جلسه اول: (3/10/1381) بخش اول
لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب ما کان حدیثاً یفتری و لکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شی و هدی و رحمه لقوم یومنون (ـ 110 یوسف)
در این سلسله مباحث سعی بر این است تا تاریخچه نهضت اسلام خواهی حضرت امام خمینی (ره) که به نهضت امام معروف است بپردازیم. طبعاً مؤتلفه اسلامی، روحانیت مبارز، جامعه مدرسین، مراجع عظام تقلید، مجموعهها و گروههایی که در چهارچوب فقاهت اسلامی حرکت میکردند به نوعی در بیان این تاریخچه از آنان نام برده میشود. ممکن است بعضی سازمانها و تشکلها هم باشند که در آغاز حرکت اسلامی داشتند ولی خط مشیشان تغییر کرد که از آنها نیز در شرایطی که لازم باشد، نام برده شود.
در این میان سعی ما بر این است که آنچه بوده نقل شود گرچه برای خود صاحب این کلام و نظر هم ضعف ثابت کند. آنچه بود حالتیهایی است که در زیر پوشش زمان و مکان به عنوان تاریخ شکل گرفته است و فردای قیامت روی آن تاریخ محاکمه میشود. اگر کسی نیت خیرداشته، جزای خیر میگیرد و اگر کسی نیت ناپسند داشته مجازات میشود بر اساس همان واقعیت.
بطور طبیعی آنچه تقدیم میشود کامل قضیه نیست. این از دید و ذهن یک آدم معمولی ناظر نهضت امام است. بعضی جاها عمله بوده وبعضی اوقات پاسدار و سرباز صفر بوده است.
خط تحریف در تاریخ به صورت بسیار جدی در دو سه سال اخیر در داخل و خارج کشور آغاز شده است، که تاریخ انقلاب اسلامی را منحرف کنند تا جائیکه بعضی از کسانی که خودشان از خانواده شهدا بودند و افتخار دارند خانواده ایشان دو یا سه شهید تقدیم انقلاب و نهضت امام نموده است و یا کسانی که در یک شرایطی حرکتی انجام دادهاند که امام اسم آن را انقلاب دوم گذاشت اما اینها در اثر قطع ارتباط با امام امت، راه انحرافی رفتند.
چهار دستور الهی
با این مقدمات در آیه آخر سوره حضرت یوسف خداوند چهار دستور راجع به داستان و سرگذشت، در این آیه الف) میفرمایند: "لقد کان فی قصصهم عبره" به یقین در داستانها و سرگذشتهایی که ما در قرآن و به خصوص در سوره مبارک یوسف نقل میکنیم، عبرت باید وجود داشته باشد که "لقد کان فی قصصهم عبره".
ب) که در این آیه میبینیم "لاولی الباب" آمده است. داستان و تاریخ باید موجبات عبرت برای صاحبان مغز باشد. یعنی قرآن میخواهد بفرماید ای انسانی که سرگذشت دیگران را در گذشته در قرآن یا در خارج قرآن میشنوی و درک میکنی این عبرت را برای عقلت قرار بده "لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الباب".
ج) آنچه در این آیه مبارکه مذکور برداشت میشود، نقل داستان و تاریخ واقعیت آن روز را مورد نظر داشت، "ما کان حدیثاً یفترا" این داستانها که ما نقل میکنیم عبرت برای صاحبان عقل است، که اینها داستانهای بافته شدهای نیست. این داستان ساخته شده و جعلی نیست بلکه واقعیتهایی در گذشته میباشد.
شنونده باید تاریخ مستند داشته باشد "ما کان حدیثاً یفترا و لکن تصدیق الذی بین یدیه" لیکن بیان کردند واقعیاتی است که مستند است.
پس تاریخ باید 1ـ واقعی باشد، 2ـ باید مستند باشد، 3ـ عبرت باشد و 4ـ کسانی که تاریخ را میشنوند از آنچه گذشته اعتبار بگیرند.
در واقعی بودن تاریخ انقلاب اسلامی و لزوم مستند بودن تاریخ آن، ذکر یک نمونه ضروری به نظر میرسد؛ در سال 1341 بر علیه روحانیت و مراجع بوسیله روزنامههای غوغاسالار و رسانههایی که در اختیار رژیم منحط بود بخصوص اطراف 6 بهمن 1341، بسیار غوغاسالاری میکردند. خدمت حضرت امام (ره) بودیم که بعضی از برادران پیشنهاد کردند اگر اجازه بدهید، ما طومارهایی حاضر کنیم بیاوریم خدمتتان و بعد منعکس کنیم. امام فرمودند "کار خوبی است که طومارهایی امضار شود و حتی به روزنامهها و جاهایی فرستاده شود." یکی از برادران گفت که: اگر شما هم اجازه دهید ما از طرف اشخاص اجازه داریم با خودکارهای رنگی مختلف زیر این طومارها را امضا کنیم. عده زیادی هستند که موافقند اما ما حالا تا برویم آنها را پیدا کنیم طول میکشد. لذا اگر اجازه بفرمایید ما امضای آنها را پای این طومارها بگذاریم". امام فرمودند: "عجب! ما با دروغ برای خدا کار کنیم اگر مردمی حاضر نیستند امضا کنند ما به دروغ به آنها بگوییم هستند و از دشمنان دقیقتر به مردمان دروغ بگوییم برای اینکه میخواهیم برای اسلام و خدا کار کنیم! هرگز."
همان طور که در این آیه هست "ما کان حدیثاً یفترا" آمده است، یک حدیث و جریان بافته شدهای که بیواقعیت و بیریشه باشد در "تاریخ مفید" نبوده و نمیتواند برای صاحبان عقل عبرت شود.
ما در مسیری که میخواهیم از سال 1341 آغاز کنیم ابتدا باید دو سه تا نمونه تاریخی را از 120 ساله اخیر مورد مطالعه قرار دهیم. در این 120 ساله اخیر هر نهضت موفقی که در ایران اسلامی ثبت شده و یومالله آفریده است، از دین مردم، از حوزههای علمیه و از مراجع تقلید سرچشمه گرفته است. البته در طول همین 120 سال نیروهای ملی، مذهبی، سوسیالیست و نیروهای کمونیست هم مبارزات زیادی کردند، اما هیچ کدام نتوانستند یومالله ایجاد کنند مگر آنهایی که ریشه در اسلام، تشیع، مرجعیت و حوزههای علمیه داشتهاند.
نمونه اول در 120 سال اخیر، اولین مساله مبارزه با استعمار انگلیس است که هم زمان با استعمار هند در ایران نیز برنامه استعماری خود را از طریق تأسیس یک شرکت انگلیسی که به ظاهر بعضی از چهرههای ملی نما هم در آن حضور داشتند، آغاز کردند. برای مقابله با این شرکت استعماری مبارزاتی در کوچه و بازار، خیابان و روزنامههای معدودی که آن روز بود شروع شد اما تا با اسلام، حوزه و مرجعیت نسبت پیدا نکرد، مردمی نشد و "مبارزه یومالله ساز" تولید نکرد تا اینکه یک آیت حق همراه و هماهنگ با تعدادی از فقهای بزرگوار نهضت تحریم تنباکو را پایهریزی کردند و با فاصله کمی مردم فتوا را به جان خریده با مقابله خود، ریشه این استعمار را زدند.
دومین نمونه نهضتی است که مردم شروع کردند و با شرکت روشنفکران و احزاب سامان گرفت. در نتیجه این نهضت استبدادی به نظام مشروطه تبدیل شد. نهضت مشروطیت ایران که بعدها "انقلاب مشروطه" نام گرفت، با بعضی از رجال احزاب سیاسی شروع شد اما در این مورد هم تا مراجع در آن شرکت نکردند و تا انتساب به دین و مذهب و تشیع پیدا نکرد، نتوانست "یومالله" ایجاد کند. فقها مشروطه مشروعه را مطرح کردند که چیزی غیر از مشروطه مورد نظر لیبرالها بود. برای اینکه خوب مشروطه مشروعه را بفهمید، امام فرمودند: "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد." اگر جمهوری اسلامی را به پنجاه سال قبل از خودش یعنی آغاز مشروطه ببریم، مراجع تقلید گفتند که دولت مستبد باید به دولت مشروطه تبدیل شود اما مشروطه باید مشروعه باشد. مثل اینکه در دوران اخیر امام فرمودند جمهوری باید اسلامی باشد نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد. همین مطلب را که امام در وقت همهپرسی فرمودند :" جمهوری اسلامی"، همین مطلب را نیز شیخ فضلالله نوری میگفت تا سرانجام بالای دار رفت. روشنفکران غربزده آن روز برای اینکه مشروعه را بزنند، علما را خانه نشین کردند و عالم بزرگی مثل آیتالله شیخ فضلالله نوری را اعدام کردند. اینکه خداوند میفرماید "لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الباب" برای این است که تاریخ باید عبرت باشد برای صاحبان بینش. پس دومین حرکتی که یومالله پدید آورد و مردم به خاطر دین خدا به خیابانها آمده و بساط استبدادی را فرو ریختند مربوط به مشروطه مشروعه است. به همین دلیل بود که قرار شد در مجلس شورای آن روز پنج مجتهد جامعالشرایط ناظر بر مشروعه بودن مشروطه باشند. این نهضت مشروطه با وارد شدن تعداد زیادی از خارج که ذهنشان سامان از حرکت بلشویکی و کمونیستی روسیه تزاری داشت و نیز تعدادی از لیبرالها و همچنین فرصت طلبها مواجه گردید. مجموعه این افراد در مقابل علما قرار گرفتند و بین علما اختلاف انداختند تا اینکه یکی یکی آنها را به شهادت رساندند. آنگونه درمیان مردم جوسازی کردند که دیگر لازم نبود شیخ فضل الله را ترور کنند، بلکه او را آوردند در وسط میدان توپخانه اعدام کردند.
امام از روزهای اول بسیار توجه به این داشت که هیچ مرجعی وارد نهضت اسلام خواهی نشود ـ که نمونههایش را بعداًعرض میکنم ـ حتی به مؤتلفه اسلامی سفارشهایی در روزهای اول کردند برای اینکه شما عضوگیری نکنید، بلکه شما برادریابی کنید برادری بیابید که سالیان او را میشناختید. او را بیاورید و آن نوع افکار را راه ندهید. امام از تجربیات گذشته بسیار عبرت داشتند.
نمونه سوم سومین نهضتی که باید اشاره کنم نهضت ضد دیکتاتوری رضاخان است. انگلیسیها تصمیم گرفتند در دو مرکزیت مسلمانان یعنی دولت عثمانی ترکیه و دولت شیعه ایران ریشه اسلام را بزنند. در ترکیه آتاتورک و در ایران رضاخان برای این کار مأمور شدند. در ترکیه آن خبیث موفق شد ریشه اسلام را بزند. بطوریکه هم اکنون که بالای نیم قرن از آن زمان میگذرد، هیچ امام جماعتی در ترکیه حق ندارد بیرون مسجد لباس روحانی داشته باشد. باید، هیچ زن مسلمان حق ندارد محجبه باشد و هیچ جمعی از مسلمانان نمیتوانند تشکیلات یا حزبی داشته باشند. دلیل تأکید من روی ترکیه به خاطر این است که متوجه شوید علما و مراجع در ایران بر ضد رضاخان چه کردند که این نقشهای که در آنجا پیاده شد را در اینجا نگذاشتند پیاده شود.
در مبارزه با رضاخان وقتی عشایر نظامیها و احزاب در مقابل وی ایستادند، هیچ کدام نتوانستند طاقت بیاورند اما وقتی مراجع در مقابلش ایستادند گرچه شهدایی مثل مرحوم مدرس دادند و اگر چه زندانیها و تبعیدیهایی مثل آیتالله العظمی قمی و آیتالله العظمی بروجردی داشتند، اما جلوی این که ایران لائیک و بیدین شود را گرفتند. رضاخان چند کار را انجام داد. یکی از آنها منع حجاب بود که تا سوم شهریور 1320 که از ایران فراری شد، حجاب در کشور ممنوع بود، همانطور که هنوز هم در ترکیه ممنوع است. همچنین منبر رفتن نیاز به مجوز داشت. روحانی محل میبایست از سازمان اوقاف مجوز میداشت، البته بزرگانی مقاومت کردند. تعدادی از شما به یاد دارید که حضرت آیتالله شاهآبادی در مسجد جامع تهران به هیچ وجه زیربار حرفهای او نرفت و تعداد زیادی از علما هم زیربار نرفتند. برای نمونه یکی از علما و وعاظ فداکار آن زمان که سرانجام جان خود را هم در همین راه مبارزه داد، مرحوم حاج آقا جمال اصفهانی بود. نقل شده است که رضاخان، حاج آقا جمال اصفهانی را خواسته و با تشر به او گفته بود "حرفهای مزخرف نزنید، حرفهایی که میزنی باید حساب بکنی و چندین تهدید کرده بود که اما مرحوم حاج آقا جمال آمد مسجد جامع تهران و در مسجد چهل ستون بالای منبر رفت و گفت :" بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. اللهم صلی علی محمد و آل محمد" و سپس بدون مقدمه گفت:" شما دیدهاید که توی دل زن آبستن سگ واق کند!!" و با لهجه اصفهانی ادامه داد:" من سگ تو دل دلم واق کردس نمیتونم چیزی بگم." و سپس همه حرفهایش را گفت. مقاومت در مقابل رضاخان از جانب مراجع و حتی وعاظی اینچنین فداکار بود که رضاخان را در حد یک سگ پایین آوردند.
پس همانطور که ملاحظه میکنید مبارزه علیه رضاخان هم زمانی که ریشه در حوزه، دین و مذهب مردم پیدا کرد به نتیجه رسید و امکان کنترل رضا خان فراهم شد. شاید عدهای هنوز به خاطر داشته باشند که پس از سوم شهریور 1320 و فرار رضاخان که مرحوم آیتالله حاج آقا حسین قمی از تبعید آزاد شد به مرکز کشور آمد و در مسجد سلطانی تهران (مسجد امام امروز) اعلام اعتکاف کرد. متدینین و علما از همه جا در این اعتکاف شرکت کردند. در آنجا چند خواسته از سوی ایشان اعلام شد که آن آزاد شدن حجاب بود.