گروه سیاسی
مقدمه
1- بر اساس آموزه ویلیام آکمی، طرح سوالات اساسی برای ارایه هر طرحی منجر به طراحیهای عمیق خواهد شد. من هم با گذشت سه ماه از رویداد سوم تیر و به مقصود یک تکلیفسنجی اصولگرایانه، و پاسخ به این پرسش که "تکلیف ما در اینجا و اکنون چیست؟"، جستجوی پاسخ را با یک پرسش اساس دنبال میکنم: "چرا اصولگرا شدیم؟"
2- ما در حوزه زندگی مدنی، حیات سیاسی و زندگی روزمره چه میخواستیم؟ اکنون که جز یک تحول در حیات سیاسی، "هیچ اتفاق دیگری نیفتاده است" و واقعاً "هیچ اتفاق دیگری نیفتاده است"، ادامه راه را چگونه باید بپیماییم؟ پس، نکته آغازینی که با نفس طرح مساله "چرا اصولگرا شدیم؟" میخواهم مورد تاکید قرار دهم، آن است که جز یک تحول ساده در حیات سیاسی، "هیچ اتفاق دیگری نیفتاده است"، ایرانیان تمایل دارند که تحول در دولت را تحول بسیار مهم و تقریباً "همه چیز" به حساب آورند، اما باید به این هیجان تاریخی خود غلبه کنیم و باهمان فراست قبلی ببینیم که چه میکنیم؛
3- هنگامی که در میانههای "عصر سازندگی" دریافتیم که کار از جایی عیب دارد و " انحراف بزرگ در جریان است، تصمیم گرفتیم که "اصولگرا" شویم و "راستی" و "چپی" نمانیم. ایجاد چنین آگاهی جمعی سیاسی، کمکم پدید آمد و در جریان رویداد 18 تیرماه 1378 به بلوغ رسید. در همان روزها فیلم "آژانس شیشهای" ابراهیم حاتمیکیا به مانیفست شکلگیری یک صدای معترض اصولگرایانه تبدیل شد و بسیاری از "اصولگرایان" نوعی خود آگاهی جمعی بخشید. نوعی تیپ اجتماعی(social type) "حاج کاظم"، و در کنار آن، تیپ اجتماعی "عباس" پدید آمد که به طور موازی در سطوح مختلف جامعه (اعم از سطوح مدنی، حیات سیاسی و زندگی روزمره) شروع به نشو و نما و اعتراض کردند؛
4- حیات سیاسی: از نظر گروگانها و ماموران دولتی عصر سازندگی و عصر اصلاحات، حاج کاظم خیالبافی است که هنوز در رویای جنگ به سر میبرد و "اصل واقعیت" فعلی را که همان اصل مبادله باشد، فراموش کرده است یا اساسا در یادگرفتن آن کند ذهن است، این را هم مامور امنیتی دولتی به او میگوید، هم دانشجویان و حاجی بازاریها و کارمندان و تجار و خانهداران. اما واقعیت آن است که حاج کاظم بر آن است که اگر بناست سازندگی و اصلاحاتی در کار باشد، میبایست مقوم آن اخوت و همبستگی و وفاق جمعی باشد، نه فقط آرای کارشناسانه؛
5- حیات مدنی: حاج کاظم، نمیتواند منظور خود را به دیگران حالی کند و مدام در برابر رشوهها و راهحلهای کاسبکارانه که مد روز "عصر سازندگی" و "عصر اصلاحات" است مقاومت میکند؛ مهمتر از او "عباس" است که با عقل و درایت و ایثار، میان سخن حق دوست خود و نیازردن مردم و حتی دولت، سرگردان مانده است و به هیچ وجه حاضر نیست دست از اصول خود بردارد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. این دو رزمنده نه در پی نفعجویی شخصی، بلکه در پی ساختن جامعهای هستند متکی برعقل و وفاق و اخوتی که در زمان جنگ حاصل آمد و دلیلی ندارد که اکنون مبنای عمل جمعی قرار نگیرد. سخن حاج کاظم و عباس نشنیده، باقی مانده است و نهادهای متکی بر عقل یاریگری در جامعه ما اندکند؛
6- زندگی روزمره: در جامعه شهری و خصوصا در زندگی سرد و بیروح طبقه متوسط شهری، شیوه زندگی شدیدا خصوصی است. به این خصیصه که فضیلتهای همگانی مثل صمیمیت، مسئولیت و تعهد اجتماعی، به صورت فزاینده جای خود را به تامین نیازهای فردی میدهد. توسعه روحیه مبادلهگر در زیر سایه شکلگیری شرکتها، نقشی بنیادی در توسعه و بسط مصرفگرایی داشته است، چرا که مصرفگرایی فراهم آورنده ابزارهای مورد نیاز سرمایهداری خرده پای شرکتی ایرانی در ترغیب مردم، به دلخواه و اجتنابناپذیر دانستن این شیوه از زندگی هستند؛ آن عوامل استعلایی را که خویشتن انسان دوران جنگ (شخصیتهایی مانند "کاظم" یا "عباس") را بر میساخت (دوراندیشی و بلندنظری، تفکر مفهومی، ادغام همه تجارب در یک شعور واحد که به یکی بودن خود در گذشته و آینده واقف باشد و در جهت اعتلای این کل اخلاقی بکوشد) تا حدی زیادی به واسطه وضعیت اقتصادی که در آن ادعای "عدالت" معنایی داشته باشد گسترش یافته بود. این انسان از ان جهت که برای دستیابی به مقاصد خود باید حقوق عادلانه خود را طلب میکرد و مآلا باید شناخت مناسبی از این "حقوق عادلانه" خود میداشت، توانسته بود تا اندازه زیادی از حد نیازهای فوری و حتی از محدوده عمر فراتر رود. او به خود به عنوان یک فاعل اخلاقی مستقل مینگریست که نه فقط رفاه شخصی خودش، بلکه رونق و شکوفایی خانواده و همچنین اجتماع و دولتش و حتی تاریخ نیز وابسته به او بود. او تنها بر اساس "اعتقادات" خود تصمیم میگرفت که "چه باید بکند"، چه چیزی را مصرف کند" و ....
نتیجه
7- تا آنجا که به خط مشی اصولگرایانه مربوط میشود، جامعه ما در حیات سیاسی، زندگی مدنی و حیات روزمره، با دشواریهای عمیقی روبروست و این دقیقاً به این معناست که اصولگرایان مجوزی برای رخوت کنونی ندارند؛
8- با این وصف، گمان میکنم که آنچه که اکنون باید در دستور کار اصولگرایان باشد و آنها را در خارج شدن از رخوت یاری رساند، تعیین دقیق ظرفیتهای محمود احمدینژاد و دولت وی در هر سه حوزه سیاسی، مدنی و زندگی روزمره و همچنین تهیه برنامهای برای "با او" و "پس از او" است؛
9- نخبگان اصولگرا باید به سرعت به وضعیت "ابهام" خاتمه دهند تا زمینههای شکل دادن آگاهانه آنچه در آینده رخ خواهد داد را تا دیر نشده فراهم کنند و به سرنوشت اصلاحاتیان دچار نشوند؛
10- هم اکنون، شرایط حاکم بر قلمرو فعالان مدنی را میتوان در عبارت "ابهام و انتظار منفی" جمعبندی کرد. قشر فعال در قلمرو مدنی، در کنار سیاسیهای کشور، تقریبا نمیدانند چه خواهد شد و برنامههای دقیق نهادی دولت برای پیشبرد خط مشیهای اصولگرایانه چیست. این انفعال و "انتظار منفی" به دلیل "ابهام" یا آنچه خود دولتیان به آن ویژگی "شگفتی سازی" اطلاق میکنند، روی داده است. این حجم عظیم "ابهام" ممکن است با توجه به آرایش مخوف نیروهای سیاسی داخلی (مثلا احزاب تشکیل یافته حول جناب اکبر هاشمی بهرمانی، جناب سید محمد خاتمی و جناب مهدی کروبی که احتمالا مهمترین شبکه نفوذ در کشور محسوب میشوند) و نیروهای سیاسی خارجی (مانند وضعیت پیچیده پرونده هستهای ایران) برای محمود احمدینژاد ضروری و حتی اجتنابناپذیر باشد، اما مآلا تاثیر مخرب قابل ملاحظهای بر فرهنگ سیاسی و بدنه تشکیلاتی و سیاسی اصولگرایان به جای خواهد گذاشت. این فضا یک فضای ضد مشارکتی و منفعل کننده برای فعالان اصولگرا است، چرا که محمود احمدینژاد و دولتش با اصولگرایان سخن نمیگوید. همه منتظرند تا محمود احمدینژاد را (اگر شد) درک کنند و ببینند که چگونه میشود او را فعالانه تایید و حمایت کرد.
تاثیر منفی این وضعیت خصوصا در بدنه سیاسی و مدنی اصولگرایان جلوه میکند والا نیروهای رقیب کم و بیش در مورد آنچه باید هدف قرار دهند اتفاقنظر دارند و حول همین موضوع متحد شدهاند یا خواهنده شد؛
11- کمکی که محمود احمدینژاد و دولتش میتوانند به این فرآیند "به خود آمدن" اصولگرایان برسانند رفع ابهام در مورد موضوعات مهم زیر است:
الف: چشمانداز، دکترین، برنامه و آییننامه دولت برای پیشبرد برنامههای اصولگرایانه چیست و نقطه عزیمت آینده اصولگرایان در سالهای 1358 (انتخابات بعدی شوراها)،1386 ( انتخابات بعدی مجلس شورای اسلامی) و 1378 (انتخابات بعدی ریاست جمهوری) چه نقطهای خواهد بود؟ چگونه میتوان از سطحینگری اصلاح و تغییر ظاهری افراد و امور و غفلت از امور زیربنایی در حوزه فرهنگ، ساختارهای اجرایی و اقتصادی پرهیز کرد؟
ب- نهادسازیهای دولت (نه صرفا اقدامات مورد) برای فعال نمودن سازمانهای محلی، تمرکززدایی و مقابله با فساد چیست؟
ج- نهادسازی دولت برای بسنده نکردن به رویکرد سلبی در حوزه فرهنگ و هنر و نهادهای سیاسی (اصلاح تنها از طریق وضع محدودیت) چیست؟
د- آیا برنامه نهادی و دقیق برای رویارویی با مساله ناکارآمدی سیاسی اندیشیده است؟
آیا این احتمال وجود دارد که اتکای صرف به مدیران مومن به جای اعتماد بر مدیریت کارشناسانه و قاطع که البته سلامت نفس و عمل از شرایط لازم آن باشد، به تشدید ضعف کارآمدی و خدمات رسانی در جمهوری اسلامی (که پیامد جانبی آن رواج تزویر خواهد بود) منجر شود؟
ه- آیا برنامه نهادی برای جلوگیری از فساد سیاسی در مدیران جدید اصولگرا وجود دارد؟ آیا احتمال شکلگیری "باندبازیهای برادرانه" ، ضعف در پایبندی به قانون (قضاوت بر اساس انگیزه و وابستگی افراد به طیف درون و برون نظام)، " مصونیت برادران متعهد خودی " از نظارت و پیگرد و تبعیض در مطالبه حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و در نتیجه تبعیض در مبارزه با فساد وجود خواند داشت؟
و- آیا محمود احمدینژاد و دولت او رییسجمهور و دولت مومن و اصولگرا در خدمت اهداف توسعه مدرنیستی خواهند بود؟ در واقع، آیا مطالبه رفاه آنها را به پیمودن سیره سلف وادار خواهد کرد؟ به عبارت دیگر، آیا هیچ اندیشه و دکترین عمیق که هدفگذاریهای توسعه را خارج از پارادایم مدرنیستی مسلط صورت دهد، ناظر و ریز برنامههای دولت هست؟
ز- آیا حامیان محمود احمدینژاد و دولت او، ساختارهای مدنی و تشکلهای سیاسی لازم را برای ایجاد وحدت در صف اصولگرایان، جلب مشارکت همه نیروهای اصولگرا، جلوگیری از تند و کندروها و جدا شدن صف رییس دولت از دیگر اصولگرایان و انشعاب زود هنگام و تضعیف این جبهه و همچنین شبهه خود محوری رییس دولت را اندیشیدهاند؟
ح- آیا احتمال شکست عملی برنامههای تحولآفرینی دولت به دلیل توصیهها، ممانعتها، عملکرد شبکه عظیم نفوذ مدیران در کشور، جریانها و نهادها و خط قرمزهای خود ساخته وجود خواهد داشت؟
ط- آیا دولت برای کنترل و تثبیت نرخ تورم که طی دو دهه اخیر مهمترین عامل فشار بر قشرهای بزرگ آسیبپذیر و همچنین متوسط کشور و همچنین مهمترین علت جا به جایی نیروهای سیاسی بوده است، برنامه مشخصی دارد تا پس از چهار سال به همین علت ساقط نگردد؟