محمد ملکزاده
هرچه به زمان برگزاری نشست آتی شورای حکام در ماه نوامبر نزدیک میشویم، اصرار اروپا به از سرگیری مذاکرات هستهای با ایران پیشتر میشود. نکته قابل توجه در این باره آن است که درخواست اروپا برای از سرگیری مذاکرات با زیادهخواهی و طرح شرطهایی غیرمنطقی همراه شده است. تونی بلر، نخست وزیر انگلیس، در کنفرانس خبری اخیر خود در لندن از ادامه موضع فشار آمریکا و اروپا سخن گفت. بلر در حالی که مواضع کشورش را در قبال ایران شرح میداد، تأکید کرد: موضع اروپا و آمریکا در این باره یکسان است و ما به اعمال فشار علیه ایران همچنان ادامه خواهیم داد. وی همچنین بدون اشاره به نقض توافقهای اروپا با ایران و بیتوجهی آنان به قوانین مصوب بینالمللی، دوباره و بدون ارائه هیچ دلیل و مدرکی بر ادعای بیاساس «حمایت ایران از تروریسم» پای فشرد و افزود: تهران باید از قوانین جامعه بینالمللی درباره توان هستهایاش پیروی کند و تروریسم را متوقف سازد! وزیر خارجه فرانسه نیز در موضعی آمرانه اعلام کرد: ایران باید به توافقنامه پاریس مبنی بر توقف همه فعالیتهای مربوط به غنیسازی اورانیوم کاملا پایبند باشد و طبق آن توافقنامه ضمن توقف کامل تمام فعالیتهای هستهای، سوخت لازم را از کشورهای اروپایی تأمین کند. فیلیپ دوست بلازی هم در گفتوگویی که اخیرا با وزیر دفاع و وزیر امور خارجه روسیه انجام داد، با استفاده از همین ادبیات توهینآمیز و آمرانه تأکید کرد: ایران باید بفهمد توافقنامه پاریس که در نوامبر 2004 منعقد شد، مورد احترام است و این کشور باید به آن احترام گزارد! وی توضیح نداد چرا این توافقنامه فقط باید از سوی ایران مورد احترام قرار گیرد و اساسا چه مرجعی به کشورهای غربی و اروپایی حق داده که هرگاه مایل بودند توافقنامه را زیر پا گذارند و از موضعی آمرانه و بیاعتنا به نزاکت و موازین بینالمللی روند مذاکرات را در جهت خواستهای زیادهخواهانه خود تغییر دهند.
به هر حال تردیدی نیست که این نوع موضعگیری کشورهای اروپایی نشانه همسویی آنان با سیاست استعماری آمریکا است. این شیوه گرچه تا پیش از این مخفیانه و موذیانه دنبال میشد؛ ولی امروز دیگر در اعتراف به این مطلب از سوی محافل و شخصیتهای اروپایی هم ابایی نیست که: «کشورهای اروپایی پیشنهادهای خود را با توجه به مواضع سرسختانه آمریکا تنظیم میکنند.»(1) همین روند در قطعنامه اخیر پارلمان اروپا نیز که با اکثریت آرا از ایران میخواست ضمن تعلیق فرآوری اورانیوم به میز مذاکره بازگردد، کاملا مشهود است. این قطعنامه که به دنبال بیانیه وزارت امور خارجه کشورمان مبنی بر آمادگی تهران برای از سرگیری مذاکره بدون پیششرط صادر شد، ضمن انتقاد از وضعیت حقوق بشر در ایران از این کشور خواسته است تا برای راست آزمایی بیشتر با آژانس بینالمللی انرژی اتمی همکاری کند! قطعنامه مزبور همچنین ضمن انتقاد از اعمال استانداردهای دوگانه در برابر کشورهای دارنده سلاحهای هستهای و فاقد این سلاحها و نیز محکومیت این عمل، حق ایران را در توسعه برنامه هستهایاش در مصارف صلحآمیز به رسمیت میشناسد و در عین حال تأکید میکند چون هیچ اطمینانی وجود ندارد که برنامه هستهای ایران فقط دارای اهداف صلحآمیز باشد، تهران باید همه فعالیتهای خود را در بخش مربوط به غنیسازی اورانیوم و فرآوری آن، به طور کامل متوقف کند!
این گونه برخوردهای سیاسی با پرونده هستهای ایران و تنظیم مواضع با منافع استکبار متأسفانه در بسیاری از مواضع آژانس بینالمللی اتمی نیز دیده شده است، به گونهای که گاه روشن نیست دبیرکل آژانس انرژی اتمی سخنگوی این نهاد بینالمللی است یا سخنگو و پشتیبان سیاستهای استکبار! آقای البرادعی اخیرا در گفتوگو با شبکه الجزیره پذیرفت رژیم صهیونیستی به رغم در اختیار داشتن کلاهک هستهای، به پیمان ان. پی. تی نپیوسته است و آژانس انرژی اتمی نیز اجازه بازدید از تأسیسات هستهای این رژیم را ندارد. وی همچنین با به کارگیری عبارت «سیگاری نمیتواند از دیگران بخواهد سیگار نکشند» تلویحا پذیرفت کشوری که خود سلاح هستهای در اختیار دارد، نمیتواند مانع فعالیت هستهای دیگر کشورها شود. با وجود این متأسفانه در عمل نشان چندانی از توجه آژانس به این واقعیت دیده نشده و چه بسا در مواردی همان سیاستهای زیادهخواهانه و غیرمنطقی اروپا و آمریکا را مورد تأیید قرار داده است. به راستی چرا اینگونه است و وظیفه ما در برابر عملکرد ناعادلانه و سیاستهای غیرمنطقی غرب چیست؟ آیا ادامه این روند بر مبنای اعتمادسازی یک جانبه، حقوق و منافع ملت ایران را تأمین خواهد کرد؟
در پاسخ به چرایی این وضعیت باید جدا از تأکید بر حاکمیت منطقه زور در روابط کنونی بینالملل و اعمال این سیاست از سوی قدرتهای حاکم بر جهان، نوع رفتار و عملکرد کشورهای زیر ستم را نیز به نقد کشیم. به عبارت دیگر این واقعیت را باید پذیرفت که تسلیم در برابر حاکمیت زور و تن دادن به خواسته زورگویان در ایجاد چنین فضایی بیتأثیر نبوده است. یکی از فلسفههای وجودی تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران، اعتراض به حاکمیت چنین منطقی در جهان امروز به طور عام و تعامل منفعلانه ایران با قدرتهای استعماری به طور خاص بود. اکنون نظام جمهوری اسلامی یکی از نظامهای مستقلترین سیاسی در جهان است. ملت و مسؤولان این کشور در تصمیمگیری نسبت به تعیین سیاستهای کلان و راهبردی نظام مستقلاند. تصمیم بر حفظ چرخه سوخت هستهای از تصمیمهای مهم و کلان نظام بوده و با منافع ملی و راهبردی ملت ایران پیوند خورده است؛ بنابراین مذاکره با هر کشور و قدرتی نیز خارج از این چارچوب کلی پذیرفتنی نیست. بر این اساس از سرگیری مذاکرههای هستهای ایران با کشورهای اروپایی یا غیراروپایی نه بر مبنای توافقنامه پاریس - که بارها از سوی کشورهای اروپایی نقض شد - بلکه بدون پیششرط و در چارچوب سیاست کلی فوق قابل اجرا است.