در دنیای رسانهها امروز دیگر جملات و کلمات رسمی کمتر اهمیت مییابند، آنچه که بیشتر مورد توجه قرار میگیرد اراده و تصمیم و حالاتی است که در پشت جملات رسمی از سوی رسانهها کشف میشوند، چیزی است شبیه سفیدیهای بین خطوط روزنامهها که بیشتر اوقات از متن گویاتر و مهمتر است. این زبان غیر رسمی ولی مهم اصطلاحا Body language نام دارد (که در برابر Formal language قرار میگیرد).
اگر به رسانههای مهمی مثل BBC یا CNN و امثال آنها توجه کرده باشید طبعاً هم با این اصطلاح آشنا هستید و هم با اهمیتی که دارد. سال پیش وقتی جورج بوش به بریتانیا سفر کرده بود من آنجا بودم او سخنان زیادی در آنجا ایراد کرد ولی بیشتر پوشش و تحلیل رسانههای بریتانیا به حرکات و رفتار او متمرکز بود و نه جملات تعارف آمیزش.
سفر رئیس جمهور ایالات متحده به بریتانیا از دو جهت اهمیت داشت؛ اول اینکه پس از حدود دو دهه، سفری در سطح رئیس جمهور به آن کشور صورت میگرفت و طبعاً یک موفقیت برای دولت بلر و شخص او تلقی میشد و دوم هم اینکه این سفر پس از اوجگیری انتقادات علیه بلر به خاطر همراهی با آمریکا در جنگ عراق برای بلر، حمایت بسیار مؤثر و مهمی قلمداد میشد. جورجبوش با وجودی که در کل حاوی پیامهای فوق بود ولی میزان تأثیر این پیامها به طور خاص به نحوه رفتار او در انگلیس بستگی داشت به همین دلیل فقط تمرکز BBC مثلاً بر چگونگی دست دادن رهبران دو کشور و یا توجهات ویژه بوش به بلر متمرکز بود آنجا که دست به گردن بلر میانداخت و یا در حاشیه جلسات گفتوگو، جمله صمیمانهای میگفت و خود را به او نزدیکتر میکرد و امثال آن ... اینها، هم در انعکاس اخبار وجود داشت و هم در هنگام تحلیل و ارزیابی میزان موفقیت سفر برای طرفین توسط تحلیلگران آن رسانهها.
نمونهای دیگر: سال گذشته، پس از انتشار کتاب خاطرات هیلاری کلینتون، مصاحبهای از او با BBC پخش شد. وقتی خبرنگار از او در مورد ماجرای روابط پنهانی همسرش با مونیکا لوینسکی پرسید، ناگهان دوربین بر دستهای او تمرکز کرد. جواب هیلاری چیز جدیدی نبود. پاسخهای او را همه میدانستند او سعی میکرد بر جملات و در عین حال بر لحن کلماتش مسلط باشد و آرامش را حاکم کند. ولی حرکات دستهای او، گواهی از ناراحتی درونش بود. دستهایش از آرامش قبل خارج و حرکات عصبی یافته بودند. این نمونه جالبی ازBody language است که برای مخاطبان طبعاً آن را جالبتر و معنادارتر از متن گفتوگو میسازد.
همین دیروز اخبار سفر تاریخی و مهم ارتشبد مشرف را به هند دنبال میکردم مجدداً این Body language ها بود که برای هر دو طرف هندی و پاکستانی اهمیت داشت. نحوه دست زدنها، لبخندها، عکس گرفتنها و یا حالاتی که طرفین در هنگام پاسخ به یک سؤال پیدا میکنند گویی بین هر دو طرف فاصلهای وجود دارد که مانع از نزدیکتر و یا صمیمانهتر شدن طرفین به یکدیگر میشود.
در کشور ما به body language توجهی نمیشود نه رسانهها به آن دقتی دارند و نه دولتمردان و یا سیاستمداران. از آنجا که توجه به body language در رسانههای تصویری گویاتر و برای مخاطب قابل درکتر است. معمولاً در تلویزیونها کاربرد بیشتری دارد ولی چون در کشور ما تلویزیون، دولتی است و محظورات و ملاحظات خاص خود را در ارائه اخبار دارد و در نتیجه رسانههای مکتوب نیز اگر چه میتوانستهاند به آن توجه کنند ولی چندان رغبتی نشان نداده و نمیدهند. دولتمردان ما هم به این نوع زبان توجهی ندارند چون تصور نمیکنم با آن آشنایی زیادی داشته باشند شاید شاخص کم توجهی به Body language در اینجا کمال خرازی باشد یعنی دقیقاً فردی که از او به دلیل موقعیتش بیشترین انتظارات میرود.
متأسفانه باید گفت: حالات رسمی گرفتن و مثل عصا قورت دادهها، شق و رق راه رفتن و یا سخن گفتن، اگر چه رایج است ولی کمترین تأثیر را بر مخاطب دارد، امروزه این حرکات و رفتار است که به کمک زبان رسمی میآید و آن را نزد مخاطب گویاتر میسازد و تأثیر گفتار را بر خواننده یا بیننده افزون میکند. دیروز که به جلسه گپ و گفت آقای معین با خبرنگاران و نمایندگان رسانههای خارجی رفته بودم به فکر این موضوع افتادم. نوع رفتار آقای معین در هنگام پاسخ به سؤالات جالب بود. به نظرم افراد استثنایی وجود دارند که رفتار و گفتارشان مؤید توجه به این نوع زبان است. خاتمی رئیس جمهور یکی از آنهاست، اگر چه ملاحظات تحمیلی نیز دارد. بیشتر که فکر کردم در بین سیاستمداران هیچ فردی را مثل رضا خاتمی پیدا نکردم که در این موضوع خاص، مواجههاش در پوزیشنهای مختلف از قبیل دبیرکلی یک حزب سراسری و مهم، نایب رئیس مجلس، معاون اولی نامزد ریاست جمهوری و یا سخنگویی نمایندگان متحصن و متعرض مثالزدنی باشد. رضا خاتمی ظرفیتهای فوقالعادهای دارد که او را در مرکز توجهات قرار میدهد. توجه به Body language یکی از آنهاست.