تاریخ انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۵  ، 
کد خبر : ۱۸۵۹۱۲

دشمن متجاوز

سیدمرتضی مفیدنژاد مقدمه: تجاوز ناجوانمردانه عراقی به ایران، در ابتدا با این مقصود صورت گرفت که به دلیل درهم ریختگی نابسامانی اوضاع حاصل از انقلاب اسلامی، طی همان ساعات روزهای اولیه نظام اسلامی از پا درخواهد آمد و محیط بین‌المللی نیز، که در اثر مساله سفارت آمریکا و تسخیر لانه جاسوسی در تقابل با جامعه ایران قرار گرفته، در رسیدن به این هدف راه را هموار می‌نماید. براساس همین پیش‌بینی‌های سطحی نگرانه بود که صدام حسین در همان روزهای اول قاطعانه اعلام کرد که نهایتا تا سه روز دیگر تهران را به تصرف درخواهد آورد. اما آنچه که توسط هیچ قدرت و کشوری پیش‌بینی و ارزیابی نشده بود، وجود روحیه بالا، شکست‌ناپذیر و رشد روزافزون فرهنگ ایثار و شهادت در بین مردم ایران و رهبری شخصیت محکم، مقتدر و بزرگی همچون اما خمینی (ره) بود. همین دو عامل بود که این نبرد به ظاهر کوچک را، تبدیل به یک تقابل 8 ساله کرد که در نهایت آن نیز صدام و ایادی متجاوز او با فضاحت هرچه بیشتر آوردگاه و صحنه برخورد با ملت بی‌دفاع ایران را ترک گفتند. آنچه در ادامه می‌آید نگاهی گذرا به زمینه‌ها، عوامل به وجود آمده قطعنامه 598 و همچنین بررسی این نکته که چرا صدام و مزدوران بعثی با توجه به حمایت‌های بی‌دریغ غرب و شرق نتوانستند به اهداف شوم خود نسبت به ایران دست یابند و ثانیا به عنوان کشور متجاوز شناخته شوند.

زمینه‌ها و شابط منتهی به صدور قطعنامه
بعد از واگرایی رییس جمهوری ایران (بنی صدر) در سالهای اولیه جنگ که فرماندهی کل قوا را بر عهده داشت کشور آسیب‌های فراوانی را در دو جبهه غرب و جنوب از جانب نیروهای بعثی متحمل شد. رییس جمهور وقت با مخالفت جدی نسبت به حضور سپاه پاسداران در جنگ و حذف کامل آن از صحت یکی از بازوهای اصلی نظامی کشور را فلج کرد و سبب شد تا دشمن از این فرصت در جهت رسیدن به اهداف شوم خود بهترین استفاده را بنماید. بحران داخلی نیز، که توان عناصر سازمان منافقین دامن زده شد، مزید به علت شده بود. جنگ داخلی کردستان هم در این ایام بخشی عظیمی از نیروها را به خود مشغول کرده بود. این وضعیت در حالی که رژیم عراق نیز بخش وسعی از 5 استان را در اشغال خود داشت، ادامه یافت تا این که بنی‌صدر در اثر بی‌کفایتی از قدرت خلع شد. قسمت اعظمی از سازمان منافقین نیز سرکوب شده و بسیاری از عناصر آنها به خارج از کشور فرار کردند. بعد از حاکم شدن یک ثبات نسبی بر فضای کشور، زمینه توجه جنگ به عنوان مساله اصلی تا حدودی فراهم شد. بخصوص آن که در این مدت تقریبا قطعی شد که شورای امنیت سازمان ملل متحد و همچنین جنبش عدم تعهد و سازمان کنفرانس اسلامی و واحدهای سیاسی مستقل هیچ کدام برپایه رفع تجاوز در پی برقراری آتش‌بس هم نیستند. بنابراین می‌بایست با اتکا به توان و قدرت ملی در زمینه‌های سیاسی و نظامی به مقابله با دشمن تا بن دندان مسلح بودیم. برای همین منظور بود که از مهر 1360 با استراتژی جدیدی که با اتحاد نیروهای سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی همراه شده بود، جنگ چهره دیگری به خود گرفت. طی عملیاتهای ثامن‌الائمه، طریق‌القدس، فتح‌المبین و بیت‌المقدس ضمن آزاد کردن مناطق وسیعی از سرزمینهای اشغال شده رزمندگان جمهوری اسلامی ایران نتوانستند مقدار قابل ملاحظه‌ای از ارتش عراق را نیز منهدم کنند.
بعد از شکست حصر آبادان (طی عملیات ثامن‌الائمه) و باز پس‌گیری خرمشهر، شوک بزرگی به عراق و نیروهای صدام حسین وارد شد و تکیه‌گاه واقعی خود را از دست دادند. آمریکاییها نیز صراحتا اعلام کردند پیروزیهای ایران به نفع آمریکا نخواهد بود. بدین ترتیب بود که آمریکاییها کمکهای حیاتی خود را به عراق تداوم بخشیدند و دیگر متحدین آمریکا در جنگ خصوصا شوروی که خود را متعهد در تجهیز عراق می‌دانست با ارسال انبوهی از تانک‌های (تی 72) و جنگنده‌های میگ 25 و 27 و انواع موشک توان نظامی عراق را به نحو چشمگیری افزایش داد افزایش حمله عراقیها به اماکن غیرنظامی، شهرها، تاسیسات نفتی ایرانی را ناگزیر به عملیاتی در فاو کرد که 75 روز بدون وقفه طول کشید و عراق با وجود تلاشهای فراوان کاری از پیش نبرد. فتح فاو گذشته از آثار و نتایج بسیار برجسته نظامی دارای ابعاد سیاسی موفقیت‌آمیزی نیز برای جمهوری اسلامی ایران بود و نگرانی‌هایی در غرب به وجود آمد مبادا ایران نهایتا برنده جنگ ناشناخته شود.
نیروهای ایرانی در تاریخ 9/10/65 در منطقه شرق بصره دست به عملیاتی زدند و با عبور از کانال، یورشهای نیروهای دشمن را در موقعیت دشواری قرار دادند. رزمندگان اسلام پس از یک نبرد سخت و دشوار و با وجود آتش سنگین توپخانه دشمن توانستند در شرق نهر جاسم مستقر شوند. رزمندگان مرحله به مرحله و خط به خط عراق وادار به عقب‌نشینی کردند و بصره در آستانه سقوط قرار گرفت. اگر کمبود یگان پیاده و نیروی زرهی به سراغ نیروهای ایرانی نمی‌آمد، قطعا با برداشتن گام آخر به پیروزی بزرگتر از آنجه به دست آمده بود نائل می‌آمدند. عراق نیز که در باز پس‌گیری این منطقه ناکام مانده بود، برای جبران این شکست مفتضحانه مجددا حملات هوایی به شهرها و مردم بی‌دفاع را از سرگرفت. در واقع مجموعه تحولات جنگ از بهمن 1364فتح فاو تا بهمن 1365 با پیروزی در کربلای 5 کوشش ایران برای حفظ برتری و متقابلا تلاش عراقی برای تغییر آن بود و نتیجه آن بهم خوردن تعادل قوا به نفت ایران بود. برپایه این ملاحظات بود که نوعی تعجب و سردرگمی و اعتراف به برتری ایران در اندیشه دولتمردان غربی و شرقی به وجود آمد. روزنامه نیویورک تایمز در آن زمان این وضعیت را این‌گونه تشریح کرد: اینک جنگ به نفع ایران چرخیده و عراق از برابری با نیروهای ایران عاجز مانده و نه تنها آمریکا و متحدانش، بلکه شوروی نیز خود را در آستانه بازندگی می‌بیند.
در این ایام بود که کم‌کم بعضی از کشورهای عربی در صدد برآمدن تا با کمک گرفتن از دوران اروپایی غربی وضعیت جنگ را هر چه زودتر یکسره کند. رژیم عراق نیز خواهان آن بوده تا قدرتهای بزرگ هرچه زودتر چاره‌ای برای خاتمه این کار را بیندیشند. البته عراقیها از سوی دیگر سعی داشتند با یکسری حرکتهای موذیانه جنگ را بین‌المللی جلوه داده و تا جایی که می‌توانند پای دول شرقی و غربی را مستقیما در میدان نبرد بازکنند. پیرو همین مساله بود که مدتی بعد دامنه جنگ خلیج‌فارس کشیده شد و قوای بیگانه نیز به حمایت از عراق وارد معرکه شدند.
از گوشه و کنار جهان زمزمه‌هایی مبنی بر پیشنهاد صلح و آتش‌بس جدی بین دو کشور به گوش می‌رسید. دولت جمهوری اسلامی ایران که جنگ را با هدف رفع تجاوز و اعلام مجازات متجاوز و پرداخت خسارت دنبال می‌نمود و با وساطت کشورهایی که فقط توقف جنگ را می‌خواستند موافق نبود. عراق هم که رسیدن به اهداف اولیه را غیر ممکن می‌دانست موضع صریح خود را آشکار نمی‌کرد. دکویار دبیر کل وقت سازمان ملل متحد تلاشی را جهت تنظیم قطعنامه‌ای بینابین جهت آتش‌بس آغاز کرد و در این راه قطعنامه 598 را تهیه و به تصویب اعضای شورای امنیت رساند (1366 ش)
از تصویب تا پذیرش قطعنامه
قطعنامه 598 هشتمین قطعنامه‌ای بود که شورای امنیت سازمان ملل از ابتدای تجاوز علنی رژیم بعثی عراق به جمهوری اسلامی ایران صادر کرده بود و هسته قطعنامه‌های قبلی به علت جهت‌گیریهای ناعادلانه و چشم‌پوشی از حقوق اساسی ملت ایران توسط دولتمردان جمهوری اسلامی رد شده بود. اما در ابتدای صدور قطعنامه 598 به علت نکات مثبتی که در آن وجود داشت از سوی دستگاه دیپلماسی ایران اعلام شد که آماده است به بحث و مذاکره در مورد این قطعنامه بپردازند و آن را نه رد کرد و نه پذیرفت. استدلالی که کارگزاران وقت نظام در اتخاذ چنین سیاستی نسبت به قطعنامه داشتند توسط سخنگوی وقت شورای عالی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی این چنین بیان شد:
پیش از این به علت جهت‌گیری ناعادلانه قطعنامه شورای امنیت، ما این قطعنامه‌ها را نمی‌پذیرفتیم. اما در این قطعنامه نکات مثبتی دیدیم که حاضر شدیم درباره آن مذاکره کنیم. جمهوری اسلامی ایران قطعنامه 598 را به طور کلی رد نکرده است چون در آن جا بحث می‌بیند. توقع دیگران از ما این نیست که ما قطعنامه را کلا رد کنیم یا بپذیریم. نکته منفی آن این است که می‌گوید به محض شروع مذاکره و پیش از شناسایی متجاوز آتش‌بس اعلام شود و ما این بند را نمی‌پذیریم. بند مربوطه به معرفی متجاوز می‌تواند به عنوان تنها کلید حل مساله به شمار آید و این نکته مثبتی اسست اما باید پیش از اعلام آتش‌بس انجام شود، ما به آمریکا سوءظن داریم و می‌دانیم به محض اعلام آتش‌بس آنها در عمل صادق نخواهند بود. بنابراین ما نمی‌خواهیم چنین مخاطره‌ای را بپذیریم. ما می‌گوییم اول متجاوز معرفی شود و بعد از حل مسایل جدی هموار خواهد شد. معلوم است که معادله و تنبیه متجاوز و بازپرداخت غرامت از همین اقدام آغاز خواهد شد. اگر این جابه‌جایی در بندها انجام شود راه هموار خواهد شد.
و اما موضوع قطعنامه 598
شورای امنیت پس از مشورتهای فراوان و با توافقات اصولی به عمل آمده در 29 تیر 1366 (20 ژوییه 1987) در جلسه شماره 2750 خود طرح قطعنامه‌ای را که قبلا در خصوص کلمه به کلمه‌ای توافق کرده بود. به اتفاق آرا و به تصویب رساند. طرح قطعنامه را اعضای دایم شورای امنیت تهیه کرده بودند و نظریات اعضای غیر دایم نیز تا حدودی لحاظ شده بود.
متن قطعنامه 598
شورای امنیت با تاییدی به قطعنامه 582 خود به سال 1986 میلادی با ابراز نگرانی عمیق از این که علی‌رغم درخواستهایش آتش‌بس، منازعه بین ایران و عراق به شدت سابق با تلفات شدید انسانی و تخریب مادی ادامه دارد، با ابراز تاسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنین با ابراز تاسف از بمباران مراکز صرفا مسکونی و غیرنظامی، حملات به کشتیرانی بی‌طرف یا هواپیماهای کشوری، نقض قوانین بین‌المللی انسان دوستانه و دیگر قوانین ناظر بر درگیری مسلحانه به ویژه کاربرد سلاحهای شیمیایی برخلاف الزامات پروتکل 1925 ژنو، با ابراز نگرانی عمیق نسبت به احتمال تشدید و گسترش بیشتر منازعه مصمم گردید به تمامی اقدامات نظامی بین ایران و عراق خاتمه بخشد و معتقد شده که می‌باید یک راه‌حل جامع، عاقلانه، شرافتمندانه و پایدار بین ایران و عراق به دست آید. با یادآوری مفاد منشور ملل متحده به ویژه تعهد همه دول عضو به حل اختلاف بین‌المللی خود از راههای مسالمت‌آمیز به نحوی که صلح و امنیت بین‌المللی و عدالت به مخاطره نیفتد، با حکم به این که دو منازعه ما بین عراق و ایران زمینه صلح حاصل شده است با اقدام براساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد:
1)خواستار آن است که به عنوان یک قدم اولیه جهت حل و فصل مناقشه از راه مذاکره ایران و عراق یک آتش‌بس فوری را رعایت کرده، به تمامی عملیات نظامی در زمین، دریا و هوا خاتمه داده و تمامی نیروهای خود را بدون درنگ به مرزهای شناخته شده بین‌المللی بازگرداند.
2) از دبیر کل درخواست می‌کند که یک تیم ناظر ملل متحد را برای بررسی، تایید و نظارت بر آتش‌بس و عقب‌نشینی نیروها اعزام نماید و همچنین از دبیر کل درخواست می‌نماید با مشورت طرفیت درگیر، تدابیر لازم را اتخاذ نموده گزارش آن را به شورای امنیت ارایه نماید.
3) مصرانه می‌خواهد اسرای جنگی آزاد شده و پس از قطع مخاصمات فعال کنونی، براساس کنوانسیون سوم ژنو 12 اوت 1949، بدون تاخیر به کشور خود بازگردانده شود.
4) از ایران و عراق می‌خواهد، با دبیر کل در اجرای این قطعنامه و در تلاشهای میانجیگرانه برای حصول یک راه‌حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد همکاری نمایند.
5) از تمامی کشورهای دیگر می‌خواهد که حداکثر خویشتن‌داری را مبذول دارند و از هر اقدامی که می‌تواند به تشدید و گسترش بیشتر منازعه گردد احتراز کنند و بدین ترتیب اجرای قطعنامه حاضر را تسهیل نمایند.
6) از دبیر کل درخواست نماید که با مشورت با ایران و عراق، مساله تفویض اختیار به یک هیات بی‌طرف برای تحقیق راجع به مسوولیت منازعه را بررسی نموده در اسرع وقت به شورای امنیت گزارش دهد.
7) ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نیاز به تلاشهای بازسازی با کمک‌های مناسب بین‌المللی پس از خاتمه درگیری تصویق می‌گردد و در این خصوص از مدیر کل درخواست می‌کند هیات کارشناسانی را برای مطالعه موضوع بازسازی و گزارش به شورای امنیت تعیین نمایند.
8) همچنین از دبیر کل درخواست می‌کند که با مشورت با ایران و عراق و دیگر کشورهای منطقه راههای افزایش امنیت و ثبات منطقه را مورد مداقه قرار دهد.
9) از دبیر کل درخواست می‌کند که شورای امنیت را در مورد اجرای قطعنامه مطلع نمایند.
10) شورا مصمم است برای بررسی اقدامات بیشتر جهت رعایت و اجرای این قطعنامه در صورت ضرورت جلسات دیگری مجددا تشکیل گردد.
این قطعنامه که از نظر فاصله زمانی با قطعنامه قبلی (588) حدود نه ماه و نیم فاصله داشت بدان معنا نبود که هجوم فواصل سایر قطعنامه‌های شورای امنیت جنگ عراق و ایران را به حال خود رها کرده است بلکه در تمام مدت شورا را به مشورتهای فشرده خود برای تنظیم قطعنامه جامعی که فصل مشترک نظریات شورا، مشغول کرده بود. در ضمن مقطع زمانی صدور قطعنامه هم جالب بود هم احتمال تشدید و هم احتمال گسترش جنگ موجب نگرانی شورا شده بود.
مقصود از تشدید جنگ، نزدیک شدن قوای ایران به بصره و عملیات پی درپی در داخل خاک ایران و عراق بود و مراد از گسترش جنگ نزدیک شدن قوای ایران به مرزهای عراق و کویت و همچنن درگیری در خلیج‌فارس بود.
حضور مستقیم قدرتهای بزرگ صحنه
حاکمان عراق به خلاف موازین بین‌المللی جنگ از سلاح شیمیایی و گازهای سمی استفاده کردند تا سدی در برابر نیروی به وجود آورند. در اواخر سال 1366 با استفاده از گاز خردل هزاران نفر از اهالی حلبچه عراق را به هنگام استقبال از قوای اسلام به وضع فجیعی به قتل رساندند و خاطر انسانهای زیادی را در سراسر جهان متالم ساختند. شورای امنیت که به هنگام پیشروی عراق در خاک ایران فقط توقف جنگ بدون بازگشت به مرزهای طبیعی را می‌خواست به هنگام پیشروی ایران در فاو، هور و نزدیکیهای بصره وضع معکوس در پیش گرفت.
آمریکا در روز بعد از تصویب قطعنامه ناوگانش را وارد خلیج‌فارس کرد. او از این کار 2 مقصود داشت. اولا می‌خواست بگوید قطعنامه را ما تصویب کردیم ثانیا حضور آمریکا در خلیج‌فارس به معنی تضمین حکومت عراق بود. ایران نیز با مشاهده عزم آمریکا به لشکرشی به منطقه حضور در جبهه زمینی را کاهش داد و با قوای بیشتر وارد میدان نبرد خلیج‌فارس شد. در این میان اتفاقاتی مثل برخورد نفتکش آمریکایی با مین دریایی (2 خرداد 1366)، سقوط یکی از هلی‌کوپترهای آمریکایی (17 مهرماه 1366) و برخورد یک موشک کرم ابریشم با یک نفتکش آمریکاییها (23 مهر 1366) شوک بزرگی را به دشمن زورگو و قلدر ایران وارد کرد. بعد از این اتفاقات اوضاع تا حدودی رو به آرامی گذاشته بود. که ناگهان پیروزی نیروهای ایرانی در عملیات والفجر 10 باعث شد تا این بار ارتش آمریکا هدفدارتر و با خشونت بیشتری وارد میدان شده و به بهانه برخورد رزم ناو "ساموئل رابرتز" با مین که در مورخ 25 فروردین ماه 1367، صورت گرفت. اعلام کنند که یک اقدام نظامی احتمالی در پاسخگویی به این حادثه انجام خواهند داد.
اقدام نظامی آمریکا در تاریخ 29/1/67 همزمان با حمله نظامی عراق و به اجرا گذاشته شد و سکوهای نفتی رشادت، سلمان، مبارک و ناوهای ایرانی سهند و جوشن مورد حمله موشکی قرار گرفت. رزم ناو سبلان نیز به وسیله نیروی دریایی هوایی آمریکا بمباران شد. از آن طرف نیز عراقیها پس از حمله گسترده شیمیایی به خطوط پدافند ایران و با دریافت اطلاعات از هواپیماهای آواکس آمریکایی با سپاهی محهز به فاو یورش بردند و طی 36 ساعت این بند را پس از 2 سال و 3 ماه که در اختیار ایران بود سقوط کرد. این مساله بازتاب فراوانی کرد. عراق در یک اقدام ضربتی دیگر نیز شلمچه را هم تصرف کرد. امکانات فوق‌العاده با تجهیزات پیشرفته، به کار بردن سلاحهای شیمیایی و گسترش ارتش عراق، این امکان موفقیت را برای عراق ایجاد کرد. در مجموع وضعیت پیچیده‌ای به وجود آمد. در همین حال و هوا بود که آمریکاییها هواپیمای مسافربری ایران را با 400 مسافر بی‌گناه، برخلاف تمام موازین و حقوق بین‌الملل با شلیک دو فروند موشک از رزم ناو وینسنس سرنگون کردند. این حادثه یک نوع پیام روشن آمریکا مبنی بر تشدید جنگ علیه ایران بود.
بنا به ملاحظات جدید احتمال تداوم هجوم عراق و حضور علنی و رسمی آمریکا در صحنه جنگ و همچنین تشدید فشار بین‌الملل بر ایران، دولتمردان ایران اسلامی در یک اقدام شجاعانه که شرایط خاص اقتصادی و نظام ضرورت آن را پیش آورد قطعنامه 598 را پذیرفتند. از فاصله پذیرش قطعنامه توسط دو کشور تا برقراری رسمی و عملی قطعنامه در 29/5/67 عراق برخلاف تبلیغات صلح‌طلبانه قبلی دست به یک سلسله عملیات زد تا دوباره خوی تجاوزگرانه خود را به نمایش گذاشته و با وارد کردن ضربه سنگین نظامی به ایران و اشغال اراضی و همچنین به اسارت گرفتن شمار بیشتری از نظامیان ایرانی به هنگام مذاکره از موقعیت برتری برخوردار باشد. امام خمینی طی پیامی سپاه و بسیج را به دفاع همه جانبه فرا خواندند. نیروهای مخلص ایرانی نیز در اسرع وقت حجم زیادی از نفرات عراق را مجبور به عقب‌نشینی کردند. همچنین نیروهای (سپاه و بسیج) طی یک هفته تلفات و خسارات سنگینی را به نیروهای عراق وارد ساختند. حوزه جنوب ارتش عراق به طور کامل عقب‌ نشسته بود که در تاریخ 3/5/1367 گروهی از منافقین همراه با ارتش عراق هجوم مشترک را از طریق سر پل ذهاب به طرف باختران آغاز کردند. آنان که در طول جنگ با هدف جاسوسی عراق را یاری می‌کردند عملیات خود را با نام فروغ جاویدان و با هدف براندازی نظام آغاز کردند این عملیات که به نام مرصاد مشهور شد شکست سختی را برای منافقان دنبال داشت و یکبار دیگر همبستگی و عزم ملی ملت مسلمان ایران را به نمایش گذاشت.
بالاخره در تاریخ 29/5/67 آتش‌بس رسمی و عملی بین دو کشور برقرار شد و شورای امنیت با توجه به قطعنامه 619 که در تاریخ 18 مرداد 1367 تصویب کرده بود گروه ناظران ایران و عراق و سازمان ملل را که از حدود 400 نفر از 25 ملیت مختلف تشکیل شده بودند برای نظارت بر آتش‌بس مستقر کرد. امام خمینی (ره) در بیانیه‌ای که آن را با جمله "دیشب پدر پیرتان گریست" آغاز کرده بود پیرامون پذیرش قطعنامه این چنین فرمودند:
"و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا مساله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می‌دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری می‌کنیم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که من به تعهد و دلسوزی آنها اعتماد دارم با قبول قطعنامه و آتش‌بس موافقت نمودن و در مقطع کنونی آن را به مصلحت نظام انقلاب می‌دانم و خدا می‌داند که اگر نبود انگیزه‌ای که همه ما و عزت و اعتبار ما در مسیر مصلحت نظام و مسلمین قربانی شود، هرگز به راحتی به این عمل راضی نمی‌بودم و مرک و شهادت برایم گواراتر بوده اما چاره چیست؟ همه باید به رضایت حق‌تعالی گردن نهیم. دیروز روز امتحان الهی بود که گذشت و فردا امتحان دیگری که پیش می‌آید... من باز می‌گویم قبول این مساله برای من از زهر کشنده‌تر است، ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم و نکته‌ای که تذکر آن لازم است و قبول این قطعنامه فقط مسوولین کشور ایران با اتکای خود تصمیم گرفتند، تصمیم امر فقط برای تشخیص مصلحت بود... بدانید که پیروزی از آن شماست."
بدون تردید پذیرش قطعنامه 598، اگر چه در ظاهر امر به عقب‌نشینی از مواضع تعبیر می‌شود، اما حقیقت آن است که نظام جمهوری اسلامی ایران توانست با پذیرفتن این قطعنامه توطئه عظیمی که بر دنیای آوازه‌گری جنگ‌طلبی ایران و صلح‌دوستی عراق پایه‌ریزی شده بود را نقش بر آب کند و کلیه مطالبات خود از جمله دریافت غرامت را مطرح و به تصویب رساند. از همه مهمتر متجاوز شناخته شدن رژیم عراق در جنگ برگ برنده و یکی از نقاط عزت و افتخار تاریخ جمهوری اسلامی محسوب می‌شد و این نتیجه‌ای بود که در یک دیپلماتیک قوی و طاقت‌فرسا مهیا شد. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی رییس جمهور ایران (در آن زمان) برای اجرای تمام بندهای قطعنامه تلاش زیادی را به خرج داد. صدام حسین حاکم عراق هم که از جنگ طولانی با ایران به جز خسارات سنگین و تلفات انسانی دو کشور نتیجه‌ای نگرفته بود، مکاتباتی را با رییس جمهور ایران شروع نمود و در آخرین نامه پذیرفت که قرارداد 1975 م مرزی در مورد اروند رود را بپذیرد و به سرعت مناطق اشغالی را ترک نماید و اسرای ایرانی را آزاد نماید و تصریح نمود که تمام خواسته‌های ایران را نپذیرفته است. در این جهت اقداماتی هم شروع شد. البته مسایلی همچون غرامت 100 میلیون دلاری که قرار بود یک میلیارد دلار باشد به هیچ‌وجه توسط عراق عمل نشد و به طور کلی رژیم عراق در عمل به بندهای قطعنامه چهره خوبی از خود نشان نداد.
عراق بعد از جنگ
عدم موفقیت عراق در جنگ با ایران و باقی ماندن یکسری مشکلات سیاسی و اقتصادی عراق را بعد از جنگ در شرایط ویژه‌ای قرار داد. حمایت فوق‌العاده غرب شرق در زمینه اسلحه و فن‌آوری پیشرفته نظامی به ویژه سلاحهای کشتار جمعی و حتی ایجاد زمینه مناسب برای ساخت سلاحهای اتمی، به همراه جنبه‌های روانی سران رژیم عراق مجموعه توانی متراکم و تهدیدکننده از عراق ساخته بود. طوری که کشورهای منطقه و همجوار خصوصا عربستان، اسراییل و کویت را مورد تهدید جدی قرار داد. این مساله نهایتا با تجاوز عراق به کویت محقق شد. این اقدام زمینه‌ای شد که حامیان عراق که صرفا برای مقابله با ایران اسلامی و براندازی نظام انقلابی مردم ایران رژیم صدام را به شدت تجهیز کرده بودند، پس از پایان جنگ اوضاع را مساعد دیدند تا آنچه را با ثروت کشورهای حوضه خلیج‌فارس در اختیار عراق گذاشته بودند، مجددا منهدم سازند. انهدامی که طی چندین سال گذشته ادامه داشته و دارد. آنچه که امروز ما در عراق می‌بینیم و بنایی که دولت آمریکا در صدد تخریب آن برآمده است، در واقع ساخته دست سران دولت ایالات متحده در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ایت. شاید بیراهه نباشد اگر به این مساله اذعان کنیم که آمریکا و اسراییل با کمک فراوانی و پشتیبانی‌های بی‌دریغ از عراق در جنگ علیه ایران از این کشور یک مار سمی و کشنده‌ای ساختند که هر لحظه امکان داشت خود آنها را گزیده و از پای درآورد. این باتلاقی بود که دول غربی دو دهه پیش برای از بین بردن نظام جمهوری اسلامی ایجاد کردند هم اکنون خود در آن گرفتار آمدند و برای نجات از آن دست و پا می‌زنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات