به مجموعهای کلی از اجزای معنوی، مادی، فکری و عاطفی و ... فرهنگ گفته میشود، که جامعه یا گروهی را از اجتماعات دیگر متمایز میسازد. فرهنگ صرفا منحصر به عرصه ادبیات و هنر نبوده و به شیوههای زندگی، فرهنگ شفاهی و روابط عامیانه مردمی، و بالاخره مواریث ارزشی، سنتها و باورها هم اطلاق میگردد. در تعریف علمی و متدیک این مقوله بطور مختصر در باب تعریف فرهنگ و ویژگیهای آن گفته میشود «فرهنگ مجموعه پیچیدهای از معارف، اعتقادات، هنرها، صنایع، اخلاق و قوانین، سنن و بالاخره تمام عادات و رفتار و هنجارهایی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را فرا میگیرد و از نسلی به نسل دیگر منتقل میکند و به عبارت دیگر، فرهنگ هویت جامعهی است که یک جامعه را از دیگر جوامع متمایز میسازد.
نگارنده به عنوان یک باستانشناس باید اذعان کنم تعریف فوق هم در برگیرنده مجموعه قواعد فوق مثلا «در تمدن مکشوف دشت سگزآباد قزوین (هزاره هفتم قبل از میلاد) و یا سیلک کاشان (همین حدود) و هم شامل تمدن باستان جارمو و موهنجو دارو در پاکستان و یا تمدن یونان باستان و عصر طلایی پریکلس میباشد» و امروز هم از شمالیترین نقطه مسکونی کره زمین گرفته تا اقصی نقاط زیستی نیمکره جنوبی این تعریف قابل تعیین و شناخت خواهد بود.
مطابق قاعده فوق: فرهنگ میراث گرانبهای جوامع بشری و محصول نسلهای گذشته و نسل کنونی است که به زندگی افراد جامعه معنی و هویت دیرپا و ماندگار میبخشد و رفتار آنها را جهت داده و یا بازشناسی مینماید، و بدون هیچ گونه تعاریف و یا شعار حفظ اینگونه ظرایف و وظایف بر عهده هر ملتی است که میخواهد به عنوان یک نظام سیاسی و جغرافیایی مستقل زنده و سر پا بماند، حال این فرهنگ چه شامل بخش باورها و اعتقادات باشد، و چه مربوط و منسوب به بخش فرهنگ ملی و ایمانها کهن تاریخی.
هراندازه به مولفههای فوق بیشتر اهمیت داده شود، بستر مناسب فرهنگی جهت ارتقاء و اعتلای آرمانها و ارزشها که از هم تفکیکناپذیر هم میباشند فراهمتر خواهد شد، و در این صورت است که (کمال) مجال ظهور و بروز خواهد یافت و جامعه به عنوان یک کل فهمپذیر (کمال) از ثمرات رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی برخوردار خواهد گشت.
و اما بد نیست بدانیم حدود دو دهه پس از شروع نخستین برنامهریزیهای توسعه (دهه 50 میلادی) با محوریت انتقال تکنولوژیک مشخص گردید که این انتقال به خودی خود نمیتواند مشکل توسعهنیافتگی کشورهای جهان سوم یا در حال پیشرفت را حل کند. بدین ترتیب از اواخر دههی هفتاد میلادی این فکر به تدریج مشکل گرفت که لازم است، انتقال تکنولوژی یا مجموعهای از اقدامات فرهنگی همراه باشد.
مفهوم توسعه فرهنگی از همین زمان به صورت جدی مطرح گردید، بحث در واقع به این صورت مطرح شد که کشورهای در حال توسعه با نوعی تاخر فرهنگی نسبت به رفتارهای جدید روبرو بودهاند.
بهر تقدیر کنفرانس جهانی «سیاستهای فرهنگی» مکزیکوسیتی (1983) دستیابی به توسعه فرهنگی را در گرو تحقق اهداف زیر میداند.
الف ـ ارج نهادن به بعد فرهنگی توسعه
ب ـ ارتقاء هویت فرهنگی
ج ـ گسترش مشارکت مردمی در زندگی فرهنگی
د ـ ارتقاء همکاری فرهنگی بینالمللی.
به عبارت دیگر، توسعه فرهنگی، فراگردی است که شامل و متضمن چهار عنصر و مولفههای یاد شده باشد.
برنامه سوادآموزی عمومی، اجرای آموزش همگانی و رایگان، تاکید بر آموزش دختران و زنان به عنوان نخستین اولویتها مطرح شدند. اما توسعه فرهنگی باید شاخصهای بیشتر و پیشرفتهتری نیز بیابد، این شاخصها عمدتاً در حوزهی ارتباطات و به ویژه مسایل ارتباط جمعی یافت میشوند. تعداد کتابها، کتابخانهها، روزنامهها، نشریات، سینماها، رادیو و تلویزیون و... از مهمترین شاخصها هستند که امروزه به وسایل اندازهگیری نسبتاً دقیقی برای تعیین حدود توسعه فرهنگی در کشورهای مختلف تبدیل شده است.
مسئولان حکومتی، آگاهی بیشتری نسبت به اهمیت توسعهی فرهنگی به عنوان پیش نیاز یا لااقل عامل همراهی کننده توسعه تکنولوژیک و اقتصادی بیداد کردهاند، توسعه اقتصادی و اجتماعی باید دست در دست توسعهی فرهنگی به پیش برود. فعالیتها و برنامهریزیهای فرهنگی توفیق اقتصادی را تضمین می کند و باید همپای آن حرکت کند.
آنچه مسلم است میبایست به برنامه ریزان توسعه اقتصادی که همه چیز را در رشد مادی مینگرند ثابت نمود که تنها به مدد ابزار مادی نمیتوان به اعتلای جامعه انسانی دست یافت، این گروه باید بپذیرد که فرهنگ نه تنها به کامیابی برنامههای اقتصادی مدد میرساند، بلکه عدم توجه به آن حتی به زیان رشد اقتصادی است، کشورهای اروپایی شرکت کننده در کنفرانس هلسینکی (1972) در سند نهایی کنفرانس، متفقا توسعه فرهنگی را عامل اساسی توسعهی اجتماعی و اقتصادی هر ملتی بر شمردهاند.
نظریه پردازان توسعهی فرهنگی برای «همیاری و همفکری مردم». نقش اساسی قائل هستند، همیاری فرایندی برای توسعه ظرفیتهای انسانی و تحقق کامل شخصیت و دستیابی به قابلیتهای انسانی و پیش شرط ضروری توسعه همه جانبه و همه سونگر است. همدلی فرهنگی و هم به معنای حق تعلق به فرهنگی خاص و سهیم شدن در شکوفایی آن و همدلی در تصمیم گیریها و سیاست گذاریهای مربوط به فرهنگ عام و دیرینه و مورد پذیرش اقبال مردمی است.
و اما با بررسی سابقه برنامهریزی در ایران، باید اذعان نمود کلمه فرهنگ در عرف حکومتی تا چند دهه پیش به امور آموزشی اطلاق شده است.
در برنامههای عمرانی اول و دوم رژیم قبل از انقلاب، فرهنگ به امور آموزشی اطلاق میشد و فصل و بخش مستقلی به نام فرهنگ در این برنامهها وجود نداشت، در برنامه عمرانی سوم، فصل فرهنگ، فعالیتهای آموزشی دبستان، دبیرستان و آموزش عالی را در بطن خود جای داده بود. در میان دستگاههای اجرایی تنها سازمان هنرهای زیبای کشور و قسمتی از وزارت فرهنگ متصدی اینگونه امور محسوب میشوند.
در فصل نخست سیاست فرهنگی ایران که در سال 1346 توسط شورای عالی فرهنگ و هنر به تصویب رسید، گفته شد «هدف کلی سیاست فرهنگی، ارتقای جامعه ایران به مقامی است که افراد آن با شناخت تمدن و فرهنگ پر ارج ایران در حفظ و گسترش آن بکوشند و با آگاهی از کشورهای دیگر جهان خانواده بزرگ ایرانی را در سیر به سوی زندگانی بهتر و کمال معنوی یاری دهند».
با پیروزی انقلاب اسلامی و جهت توسعه همه جانبه کشور، برنامههای توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی تدوین میشود، در برنامه اول توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اهداف زیر مورد تاکید قرار میگیرد.
الف - پرورش و تعالی انسان با ارزشهای والا و جهان شمول اسلامی با حفظ کرامت و آزادگی او، به نحوی که شرایط و تکامل مادی و معنوی وی را در حرکت به سویا... فراهم آورد.
ب - بازیافت و شناسایی دقیق معارف و مفاهیم ارزشی فرهنگ و هنر اسلامی.
ج - تقویت روحیه احترام به قانون و حقوق انسان و حفظ آزادگی او.
د - تعمیق و گسترش حسن وظیفه شناسی و ایثار در جامعه.
ح - ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی، براساس ایمان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی و بالابردن سطح آگاهی عمومی در همه زمینهها
و - ایجاد زمینههای لازم برای مشارکت عامه مردم در امور اجتماعی
ز - توسعه و تحکیم برادری اسلامی و تعاون عمومی بین همه مردم.
و اما بد نیست بدانیم امروزه در امور مهمی چون مدیریت شهرها یا انتخابات شوراها، مدیریت متمرکز دولتی در حال واگذاری بخش بزرگی از اختیارات خود به نهادهای منتخب مردمی میباشد، بنابراین چگونه میتوان باور داشت که در حوزه هنری، فرهنگی که با تنوع و گستردگی فوقالعاده سلیقهها روبرو هستیم، دولت بتواند به مدیریت فرهنگی به صورت متمرکز و بوروکراتیک ادامه دهد، چنین تلاشی ناممکن و بیفایده است و در نهای سبب خواهد شد که برنامه ریزیهای دولت در این زمینه هر چه غیر کاراتر پیش رود.
به طور مثال 17 مرداد ماه امسال روز خبرنگار توسط بخش دولتی در استان اصفهان برگزار میشود تا از خبرنگاران نمونه و کوشا تجلیل بعمل آید. و این در حالی است که تشکلهای قانونی صنفی و مردمی در جریان ریز امور قرار نگرفته و حتی اعضای موثر جامعه مطبوعاتی اصفهان از حضور در اینگونه مراسم استنکاف میورزند، بهرتقدیر با توجه به کمبود منابع مالی، نقش دولت میتواند در دو محور اصلی متمرکز شود.
الف - تعیین خط مشیهای اساسی توسعه فرهنگی و جهت گیرهای مفید و لازم برای تحقق بخشدن هر چه بیشتر به خواسته های عمومی.
ب- تمرکز فعالیتهای دولت بر توسعه کالبدی فرهنگ، بدین معنی که کالبدهای فرهنگی نظیر کتابخانهها، سینماها و تالارهای نمایش و غیره... تا حد ممکن افزایش یافته و به صورت غیر متمرکز در کل کشور گسترش یابد، که در این صورت همت عمومی و اداره ملی بیشک از حمایتهای مالی و معنوی خود دریغ نخواهند ورزید.