تاریخ انتشار : ۱۲ آبان ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۸۵۹۲۷

آمریکا به جای اروپا


علیرضا حقیقی
رویکرد اتحادیه اروپایی در نوع ارائه پیشنهادات جدید در ایران، پرونده هسته‌ای ایران با چالش جدیدی رو‌به‌رو ساخت. هرچند این بار فقط ایران با دشواری مواجه نیست، بلکه امریکا و اروپا نیز در حل این بن‌بست با دشواریهای اساسی روبرو هستند. اروپایی‌ها در طرح جدید، امتیازاتی به ایران دادند که سطح و میزان آن، از قولهای مذاکرات سعد‌آباد و پاریس بسیار نازلتر بوده و فاقد برخی از وعده‌هایی است که نظر ایران را در آن زمان به خود جلب کرده بود. علاوه بر این، در قرارداد جدید آنها عمدتاً از ایران خواستار تعهدات الزام‌آور شده‌اند، ولی خود به قولهای کلی که راهکار مشخص ندارند و الزام آور نمی‌باشند  بسنده کرده‌اند. تحلیلگران بدبین در ایران، با ارائه پیشنهادات اروپا بلافاصله بر تحلیل قبلی خود پای فشردند که جامعه اروپایی همراه و همگام با امریکا در صدد است که با گرفتن این نوع تعهدات از از افزایش قدرت ایران تا آنجا که می‌توانند جلوگیری به عمل آورند. زیرا در حال حاضر، افزایش قیمت نفت، بحران عراق و افغانستان و نیز چالشهای افکار عمومی در اروپا و امریکا، امکان مقابله همه جانبه را به غرب نمی‌دهد تا بتوانند لحظه درگیری با ایران را خود تعیین کنند.
این گرایش بدبینانه که در سطوح عالی تصمیم‌گیری ایران هوادارانی دارد، از همان آغاز خوشبینی‌های مقامات مذاکره کننده را "اعتماد میش به گرگ" می‌پنداشت. این در حالی بود که چالشهای درون حاکمیت، سقوط سریع و دور از انتظار صدام حسین و هراس از اجرای سناریوی مشابه در ایران، صدای جناحهای خوشبین را رساتر ساخت. ولی با تغییر اوضاع و احوال، و ارائه پیشنهادات جدید مذاکره‌کنندگان و تحلیلگران خوشبین و طرفدار تعامل با اروپا را نیز مأیوس ساخت، صداهای دیگری در محیط‌های تصمیم‌گیری ایران شنیده می‌شوند. اروپا، قصد داشت سیاستی را اتخاد کند که غیرمنفعلانه باشد، گرایش‌های رادیکال درون امریکا را خنثی سازد و در عین حال بتواند با نشان دادن سیمای ترسناک و تهاجمی از امریکا، ایران را به نرمش وا دارد و در ازای آن از مشوقهایی استراتژیک از جمله روابط تجاری، اقتصادی و تکنولوژیکی خاص با اروپا بهره‌مند شود. در عین حال، اروپا چندان تمایلی ندارد که رابطه ایران و امریکا بهبود کند. و اگر هم بخواهد رابطه‌ای برقرار شود ترجیح می‌دهد از کانال اروپا باشد. در این میان، بریتانیا در این زمینه رل خود جدا از اتحادیه اروپا بازی می‌کند.
و به طور سنتی حتی از زمان شاه همواره نزدیکی استراتژیک ایران و امریکا را در رقابت با نفوذ خود در خلیج‌فارس و خاورمیانه می‌پندارد. باید به خاطر داشت که انگلستان به اکراه حاضر شد جزایر سه‌گانه را که در اشغال داشت در ازای معامله‌ای که در مورد بحرین انجام گرفت به ایران باز پس دهد و اگر فشار امریکا نبود این کار را انجام نمی‌داد. انگلستان، همواره از ایفای نقش منطقه‌ای و پرقدرت ایران در ترتیبات منطقه‌ای ایران در خلیج فارس ناخرسند بود و آن را عامل "زیاده‌طلبی" شاه سابق ارزیابی می‌کرد. فرانسه و آلمان نیز، به عنوان دو ستون اصلی اتحادیه اروپا، اگر به افق اتحادیه به عنوان یک بلوک قدرت بین‌المللی در آینده نگاه می‌کنند، نمی‌توانند از مهمترین منطقه تولید انرژی چشم بر دارند. اما کشورهای منطقه، عمدتا در حوزه نفوذ امریکا قرار دارند [به جز امارات متحده عربی که بیشتر تحت نفوذ انگلستان می‌باشد]. در عین حال همگی آنها از جنبه دفاعی و امنیتی وابسته به امریکا بوده و از خریداران تولیدات تسلیحاتی امرکایی می‌باشند. با توجه به بافت جمعیتی و ساختار نیروی انسانی و موقعیت ژئوپلیتیک آنها، بیرون آمدن از حوزه نفوذ امریکا و قرار گرفتن در مدار اتحادیه اروپا فقط در صورت افول همه جانبه امپراطوری امریکا امکان‌پذیر است. ... بنابراین بلوک قدرت اروپا برای حضور در منطقه فقط می‌تواند به ایران نزدیک شود و به عنوان یک پایگاه استراتژیک به آن نگاه کند. این در حالی است که اگر پراگماتیسم حاکم بر سیاست خارجی ایران در حوزه روابط ایران و امریکا احیا شود - که این روزها ذهنیت محافظه‌کاران و دولت احمدی‌نژاد را به خود مشغول داشته است - اروپا عملا نقش دست چندم در معاملات منطقه‌ای پیدا خواهد کرد.
اروپایی‌ها تصور می‌کردند که جناح محافظه‌کار، درمقابل چشم‌‌پوشی اروپا از نوع برگزاری انتخابات هفتم مجلس سکوت در مقابل حذف نیروهای اصلاح‌طلب، و نیزخودداری از دادن قطعنامه محکومیت وضعیت حقوق بشر در ایران، در حوزه هسته‌ای امتیازات لازم را به اروپا خواهد داد. شاید بتوان گفت آنها، در واقع همان اشتباه محاسبه‌ای را مرتکب شدند که خاتمی در مقابل محافظه‌کاران مرتکب شد!
اروپا همچنین فکر می‌کرد با توحه به نارضایتی اجتماعی و اختلاف شدید جناح‌های داخلی، ایجاد بحران باعث انسجام اجتماعی در ایران نخواهد شد، و افراد نارضایتی از باب پرونده هسته‌ای دولت را تحت فشار قرار خواهند داد. اما افکار عمومی در داخل ایران، واکنشی متفاوت نشان داد. بسیاری از ایرانیان می‌پرسند که چطور می‌شود که مثلاً پاکستان دارای بمب اتمی که حاکمش با کودتا به سر کار آمده است و عضو سازمان بین‌المللی انرژی اتمی هم نیست و ساخت شکننده حکومتش هر لحظه می‌تواند در مقلابل طوفان جریان اسلامگرای وهابی و اسلامگرای تندرو سقوط کند، برای اروپا خطری محسوب نمی‌شود، و ایرانی که حداقل ده سال دیگر به بمب خواهد رسید، یک خطر عاجل بین‌المللی است. نهایت آن که اکنون، وضع به جای رسیده که اگر اروپا نتواند دغدغه‌های امنیتی ایران را در مقابل تهاجم نظامی امریکا و سیاست تغییر رژیم این کشور حل کند و از امریکا در این باره تضمین عینی بگیرد و نقش مشارکت فعالتری در ترتیبات امنیتی منطقه خلیج‌فارس و منطقه برای ایران در نظر نگیرد [موضوعی که عملا ابراز ناتوانی کرده‌اند] در واقع ایران را به سمت حل مستقیم مشکلات خود با آمریکا پیش خواهد برد. این، اتفاقی است کا اگر دولت محافظه‌کار احمدی‌نژاد رخ دهد، از وقوع آن نباید متعجب شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات