تاریخ انتشار : ۰۲ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۸۶۰۰۴

آفتاب و آدم‌برفی


قربانعلی الکائی
پروژه قرن جدید آمریکا (PNAC) به مثابه «انجیل» نومحافظه‌کاران تلقی می‌شود. در این پروژه اندیشمندان غربی کوشیدند به فصل‌بندی گفتمان جدیدی بپردازند که پایه‌های مقوم خود را از تعریف جدیدی از اسلام می‌گیرد، و خاورمیانه، نقطه مرکزی گفتمان جدید امنیتی آمریکا بحساب می‌آید که یکی از دل مشغولی‌های اساسی نومحافظه‌کاران آمریکاست. ابزار اصلی آمریکا در مدیریت تغییر جهان بویژه خاورمیانه، «قدرت نظامی» است که جوهره استراتژی بوش را شکل می‌دهد که تمام استراتژی‌های پیشین آمریکا را به چالش کشیده است. استراتژی مهار و بازدارندگی که بیش از نیم قرن رویکرد مهم آمریکا در سیاست خارجی بوده و به ابتکار ترومن طراحی شده بود، جایش را به استراتژی جنگ پیشگیرانه داده است، که از اهداف اساسی آن در خاورمیانه، غربی کردن این منطقه از طریق جنگ و تحمیل ارزشهای آمریکایی و تغییر رژیم‌های منطقه بعنوان بخشی از دفاع اسرائیل می‌باشد.
در این راستا بوش بهترین دفاع را حمله می‌داند و از ارتش آمریکا به مثابه مشت آهنین بهره می‌گیرد و هیچ نظم و اراده دیگری را هر چند به صورت ائتلاف جهانی نمی‌پذیرد و فقط به تشویق هژمونی آمریکا به صورت جهانی می‌پردازد. غفلت بزرگ دولتمردان آمریکا عدم شناخت خود و دیگر جوامع، اراده ملت‌ها و مهمتر از همه سنن الهی است که در سخنان برخی از آنان گهگاه لایه‌هایی از غفلت کنار می‌رود و به اعترافات جالب توجهی تن می‌دهند. نمونه آن بخشی از سخنان و دیدگاه‌های ژنرال ریچارد، بی‌مایرز، افسر خلبان برجسته و رئیس ستاد ارتش آمریکا پس از واقعه 11 سپتامبر است. او می‌گوید:« از زمان توسیدید جنگ و درگیری بین ملت‌ها به این علت بوده است که قدرت‌های قوی‌تر درصدد شکست قدرت ضعیف‌تر برمی‌آمده‌اند و این دلیل عقلی آن بوده است. در 200 سال گذشته حدودا 70 بار جنگ و درگیری رخ داده است. همان طور که ما در افغانستان و ویتنام شاهد بودیم، قدرت‌های بزرگ نیز می‌توانند شکست بخورند. چرا که آنها در حفظ منافع در مسابقه اشتباهی شرکت می‌کنند، آنچه برای یک قدرت بزرگ اهمیت حاشیه‌ای دارد، برای یک کشور ضعیف‌تر ممکن است اهمیت حیاتی داشته باشد. این اختلاف و تفاوت کلی در منافع ممکن است که به اختلاف در تعهدات نیز منجر گردد و به این دلیل است که یک قدرت ضعیف بر نقشه‌های یک دولت قوی‌تر چیره می‌شود.»
نکاتی که از سخنان مایرز برداشت می‌شود:
1ـ رویای قدرت‌های قوی مبنی بر شکست قدرت‌های ضعیف
2ـ شکست ابرقدرت آمریکا در ویتنام
3ـ شکست شوروی سابق در افغانستان
4ـ اختلاف ابرقدرت‌ها یا دیگر ملت‌ها بر سر آنچه برایشان اهمیت حیاتی دارد.
آنچه برای ابرقدرت‌ها قابل هضم نیست منافع ملت‌هاست، که با ایمان و اراده وصف‌ناپذیر در حفظ و نگهداشت آن می‌کوشند و با مقاومت و ایستادگی غرور کاذب زورمندان را در هم می‌شکنند. اعتراف مایرز شبیه اعتراف یک آدم برفی بزرگ است که در فصل انجماد و سردی با ابهت ایستاده است و اگر از او سئوال شود، آیا از چیزی می‌ترسد، خواهد گفت: از آفتاب! هر چند این اعتراف سخت است، اما برای شناخت ماهیت واقعی آدم برفی لازم است گرمای قلب ملت‌ها و شوق فطری آنان به آزادی و آزادگی و مبارزه با ظلم و ستم حلول یابد، این تجربه بزرگ ملتها است که در طول تاریخ ابر برفی‌های بسیاری را ذوب کرده‌اند. ابر برفی‌هایی که خاستگاهی جز انجماد و تاریکی و ستم نداشتند. شاید به همین دلیل باشد که «ریچارد پرل» رئیس هیات سیاستگذاری دفاعی در پنتاگون که در طراحی سیاست خارجی آمریکا نقش غیرقابل انکاری دارد، در واشنگتن لقب «شاهزاده تاریکی‌ها» را گرفت.
یکی از نقطه‌های ذوب ابربرفی «قدس شریف » است که در گرما و انتقال «فانوس‌های سنگی» ملت بزرگ فلسطین تبخیر خواهد شد و اسرائیل به تعبیر امام راحل(ره) از صحنه روزگار محو خواهد گردید. گویا این غده سرطانی وجود خارجی ژنرال مایرز نیز اعتراف می‌کند: آمریکا فرو می‌پاشد، و اسرائیل رفتنی است روز جهانی قدس، روز آفتابی، همدلی، همراهی، فریاد، وحدت، یگانگی و برائت جهان اسلام و مستضعفین و محرومین زمین است روز ذوب ابربرفی مستکبر در لهیب انزجار اهالی شهر صیام!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات