حنیف غفاری
نامگذاری یا برچسب زدن (name calling) یکی از سیاستهای کاخ سفید در جهت بدنام کردن مخالفان واشنگتن محسوب میشود. سران دموکرات و جمهوریخواه ایالات متحده آمریکا در طول سالیان متمادی از این شیوه در قبال دشمنان امپریالیسم کهن و نوین استفاده نمودهاند. در این روش به کسانی که سیاستهای واشنگتن در مقابل با جامعه جهانی را قبول ندارند نسبت فالانژ، فاشیست یا ... داده میشود.
پس از بر سر کار آمدن بوش پسر در آمریکا و به وقوع پیوستن حادثه 11 سپتامبر 2001 در نیویورک نومحافظهکاران طی برنامهای تدوین شده سعی کردند تا این سیاست را با فشار بیشتری در قبال مخالفان خود اعمال کنند. پس از پیروزی دکتر محمود احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری ایران تئوریسینهای پشت پرده کاخ سفید بر بوش فشار آوردند تا با استناد به ابزارهای تبلیغاتی کاذب و حرکت در قالب پروپاگاندیسم (propagandism) رییسجمهور جدید ایران را در تقابل با سیاست "نامگذاری" قرار دهد. "جرج واکر بوش" نیز که تصور حوادث آینده را در ذهن خود نمیکرد بر اساس محاسبات قبلی خود دست به چنین اقدامی زد و به دکتر احمدینژاد نسبتهایی ناروا داد.
اما گذشت زمانی بسیار کوتاه و اعمال دیپلماسی مؤثر و محکم از سوی دولت عدالت در تعامل با نظام بینالملل باعث شد تا عملاً این سیاست بیاثر شده و حتی به عنوان نقطهای آسیب بر پیکرده جمهوریخواهان وارد شود.
رییسجمهور ایران تاکنون بر دو موضوع اساسی در پاسخ به سیاستهای بوش تأکید کرده است. محور نخست مربوط به ماجرای دروغین و ساختگی "هولوکاست" میشود. دکتر احمدینژاد با تأکید بر ساختگی بودن این موضوع تفکیکی منطقگرایانه را در این خصوص انجام داد: این که در صورت واقعی بودن "هولوکاست" این کشورهای اروپایی هستند که باید پاسخ یهودیان سرگردان را دهند نه فلسطینیان. در موضوع دوم رییسجمهور ایران بحث حقوق بشر را مطرح ساخت: نظارت دو طرفه اروپا بر ایران و ایران بر اروپا در زمینه حقوق بشر.
کاخ سفید در مواجهه با چنین سخنانی خود را در یک قالب بسته یافته است که سیاست نامگذاری قدرت شکستن آن را ندارد. محوریت "منطق" و "مخاطب قرار گرفتن نظام بینالملل" در هر دو موضوع طرح شده از سوی سکاندار دولت عدالت فضای هر گونه مانور کاذب را بر روی نومحافظهکاران بسته است.
در ساختگی بودن "هولوکاست" و "نظارت دو طرفه بر حقوق بشر" جریانها و بازیگران نظام بینالملل با اظهاراتی مواجه شدهاند که به هیچ عنوان نمیتوان به آنها نسبت بیمنطقی یا اغراق داد. در چنین شرایطی به صورت خودکار فضا برای پروپاگاندیسم و برچسب زدن از سوی مخالفان تهران بسته خواهد شد.
"رییس جمهور ایران فرد عجیبی است". جرج بوش در مواجهه با مواضع محمود احمدینژاد تنها توانسته است این جمله را بر زبان بیاورد. هماکنون سران جمهوریخواه آمریکا با واقعیتی به نام قرار گرفتن در ساختاری تعریف شده از سوی تهران روبهرو هستند. در این برهه هیچیک از سیاستمداران و تئوریسینهای نومحافظهکار حرفی برای گفتن ندارند.
بسته شدن فضای ایجاد تبلیغات کاذب از یک سو و گسترش محبوبیت دولت عدالت در خاورمیانه و جهان از سوی دیگر ارکان تشکیلدهنده این قالب را هر لحظه سختتر میکند. به عبارت دیگری با گذشت زمان شکستن این قالب به سود واشنگتن برای افرادی مانند بوش، چنی و رایس به آرزویی دستنیافتنی مبدل شده است.
رییسجمهور جدید ایران پس از سالهای دراز توانست سیاست "نامگذاری" از سوی واشنگتن را خنثی سازد. کاخ سفید همواره سعی میکرد نامگذاری را در فضایی اعمال کند که نظام بینالملل در آن سیر میکند. اما وجود عناصر منطق و مخاطب قرار گرفتن نظام بینالملل عملاً فضا را به سود تهران تغییر داده است.
در چنین شرایطی "نحوه برخورد با ایران" به معمایی سخت برای یونیورسالیستها تبدیل شده است. معمایی که حل آن با توجه به واقعیات موجود امکانپذیر نیست.