سیٌدمسعود علوی
هر قدر که اعمالت تأثیر فراگیرتری در اجتماع داشته باشد و شعاع بیشتری را از خود ساطع کند و افراد زیادتری از آن منتفع شوند، شیطان بیشتر به دست و پا میافتد تا کانون مهر اخلاص و ایمان و عمل صالحت را به خاموشی بکشاند و از ادامه راه، تو را باز بدارد و در این طریق، او از وساوس و حربههای بیشماری مدد میگیرد تا مخاطبش پی به وجود اغوا و وسوسهگری نبرد و در صدد مقاومت و مقابله برنیاید. اگر عنایت الهی دستت بگیرد و ایمان راسخ به مددت آید و اخلاص در عمل، پشتیبانت باشد، انشاءالله که میتوانی از دست و پا زدن در میان تارهای نامرئی وساوس شیطان به درآیی و رستگار و رهیده، در عرصه خدمت به مردم و رضایت کردگار بکوشی.
از آنجا که عمل صالح ابراهیم (ع)؛ دعوت به توحید، نفی و هدم بتها، قربانی نمدن فرزند به امر خدا و ... بسیار نافع و تأثیرگذار برای امٌت اسلام و نسلهای آتیه بود، شیطان رجیم بسیار به دست و پا افتاد که با وساوس عجیب و شگرف خود، مانع و رادعی برای افعال عظیم ابراهیم خلیل شود و او را از انجام آن بازدارد و در آزمون بزرگ الهی، مردودش نماید، حتٌی در قضیٌه قربانی نمودن اسماعیل عزیز علی نبیٌنا و آله و علیهالسٌلام، دست به دامان همسر و فرزند حضرت ابراهیم سلام الله علیه گردید. به سراغ حضرت هاجر آمد و به او گفت میدانی ابراهیم در صدد چه کاری است؟ امروز میخواهد فرزندش را سر ببرد! هاجر گفت امر محالی است، ابراهیم مهربانتر از آن است که فرزند خود را بکشد، اصلاً مگر پدری پیدا میشود که بتواند فرزند خود را با دست خویش ذبح کند؟ شیطان ادامه داد او مدٌعی است که خدا دستورش داده. هاجر گفت اگر این گونه است پس باید اطاعت کند و جز رضا و تسلیم راهی ندارد. شیطان ناامید شد، به سراغ حضرت اسماعیل آمد امٌا او را یکپارچه اخلاص و تسلیم در برابر خدا یافت.
سرانجام به سراغ پدر خانواده آمد و به او گفت ابراهیم! خوابی را که دیدهای خواب شیطانی است! اطاعت شیطان مکن!
حضرت ابراهیم در پرتو نور ایمان و اخلاص خویش، او را بازشناخت و بر او فریاد زد و به سویش سنگ پرتاب کرد و طردش نمود. در چندین موضع، شیطان اقدام به اغوای ابراهیم نمود امٌا هر با که مشت او برای خلیل خدا باز میشد با پرتاب سنگ، او را فراری میداد. این امر نشان میدهد که در میدانهای بزرگ امتحان و عمل، وسوسههای شیطان و شیاطین جنٌ و انس و بازدارندههای قوی از هر سو به کار میافتند تا بندگان خد را از عمل صالح باز بدارند، هر زمان به رنگی و از طریقی وارد میشوند و حتٌی نزدیکان و خویشان و همراهان را به مانعتراشی وا میدارند.
درسی که از آموزههای عظیم عید سعید قربان میگیریم این است که مؤمنین مخصوصاً آنان که در مسند حاکمیٌت و مسئولیٌت هستند باید ابراهیموار، هاجرگونه و اسماعیلآسا شیاطین را در لباسها و چهرههای گوناگون بازشناسند و محکم و استوار در برابر خواستههای غیر الهی آنان بایستند و اعمال صالحه و خدمترسانی به دیگران را در هیچ شرایطی متوقٌف نسازند.
در آیه 201 سوره شریفه اعراف آمده است: "انٌ الٌذین اتٌقوا اذا مسٌهم طائف من الشٌیطان تذکٌروا فاذا هم مبصرون".
طائف به معنی طواف کننده است و گویا وسوسهگرها همچون طواف کنندهای دائماً به دور قلب و اندیشه انسان میچرخند و لحظهای از وسوسه و فریب بازنمیایستند و مؤمن، مرتٌباً در معرض اغواگری آنان قرار دارد. مدام میچرخند تا نقطه ضعف و راه نفوذی بیابند و به حریم عظیم الهی (قلب انسان) وارد شوند و مؤمنی را که قصد خیر خویش و انتفاع مردم را دارد از پا بیندازند، اگر مؤمن متٌقی در این گونه موارد به ابراهیم خلیل (ع) اقتدا کند و با توکٌل به خدا، شیاطین را از خود دور سازد رهایی مییابد و گرنه کمتر کسی خواهد توانست در برابر وساوس بیشمار شیاطین و بازدارندههای جنٌی و انسی تاب بیاورد و تسلیم نشود و از آبرو و اعتبار و وجاهت اجتماعی خود برای انجام خیر و سودرسانی به مردم مایه بگذارد و خریدار رضایت الهی شود.
عبارت "فاذا هم مبصرون" اشاره به این نکته است که وسوسهها دید باطنی و روشنبینی و قدرت تشخیص حقٌ و باطل را از انسان سلب میکنند آنچنان که راه را از چاه، دوست را از دشمن و نیک را از بد نخواهد شناخت. امٌا یاد و ذکر خدا به انسان، بینایی و روشنگری میبخشد و قدرت شناخت واقعیٌتها را به او میدهد. عید سعید اضحی بر موحٌدان مؤمن و اقتداگران به ابراهیم نبی(ص) مبارک باد.