سیدحامد میرخانی
در جهان امروز جنگها به وسیله تجهیزات نظامی متعارف و غیر متعارف پیشرفته هولناکتر و اسفناکتر میشوند و جنگ امروزه پدیدهای است که ذهن تمام اقشار اجتماع را در سرتاسر جهان به خود مشغول داشته است. میتوان این ادعا را کرد که بیتردید جنگ شگفتانگیزترین پدیده اجتماعی است. جنگها تاریخ را میسازند. در تاریخ و اساطیر تمام ملتها و تمدنها همیشه از داستانها و افسانههای قهرمانان و دلاوران آن ناحیه صحبت به میان آمده است. جنگها مرزهایی هستند که مراحل مهم حوادث تاریخی را از یکدیگر متمایز میکنند. و تقریبا تمام تمدنها معروف در اثر جنگها از بین رفتهاند و تمام تمدنهای جدید نیز با جنگ پا به عرصه وجود گذاشتهاند. جنگ احتمالا نیرومندترین و موثرترین شکل تماس تمدنهاست و این تماس موجب ئتحولات سریع اجتماعی در جوامع متخاصم میگردد به طور مثال جنگ جوامع بسته و منزوی را وامیدارد که درهای خود را به روی جامعه جهانی باز کنند (مانند چین و ژاپن در قرن اخیر با وجود این در مورد جنگشناسی (پولمولوژی Polemologie ) تحقیقات فراوانی انجام نشده است. شاید یکی از دلایل آن این باشد که جنگ با توجه به اینکه پدیدهای حیرتانگیز است ولی در عین حال برای مردمان پدیدهای عادی است و هرکس تصور و تجربهای از آن دارد به همین دلیل کمتر تحقیقی در مورد ماهیت و هدف و انگیزه و جنگ و ستیزهجویی انجام گرفته است. در اینجا برای جنگ ابتدا به مسیر تاریخی ساختاری جنگ میپردازیم. در گذشته یعنی در جوامع شکار و گردآوری و فرهنگهای کشاورزی کوچکتر جنگجویان متخصص اگر هم وجود داشتند تعدادشان اندک بود و در هنگام جنگ مردمانی که قادر به جنگ بودند فرا خوانده میشدند. البته در مورد این جوامع نمیتوان از جنگ به معنای امروزی آن نام برد زیرا جنگ مستلزم تدارکات وسیع آذوقه است و شکارگر نمیتواند هم به جمعآوری آذوقه بپردازد و هم به جنگ. دست زدن به جنگهای غالبا طولانی و خونین یکی از آشکارترین ویژگیهای تکامل اولیه دولتهاست. دولتها با استفاده از قدرت نظامی خود سعی بر این داشتند تا بر دیگر دولتها تسلط پیدا کنند و با این کار بر قدرت خود بیفزایند. [مانند امپراطوریهای ایران و رم] در دوران استعمار نیز توسعه اقتصادی به همراه تغییرات در سازمانهای نظامی و تکنولوژی باعث قدرت یافتن اروپا در سطح جهان منجر شد.
از اوایل قرن 18 به بعد با افزایش جمعیت نیروهای مسلح کشورهای بزرگ نیز به طور بیسابقهای رشد کردند و نظام سربازگیری منظم در آن کشورها به راه افتادند. این فرآیندها را اغلب صنعتی شدن جنگ مینامند. صنعتی شدن جنگ محل گذار از جنگ محدود به جنگ کامل بود زیرا دیگر در این نبردها فقط سربازان تعلیم دیده نبودند که درگیر جنگ میشدند بلکه برای پشتیبانی لجستیکی و تکنولوژی و حتی برای تامین نیروهای انسانی لازم در میدان نبرد کل یک جامعه و ملت میبایست متحد میشدند و به طور مستقیم یا غیرمستقیم درگیر این نبرد میشدند. به همین دلیل فون برنهاردی (ژنرال آلمانی) گفته است "جنگ بوته آزمایش ملتهاست".
اولین نبردی که آن را تجسم واقعی یک جنگ تمام عیار و کامل میدانند نبرد سم است (ناحیهای نزدیک رودخانه سم) که در جنگ جهانی اول با تهاجم ارتشهای انگلستان و فرانسه علیه نیروهای آلمانی اشغالگر صورت گرفت و پس از چهارماه نبرد بیش از نیم میلیونسرباز متفقین و معادل همین تعداد سرباز آلمانی در نبرد سم کشته شدند. این اولین نبردی بود که تا آن هنگام چنین تلفات وحشتناک و سنگینی برتجای گذاشت و آغازی شد برای جنگهایی خونبار و با تلفات سنگین و اسفناک که تا امروز هم ادامه دارد و این خصوصیت صنعتی شدن و مکانیزه شدن جنگهای امروزی میباشد.
حال میخواهیم بدانیم که علت وقوع جنگ چیست. در این رابطه فیلسوفان و جامعهشناسان نظرات متفاوتی دادهاند بعضی از این نظرات خود موجب توجیه جنگ از طرف بسیاری از قدرتمندان و زورمداران شده است. برای نمونه در اینجا به چند مورد از آن اشاره میکنیم. نیچه فیلسوف آلمانی در این رابطه گفته است "جنگ خوب هر انگیزهای را مشروع میکند" برای نیچه قدرت مهم است و ترحم به ضعفا را در این راه خیانت میداند و ویژگی جنگ خوب را اینگونه بیان میکند:
"جنگ باید بیرحمانه و عاری از ترحم باشد تا نتیجه قطعی حاصل شود". تهور و سنگدلی، دلاوری، خدعه، نیرنگ، هوشیاری و در یک کلام قدرت تنها فضیلتهایی هستند که در جنگ پسندیدهاند و یا ماکیاولی که خود طرفدار جنگ پیشگرانه است و آن را تنها نوع حقیقتا خردمندانه جنگ میداند گفته است "هر جنگی به محض آنکه ضرورتی تشخیص داده میشود، عادلانه میشود". کلاوز ویتس ژنرال و نظریهپرداز امور نظامی گفته است "جنگ در دامان سیاست یک دولت رشد میکند و اصول آن مانند خصوصیات فردی که در جنین وجود دارد، در سیاست دولت نهفته است". برخی از جامعهشناسان در هر جامعهای دوری را تعریف میکنند که آن را میتوان دور از جنگ و صلح نامید بدین ترتیب که وقتی در درون یک جامعه با رشد جمعیتی مواجه هستیم در نتیجه نیروی جوان جامعه افزایش پیدا میکند و این قشر عظیم جوان توان بالقوه بالایی برای پرخاشگری دارد و این توان بالقوه در کنار ثروت انبوه موجب سرمست شدن جامعه از توان و قدرت ستیزهجویی خود میشود و جنگ و ستیزه نه به عنوان وسیله بلکه هدفی میشود برای تهور و نمایش قدرت و در ضمن وسیلهای برای غلبه بر جوامع ضعیفتر و چپاول آنها میشود. در نتیجه بعد از مدتی که این توان بالقوه فروکش کرد و تا دورانی دیگر که دوباره این توان خود را بازدید جامعه خواستار ثبات میشود. میتوان گفت در این مورد اگر این توان بالقوه جوانی به همراه ثروت اگر در دست حکومت و رهبری منفی نباشد مسلما موجب فساد و عصیان بر روی زمین میشود [مانند جامعه آمریکا که دارای نیروی جوان فراوان و ثروت انبوه است].
همانطور که مشاهده کردید در دید بسیاری جنگ جدای از انگیزه احقاق حق و نابودی باطل شکل میگیرد و در بسیاری از جوامع این منافع اعم از اقتصادی، سیاسی، جغرافیایی و... و خصومتهای قومی و قبیلهای و قدرت نمایی عامل به وجود آمدن جنگها شدهاند. با وجود این نمیتوان همیشه برای جنگ فقط یک علت پیدا کرد. جنگ آزمون نهایی قدرت در عرصه بینالملل است. کارل فون کلاسویتس متفکر آلمانی قرن نوزدهم گفته است: "چنگ صرفا یک عمل سیاسی نیست، بلکه یک ابراز سیاسی واقعی نیز هست؛ ادامه بده و بستان سیاسی، اجرای همان هدف با وسایل دیگر".
شاید بتوان گفت که مهمترین عامل پیروزی را در جنگ میزان انگیزه و شور و حرارت نیروی متخاصم در رسیدن به هدفشان میباشد. و جنگ در زیرینترین لایه خود، جنگ اهداف و آرمانهاست و اگر اینگونه به قضیه بنگریم همیشه شکست و پیروزی را نمیتوان در ظاهر تعریف کرد. گو اینکه در نبرد کربلا نیروهای امام حسین (ع) به ظاهر شکست خوردند و یزیدیان به پیروزی دست یافتند ولی واقعیت این است که از آن نبرد چیزی که تاکنون زنده مانده است هدف و آرمان امام (ع) بود که امام (ع) با خون خود آن را پیروز و جاویدان ساختند. در نبرد هدف هم برای گروه متجاوز مهم میباشد و هم برای گروه مدافع. اگر مدافعان انگیزه کافی برای دفاع نداشته باشند [که دارای دلایل متعددی مانند نارضایتی از حکومت مرکزی، سستی و رخوت و رفاهزدگی و... میتواند داشته باشد] در برابر گروه متجاوز با وجود تجهیزات پیشرفته و انبوه در برابر انگیزه و هدف مدافعان شکست خوردهاند. و عکس این قضیه نیز امکان دارد و نباید با غفلت و دوری از آرمانها انگیزه و هدفی برای تهاجم به دست دشمن بدهیم. کما اینکه حضرت علی (ع) در نامه 62 نهجالبلاغه فرمودهاند: "برادر جنگ، بیداری و هوشیاری است، هر آن کس که به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابید."