن پست پوشش داده و دهه‌ها است آزادانه به ایران رفت و آمد می‌کند و اخیراً نیز در تهران بوده است، توضیح نمی‌دهد که منظور «ویلیام کوانت» و سایر مقامات آمریکا از این اقدامات چیست. تا چند ماه قبل دولتمردان و نخبگان سیاسی و مطبوعاتی آمریکا از جریان «اصلاح‌طلبی» و از گروه «اصلاح‌طلبان» به عنوان کسانی که بتوانند کارها را «به صورت متفاوت» و دلخواه آمریکا انجام دهند نام می‌برند ولی در پی ناکامی‌های «اصلاح‌طلبان» این اصطلاح موقتاً از زبان سیاسی واشنگتن حرف شده است.
همزمان با این اظهارات «کوانت»، رئیس‌جمهور آمریکا جرج دبلیوبوش در آخرین کنفرانس مطبوعاتی خود قبل از کریسمس و تعطیلات سال جدید میلادی، در پاسخ به این سؤال که سیاست آمریکا در مورد فعالیت‌های فناوری هسته‌ای ایران چیست به صراحت گفت «ما روی کسان دیگر (سه کشور اروپائی انگلستان، آلمان، فرانسه) تکیه می‌کنیم، زیرا ما خود را از نفوذ در ایران محروم کرده‌ایم ... به عبارت دیگر، در وضع کنونی ما اهرم نفوذ زیادی با ایرانی‌ها نداریم.» حقیقت این است که این تنها در ایران نیست که آمریکائیها و طرفدارانش نفوذ و اعتبار خود را از دست داده‌اند بلکه در چند سال اخیر کاهش اعتبار دولت بوش به یک عارضه بزرگ دیپلماسی آمریکا تبدیل شده است. آمریکا به ابرقدرتی تبدیل شده است که توپ و تفنگ دارد ولی نفوذ کافی ندارد. سخت‌افزار نیرو را دارا است ولی نرم‌افزار قدرت را پیدا نکرده است. تعجب نیست که این اعتراف بوش، بازها و بسیاری از نخبگان سیاست خارجی آمریکا را دچار سردرگمی کرده است.
این هفته «سوسن ای رایس» معاون وزارت خارجه آمریکا در دولت رئیس‌جمهور سابق بیل کلینتون که اکنون عضو ارشد و وابسته بنگاه «بروکینگز» در واشنگتن است در مقاله‌ای که در روزنامه واشنگتن پست (30 دسامبر 2004) منتشر کرده از سیاست بوش در مورد ایران انتقاد کرد و اظهار داشته که «نومحافظه‌کاران فکر می‌کنند امتیاز دادن به ایران باعث تحکیم دولت اسلامی خواهد شد ولی غافل از اینکه به تصدیق اغلب تحلیلگران رژیم (اسلامی) کنونی به خوبی پایه‌های خود را محکم کرده است» اینگونه سخن‌پراکنی‌ها از طرف دولتمردان و نخبگان آمریکا این مسئله را مطرح می‌سازد که اگر آمریکا حاضر نیست در کنار نظام‌هائی متفاوت از نظام خود زندگی کند و حقوق آنها را به رسمیت بشناسد، چه راه و روشی را در وصول به اهداف خود انتخاب می‌کند.
دخالت نظامی همچون جنگ و کودتا یک روش قدیمی ولی بسیار نامشروع و پرهزینه است. عراق، افغانستان، ویتنام و سومالی نمونه‌های بارزی از دخالت‌های نظامی آمریکاست. تحریم اقتصادی، مالی و فناوری نیز در شرایط جهانی امروز اهداف مورد نظر را برآورده نمی‌کند همان طوری که تجربیات آمریکا در مورد کوبا و ایران ثابت کرده است. دخالت در نقاب دموکراسی، جامعه مدنی، اصلاحات آمریکایی، شیوه‌های جدید ایالات متحده و اتحادیه اروپا در «تغییر رژیم» و «غربی کردن» دنیای اسلام و نظام‌هائی است که به جهات سیاسی، اقتصادی و استراتژیکی با آنها مشکل دارند. اروپائی‌ها به ویژه روش آخری را ترجیح می‌دهند زیرا نه به تنهائی قدرت دخالت نظامی دارند و نه مایل هستند احساسات ضداستعماری دیگران را مجدداً علیه خود احیا کنند. شیطنت در نقاب دموکراسی، روش ماکیاولی را با افکار «هابز» و فلسفه «لاک» در یک‌جا جمع می‌کند و به آن یک پوشش مسالمت‌آمیز می‌دهد که در حقیقت فریبکارانه موذیانه و استکباری است.
انقلاب به اصطلاح نارنجی اوکراین و انتخابات ریاست جمهوری آن کشور و دخالت مستقیم و غیرمستقیم آمریکا و روسیه در سرنوشت سیاسی آن سرزمین نمونه شکاری از این شیطنت‌هاست که در سایه دموکراسی، جامعه مدنی، و اصلاحات اجرا می‌شود. نزدیک به پنج سال قبل در ستون چشم‌انداز درباره اصلاح‌طلبی غرب در روسیه و اوکراین به تفصیل شرح داده شد (15 اردیبهشت 1379). اوکراین در آن زمان پس از مصر، اسرائیل و روسیه بیش از همه از کمک‌های واشنگتن برخوردار بود و بنگاه‌ها و مشاوران آمریکا در بسیاری از وزارتخانه‌ها و ادارات آن کشور برنامه‌ریزی می‌کردند. اوکراین از جنبه جغرافیائی و استراتژیک و رقابت قدرتهای بزرگ اکنون در همان جایگاهی قرار دارد که ایران در آغاز قرن بیستم و انقلاب مشروطه بین دو قدرت استعماری آن وقت یعنی روسیه تزاری و امپراتوری انگلیس قرار داشت، با این تفاوت که آمریکا و اتحادیه اروپا امروز مقابل روسیه ایستاده‌اند. همان‌طوری که رقابت و دخالت روسیه و انگلیس و عمال داخلی آنها مشروطه جوان ایران را به اضمحلال کشاندند، رقابت کنونی آمریکا و اروپا با روسیه جهت دستیابی به منابع انسانی و استراتژیک اوکراین شعله‌های اختلاف و نفاق را در آن کشور توسعه می‌دهد. به خاطر دارم در زمان شوروی وقتی که از جمهوری‌های آن نظام بازدید می‌کردم، اوکراین یکی از آرام‌ترین کشورهای آن بلوک بود. امروز سیاست‌های شیطانی، این سرزمین را به دو منطقه جدید نفوذ آمریکا و روسیه تقسیم کرده است.
تا چند دهه قبل دخالت در امور داخلی یک کشور مستقل و نقض حاکمیت ملی حداقل به ظاهر توسط قدرت‌های بزرگ نامشروع شناخته می‌شد ولی این حرمت دیپلماسی هم از بین رفته است و عاملان ین کار به روش‌های شیطانی و مداخله‌جویانه خود افتخار می‌کنند! در مقاله‌ای که اخیرا «مایکل مک فال» یکی از بازهای آمریکا که عضو «انستیتوی هوور» و دانشیار دانشگاه استنفورد است در واشنگتن پست (21 دسامبر 2004) منتشر کرده است رسما اظهار می‌دارد که آمریکا در امور داخلی اوکراین دخالت می‌کند ولی او در این سیاست آمریکا چیزی نامشروع و منافات با دموکراسی و حقوق بین‌الملل نمی‌بیند. برعکس، دموکراسی با دخالت در امور کشورهای دیگر مترادف می‌شود و «مک فال» اظهار می‌دارد که «دموکراسی یک توطئه آمریکایی نیست». «مک فال» می‌نویسد «بلی، آمریکا در امور داخلی اوکراین دخالت کرده است. ولی عاملان نفوذ آمریکا ترجیح می‌دهند که برای عملیات خود زبان دیگری به کار ببرند، مثل کمک‌های دموکراتیک، توسعه دموکراسی، حمایت از جامعه مدنی و غیره.» «مک فال» سپس قسمتی از سازمان‌ها، ادارات، آژانس‌ها و بنگاه‌ها و بنیادهای مداخله‌گر آمریکا و اتحادیه اروپا را که در جریان انتخابات اخیر ریاست جمهوری اوکراین فعال بودند، نام می‌برد: آژانس دولتی ایالات متحده (آمریکا) برای توسعه بین‌المللی سازمان اعانه ملی برای دموکراسی که با بودجه دولت آمریکا اداره می‌شود، خانه آزادی، انستیتوی بین‌المللی جمهوریخواهان، انستیتوی ملی دموکراتیک، مرکز همبستگی، بنیاد اورآسیا، اتحادیه اروپا و ممالک و سازمان‌های وابسته به آن، بنیاد سوروس، بنیاد بین‌المللی رنسانس و غیره. این آژانس‌ها و سازمان‌ها با حمایت مالی و با بسیج تظاهرکنندگان از کشورهای همسایه اوکراین به ویژه بلاروس و کمک به مطبوعات و رسانه‌ها و نویسندگان موردنظر غرب در اوکراین کوشش کردند مسئله انتخاب کاندیدای مورد نظر خود را که متمایل به اروپا و آمریکا است شعله‌ور نگاه دارند. «سازمان امنیت و همکاری اروپا» که در حقیقت سازمان ملل متحد اروپائی را تشکیل می‌دهد با کمک سازمان‌های وابسته به کشورهای اروپای شرقی و مرکزی و با حمایت اتحادیه اروپا در تظاهرات و اعتصاب اوکراین شرکت کردند. روسیه نیز به سهم خود در مقابله با غرب در امور داخلی اوکراین دخالت کرد و «ولادیمیر پوتین» رئیس‌جمهور روسیه رسماً به حمایت کاندیدای مورد نظر خود برخواست.
به اعتراف یکی از مقاله‌نویسان واشنگتن پست به نام «جکسون دیل» (3 ژانویه 2005) بسیاری از تظاهرکنندگان پرشور جوان در میدان استقلال کیف پایتخت اوکراین حتی اهل اوکراین نبودند. آنها رهبران گروه جوانان کشور همسایه بلاروس بودند که با کمک غرب به این تظاهرات کشانده شده بودند. طبق این گزارش، همزمان با تظاهرات و اعتصابات اوکراین «طرفداران دموکراسی از کیف گرفته تا واشنگتن نقشه انتقال بلاروس را (به بلوک غرب) می‌کشیدند.» این نویسنده اضافه می‌کند که بلاروس خط آخر دفاعی روسیه و ولادیمیر پوتین است. زمانی بود که مبارزه برای استقلال و حاکمیت ملی یک امر و اصل قابل پسند و مترقی تلقی می‌شد ولی امروز تجاوز و نقض حاکمیت ملی به خاطر «برقراری دموکراسی» نه تنها متداول شده است بلکه از طرف آمریکا و برخی از کشورهای اروپائی حتی تشویق و تبلیغ نیز می‌شود.
واشنگتن و برخی از کشورهای اروپائی که این سیاست مداخله‌جویانه را در عرض یک سال اخیر در مورد انتخابات و رفراندوم ریاست جمهوری در ونزوئلا و برزیل دنبال کرده‌اند ولی در هر دو مرحله با مقاومت مردم مواجه شده و موفقیتی کسب نکردند. در انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان که با حضور هزاران سرباز آمریکائی و خارجی انجام یافت، این شیوه‌های دموکراسی غرب دنبال شد و امروز بدون شک همین سازمان‌ها با تشکیلات وسیع‌تری خود را برای انتخابات مجلس ملی عراق که چند هفته آینده باید انجام شود آماده می‌کنند.
دولتمردان و نخبگان آمریکا و هواداران آنها امروز در نقاب دموکراسی ادعا دارند، که سیاست‌های مداخله‌گرانه آنها و عملیات حمایت شده از خارج، نقض حاکمیت ملی کشورهایی مانند اوکراین نیست بلکه دفاع از حاکمیت مردم آن سرزمین است. چنین ادعایی خود سه مسئله مهم را مطرح می‌کند: اول اینکه چرا عملیات و حمایت خارجی مشروع و قابل قبول همیشه باید از آمریکا و اروپا باشد و نه از روسیه و کشورهای دیگر. دوم اینکه اگر آمریکا و اروپا این همه برای حاکمیت مردم سینه چاک می‌کنند چرا به ابطال انتخابات الجزایر و ترکیه در سال‌های قبل که در آن اسلامگرایان اکثریت قاطع داشتند، کمک کردند و چرا از رژیم‌های دیکتاتوری و طایفه‌ای در کشورهای آسیای مرکزی و عربی حمایت می‌کنند. مگر حاکمیت مردم، مسلمانان را شامل نمی‌شود و این تبعیض را چگونه پاسخ می‌دهند. سوم اینکه آیا آمریکا و اتحادیه اروپا حاضرند در مورد انتخابات و دموکراسی خود به کشورها و سازمان‌های غیراروپائی و غیرآمریکائی اجازه دهند تا در امور آنها دخالت بکنند. علاقه‌مندان به تاریخ و جریانات بین‌المللی به ویژه در دوران پس از جنگ جهانی دوم به خوبی واقف هستند که آمریکا سال‌ها از طریق سازمان‌های وابسته به واشنگتن و حمایت مالی آژانس‌های اطلاعاتی دولتی، انتخابات عمومی کشورهای آلمان، ایتالیا، ژاپن و بسیاری از کشورهای دیگر اروپائی را کنترل کرده و تحت نفوذ خود داشت. در روابط بین‌المللی امروز حرمت‌ها کاهش یافته است. تمدن‌ها و امپراتوری‌ها نابود شدند نه تنها برای اینکه قانون خود، حقوق طبیعت، و حق الهی را شکستند بلکه همچنین برای اینکه ادب و نزاکت انسانی را از دست دادند.
یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم. یعنی «ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته»؟ (سوره انفطار، آیه 6).

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات