جناحهای مختلف کشور در ارتباط با پرونده هستهای در یک نکته توافق دارند: پیامدهای سنگین. اما برای پرهیز از تقابل تا عقبنشینی. اما تاکتیک سومی هم در حال خودنمایی است که میکوشد با پیوند دموکراسی با دیپلماسی، هم برای نظام جمهوری اسلامی و هم برای ایران، راه برونرفتی بیابد.
صدور قطعنامه "شدیداللحن" شورای حکام، از جناحها و گروههای مختلف، پاسخهایی با لحنهایی متفاوت گرفت که در همه آنها نکته حساس و واحدی وجود داشت. که میتوان این "نکته حساس واحد" را در یک عبارت جمعبندی کرد: "پیامدهای سنگین برای کشور".
محسن رضایی برای گریز از "تقابل" ناشی از این رویداد، فرمول "پرش از روی غرب و آمریکا" را پیشنهاد کرد. در جناح مخالف محسن رضایی ـ که اکنون همراه با احمد توکلی عملا هدایت "عملگرایان راست" را به دست گرفتهاند و از "تندروی" جناحهای دیگر پرهیز دارند ـ تحلیل ارائه شده توسط سعید حجاریان، نیز بر همین پایه استوار است. سعید حجاریان در حاشیه کنگره هشتم جبهه مشارکت، با اشاره به مواضع اخیر تیم مذاکرهکننده گفت: "با این مواضع حتما پرونده ایران به شورای امنیت خواهد رفت! او به صراحت ریشه نگرانی مشترک همه جناحهای حاکمیت را نشان داد و گفت: "وضعیت کشور در صورت ارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت، مشابه عراق در سالهای آخر حکومت صدام است. آمریکا میخواهد همان بلا را به شکل تدریجی به سر ایران آورد؟!
علی لاریجانی که اکنون سرنوشتسازترین پرونده به دستش سپرده شده است، میگوید: "مشکل آمریکا با ما فقط مسائل اتمی نیست. این یک جنگ است که اگر امروز به آن گردن نهیم، فردا حقوق بشر، روز دیگر حزبالله و مسائل دیگر را بهانه میکنند." یک سیاستمدار بسیار نزدیک پرونده هستهای ایران نیز میگوید: "واقعیت این است که از دل جنگ، اعتماد به نفسی شکل گرفت که به پیشرفت بزرگی در زمینههای علمی انجامید".
او تاکید میکند: این دستاورد بیسابقه به مردم ایران تعلق دارد. "دستاورد تاریخی مهمی که برای حفظ آن میتوان از سه تاکتیک استفاده کرد.
دولت خاتمی، تاکتیک میانهای را دنبال میکرد. تلاش دشوار دو سالهای انجام شد تا اعتمادسازی به نتیجه برسد. دولت خاتمی از طرف دیگر میکوشید تا با نهادینه کردن دموکراسی، حفظ انرژی هستهای و پیدا کردن جایی در شکاف میان قدرتها، منافع ملی ایران را حفظ کند.
اما به دلایل گوناگون از جمله فقدان سازمان و اندیشه در میان اصلاحطلبان و نیز سیاست مدارای خاتمی سرانجام قدرت سیاسی را تحویل جناح دیگر داد که این جناح تقابل را جانشین مقاومت کرد.
یک مقام سیاسی پیشین، دولت احمدینژاد را در وضعیت مشابه خاتمی ـ منتها در جهت عکس ـ میبیند. او میگوید: "اقتدارگرایان هم مانند اصلاحطلبان ناگهانی به قدرت رسیدند. هر دو جریان هم برای مسائل فرهنگی که همچنان در ایران بر سیاست مقدم است، اندیشههایی در سر داشتند، اما برای مسائل بغرنج جهانی و اقتصادی اندیشه و برنامهای نداشتند".
سیاست تساهل خاتمی که به سرعت در داخل به شکلگیری مظاهر دموکراسی و به ویژه مطبوعات منجر شد، سیاست خارجی هم انعکاس یافت.
اقتدارگرایان که از دولت خاتمی تحلیل "گورباچفی" داشتند، به محض رسیدن به قدرت کوشیدند با سیاست تهاجمی، سنگر اول، یعنی پرونده هستهای را محکم کنند و پشت آن بایستند و این تاکتیک دوم است. به گفته آگاهان، شکلگیری "حرکتهای مردمی" که اکنون متوجه سفارت انگلستان است، بخشی از این تاکتیک تهاجمی را نشان میدهد که پیش از همه متوجه اروپاست. سیاستی که بعد از ممانعت از اشغال سفارت انگلستان، در چند روز گذشته، با حضور زنان در مقابل این سفارت وارد مرحله تازهای شده است.
هیچکدام از این دو تاکتیک، بر سیاست کارساز، استوار نیست.
به گفته کسانی که سیاست داخلی ایران را از نزدیک دنبال میکنند، روندی که به سرعت مجمع تخشیص مصلحت و در واقع هاشمی رفسنجانی را بدیل اقتدارگرایان قرار داد، با درک خطر، سرعت بیشتری گرفته است. حضور خاتمی و عبدالله نوری در جبهه اصلاحات، دعوت کروبی به این جبهه، تعدیل سخنان برخی اقتدارگرایان و گشایش جبهه نیرومندی در میان جناح راست که به صراحت اقدامات تیم احمدینژاد را خطای دیپلماتیک مینامد، میتواند راهگشای سازماندهی تنها مقاومت واقعی برای حفظ منافع ملی ایران باشد. بر اساس این تاکتیک سوم، به پشتوانه دمکراسی، اراده مردم که از واقعیت با خبر شدهاند، به نیروئی مبدل میشود که پاسخ خود را در دیپلماسی میگیرد.