گروه سیاسی ـ حسینعلی دلواری: از جمله عوامل افتخار هر کشور اقتدار و استقلال مرزی و معنوی آن میباشد. ایران اسلامی با توجه به خاستگاههای مذهبی و ملی همواره در گذر تاریخ جهت دستیابی به آزادی و استقلال و رهیدن از چنگال استعمار و استبداد بارها و بارها شاهد قیام و دفاع ملی بوده است. آنچه نمیتوان در خصوص ایران اسلامی نادیده گرفت این است که کشور در پاسداری از حدود و صغود خود اهتمام فراوانی داشته و در یک جمله طعمهای آسان و سهل برای دشمنان نیست.
در بیش از دو سال گذشته، ایران در ابتکاری استقلالطلبانه و استراتژیک، تلاش دیپلماتیک گستردهای را جهت حفظ تکنولوژی هستهای صورت داده است. پیامد این تلاشها همکاریهای گسترده ایران با سازمانها و مراکز خارجی مسئول از جمله آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود. چگونگی برخورد کشورهای اروپایی طرف مذاکره با ایران اسلامی موید لزوم در نظر گرفتن برخی نکات تاکتیکی و استراتژیک در تداوم ارتباط ایران با این کشورها میباشد.
روحیه استعمارگری کشورهای غربی حائز چنان استحکامی در این کشورها میباشد که این روحیه در تمامی تصمیمات این کشورها مستتر است. اگر چه مدعیان دروغین دموکراسی بارها و بارها فریاد آزادی و آزادمنشی را سر دادهاند اما تقابل آنها با صداقت و یک رنگی کشوری صلحطلب که عزم ملی خود را برای رسیدن به فناوری صلحآمیز هستهای و شوکت و جلال ملی جزم نموده است، موید روحیه تفوقگرایی این کشورها میباشد. ایران اسلامی در حال تلاش برای یک جهش آیندهساز و تعیین کننده میباشد. اما روح مستبدانه غربی مانع بزرگ این پیشرفت است. در بین کشورهای اروپایی که بیش از دیگران در جهت خودداری از دستیابی ایران اسلامی به فناوری هستهای و افق این پیشرفت و روشنایی تلاش نموده است، استعمار پیر انگلیس میباشد. مدتی پیش انگلیس به عنوان رئیس دورهای اتحادیه اروپا خواستار آن شده است که نظر شورای امنیت به نقضها و قصورهایی که این کشور ادعا کرده ایران در مسایل هستهایاش مرتمب شده، جلب شود.
بررسی سوابق حضور انگلیس در ایران موید خوی فرصت طلبانه، استعماری و مداخلهجویانه این کشور درایران میباشد. در اینجا نگاهی گذرا به حضور انگلیس درایران و استثمار نفت ایران داریم تا بیشتر بااین دشمن قدیمی ایران آشنا شویم.
آغاز سوگنامه
در ابتدای کار، بریتانیا در ایران نماینده سیاسی نداشت. تمام کارهای اداری که ممکن بود پیش آید به وسیله نمایندگان کمپانی هندشرقی حل و فصل میشد. این نمایندگان از طرف فرمانفرمای کل هندوستان به حضور شاه دربار ایران میرسیدند. در آن دوره علایق مقامات کمپانی هندشرقی در ایران کاملا تجاری بود. ولی با افزایش گرفتاریها و مسئولیتهای کشورداری، ایشان ناگزیر شدند به فکر حفظ قلمرو خویش از دشمنان خارجی باشند. ایران در دروازه باختری هند در چشم کسانی که در کلکته و لندن با مسایل کمپانی هندشرقی سروکار داشتند به صورت فرصت و تهدیدی نوظهور جلوه میکرد. افغانستان، فرانسه و روسیه هم به نوبه خود نسبت به استیلای بریتانیا برهند، عکسالعمل نشان دادند و از سال 1798 میلادی به بعد انگلیس را به دخالت روزافزون در ایران واداشتند. بدین سان، هرچند بریتانیا هرگز به امکانات بازرگانی خود بیاعتنا نماند، اما استقلال و تمامیت ایران بود تا عاملی حیاتی برای دفاع از قلمرو و امپراتوری بریتانیا باشد. «هارفورد جونز» انگلیسی قریب بیست سال در بصره و بغداد در خدمت کمپانی هند شرقی بوده است. در این اثنا دو بار به ایران سفر کرده و زبان فارسی را آموخته بود. هنگامی که راو نماینده مقیم کمپانی در بغداد بود، فتحعلی شاه نخستین تقاضای کمک از حکومت هند را به او نوشت. در ادامه «سرگور اوزلی» که عنوان نماینده تامالاختیار انگلیس در ایران را با خود همراه داشت و ایران نیز به عنوان پل ارتباطی انگلیس و هند بود. در ایران حضور یافت. به همین جهت منافع جدید دولت انگلیس در ایران تعلیماتی که ازلندن به اوزلی داده شد کاملاً مشهود است. اختیاراتی که به اوزلی داده شد خود به تنهایی موید تلاش فرصتطلبانه انگلیسیها میباشد. به وی اختیار داده میشود که برای کسب اطلاعات دقیق در باب ذخایر نظامی و مالی ایران، تولیدات عمده، وضع کشاورزی و فنون مکانیکی و همچنین هر نوع اطلاعات موثق در باب رفتار، عادات و رسوم، عایدات، کسب، تاریخ و باستانشناسی ایران از همه امکانات خود استفاده کند و همچنین ستادی برای این کار تشکیل دهد و سالانه قریب 600 لیره صرف خرید نسخههای خطی عربی و فارسی برای بریتیش میوزیوم کند. همچنین به وی دستور داده میشود که گیاهان و دانهها و ریشههای کمیاب را برای «باغهای سلطنتی کیو» گرد آورد. مهمتر از همه اینها، تصمیم دولت بریتانیا برای نگهداری هیات سیاسی مقیم در پایتخت ایران بود که گفته شد سعی میکرد از پادشان ایران زمینی بگیرد و اجازه ساختن قصری را در آن به دست آورد. منشاء این تصمیم را باید در خود اوزلی دانست که به وزارت امور خارجه اظهار کرده بود باید در تهران برای سفیر مقری ساخته شود که در چشم اهالی، مظهری از عظمت و دوام روابط ما باشد.
بیدلیل نیست که همان سال «لردکرزن» وزیر خارجه وقت انگلستان یادداشتی را به همکارانش در کابینه تسلیم کرد که در آن آمده بود: «غیرممکن است بتوان اجازه داد ایران دچار اضمحلال قطعی شود... موقعیت جغرافیایی آن، عظمت منافع ما در آن کشور و امنیت آتی امپراتوری شرقی ما امروز هم ـ درست مانند 50 سال گذشته ـ به ما اجازه نمیدهد خودرا از آنچه در ایران رخ میدهد برکنار نگه داریم.»
امتیازاتی همچون خطوط تلگراف و امتیاز شصت ساله «رویترز» برای تاسیس بانک، نقطه عطفی در روابط ایران و انگلیس بود و همین آغاز راهی بود که سیطره اقتصادی و منافع بریتانیا را به سرعت افزایش داد. یکی از علل علاقه انگلیس به ایران این واقعیت است که در تثبیت همه مرزهای آن؛ جز مرز شمالی با روسیه در خارو دریای خزر، دست داشته است و حتی در آنجا هم انگلیس سعی کرد دخالت کند، ولی روسیه موافقت نکرد.
انگلیس و حضور در صنعت نفت ایران
از دیرباز نفت از جمله مهمترین عوامل جاذبهدار برای انگلیسیها برای حضور در ایران بوده است. برای استعمار پیر که ادامه حرکت ماشین استعمار کهنه کارش نیازمند سوختی مناسب بود،سفره نفت ایران طعمه مناسبی بوده است.
تا قبل از جنگ جهانی اول، اهمیت صنعت نفت برای زمامداران ایران و کشورهای دیگر روشن نشده بود و شاید به همین علت بود که در دادن امتیاز نفت به دیگر کشورهای دنیا حساسیتی نشان نمیدادند. با وقوع جنگ جهانی اول، مسئولین ایران و دیگر کشورهای دنیا به اهمیت این صنعت پی بردند. در جنگ جهانی اول، بیشترین سهم را در پیروزی متفقین، نفت ایران داشت. زیرا اگر نفت ایران در اداره ماشین جنگی آنها مورد استفاده قرار نمیگرفت، شاید پیروزی آنها در جنگ غیرممکن بود.
اولین بار امتیاز نفت در سال 1872م (1250 ش) توسط «میرزا حسن خان سپهسالار»، صدراعظم ناصرالدین شاه به «بارون جولیوس دو رویتر» واگذار گردید. گرچه این امتیاز مخصوص نفت نبود ولی در ماده یازده این قرار داد نفت نیز در ردیف واگذاری ذغال سنگ، آهن، مس،سرب و غیره قرار گرفت.
گرچه ناصرالدین شاه در آن دوران به دلیل مخالفت علما و رقابتهای دول روس و انگلیس در دربار قاجار و نیز مخالفتهای گسترده آزادیخواهان که در نهایت به لغو این امتیاز ضدملی منجر گردید، نتوانست از منابع نفتی ایران بهرهبرداری نماید، اما این امر خود دلیلی بر آن شد تا رویتر بعنوان «غرامت» امتیاز بانک شاهنشاهی ایران را بدست آورد. این امتیاز اصل پاسخی بود به لغو امتیاز قبلی که به مدت 60 سال به انگلیس داده شد. براساس آن حق انتشار اسکناس در ایران و درآمدهای کشور و عوارض گمرکی تمام دراختیار این بانک و صاحب امتیاز آن قرار میگرفت. اداره مرکزی این بانک نیز در لندن بود و از قوانین ایران به هیچ وجه تبعیت نمیکرد.
در پی انتشار خبر تاسیس بانک شاهنشاهی، یک ایرانی به نام «کتابچی» که در آن زمان رئیس اداره گمرک جنوب بود و از آثار نفت در مناطق جنوبی ایران اطلاع داشت، به اروپا رفته و نظر به وابستگیاش به دولت انگلیس، ملاقاتی با وزیر امور خارجه این کشور به عمل میآورد. وی در این ملاقات دولت انگلیس را به سرمایهگذاری برای اکتشاف نفت در ایران ترغیب مینماید.
این رایزنیها همزمان با دو اتفاق مهم در آن دوران صورت میگیرد که خود عاملی برای تشدید پروسه اکتشاف نفت در ایران میباشد. نخست ویلیام ناکس دارسی، سرمایهدار استرالیایی ـ از عمده سهامداران معادن طلا و نقره ـ وارد انگلیس میشود و با مشورت و راهنماییهای وزیر خارجه آن کشور، نماینده خود به نام «ماریوت» را به همراه کتابچی برای اخذ امتیاز نفت و حصول توافق با مظفرالدین شاه به تهران گسیل میدارد. موضوع دوم اینکه نیروی دریایی انگلیس تصمیم میگیرد تا سوخت کشتیها و ناوگان دریایی خود را از زغال سنگ به نفت تبدیل کند.
در این تاریخ که مصادف با جنگ جهانی اول است، نیروی دریایی انگلیس برنامهای برای ساختن و به راه انداختن 54 کشتی جنگی و 74 زیردریایی که با نفت کار کنند را در دستور کار خود قرار میدهد. دلیل آن نیز عقبماندگی ناوگان بریتانیا از نیروی دریایی آلمان بوده است. چرچیل، وزیر دریاداری وقت انگلیس بر این اعتقاد بوده که با این طرح عظیم، شعاع عملیاتی کشتیهای نفت سوز نسبت به کشتیهای زغالی قریب 40 درصد افزایش خواهد یافت. برای این پروژه عظیم میبایست نفت مورد نیاز ناوگان دریایی انگلیس از یک منبع غنی و مطمئن تامین گردد و چون دولت انگلیس، ایران را به عنوان مستعمره خود میپنداشت، لذا به شرکت نفت ایران و انگلیس روی آورده و بدین وسیله ثروت ملی ایرانیان به منبع تامین سوخت نیروی دریایی انگلیس تبدیل میگردد. به موازات مذاکرات نماینده دارسی در تهران با دربار قاجار، از سوی وزارت خارجه انگلیس به «سرآنتون هاردینگ»، وزیر مختار آن کشور در تهران دستور داده میشود تا از طریق رشوه به مظفرالدین شاه و وزرای دربار و دادن قول واگذاری سهام، به هر طریق ممکن قرارداد «دارسی» را به کرسی نشانند. شخص شاه پس از اعطاء قرارداد، مبلغ 50 هزار پوند رشوه دریافت میکند.
تاسیس شرکت نفت ایران و انگلیس
دارسی که گفته میشود هرگز به ایران نیامده بوده، در پی امضاء این قرارداد، هیأتی متشکل از حفاران و متخصصین انگلیسی را به ایران اعزام و عملیات حفاری را رسماً آغاز مینماید. نخستین چاه نفت به تاریخ 5 خرداد 1287 (26 مه 1908) پس از تلاشهای ناموفق اولیه در شمال اهواز و رامهرمز، در مسجد سلیمان به نفت مینشیند. با کشف نخستین معادن و غلیان نفت، مشکلات مالی شرکت دارسی از طریق فروش تعداد زیادی از سهام آن حل و فصل گردیده، به طوری که تا سال 1294 شمسی، 30 حلقه چاه دیگر نیز در این مناطق حفر میگردد و بدین طریق شرکت نوپای دارسی با سرمایههای ایرانیان جان میگیرد. در سال 1288 شمسی (1909 میلادی) شرکت نفت ایران و انگلیس با سرمایهای بالغ بر دو میلیون لیره استرلینگ تاسیس و دارسی به عضویت هیئت مدیره آن انتخاب میگردد.
در طول جنگ جهانی اول، صدور نفت ایران بدون هیچ مشکلی ادامه مییابد، اما بعد از جنگ، اختلافاتی بین دولت ایران و انگلیس به وجود میآید.
بیداری ایران عامل ملی شدن نفت
انگلیس از دیرباز با تلاشهای مذبوحانه مختلف سعی در تسلط کامل بر ایران و ایجاد دولت دست نشانده داشته است. شهریور سال 1320 زمان حمله نظامی انگلیسیها به ایران و حضور در کشور ما میباشد. پس از اشغال ایران توسط انگلیس و شوروی و پس از آنها آمریکا در جنگ جهانی دوم، رقابت استعمارگران بر سر منافع، خصوصا نفت، تشدید میشود. در این زمان دولت ایران بعد از مواجهه با تقاضای شرکتهای نفتی هر سه کشور، اعلام نمود که دادن هر گونه امتیاز باید به بعد از جنگ موکول شود، زیرا در حال حاضر و به دلیل وجود جنگ، وضعیت اقتصادی کشورها روشن نیست. در نتیجه تقاضاهای هر سه دولت رد شد.
پس از اعلام موضع دولت، روزنامههای حزب توده، دولت رابه باد انتقاد میگیرند. دکتر مصدق هم چند روز بعد در مجلس شورای ملی نطق مفصلی ایراد نموده و پاسخ روزنامهها وکشورهای خواستار امتیاز را داده و طرحی را به مجلس پیشنهاد میکند که در آن برای نخستوزیر، وزیر و اشخاصی که کفایت از مقام آنها و یا معاونت میکند ممنوعیت قانونی ایجاد مینمایند تا بدون مجوز مجلس قادر به مذاکرات نفتی کلان باشند و در صورت انجام هرگونه مذاکرهای شرح موارد مطرح شده را به اطلاع مجلس ملی برسانند و تصریح میشود که متخلفین ازموارد مطرح شده به حسب مجرد از سه تا هشت سال انفصال دائمی از خدمات دولتی محکوم خواهند شد. در آخر هم تاکید میشود که متخلفین از طرف دادستان دیوان کشور بر طبق قانون محاکمه وزراء مصوب 16 و 20 تیرماه 1307 در مجلس شورای ملی با اکثریت آراء به تصویب میرسد.
اما گفتوگوهای مقدماتی و پیرامونی آن به مردم ایران آگاهی بخشیده و مبارزه را از حالت پارلمانی به یک جهاد ملی تبدیل کرده و پای روحانیت سیاسی را به صحنه مبارزه برای ملی کردن نفت باز میکند. آیتالله کاشانی که نماینده روحانیت سیاسی تشیع بود، تلاش کرد تا مبارزه را هدفدارتر نماید. وی اعلامیه شدیدالحنی علیه شرکت نفت صادر کرد و در آن خواهان لغو امتیازات استثمارگرانه شد. طرح لغو این امتیازات در نفت بین مردم، برای انگلیس و رژیم بسیار گران بود و برای خود آیتالله کاشانی هم تبعید به لبنان را در پی داشت، زیرا در جریان ترور شاه در 15 بهمن 1327 ، دستگیر و تبعید میشود.
نخست وزیری منصوب میشود. مساله مهمی که رزمآرا مامور آن میشود، لایحه الحاقی گسـ گلشائیان بوده که در زمان منصور به مجلس تقدیم شده و در کمیسیون نفت تحت بررسی بوده است. کمیسیون موظف بود تا قرار داد الحاقی را بررسی و نظرات خود را به مجلس اعلام کند. پس از بحثهای فراوان، کمیسیون در 19 آذر ماه، گزارش و نتیجه کار خود را به این شرح به مجلس تقدیم کرد :« چون قرارداد الحاقی کافی برای استیفای حقوق ایران نیست، لذا مخالفت خود را با آن اظهار میدارد.»
سرانجام روز 26 آذرماه، گزارش کمیسیون مجلس طرح شد و مجلس با آن رای مثبت داد و بدین ترتیب قرارداد گس ـ گلشائیان از دور خارج شد.
ترور رزمآرا و اراده مجلس برای ملی کردن نفت احزاب جبهه ملی، جمعیتی چند هزار نفره در میدان بهارستان تجمع کردند و در خاتمه قطعنامهای صادر و در آن به استرداد قرار داد الحاقی اعتراض شد.
دراین مقطع از تاریخ است که نواب صفوی و فداییان اسلام تصمیم میگیرند تا با یک اقدام انقلابی، سد راه نهضت ملی، یعنی رزمآرا را از میان بردارند. در روز 16 اسفند 1324، خلیل طهماسبی،وی را در ساعت یازده و ربع، مورد هدف سه گلوله قرار داده و نخست وزیر در دم جان میبازد و بزرگترین مانع ملی شدن صنعت نفت از سر راه برداشته میشود. بعد از این ترور دیگر مخالفی پیدا نشده و کمیسیون نفت، پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور را میپذیرد.
بالاخره در 29 اسفند 1329 مجلس بر ملی شدن صنعت نفت صحه گذاشته و پیشنهاد کمیسیون نفت به متن زیر تصویب میشود :
«به نام سعادت ملی ایران و به منظور تامین صلح جهان، امضاء کنندگان ذیل پیشنهاد مینماییم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثناء ملی شود،یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهرهبرداری، در دست دولت قرار گیرد.»
دست استعمار هنوز بر سفره نفت باقیست
با وجود تلاش علما، مردم و مجلس در 5 دهه پیش، برای ملی کردن نفت، امروزه نیز شاهد حضور شرکتهای نفتی غربی در حوزههای نفتی ایران میباشیم. با وجود بسیاری از تلاشهای مذبوحانه استعمار پیر برای تسلط بر نفت ایران هنوز دست انگلیس از سفره ایران کوتاه نشده است.
از جمله شرکتهای نفتی فعال در ایران، شرکت انگلیسی ـ صهیونیستی «شل» میباشد. مهمترین پروژه «شل» در ایران توسعه میدان نفتی «سروش» و «نوروز» است. قرار بود این دو میدان نفتی با تولید 190 هزار بشکه در روز تحویل ایران شود اما با گذشت ماهها از اتمام قراردادش هنوز تحویل ایران نشده است و این شرکت نتوانسته به تعهداتش عمل کند.
همچنین مدتی پیش شرکت انگلیسی بریتیش پترولیوم «بیپی» شریک خارجی ایران در صنایع نفت و گاز به دلیل هراس از تحریمهای اقتصادی آمریکا، از ایران خداحافظی کرد. این شرکت قبلا نیز اعلام آمادگی کرده بود که به دلیل نگرانی از برنامههای هستهای ایران، علاقهای به مشارکت در طرح توسعه میدانهای نفتی ایران ندارد. شرکت نفتی بریتیش پترولیوم که دومین ابرقدرت نفتی جهان است، در تلاش برای توسعه میدان نفتی بنگستان ایران بود.
مروری بر سابقه عملکرد انگلیس در ایران، حساسیت وظیفه وزارت امور خارجه و وزرات نفت را یادآور میشود. متاسفانه گاهی به نظر میرسد عواملی این دو وزارتخانه را با دستهایی نامرئی به سمت و سوی خواستهای انگلیس سوق میدهد. حضور شرکتهای انگلیسی در راس مناقصات نفتی و اجرای استخراج نفت از میادین نفتی و حجم سنگین سفارش کالاهای مورد نیاز وزارت نفت از شرکتهای انگلیسی، همه و همه موید وجود برخی سوالات اساسی در خصوص چرایی و چگونگی تعامل وزارت نفت با کشور انگلیس میباشد.
همچنین نگاهی به عملکرد سفارتخانههای غربی و به خصوص انگلیس در ایران نشانگر اهتمام فراوان سفرا و مسئولین این سفارتخانهها در نیل به منافع ملی میباشد. حضور ریچارد دالتون سفیر انگلیس در اتاق بازرگانی ایران ـ انگلیس و تبادل نظر با بازرگانان ایرانی در مواقف مختلف و رایزنیهای آنها با مطبوعات ایرانی مؤید این ادعا میباشد.
اما آنچه بیش از پیش شگفتانگیز است کم کاری و کوتاهی سفارتخانههای ایران در کشورهای غربی و به خصوص انگلیس میباشد. متاسفانه گاهی چنین به نظر میرسد که برای عدهای، حضور در سفارتخانههای ایران در کشورهای خارجی، یادآور ایام فراغت و استراحت و مجالی برای پرداختن به خوشگذرانی و اشتغال به تجارتهای خصوصی شده است. حال آنکه سفرا و دیپلماتهای ایران در سایر کشورها، باید سفیران و پیش قراولان یکهتاز انقلاب اسلامی در خارج از کشور باشند.
امید است روزی فرا رسد که با تمام وجود بتوان فریاد استقلال وسربلندی ایران نسلامی را از تمامی کشورهای استعمارگر سر داد.