تاریخ انتشار : ۱۱ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۹  ، 
کد خبر : ۱۸۵۹۵۷

مفاهیم بنیادین حکومت اسلامی


مفاهیم سیاسی در ترکیب عقیدتی حکومت اسلامی نقش‌های بزرگی دارد و همه استعدادهای نیکی‌آفرین انسان را پرورش می‌دهد و در جهت خدمت به انسان به کار می‌گیرد.
یکی از این مفاهیم آن است که حکومت اسلامی باید همه وابستگی‌های استثمارگرانه را ـ که بر اجتماعات جاهلی فرمان می‌راند ـ ریشه‌کن سازد و انسان را در همه عرصه‌های زندگی سیاسی و اقتصادی و فکری از زیر بار استثمار برادرش ـ که انسانی بیش نیست ـ برهاند تا دو گونه نیرو و استعداد را به صورت کامل ـ برای سازندگی ـ در اختیار جامعه قرار دهد:
1) نیرو و استعداد انسانی که مورد استثمار و بهره‌کشی قرار گرفته و باید آزادی کامل به دست آرد. زیرا نیرو و استعداد او به هدر می‌رود تا مصالح شخصی دیگران را تامین نماید و سختی باشد که در راه افزونی بخشیدن به زر و سیم و پیرایه‌های زندگی جهان به کار آید. در حالی که پس از آزاد شدن نیرو و استعدادش برای ساختن و پدید آوردن خیر در جامعه بشری به کار خواهد رفت.
2) نیروی انسانی استثمارکننده که امکانات خود را در راه سخت‌تر کردن تسلط بر استثمارشدگانش به هرز می‌دهد، در حالی که این امکانات پس از آزاد شدن به حالت طبیعی خود برمی‌گردد و به صورت امکاناتی برای سازندگی و فعالیت دگرگون می‌شود.
چه بسیار استعدادها و امکاناتی که یا در سایه فرمان طاغوت و در چارچوب وابستگی‌های استثمارگرانه نابود می‌شود یا ستمگران برای نابود ساختن و محاصره آن آغاز به کار کرده‌اند، در حالی که می‌تواند در فضای باز و پر هدایتی ـ که حکومت اسلامی می‌آفریند ـ جائی بیابد که رشد کند و امتداد بیابد و تاریخ اسلام ـ در تجربه یگانه خود ـ بزرگترین گواه بر این امر است زیرا اسلام آزادی و شرافت انسان را به او برگردانید و توانست برای پرورش و آفرینندگی هر انسان ـ با صرف نظر از رگ و ریشه و گذشتگان و پایگاه و دارائی او ـ فضای مناسبی آماده نماید.
تا گروه بسیاری از آن کسان که ـ در اجماعات جاهلی پیش از اسلام ـ برده یا برده مانند بودند توانستند از رهبران شایسته بشریت و از نابغه‌های آفرینشگر آن در صحنه‌های گوناگون زندگی (فکری، سیاسی ـ نظامی) گردند. زیرا در حکومت اسلامی هیچ عاملی پرورش شایسته فرد را محدود نمی‌نماید مگر توانایی‌ها و امکانات ویژه خود او. امیرمؤمنان علی ـ که درود و آفرین بر او باد ـ به استاندار خود در مصر می‌نویسد:
سپس کاری را که هر یک از مردم انجام داده و رنجی که برده بشناس و کار و رنج هیچ ‌کس را به دیگری نسبت مده و چون کار را به انجام رساند در پاداش دادن به او کوتاهی مکن و مبادا بزرگی کسی تو را بر آن دارد که کار و رنج ناچیزش را بزرگ انگاری یا خردی کسی انگیزه شود که رنج و کار بزرگ او را کوچک بشماری.
از مفاهیم سیاسی حکومت اسلامی وضعیت عینی است که فرمانروا و فرمانروایان برای زندگی در حکومت اسلامی بر می‌گزینند زیرا ایشان ـ در زندگی ویژه خود ـ همچون شهروندان معمولی به سر می‌برند. در رفتار با مردم خانه‌هایی که در آن اقامت دارند و در وابستگی‌‌هاشان با دیگران امتیازی برای خود قائل نمی‌شوند.
و البته من در این جا از یک وضعیت واقعی که برای فرمانروا و فرمانروایان وجود داشته و دارد گفتگو می‌کنم زیرا می‌دانم وضعیت قانونی‌ای که در زندگی تجسم نیابد هیچ انسانی را به تکان نمی‌آورد و نمی‌تواند سرمشق شایسته‌ای در واقعیت زندگی ـ به دست دهد و به سادگی یک بازیچه قانونی خواهد گردید که گردنشان و زورگویان به دست گیرند تا برای توده‌هایی که بر آنان فرمان می‌رانند منشورها بنگارند و آن منشورها را پر کنند از مفهوم برابری فرمانروایان و زیر دستانشان ـ ولی به واقعیت زندگی که برسیم می‌بینیم فقط حرف است نه چیزی می‌سازد و نه چیزی به دست می‌دهد و هیچ نقشی ندارد مگر پرده کشیدن بر تناقض موجود میان زندگی فرمانروا با زیردستانش و بر امتیازات فرمانروایان و خواری زیردستان.
در حالی که در حکومت اسلامی این مفهوم تنها در لابه‌لای خطوطی زیبا ـ در صفحه منشور و پیمان متوقف نمی‌گردد بلکه به مرحله اجرا در می‌آید و واقعیت زندگی با آن انطباق عملی دارد. چنان که تجربه تاریخ اسلام و نیز واقعیت آن در روزگار ما دو گواه زنده بر این امر است.
تجربه تاریخی به ما می‌گوید که سرپرست حکومت اسلامی ـ امام علی‌(ع) ـ در کنار یک شهروند معمولی ـ که از او شکایت داشت ـ در برابر قاضی ایستاد و به ـ این‌گونه ـ قوه ‌قضائیه هر دو را یکسان احضار نمود تا میان آن دو داوری نماید و پیش از این نیز یک بار در روزگار عمر یک شهروند یهودی که در پناه حکومت اسلامی می‌زیست شکایتی از امام تسلیم عمر کرد و خلیفه یهودی و عموزاده پیامبر خدا(ص) را همراه یکدیگر به دادگاه فراخواند و چون به سخن هر یک از آن دو گوش فرا داد نشانه‌ای از تاثیر در چهره امام دید و به گمانش رسید که امام را خوش نیامده است که همراه یک شهروند یهودی در دادگاه حاضر شود ولی امام به عمر گفت: من از این جهت آزرده شدم که تو میان من و او برابری را مراعات ننمودی زیرا از من با احترام بیشتری یاد کردی و مرا به کنیه‌ام خواندی ولی او را نه.
به این گونه حکومت اسلامی برترین نمونه برای برابری میان فرمانروایان و زیر دستانشان ـ در مقام داوری و دادگستری ـ را نیز یک سر مشق حقیقی و یک دلداری و دلگرمی روحی را برای همه مستضعفان زمین مجسم می‌سازد زیرا فرمانروا همچون یک شهروند معمولی زندگی می‌کند که ـ نه با کاخهای سر به فلک کشیده و نه با اتومبیل‌های تندرو و نه با سفره گسترده و اثاثیه بسیار و نه با گرد آوردن جواهرات و زیورها ـ امتیازی بر دیگران ندارد.
امام علی‌ (ع) می‌گوید: آیا از خودم به این اندازه قانع باشم که مرا امیر مومنان بخوانند ولی با ایشان در چشیدن ناخوشی‌های روزگار ـ همدرد نباشم و در تحمل تلخ کامی‌های زندگی سرمشق ایشان نگردم؟
به این گونه اسلام فرمانروایان می‌آموزد که فرمانروائی وسیله‌ای برای برخورداری از خوشی‌های جهان یا برای جدا کردن خود از دیگران در مظاهر و زیورهای زندگی نیست. بلکه فقط مسئولیت و نمایندگی از سوی مردم است و مشارکت با مستضعفان در اندوه‌هایی که دارند.
اگر بخواهیم از تجربه تاریخ بگذریم و به واقعیتی که در جهان امروز آشکار است بپردازیم باید به سراغ آن علوی بزرگ برویم که پیکار ملت خود را ـ زیر بیرق اسلام ـ رهبری کرد تا خداوند او را یاری نمود و امپراطوری شاه با همه گنجینه‌هایش به دست او افتاد و پیروزمندانه به شهر خویش بازگشت. ولی باز هم خانه‌ای جز همان خانه کهنه‌اش اختیار نکرد و به همان خانه‌ای که ـ نزدیک بیست سال پیش ـ زورگویان از آنجا تبعیدش کرده بودند بازگشت تا روشن شود که امام علی‌ (ع) تنها یک فرد مخصوصی نبوده است که روزگارش سرآمده باشد بلکه این اسلام است با عمری پایان نیافتنی.
بدون شک این برنامه‌ای که حکومت اسلامی پیاده می‌کند در میان شهروندان نیروها و استعدادهای سترگی را شکوفا می‌نماید و روان ایشان را ـ با دادن سرمایه‌ای بزرگ ـ یاری می‌نماید. و هر فردی را به گونه‌ای درمی‌آورد که بداند پاسخ مثبت دادن به فعالیت‌های سازنده‌ای که دولت رهبری می‌کند در حقیقت پذیرفتن ارج و آبروی خود او است بر روی زمین.
از مفاهیم سیاسی حکومت اسلامی نحوه عملکرد آن در صحنه بین‌المللی است زیرا عملکرد آن مانند عملکرد تمدن غربی نیست که بر بنیاد استثمار و مکیدن خون توده‌های ناتوان استوار باشد و نیز مانند تمدن غربی مدعی نیست که بنیاد کار را بر مصالح متقابل قرار می‌دهد بلکه عملکرد آن بر اساس حق و دادگری و یاری مستضعفان روی زمین است و به حقیقت، درون آن را درستی و دادگری آکنده می‌سازد و اینها فقط یک مشت نام‌هایی نیست که بر طبق مصالح بر زبان رانده شود و دست افزار بهره کشی و استثمار قرار گیرد.
چنانکه می‌بینیم سازمان ملل متحد و همه سازمان‌های بین‌المللی را شیوه این است که هر گاه امر حقی با مصلحت دولت بزرگی هماهنگ باشد، در آن صورت «حق» زبانی یافته است که از راه آن، تعبیر شود و گذر کند و در تالار‌های سازمان ملل ـ به اندازه ارتباطش با مصلحت مزبور ـ مطرح گردد، ولی اگر هیچ یک از دولتهای بزرگ، مصلحتی برای خود نبیند که بر این حق استوار گردد، این حق نیز هیچ نیرویی برای گذر کردن از باورهای استوار سازمان نخواهد داشت.
در این مورد، در میان آزمایش‌هایی که از اسلام در طول تاریخ داریم، به نمونه‌هایی برمی‌خوریم که جز در تاریخ مسلمانان نظیر ندارد. و البته آن نمونه‌ها تنها مربوط به روزگار پیامبر بزرگوار یا جانشینان بلافصل او نیست، بلکه سراغ آن را در روزگاری خیلی کم فروغ‌تر نیز که ـ هوس‌های بسیاری از ستمگران همچون تندبادی بر آن ورزیده بود ـ توان گرفت.
مثلا در روزگار عمر بن ‌عبدالعزیز می‌بینیم سپاه مسلمانان به سرداری قتیبه، قراردادی ـ مشتمل بر چند بند مشخص ـ با مردم سمرقند می‌بندند، ولی پس از ورود به شهر، التزاماتی را که داده‌اند مراعات نمی‌کنند و مردم شهر نیز شکایت ایشان را به نزد خلیفه می‌برند و خلیفه به سردار فاتح خویش دستور می‌دهد که همراه با نمایندگان مردم منطقه، در برابر قاضی حضور یابد تا در میان ایشان به عدالت حکم شود و سپس نیز قاضی به سود مردم منطقه رای می‌دهد و سپاه فاتح را ملزم می‌سازد و محکوم شود و آن هم نه از سوی یک سازمان جهانی و تشکیلات بین‌المللی، بلکه از سوی قوه قضاییه منسوب به همان دولتی که این سپاه منسوب به آن است؟
رفتار دولت اسلام در صحنه بین‌المللی، تجسمی است از این سخن خداوند برتر: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! در راه خدا پایدار و استوار، و گواهان عدالت و حق و راستی باشید و مبادا دشمنی شما با گروهی وادارتان کند که دادگری ننمائید. دادگری نمایید که از هر کاری به پرهیزگاری نزدیک‌تر است، و از خداوند پروا کنید که خداوند از آن چه انجام می‌دهید آگاه است».
و شک نیست که چون رفتار دولت اسلام در صحنه بین‌المللی همراه با این روح باشد، کار به آن جا می‌انجامد که روح انسانی در میان جهانیان بیدار شود و مفاهیم دادگری و درستی، در آن جایگزین گردد و بر روی زمین برای همگان شدن در مسیر حق و عدالت به تکان آید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات