مبارزات:
هاشمی نژاد در زندگی خویش فقط به تعلیم اکتفا نکرد. به گونهای میتوان گفت لحظههای زندگی او همواره توام با مبارزه علیه ظلم و ستم رژیم ستمشاهی بوده است. در سال 1340 عازم شهر مشهد مقدس شد و در آنجا فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی خود را گستردهتر کرد. او خود میگوید:«"فعالیتهای سیاسی من قبل از سال 1340، شروع شد و این فعالیتها بدین گونه بود که وقتی به عنوان سخنرانی در شهرستانها و جاهای مختلف به منبر میرفتم، انتقاداتی از رژیم گذشته داشتم و کراراً شده بود که مرا به شهربانی احضار میکردند، تا آنجا که ممنوعالمنبر شدم. این آغاز فعالیتهای من بود تا سال 1341، که نهضت روحانیت تحت رهبری امام آغاز شد." در جای دیگر اینگونه از مبارزات خود میگوید: «از سال 1340 به بعد یعنی بعد از فوت مرحوم آیتالله بروجردی من به مشهد منتقل شدم در آنجا به طور عمده کار من تدریس بود و تشکیل یک سری جلسات برای قشر دانشجو و دانشآموز. این جلسات، جلسات بحث آزاد بود و این جلسه بحث آزاد را ما در حدود 17 و 16 سال قبل در مشهد به کمک بعضی از دوستانمان به راه انداختیم و این جلسات ادامه داشت و بسیار هم موفقیتآمیز بود تا بالاخره ساواک ما را از شرکت در بحث آزاد منع کرد. ساواک در کنار منع از منبر رفتن، ممنوع کردن سخنرانیها مرا از شرکت در بحث آزاد منع کرد.»
با تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و اعلام به اصطلاح انقلاب سفید شاه، مبارزه روحانیت به رهبری امام خمینی(ره) اوج گرفت و هاشمی نژاد نیز مبارزه سیاسیاش را با سخنرانیهای افشاگرانهاش علیه رژیم ستمشاهی تشدید نمود. وی در آبان 1343، در مسجد فیل مشهد به مدت 10 شب سخنرانی داشت. در این مدت ضمن حمله به یک لوایح ششگانه شاه، آن را یک رفراندم مسخرهآمیز و تحمیلی نامید و به استیضاح حکومت شاهنشاهی پرداخت. ساواک مشهد سخت به وحشت افتاد و او را هنگامی که از منبر پایین میآمد دستگیر کرد و مردم را که میکوشیدند تا از بردن ایشان ممانعت کنند به گلوله بست که تعدادی شهید و مجروح و گروهی نیز دستگیر و با خود وی به زندان افتادند.
در ماجرای خونبار 15 خرداد 1342 به علت سخنرانی پرشوری که درتهران ایراد کرد توسط مأموران دستگیر و روانه زندان شد. ولی پس از آزادی از زندان به مشهد بازگشت و مبارزه را ادامه داد. شهید هاشمینژاد در آبان 1343 برای دومین بار به علت سخنرانی علیه رژیم توسط ساواک دستگیر شد.
پس ازطی دوران زندان، مجدداً فعالیتهای پیگیر و مداوم خود را در ادامهی راه اسلام ناب، آغاز کرد و با تشکیل جلساتی به سؤالهای مطرح شده، پاسخ میگفت. در طی این دوران چندین بار به شهربانی احضار و ممنوعالمنبر شده و به خاطر همین فشارها، وظیفه خود را در جهت روشنگری اقشار مختلف جامعه در شهرهای دیگر پیگرفت و با سخنرانیهای پرشور خود مردم را بیدار و آگاه ساخت.
بار دیگر در سال 1350، پس از ده شب سخنرانی در مسجد سیداصفهان، تحت عنوان "علل عقبماندگی مسلمین" تحت تعقیب ساواک قرار گرفت و در شهر شیراز دستگیر و به اصفهان منتقل و در آنجا زندانی گردید و همان جا ممنوعالمنبر شدنش را برای همیشه و در همه جا به وی ابلاغ کردند.
در حادثه 17 خرداد 1354، مأموران رژیم به پایگاه مقاومت اسلامی، فیضیه حمله کردند و طلاب را مورد ضرب و شتم قرار داده، تعدادی را دستگیر و زندانی کردند. آن روزها که مصادف با ایام فاطمیه بود، در منزل شهید هاشمینژاد مراسم روضهخوانی برپا بود. ایشان علیرغم ممنوعالمنبر بودن سخنرانی کرد و با یادآوری زندگانی یکایک امامان معصوم، متذکر شد که همهی ایشان با خلفای وقت مبارزه میکردند و با اشاره به اوضاع فیضیه و جوّ اختناق و دیکتاتوری حاکم، این دو را به یکدیگر ربط داده و باتشریح مورد ضرب و شتم قرار گرفتن طلاب، شور و احساس شدیدی را به حاضران بخشید تا جایی که در پایان سخنرانی جمعیت عزادار به خیابان ریخته و ضمن راهپیمایی، شعارهای تندی علیه دستگاه حاکمه سردادند. سه روز بعد در ساعت 11 شب ماموران ساواک به منزل ایشان یورش برده و او را در حیاط منزل دستگیر کردند. او به 2 سال زندان محکوم شد. آن استاد فرزانه در این فاصله نیز در زندان مشهد ضمن برخورد و گفتگو با گروههای سیاسی توانست به وظیفه شرعی خود و دفاع از آیین همیشه جاوید اسلام در برابر مونیستها دفاع کند.
آثار:
بعد از این که جلسه بحث آزاد آن شهید توسط ساواک تعطیل گردید، روش دیگری برای مبارزه برگزید و آن اقدام به تألیف کتب مورد نیاز قشر جوان بود که بسیار مؤثر افتاد. در اولین گام با نگارش کتاب مناظرهی دکتر وپیر، فصل نوین مبارزاتیاش را آغاز کرد و اساس و کلیات مسایل اسلامی را مطرح و به سؤالات برانگیخته در اذهان عمومی جامعه به ویژه قشر جوان، جواب درخور میدهد. اما بلافاصله نشر و مطالعهای این کتاب توسط ساواک ممنوع اعلام گردید. مشکلات مذهبی روز، درسی حسین به انسانها آموخت، پاسخ به مشکلات جوانان، اصول پنجگانه اعتقادی، راه سوم بین کمونیزم و سرمایهداری، ضرورت تشکیلات، مبارزه با جهل و مادیت، قرآن و کتابهای دیگر آسمانی، رهبران راستی، مسایل عصر ما، ولایت فقیه، زهرا مکتب مقاومت، رسالت انقلابی امام حسین، تقریرات اصول آیتالله شیخ علی کاشانی، غروب آفتاب اندلس و مشکلات جنبی و چاره آن در اسلام از دیگر آثار استاد هاشمینژاد است.
در سال 1357 مبارزات و خدماتی بیشایبه و مجاهدتهای مخلصانه آن بزرگمرد مورد تقدیر و تشکر حضرت امام خمینی واقع شد. امام خمینی ره در نامهای خطاب به وی فرمود: من چشمم به افرادی چون شما روشن است.
فعالیتهای شهید پس از پیروزی انقلاب
آن عالم ربانی که سالهای سال بود که در شهر مقدس زندگی میکرد و از یاران انقلاب در مشهد به حساب میآمد. وی در آن شهر مقدس به تعلیم و تربیت شاگردان نیز همت گمارد.
شهید هاشمینژاد به جهت مراتب فضل و درجات بالای علمی که داشت از سوی علما و روحانیون و مردم فهیم و انقلابی استان مازندران برای عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی که وظیفه سنگین بررسی و تصویب قانون اساسی را برعهده داشت، با استقبال بینظیر مواجه شد و با اخذ بالاترین آراء برگزیده شد و توانست در آن مجلس نقش مهمی را در تصویب و تقنین قانون اساسی ایفا کند. و بخصوص در جهت تثبیت اصل ولایت فقیه زحمات فراوانی کشید. و به خاطر برخورداری از خوش و درک سیاسی و آیندهنگری، منافقین، لیبرالها، ملیگرایان و بنیصدر را زودتر از دیگران شناخت و به افشای حرکتهای مخالف با انقلاب پرداخت.
حضور در جبهههای جنگ تحمیلی
با شروع جنگ تحمیلی، در جبهههای غرب و جنوب حضور یافت و با سخنرانیهای پرشور خود در بالا بردن روحیه رزمندگان نقش به سزایی ایفا کرد. در یکی از دفعاتی که عازم جبهه بود، وارد دزفول شد، لباس رزم پوشید و به خط مقدم رفت و در آنجا متوجه کارشکنیهای بنیصدر در امور جبهه و جنگ گردید.
شهادت:
پس از شکست حصر آبادان و در آستانه برگزاری سومین انتخابات ریاست جمهوری، منافقین با هدف تضعیف روحیه مردم، ترور شخصیتهای بزرگ انقلاب اسلامی، ترور هاشمینژاد را در دستور کارشان قرار دادند. نقشه ترور هاشمینژاد از درون سازمان منافقین طرحریزی گردید. در روز هفتم مهر ماه ساعت 8 صبح هنگامی که در حال خروج از کلاس بود، یکی از منافقین در حالیکه ضامن نارنجک را کشیده بود، سید را از پشت بغل گرفت و نارنجک را در جلوی شکم او قرار داد و با شدت به روی زمین خوابانید. چند ثانیه بعد نارنجک منفجر گردید و شهید سیدعبدالکریم هاشمینژاد با بدنی پاره پاره و دستهای قطع شده به خیل شهدا پیوست و پیکر پاکش در "دارالزهد" حرم مطهر بخاک سپرده شد و سه روز عزای عمومی در خراسان اعلام گردید.
به درستی که او مجموعهای از ارزشها بود که چون خورشیدی در میان خیل مبارزان و نیروهای مبارز و انقلابی میدرخشید، علاوه بر آن قدرت و مهارت فوقالعاده در تدریس فقه و اصول داشت. او قبل از آن که یک رجل سیاسی و مبارز انقلابی باشد یک فقیه اصولی مبارز و صاحب نام بود. و اتفاقاً همین سرمایه گرانبهای فقاهت و اجتهاد پویای او بود که سلامت مشی سیاسی او را در تمامی عرصههای اجتماعی و صحنههای پرتلاطم انقلاب و در میان انبوه حوادث و رویدادهای حساس آن زمان بیمه کرده بود.