*اما این مسیر باید یک جایی روشن شود. طرف مقابل نشان داده که اهل شوخی نیست.
** بله، اما ما، براساس "مشاهدات سیاسی، پیشبینی میکنیم که تصمیمگیرندگان، تا مدت زیادی در این بلاتکلیفی بمانند. اما تصمیم معینی هم نخواهند گرفت و تا نزدیکیهای اجلاس نوامبر، قضیه را در بلاتکلیفی نگاه میدارند، که این هم به لحاظ سیاسی بدست کشوری که بلاتکلیف باشد، و هم به لحاظ فضای داخلی و بخصوص وضعیت اقتصادی اثرات منفی دارد.
* و در زمانی که بالاخره مجبور به تصمیمگیری شوند ...
** در کشور ما خیلی سابقه دارد که تصمیم، در زمان معینی که میتواند برای ما منافعی داشته باشد، گرفته نمیشود و در شرایطی تصمیم گرفته میشود که چارهای غیر از آن نیست. ما حدود دو سال پیش در نامهای به مقام رهبری و به امضای 137 نفر از نمایندگان مجلس، دقیقا همین را گفتیم و گفتنمان، پیامدهای سختی هم داشت. ولی ما در آن نامه بر این نکته انگشت گذاشتیم که اگر در موقع مناسب تصمیم گرفته نشود، آن وقت نتیجه، در شرایطی به ما تحمیل خواهد شد، همان نتیجهای که از آن میتوان تعبیر نوشیدن جام زهر را کرد، که البته بسیار هم ناخوشایند است.
* و دوباره یک جام زهر دیگر؟
** من در این که شرایطی بر کشور ما تحمیل خواهد شد، که قطعا مطلوب نیست، تردید ندارم. به هر حال ما در موضع ضعف قرار گرفتهایم. دیگر به لحاظ افکار عمومی بینالمللی، آن عزت و احترامی که ایران در زمان آقای خاتمی داشت، از دست رفته است، و متاسفانه به هیچوجه نمیتوان آن را دوباره برای ایران، کسب کرد. در این شرایط مسلم است که تحمیلهای زیادی بر ما خواهد شد.
* به عنوان یک ایرانی، اگر بر سر دوراهی انتخاب بین منافع ملی ایران و وضعیت موجود قرار گیرید، کدام را انتخاب خواهید کرد؟
** همه حرف ما، و همه اصلاحطلبان که در این دو سال روی مساله اعتمادسازی، ایجاد فضای تفاهم و امثال آن تاکید داشتند، این بود که کشور بر سر این دوراهی گیر نیفتد، که متاسفانه افتاد و این وضع متاسفانه برای همه ملتها، وضعیت دشوار است. وقتی سیاستها به سمتی برود که شما ناچار شوید تصمیمی بگیرید، که رفتن هر طرفش ممکن است خسارتهایی داشته باشد، چارهای ندارید جز آنکه مسیری را انتخاب کنید که خسارت کمتری دارد. متاسفانه سوء سیاست در این دو ماه اخیر ما را بر سر این دوراهی قرار داده است. البته من هنوز هم فکر میکنم اگر عقل و هوشمندی باشد، همین الان هم میشود از این بنبست فاصله گرفت. خوشبختانه قطعنامه شورای حکام، هنوز هم راهها را به روی ما نبسته است. هنوز ما را در برابر شرایطی قرار ندادهاند که مجبور باشیم به راهی برویم که خیلی ذلتبار باشد. یعنی در واقع مکانیسمی در نظر گرفتهاند که راه را برای بازگشت به مذاکرات و انجام سازشهای درازمدت، باز میگذارد. اما انجام این کار نیازمند تغییر در رویههای دولت است، که به نظر من بعید میرسد.
* در واقع مجموعه شواهد میگوید که بر سر این دوراهی قرار خواهیم گرفت. درست است؟
** بله، این طور که پیش میرود، بر سر این دوراهی قرار میگیریم. این فرآیند میتوانست طولانیتر یا سریعتر باشد. سخنرانیها و مصاحبههای آقای احمدینژاد، این فرآیند را سریعتر کرد.
* و اگر شما بودید، چه میکردید؟
** به نظرم چند کار اساسی هست که میشود انجام داد. توقف یو.سی.اف در دل این کارها، قابل مطالعه است. شاید کسی به این صراحت جرات نکرده باشد این پیشنهاد را بدهد، ولی من این پیشنهاد را میدهم، چون یو.سی.اف برای ما هیچ نقش اساسی ندارد و اصولا از ابتدا هم در کل این قضیه، خیلی اهمیت نداشت است. بعد از آن میتوانند مذاکرات را شروع کنند، و البته طرف ایران نبایستی برای مذاکرات پیششرط "خیلی شدیدی" بگذارد. موضعگیریهای تند را باید به سرعت متوقف کرد. کسانی که مسوولیت دارند، موضعگیری تند نکنند و این کارها را بگذارند برای ژورنالیستهایی که در آن جناح هستند، آنها خودشان این کارها را انجام میدهند. قطعا یک تغییر جهت در سیاست خارجی، میتواند مسائل آژانس را کاملا حل کند. ما نمونه میکونوس را داریم که به یک بنبست قطعی رسیده بود، ولی وقتی دولتی بر سر کار آمد که نگاهش در سیاست خارجی متفاوت بود، آن مساله از حالت گیوتین بر بالای سر ایران، خارج شد ...
* همه تلاشها شده که این مجموعه در خدمت هدفی قرار گیرد که با دوران خاتمی تفات داشت. فکر میکنید این مجموعه، به این منطق تن میدهد؟
** من فکر میکنم اینها آنقدرها هم که ژست اصولگرایی میگیرند، اصولگرا نیستند اما از آن عمدهتر اینکه اصولا برای جناح راست، اصل، ماندن در قدرت است. به همین دلیل آن قدرها هم که از بیرون به نظر میرسد، غیرقابل انعطاف نیستند. امکان انعطاف هست، به شرطی که اینها در قدرت بمانند، ولی بری ما به عنوان ایرانی، مهم این است که ماندن اینها در قدرت، به بهای باج دادن از جیب ملت ایران، انجام نشود. در هر نوع سازشی، این مانع مردم ایران است که باید مورد توجه قرار گیرد.
* اخیرا آقایان موضوع را به ملیگرایی هم پیوند زدهاند. در راستای همین ماندن در قدرت نیست؟
** شعارهای فصلی، با پیشینه آنها سازش ندارد، اما باز بر این نکته تاکید میکنم که من خیلی گفتوگوی اصولگرایانه اینها را در سیاست خارجی، نمیتوانم جدی بگیرم. اینها اگر زبان دیپلماتیک بینالمللی را بهتر بلد بودند، اصولا مشکلات کمتر بود. یک مقدارش را هم باید به حساب کارآموزی سیاسی اینها گذاشت.