رستم روانبخش
در طول چهل سال بعد از جنگ جهانی دوم سیاستهای جهانی تااندازهای حول محور شکاف ایدئولوژیکی بین غرب و شرق دور میزد. اما با زوال جنگ سرد، شکاف بین شمال جنوب بیشتر مورد توجه قرار گرفت. این نابرابری به شکل تفاوتهای حیرتآنگیز سطح زندگی کشورهای فقیر که اکثریت جمعیت جهان را تشکیل میدهند و کشورهای ثروتمند خودنمایی میکند.
هر چند بحث استراتژیهای مناسب توسعه از دهههای 50 و 60 میلادی وجود داشته اما این بحث با عدم توافق بر سر منشاء اصلی شکاف توسعه بین شمال و جنوب مواجه است. چرا شمال اول توسعه پیدا کرد؟ آیا جنوب میتواند با تعقیب الگوهای شمال موفق شود یا وضعیت بینالمللی کشورهای جهان سوم تغییر یابد و روزنههای متفاوتی برای توسعه به وجود آید؟ آیا روابط اقتصادی وسیع با شمال به توسعه جهان سوم کمک میکند یا مانع آن میشود؟ اینها از جمله سوالاتی هستند که ذهن پژوهشگران این حوزه را به خود مشغول داشته است.
استراتژیهای متحده توسعه جهان سوم برحسب کشورها و موفقیت زمانی متفاوت است. هرچند برخی کشورها موفقیتهای زیادی در این راه داشتهاند اما در راه فراهم آوردن زندگی بهتر برای شهروندان خویشتن دچار لغزش و خطا هم شدهاند. بسیاری از مدلهای رشد اقتصادی و صنعتی شدن برای انطباق خویش در کشورهای مختلف دچار جرح و تعدیل شدهاند. شرایط خاص بینالمللی و رقابت تنگاتنگ بلوکهای اقتصادی و کشورهای هزینه آزمودن و خطا را بسیار بالا برده. این امر مسئولیت حاکمان کشورهای در حال توسعه برای طراحی و اعمال یک استراتژی صحیح توسعه از پیش سنگین میکند.
هرچند اصول مشترکی مانند توجه به علم، نظم، قانون، لیاقت و شایستهسالاری. فردگرایی مثبت (خودباوری)، کارجمعی و هویت ملی داشتن مهم و اساسی است اما برای طراحی یک استراتژی درست توجه به عوامل زیر ضروری میباشد:
1- ویژگیهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کشور موردنظر؛
2- فرصتها و محدودیتهایی که اقتصاد وسیاست بینالملل ایجاد میکند؛
3- سیاستی که گروه حاکم اتخاذ میکند.
تحلیلگران معمولا با پافشاری بر عامل سوم، یعنی انتخاب استراتژی توسعه و نادیده گرفتن دو عامل دیگر به بیراهه میروند. در این مقاله برآنیم تا به اجمال با نگاه به دو نگاه له دو عامل اول و دوم جهتگیریهایی را برای اتخاذ استراتژی توسعه ویژه جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد دهیم.
سادهترین تعریفی که میتوان از مفهوم توسعه ارایه کرد حرکت از نقطه الف و استقرار در نقطه ب میباشد. حرکتی برداری که در مولفه جابجایی و در عین حال جهت را در خود دارد. به دلیل تسلط فرهنگ لیبرال دموکراسی برآمده از اومانیسم میزان و شاخص این حرکت برداری که همان آسایش همراه با لذت نفسانی باشد به عنان پیش فرض و جهت بردار توسعه قلمداد میشود. و با توجه به احادیث فراوان که رابطه دنیا و آخرت را تبیین میکنند و کارکرد دنیا را برای نیل به سعادت مهم میدادند و همچنین تصویری که از دنیای بعد از مرگ به عنوان زمان تحقق کامل الهی در منابع اسلامی آمده است. میتوان به دوشاخص آسایش و آرامش را برای توسعه اسلامی در نظر گرفت. تلفیق معنویت و خداپرستی با رفاه مادی سنجش مناسبی برای توسعه مردمسالاری دینی برآمده از خدامحوری میباشد. محصول توسعه انسان محور یا به تعبیر بهتر نفس محور غفلت و فراموشی خواهد بود در حالی که نتیجه توسعه خدا محور تنبه و آگاهی. توسعه خدامحوری حرکتی همسو و هماهنگ با نظام آفرینش است طرحی که رفاه دنیا را با سعادت آخرت به همراه خواهد داشت. اکثر متون دانشگاهی و علمی در بحث توسعه در گفتمان یبرال دموکراسی اومانیستی سیر میکند و عدم توجه به این مطلب میتواند طراحان توسعه جمهوری اسلامی ایران را برای استراتژی توسعه مناسب با فرهنگ، سیاست و اقتصاد ایران دچار مشکل کند نسبت فرهنگ، اقتصاد و سیاست در دو پارادایم خدامحور و انسان محور متفاوت است و لذا طراحی استراتژی و برنامه بدون ترجمه هدف نه تنها ما را توسعه یافتهتر نمیکند بلکه احتمالا پسگرد را هم به همراه خواهد داشت هرچند افزایش معیارهای صنعتی شدن را به همراه داشته باشد.
یکی از مهمترین آفتهای طراحی مدل توسعه اسلامی تلا ش برای استخراج الگو به جای معیار از منابع دینی میباشد یک الگوی مناسب باید دو مولفه معیار و انطباق با زمان را داشته باشد. مولفههای اصلی اقتصاد، سیاست و فرهنگ با امتزاج با معیارهای اسلامی و با توجه به شرایط زمانی هستند که منجر به الگوی توسعه مناسب میشوند.
از دیگر آفتها تلاش برای اسلامی کردن ظواهر و عدم توجه به ماهیت میباشد. پرواضح است که تنها با تاسیس نمازخانه در یک واحد تولیدی و نماز خواندن کارگران یک واحد تولیدی اسلامی نخواهیم داشت بلکه این روابط کارفرما و کارگران، بازاری که کالای تولیدی در آن خرید و فروش میشود، نحوه تبلیغ کالا و بسیاری مسایل دیگر هستند که اسلامی بودن یا نبودن را تعیین میکند. همچنین در زمینه هنری فراتر از ظاهر پیامی است که منتقل میشود. در معماری نیز هر قدر هم که ساختمان با نقشهای اسلیمی و پنجرههای طاقدار تزیین شده باشد اما مولفه اصلی معماری اسلامی یعنی حجاب را نداشته باشد نمیتوان بر آن ساختمان و معماری اسلامی نام نهاد. آشپزخانههای اپن یکی از نمادهای معماری غربیست که علاوه بر بیحجابی نمایانگر توجه بیش از اندازه خوردن نیز میباشد. به طور کلی هر آنچه که در فرهنگ اهمیتش بیشتر باشد در معماری نماد پیدا میکند. بازار محوری از دیگر نمادهای غرب است که شهرسازی را تحت تاثیر قرار میدهد.
با نگاهی به دانشگاههای کشور به عنوان پایگاه تولید علم در خواهیم یافت که رابطه استاد و دانشجو، شیوه تدریس، نحوه ارایه واحدهای درسی، مقاطع دانشگاهی و حتی مفاهیم ذهنی که تدریس میشود همه و همه با معیارهای غیراسلامی تدوین شده است و این امر سختی راه را بیشتر میکند.
دومین عامل در طراحی استراتژی توسعه توجه به فرصتها و محدودیتهایی است که اقتصاد و سیاست بینالمللی ایجاد میکند در این مقاله سعی میکنیم شادی اجمالی به اقتصاد بینالملل داشته باشیم و زیانهایی که عدم توجه به آن نصیب بعضی از کشورها کرده را به اختصار توضیح دهیم.
استراتژیهای ملی در جهان سوم از تحول تاریخی عمیقی منتج شده است در زمان استعمار، کشورهای جهان سوم به شدت در مقابل طرحهای تجارتی دیکته شده قدرتهای استعمارگر قرار داشتند. مستعمرات موادخام و کالاهای کشاورزی را برای متروپل تهیه میکردند و در مقابل، کالاهای صنعتی در مستعمرات به فروش میرسید و مصرف میشد.
چنین ترتیباتی برای بسیاری از مستعمرات، احتمال صنعتی شدن آنها را منتفی میکرد. قدرتهای استعماری عملا از توسعه صنعتی مستعمرات که میتوانستند رقیبی برای آنها باشند جلوگیری میکردند. به عنوان مثال، بریتانیا از ابتدای ورود به هندوستان، از توسعه صنعت نساجی و صنایع دستی این کشور جلوگیری کرد. حتی بعد از دوره استعمار همین میراثهای دوران استعمار سبب شد که رهایی کشورهای جنوب از چنین طرحهای استعماری بسیار مشکل باشد.
بومیان اغلب در دستگاه بورکراسی مشارکت نداشتند به این ترتیب فرصت اندکی برای یادگیری مهارتهای مدیریتی داشتند. مناطق وسیع کشاورزی مولد موادغذایی اصلی و مورد مصرف عمومی به تولید محصولاتی اختصاص یافت که فقط برای صادرات درنظر گرفته شده بودند. بسیاری از کشورهای آفریقایی هنوز تحت سیطره همین الگو تجاری قرار دارند که برپایه صدور اقلام محدود کشاورزی و موادخام است.
با آغاز دهه 1930 برخی از کشورها به ویژه در آمریکای لاتین به توسعه اساسی بخش صنعت پرداختند که به استراتژی جانشینی واردات مبتنی یود. از دست دادن بازار سنتی صادرات به دلیل بروز بحران بزرگ دهه 30 و همچنین از بین رفتن جریان واردات در خلال جنگ جهانی دوم باعث شد بعد از جنگ جهانی دوم به عنوان یک انتخاب عاقلانه، کشورهای آمریکای لاتین در جستجوی خودکفایی توسعه صنعتی داخلی برآیند. مشکل پیگیری چنین مسیری این بود که بعد از خاتمه جنگ، عموما شرکتهای جنوبی خیلی کوچک فاقد تجربه بودند و نمیتوانستند به رقابت مستقیم با صادرات شمال بپردازند. همچنین به دلیل فقدان تجربه عملی و مدیریتی این شرکتها معمولا توسط دولت ایجاد میشدند و تحت تملک دولت قرار میگرفتند. در حالی که صنایع داخلی فاقد دانش و سرمایه لازم برای راهاندازی اشکال صحیح تولید بودند، شرکتهای چندملیتی شمال تشویق میشدند که از موانع حمایتی بگذرند و به جای صادرات، بازارهای داخلی این کشورهای را از طریق تولید محلی قبضه کنند.
برای عمق بخشیدن به سیاست جانشینی واردات دولتها به این نتیجه رسیدند که باید ظرفیتهای تولیدی صنایع زیربنایی و واسطهای نظیر فولاد و کالاهای سرمایهای توسعه یابد. برای بیشتر بخشها این سرمایهگذاریها متضمن تامین سرمایه در مقیاس وسیعتر و تکنولوژیهای پیچیدهتر بود. این کار نیازمند وامگیری از خارج و یا سرمایهگذاری سنگین دولت بود. سوپسیدهای دولت به صنعت و مخارج سنگین دولت به کسر بودجه عظیمی انجامید علیرغم اینکه کالاهای تولید داخلی جانشین واردات شد رشد سطح دستمزدها، کسر بودجه عظیم و قیمتهای بالا همراه با عدم کارایی و انحصارگرانی در صنایع جانشین واردات، فشارهای تورمی شدید ببار آورد. در میان متخصصان توسعه، استراتژی جانشن واردات در حال حاضر کاملا بیاعتبار است هرچند که سیاست جانشین واردات ممکن است نقش موثری در شروع روند صنعتی شدن در آمریکای لاتین و سایر مناطق ایفاء کرده باشد. بسیاری از ناظران معتقدند که محدودیتها و عدم کارایی حاصل از استراتژی جانشین واردات مانعی در راه رشد و توسعه است.
آنچه در دو دهه گذشته بیشتر موردتوجه قرار گرفته. استراتژی توسعه صادرات بوده این استراتژی برخلاف سیاست جانشبین واردات که بر تولید برای مصرف داخلی تاکید میکند، بر رشد تولید صنعتی برای بازارهای بینالمللی تاکید میکند.