هر سال به مناسبت 16 آذر مراسمی از سوی دانشگاهیان برگزار میشود و یاد سه جوان پاکی که توسط مزدوران شاه در پاییز غمانگیز درست پس از کودتای 28 مرداد 32 در راهروهای دانشکده فنی به گلوله بسته و به خاک و خون کشیده شدهاند پاس داشته میشود و این زخم و این جراحت هنوز التیام نیافته است و مانند سایر روزهای تاریخی چون 17 شهریور، 15 خرداد و 22 بهمن در سینه تاریخ ثبت خواهد شد.
امسال باز این زخم کهنه را خونابه باز شد و 16 آذر با وقایع دیگری در این جشن هیجانی در میان دانشجویان پدید آورد که خود بهتر از من به رموز آن واقفند.
اولین 16 آذر در بعد انقلاب بود که دو تشکیلات سابقهدار اما نه چندان مهم کشور، بر سر اینکه سه شهید 16 آذر ارتباط تشکیلاتی با کدام یک داشتند به جدال برخاستند؛ یکی از آنها ادعا میکرد، شریعت رضوی و بزرگنیا پرسشنامه حزبی آنها را پر کرده است و عملا سمپات حزب بوده است و فقط قندچی متعلق به جریان دیگر است؛ تشکیلات دوم برعکس ادعا میکرد که شهید رضوی و قندچی متعلق به جبهه آنها و فقط بزرگنیا متعلق به آنها نیست. 16 آذر بود که این دعوا در جریان بود، من گویا در دانشگاه بودن که عکس آن سه بزرگوار میدیدم که به این مشاجرات و مناقشات پوزخند میزدند چرا که آنها قهرمانهای ملی بودند و به مدار و مستوایی از جانفشانی و فداکاری کشیده شده بودند که در قالب این جریان و آن جریان نمیگنجیدند.
حجاریان تصریح کرد: آنها در زمانهیی خونشان به هم آمیخت که درست بعد از کودتای 28 مرداد نای جغدی هم نمیآمد به گوش؛ آنها توانسته بودند سکوت آن شب ظلمانی را با سنگپرانی به اتومبیل معاون رییس جمهور آمریکا بشکنند و در الیگارشی نظامی و دولت پادگانی و پلیسی برخاسته از کودتا اولین رخنهها را بیندازند.
برای آنها فرقی نمیکرد که عضو کدام گروه و دسته باشند، هویت ملی در خطر بود و لذا انسانهایی باید در این راه قدم میگذاشتند که از همه چیز خود گذشته باشند به همین خاطر بود از آن پس دانشجویان مستقل از هویتهای سازمانی خود یکصدا در 16 آذر شعار اتحاد مبارزه پیروزی را سر میدادند و در این میان کسی از ایدئولوژی کسی سوال نمیکرد. حجاریان ادامه داد: این اتحاد به قدری قوی بود که پس از انقلاب هم که یک جریان دولتی سعی کرد با توسل به مقولاتی چون جنگ و شهادت روز دانشجو را تغییر دهد با ناکامی روبرو شد و در حال حاضر دیگر سروصدایی از آنها باقی نمانده است. شانزده آذر باید نهیبی باشد برای پراکندگی جنبش دانشجویی کنونی؛ در شرایطی که به قول برخی دوستان دولت پادگانی عملا زمام امور را در دست گرفته است چه توجیهی برای این همه پراکندگی میان جنبش دانشجویی بطور خاص و میان گروههای طرفدار اصلاحات بطور عام وجود دارد؟ آیا مثلا در فرانسه هنگامی که لوپن که یک دست راستی و ناسیونالیست افراطی بود در مظان پیروزی قرار گرفت همه گروهها به سمت اتحاد پیش نرفتند آیا این کار در زمان گایدار در اتریش اتفاق نیفتاد؟
همه اینها بخاطر این بود که اروپاییان تجربه تلخی از پراکندگی احزاب در زمان جمهوری گایدار و برآمدن از ناسیونال سوسیالیسم آلمان در خاطر خود داشتند، چون نازیها گام به گام جلو آمده و یکی یکی رقبا را از میان به در کردند. بعد هم که به قدرت رسیدند به بهانه کمبود فضای حیاتی به کشورگشایی پرداختند و جهان را پر فتنه کردند. شعار «دموکراسی در داخل، صلح در بیرون» شاید بتواند نقطه پیوندی برای طیف وسیعی از نیروها باشد که نمیخواهند به این فرجام دچار شوند.
ـ متن سخرانی در همایش «فریاد بر سکوت» که هفته گذشته از سوی انجمن اسلامی دانشجویان علوم پزشکی دانشگاه تهران برگزار شد.