محسن غرویان
بزرگترین خطر برای انقلاب ما، خطر تحریف در مبانی و پایهها و اصول فکری این انقلاب است. شکی نیست که اندیشههای حضرت امام (ره) که برگرفته از کتاب و سنت و عقل و اجماع و ناظر به حوادث و پدیدههای عصر و زمان حاضر بود، مایهها و پایههای اصلی این انقلاب عظیم بوده و هست. آنچه اینک این قلم احساس میکند، خطر تحریفهای ظریف و ناپیدا در اندیشههای آن بزرگ مرد تاریخ معاصر است.
روند تحریف و انحراف فکری همچون همه مقولات فکری و فرهنگی، مخفی و تدریجی است و همگان از آن آگاه نمیشوند و تشخیص رگههای تحریف و انحراف؛ محتاج دقت و ریزبینیهای فراوان است. از سویی شناخت مبانی و اصول کلامی - فلسفی اندیشههای سیاسی - اجتماعی حضرت امام(ره) کار هر کسی نیست.
این مهم، کار فیلسوفان و متکلمان و فقیهان دقیقالنظری است که عمری در معارف دینی بر اساس کتاب و سنت و عقل و اجماعات علما و سیره شارع و متشرعه، کار کرده باشند و به درجه اجتهاد و خبرویت در مسایل اسلامی رسیده باشند. معالاسف امروزه شاهدیم کسانی قدم در وادی تبیین و تفسیر و اندیشههای سترگ حضرت امام(ره)گذاشتهاند که مبادی و مقدمات لازم برای این مهم را تحصیل نکردهاند و این،خطری است بس بزرگ!
کسانی در سالهای اخیر تحت تاثیر جریان مدرنیسم (Modernism) و پست مدرنیسم (Postmodernism) و فرآیند سکولاریزیشن (Secularisation) قرار گرفتند و در برابر خدامداری و دین سالاری، انسان محوری و مردمسالاری را بدون قید "دین" مطرح نبودند. بدون شک این جریان فکری ریشه در مبانی اندیشه اومانیسم غربی (Westem Humanism) داشته و دارد. روشن است که مبانی اومانیسم غربی، هرگز با مبانی دینی و اعتقادی ما سازگاری ندارد. از اینرو مقام معظم رهبری حضرت آیتالله خامنهای [دام عزهالعالی] در برابر این خطر بزرگ و انحراف عظیم فکری ایستادند و فرمودند آنچه ما بدان معتقدیم مردمسالاری مطلق نیست بلکه "مردمسالاری دینی" است.
آنان که اهل دقتند و بر سر الفاظ و واژهها نزاع چندانی ندارند و مشاحه (نزاع) بر سر اصطلاحات و عبارات و الفاظ را شان خود نمیدانند، به خوبی بر این نکته واقفند که بازگشت معنا و مفهوم"مردمسالاری دینی" به "دین سالاری مردمی" است. چرا که برای امت مسلمان ما، آنچه سالار و امیر و حاکم است"دین" است. امت و امام همگی خود را تابع دین میدانند و از اینرو، سالاری دین را با جان و دل پذیرفتهاند. آنچه مقام عظمای ولایت در عصر غیبت تحت عنوان "مردمسالاری دینی" فرمودهاند در حقیقت جز این نیست که مردم در همه حالات و شئون فردی و اجتماعی خود ملتزم به دین باشند و چنین نباشد که تحت عنوان "مردمسالاری" به سوی تمدن غربی، نظام لائیک، جمهوریت بریده از وحی، و مدل حکومتهای لیبرال دموکراتیک رایج در دنیای امروز حرکت کنند.
مفهوم "مردمسالاری" مفهومی است مطلق و آن گاه که آن را با قید"دینی" مقید میکنیم، در حقیقت میخواهیم بگوییم مراد و مقصود و مطلوب اصلی ما،"دین" است و معنای حمل مطلق بر مقید که موافق سیره عقلا و مورد امضای شارع است، جز این اقتضایی ندارد. وقتی مقصود اصلی ما تحقق احکام و ارزشهای دینی در بین مردم است و نیز هدف حکومت جز این نیست که دین خدا را بر مردم حاکم کند، بنابراین در حقیقت آنچه مقصود اصلی و آرمان نهایی ماست"دین سالاری مردمی" است.
مردمی بودن دین سالاری چیزی است که در ذات خود دین افتاده است. اگر دین خدا به خوبی اجرا شود و ارزشهای و حیانی و الهی در میان مردم به درستی جلوه نماید، بدون شک مردم در پای دفاع از چنین نظام و مکتبی خواهند ایستاد. شاهد بر این سخن، حضور و پایداری مردم مسلمان ما در طول دو دهه سالهای پس از انقلاب اسلامی است. هنر بزرگ و معجزه شگفت حضرت امام خمینی(ره) این بود که با علم و عمل، چنان چهرهای از دین سالاری را به نمایش گذاشت که مردم هیچ چارهای بهتر از تبعیت از دین برای خود نیافتند و برای نجات خود از ظلم و فساد و تباهی، گزینهای بهتر از حکومت دینی و نظام ولایت فقیه پیدا نکردند و این همان معنای "دین سالاری مردمی" است. امام خمینی(ره) در تاریخ 21/8/57 در این زمینه میفرماید: نظر ما که ملت هم با آن موافق است این است که احکام اسلام آن طور که هست اجرا گردد. والسلام.