محمد ملکزاده
اعطای جایزه به اصطلاح صلح نوبل به آژانس انرژی اتمی و شخص آقای دبیرکل در فاصله اندکی از صدور قطعنامه آژانس علیه ایران - که در آن از این کشور خواسته شده بود با چشمپوشی از حق مسلم خود، فراتر از تعهدها و قوانین مصوب بینالمللی با آژانس انرژی اتمی همکاری کند - در بر دارنده نکات و مفاهیم ویژهای است که در خلال آن میتوان منظور عاملان اعمال نفوذ در تعلق گرفتن این جایزه را به افراد درک کرد. ناظران بیطرف میپرسند به رغم اینکه نمره آژانس انرژی اتمی در عادیسازی جهان از تسلیحات کشتار جمعی به عنوان ابتداییترین وظیفه این سازمان منفی بوده است، چه عامل دیگری صلاحیت آژانس را در اختصاص این جایزه به اثبات رسانده است؟ برخوردهای دوگانه آژانس که در یک جا نسبت به پنهانکاری و گسترش سلاحهای کشتار جمعی و اتمی قدرتهای جهانی بیاعتنا و در جای دیگر درباره فعالیتهای قانونی و شفاف جمهوری اسلامی ایران در بهرهبرداری صلحآمیز از انرژی اتمی حساسیت بیجا به خرج داده، تا چه حد در تعلق این جایزه، به آژانس نقش داشته است؟ و ...
گذشته از بررسی این مسأله که اساسا تا چه حد این جایزه در زمینههای واقعا صلحآمیز صرف میشود. این پرسش مطرح است که آژانس و شخص دبیرکل در سالهای اخیر چه اقدامهایی انجام دادهاند که آنان را لایق دریافت این جایزه کرده است؟ با نگاهی گذرا به عملکرد آژانس در سالهای اخیر و به طور خاص در قبال سه کشور عراق، ایران و کره شمالی، میتوان پاسخ را دریافت:
در پرونده سلاحهای کشتار جمعی در عراق، بازرسان آژانس با وجود بازرسیهای گسترده و مکرر، هیچگاه نتوانستند تصویر و گزارش روشنی از وضعیت سلاحهای کشتار جمعی در این کشور ارایه کنند. بیشتر گزارشهای بازرسان آژانس از نبود این سلاحها در خاک عراق حکایت داشت، ولی برخی دیگر از گزارشهای ضد و نقیض آنان در اینباره موجب تشویش اذهان عمومی در جهان شد.
این موضوع در بسترسازی بحران در منطقه و وقوع جنگی خونین بیتأثیر نبود.
در پرونده کره شمالی هم کسی نمیتواند ادعا کند که عملکرد آژانس موفقیتآمیز و در راستای ایجاد صلح و امنیت بوده است. این نبود موفقیت به حدی است که روند اجرایی کار از دست آژانس خارج شد و طرفهای مذاکرات ششجانبه ادامه آن را در دست گرفتند. اقدام بعدی آژانس طی سالهای اخیر، سنگاندازی در پرونده هستهای ایران و به رسمیت نشناختن حق خدشهناپذیر این کشور در استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای با طرح موضوعهای غیرحقوقی و کاملا سیاسی است. این امر افزون بر این که باعث طولانی شدن زمان رسیدگی به این پرونده کاملا ساده، شفاف و بدون نقاط مبهم در فعالیتهای هستهای ایران شده، زمینه لازم را نیز برای برپایی بحران و تنش در منطقه فراهم کرده است. در اینباره همچنین میتوان به نادیده گرفتن سلاحهای اتمی اسراییل و بیاعتنایی به قانون شکنیهای آمریکا و اروپا به عنوان عملکرد دیگر آژانس در قبال مسایل هستهای و سلاحهای کشتار جمعی اشاره کرد. نکته قابل توجه این است که بلافاصله پس از تعلق گرفتن جایزه صلح نوبل به آژانس و دبیرکل آن، غرب به رهبری آمریکا از آن استقبال کرد. شیمون پرز، معاون نخستوزیر رژیم اشغالگر قدس، نیز در نخستین موضعگیری با ابراز خرسندی این اقدام را «پیامی به ایران» دانست! فراموش نمیکنیم شیمون پرز، همان کسی است که لقب پدر بمب اتمی اسراییل را به خود اختصاص داده است و پیش از این نیز بدون هیچ واهمهای از وجود 200 کلاهک هستهای در رژیم صهیونیستی سخن رانده بود. به راستی خرسندی چنین شخصی در اسراییل از تعلق جایزه صلح نوبل به آژانس چه رابطهای با عملکرد این سازمان درباره اقدامهای تروریستی و نقض قوانین بینالمللی از سوی رژیم اشغالگر قدس دارد؟! آنچه مسلم است این موضعگیری آژانس با سخنان اخیر البرادعی که پس از دریافت جایزه، بر مقابله با تکثیر سلاحهای هستهای، تهدیدهای تروریستی و خلع سلاح هستهای تأکید ورزیده بود در تضاد آشکار قرار دارد؛ زیرا تاکنون هیچ موضع روشنی از جانب آژانس در برابر خطر هستهای اسراییل و نقض قوانین بینالمللی گرفته نشده است.
نکته پایانی در این زمینه، به بخش دیگری از موضعگیری البرادعی پس از دریافت جایزه مربوط است: «من از یک سال پیش تاکنون گفتهام که هیچ کشوری نباید چرخه سوخت هستهای حساس، توان فرآوری یا غنیسازی و اورانیوم غنی شده با خلوص بالا یا پلوتونیوم داشته باشد ...» نگاهی به این سخنان غیرمسؤلانه و از سویی توجه به این مهم که پرداخت جایزه صلح نوبل زیر نفوذ قدرتها به اقدامی کاملا سیاسی تبدیل شده است، میتواند گویای زدوبندهای سیاسی در تعلق گرفتن جایزه نوبل به آژانس و دبیرکل آن باشد. با نگاهی به عملکرد گذشته آژانس تردیدی باقی نمیماند این جمله آقای دبیرکل که «هیچ کشوری نباید چرخه سوخت هستهای حساس یا غنیسازی اورانیوم داشته باشد.»
همه کشورها را در بر نمیگیرد. برخورد سیاسی و انفعالی آژانس طی دو سال اخیر درباره فعالیت هستهای ایران نشان میدهد که منظور البرادعی، جمهوری اسلامی ایران بوده است؛ نه همه کشورها به ویژه قدرتهای استعماری و رژیم صهیونیستی. این امر بیانکننده یک واقعیت تلخ در عرصه بینالمللی نیز هست که «هر کس قدرت بیشتری دارد میتواند مقررات و قوانین بینالمللی را زیر پا بگذارد».
در این صورت آیا باز هم میتوان درباره صلاحیت آژانس و شخص دبیرکل در دریافت جایزه صلح نوبل تردید داشت؟!
به هر حال بررسی وضعیت و چگونگی دادن جایزه نوبل در سالهای اخیر نشان میدهد که در منطق استکبار جهانی حق و باطل را فقط باید زورگویان و صاحبان زر و زور تعریف کنند و هر کس که در برابر این منطق زورگویانه تسلیمتر و ساکتتر باشد، از دید قدرتهای استکباری لیاقت بیشتری برای دریافت جایزه صلح نوبل دارد.