علی دهقان
همه چیز رنگ انتخابات گرفته است. این تصویر ایران امروز است. جایی که میرود تا برای نهمین بار طی 26 سال گذشته انتخاباتی را برای برگزیدن رئیس قوه مجریه کشور برگزار کند. انتخاباتی که هم کارشناسان داخلی و هم تحلیلگران برونمرزی به گونهای آن را زیر ذرهبین میکشند که انگاری چیز دیگری است در میان انتخاباتی که همواره در سالهای پس از پیروزی 57 شکل گرفته است. این اصلیترین سناریوی انتخابات نهم به شمار میرود. رئیسجمهور آینده باید سکان هدایت کشور را زمانی در اختیار بگیرد که 8 سال اصلاحطلبی ایرانی به کلی ورق را در بازار اجتماعی کشور برگردانده است. حالا دیگر حتی ثانیهها هم عین سالهای قبل از اصلاحات، از روی یکدیگر عبور نمیکنند. این یک واقعیت است. مدعیان کسب صندلی ریاست بر اتاق دولت باید بدانند که یک اتفاق بزرگ دوران حاضر را صیقل زده است. عادت به سکوت حالا دیگر هیچ جایی در میان تعاملات اجتماعی ندارد. عادتی که هر چند مناسبات دنیای مدرن خطی بزرگ روی آن میکشد اما همیشه آنقدر مورد استقبال جریان محافظهکار بازار سیاست ایرانی بوده است که آن را با تمام توان از ساکنین ایران طلب میکردند. چیزی که دیگر به محاق رفته است و از همین رو تیم محافظهکار - رادیکال کشور که بر آرزوی ریاست بر جریان دولت رکاب میزند باید بداند که دیگر کسی عادت به سکوت ندارد و این مسأله اگر تنها پیروزی 8 سال اصلاحطلبی هم که محسوب شود میتواند به نوبه خود بزرگترین توپی باشد که تور دروازه جناح اقتدار را لرزانده است. جناحی که شاید با تقویت فورواردهای اقتصادی توانسته است توپ را در زمین سیاست اندکی جلو ببرد اما این حقیقت را نیز نباید فراموش کند که گیر اصلی اقتصاد ایرانی نیز درست در جایی نهفته است که فقط محافظهکاران و شاید بتوان به جرأت گفت که تنها همین چهرههای مخالف اصلاحطلبی توانی برای گشودن آن ندارند. به نظر میرسد زمان آن رسیده است که نگاهی ساده و دور از تحلیلهای پیچیده را روی اقتصاد ایرانی پهن کرد. اقتصادی که به باور مؤسسههای تحقیقاتی - پژوهشی جهان هم صاحب بهترین منابع طبیعی است و هم نیروی انسانی فراوانی روی موج آن سرگردانند. اما اندیشه حاکم بر اقتصاد کشور طی سالهای گذشته کار را به جایی کشانده که به قول مرحوم دکتر حسین عظیمی، نیروی اسنانی که برای تمام جهان آروز و نعمت است برای ما تبدیل به نقمتی شده که نمیدانیم چگونه آن را مهار کنیم. بالاخره این نمای واقعی اقتصاد ایرانی است. «جیب عالی، پز خالی» شاید بهترین مثالی باشد که بتوان برای آن به کار گرفت. اقتصادی که طی سالهای گذشته تنها اندیشه اصلاحطلبی با بالا کشیدن آن به اندازه چند بند انگشت نشان داد که این بیماری علاجی ندارد جز تزریق اصلاحات، نوگرایی و نویناندیشی به ساختارهای فرسوده آن، ساختارهایی که بیش از هر چیز از بخشنگری، مافیاییگری، بوروکراسی و مدیریتهای خانوادگی و سیاسی رنج میبرد. در این باتلاق اقتصادی، البته هیچ چیز تغییر نمیکند. حتی سنگربندی نیروهای سیاسی در پشت شاخصهای اقتصادی و یا سر دادن شعارهای مردممداری و ایجاد «دولت رفاه» نیز تا به اینجای کار نتوانسته حتی به اندازه حداقلی این روش اقتصادی را دچار لرزش کند. این مسأله نیز طی همین چند سال گذشته تجربه شده است. زمانی که متقدین و مخالفین اصلاحطلبی از اقتصاد برای مقابله با اصلاحات اجتماعی و روند دموکراتیزه کردن جامعه استفاده کردند شاید بسیاری بر این گمان بودند که دیگر این تئوریهای مردمی و متکی بر الگوهای بسیار قدیمی سوسیالیستی بتواند تا حدی بازی را در مدار اقتصاد کشور به نفع مردم تغییر دهد. اما مجلس هفتم و نمایندگان آن که نمایندگی میکردند دیالوگ اقتصادی و روش مبارزه با اصلاحطلبی را با تخصیص منابع کشور به نیروهای غیراقتصادی نشان دادند که رویای تخصیص بهینه منابع کشور و توزیع عادلانه درآمدهای نفتی به این زودیها خیال باز ایستادن و تبدیل شدن به رنگ واقعیت را ندارد.
این روزها و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری باز دوباره بحثهای اقتصادی جایی بزرگ در میان محافل مختلف اجتماعی باز کردهاند. تریبونهای الوان در جریان مبارزات انتخاباتی هر کدام به گونهای میخواهند برادری خود را به اقتصاد مردمی ثابت کنند. حتی در میان کسانی که سالهای اصلاحطلبی را برای کسب بیشتر صندلیهای قدرت آغشته به شعارها و افسانههای اقتصادی کرده بودند نیز دوباره در قامتی دیگر با سنگپرانی به جریان اصلاحات اقتصادی، ترکیبی دیگر از دولت رفاه را به تصویر کشیدهاند. به نظر میرسد باید ایستاد تا بار دیگر تجربهای نظیر مجلس هفتم ثابت کند این نظریه را که کسانی که درک ویژهای از دموکراسی، حوزه خصوصی و آزادیهای فردی دارند نمیتوانند در جهانی که حالا دیگر آزادیخواهی در آن نهادینه شده است «فولکوریک اقتصادی» خود را روی ویترین بگذارند. به راستی اگر نبود مشکلاتی نظیر سطح پایین درآمد، بیکاری، فاصله طبقاتی، فقر و... (که به اعتقاد بسیاری از صاحبنظران معلول علتی به نام تمامیتخواهی و تبدیل انسانی ایران به جامعهای طبقاتی با شهروندان چند درجهای است) محافظهکاران و کسانی که تمام قد در مقابل دموکراتیزه کردن روابط اجتماعی ایران ایستادهاند چگونه میتوانستند چهره به میان جامعه بکشانند و باز هم پا در رکاب تمامیتطلبی بکنند؟
البته این یک واقعیت است که عوامل فیزیکی اقتصاد نظیر بیکاری و فقر میتوانند بزرگترین گرههای اقتصادی باشند و رئیسجمهور آینده نیز آنطور که گروهی از کارشناسان میگویند باید برنامههای اجرایی برای گشودن آنها داشته باشد اما به طور حتم این موضوع را نیز نباید فراموش کرد که این بازار را حدیث دیگری به بند کشیده است. حدیثی که تا به اینجا هنوز از تریبون انتخاباتی نیروهای محافظهکار روی سر جامعه قرار نگرفته است. این گروه از نیروهای سیاسی جامعه در شب انتخابات نیز همچنان همان شعارهای اقتصادی قدیمی خود را سر میدهند. منتها آرایش آن تا حدی تغییر یافته است. دیگر کوچک شدن دولت و باز کردن میدان مانور نیروهای خصوصی اقتصاد در نگاه کلان اقتصاد کشوری نمایی است که هم چهرهای نظیر لاریجانی و عده به تصویر کشیدن آن را میدهد و هم سوغاتی است که جایی نظیر اردوی آبادگران به عنوان طرفداران اقتصاد رادیکالیزم و یا به عبارتی اقتصاد پدرسالار بر اجرایی کردن آن توسط کاندیداهای خود سخن میگوید. جالب اینجاست که حتی در این میان نظامیان متقاضی برای نشستن در صدر اتاق جمهوری نیز اقتصاد آزاد را محور فعالیتهای انتخاباتی خود قرار دادهاند. تزی که به طور حتم هیچ کارشناسی نمیتواند آن را در کنار فضای محیطی و شکل و شمایل اندیشه نظامیگری قرار دهد. اقتصاد آزاد، جلب سرمایههای داخلی و خارجی برای به راه انداختن بساط تولید و بالا بردن ضریب اشتغال، بالا بردن رشد اقتصادی، صنعتی کردن کشور و بسیاری دیگر از ادعاهای اقتصادی - انتخاباتی عبارتی است که میتوان به جرأت گفت طی سالیان گذشته بارها در کنار گوش ساکنین ایران نشستهاند اما هنوز چشم مردم به جمال اقتصادی روشن نشده است که با ارج نهادن به انسان و اندیشههای مولد اقتصادی مسیر ناهموار سرمایهگذاری را به جادهای بدون دستانداز تبدیل کند. در این میدان حتی کسانی که اصلاحطلبی را با شعارهای پوپولیستی اقتصاد همواره با چالشهای نه چندان کوچک مواجه میکردند نیز نشان دادند که اقتصاد خوش رنگ آنان چیزی نیست که بر پیکر تمام ایرانیان آرامش بگیرد بلکه در سرلوحه این جریان تخصیص منابع در میان گروههای به دور از مدار اقتصاد به خوبی به تصویر کشید که تنها انسان و فقط انسان آزاد میتواند کار را به جایی بکشاند که نه دیگر فقر بزرگترین تابلوی اقتصادی باشد و نه همچنان فاصله طبقاتی تنها علامت اقتصاد ایرانی را به رخ بکشد. شاید این که گروهی فقط میخواهند با دستور اقتصاد را به زیر بکشند و بدون توجه به شرایط محیطی آن، یک شبه بخشنامهای صادر و گره از تن این بیمار بگشایند بهترین نمونه برای این ادعا باشد که این خط همچنان تن به تن اقتصاد ایران میزند که میتوان چشم بر واقعیات فرو کشید و با صدور فرامین الوان تمام شاخصها را هدایت کرد. در صورتی که اگر بود جریانی که اندیشه را ملاک قرار میداد و جای انسان را در میان اقتصاد میگشود شاید دیگر هیچ نیازی نبود تا در این وادیه آب در هاون کوبید و رفت در جادهای رویایی از اقتصاد که میخواهد انتهایی پر از مواهب سیاسی را به رخ بکشد.
در شب انتخابات شاید این تنها اصلاحطلبان باشند که با شعار قرار دادن انسان به عنوان کلیدیترین مؤلفه رشد و توسعه اقتصادی و همچنین ترمیم و تغییر ساختار مدیریت فرسوده اقتصادی کشور در راهی قدم گذاشتهاند که حداقل در ظاهر میخواهد نامی از انسان نیز در تعاملات اقتصادی به میان آورد. این که آنها میگویند «از 800 میلیارد دلار سرمایه ایرانیان خارج از کشور خود آنان به مراتب مهمتر و انسانهایی به مراتب با اهمیتتر برای اقتصاد هستند.» (1) شاید تا حدی نزدیک به واقعیتی باشد که سالیان دراز است دور از اقتصاد ایرانی به بند کشیده شده است. البته به هیچوجه قصد نادیده گرفتن ناتوانیهای اصلاحطلبان در شکل دادن به اقتصاد ایرانی نیست اما به نظر میرسد اگر دیالوگ انسان محور در صدر اقتصاد خانه بگیرد ساکنین ایران میتوانند از اتاق جمهوری آینده نیز در مورد پدیدههایی چون آقازادهها، اسکلههای غیرمجاز، مافیای اتاق تجارت کشور و فساد بنیادهای اقتصادی پرسش کنند. چیزهایی که هنوز در لیست شعارهای اقتصادی محافظهکاران برای نهمین انتخابات ریاست جمهوری دیده نشده است. در صورتی که بزرگترین مؤسسههای تحقیقاتی جهانی از آنها با عنوان اصلیترین گرههای اقتصادی ایرانی نام میبرد. گرههایی که بسیاری از همین چهرههای مدعی اقتصاد مردمی و راویان دولت رفاه در اردوی رادیکالیزم محافظهکاری حتی تمایلی به سخن گفتن در مورد آنان ندارد.
انتخابات نزدیک است اما به نظر میرسد تا به اینجای کار تنها یک مشت بزرگ اقتصادی بر سر ایران فرود آمده است. آیا اینگونه نیست؟