* از اصولگرایی بگویید و از روند شکلگیری آن؟
** اصولگرایی که تقریباً با جریان بعد از شوراها شکل گرفت، ادبیات جدیدی را وارد عرصه سیاسی کشور کرد. این ادبیات بسیار نافذ و مهم بود. راز موفقیت اصولگرایان در این ادبیات بود و احتمال شکست نیز در همین ادبیات است. این ادبیات به جای پرداختن به یک سری مطالب روشنفکرانه جدا از عرصههای مردمی، نگاه سیاسی را مبتنی بر خدمتگزاری میبیند و به همین دلیل مورد اقبال مردم قرار گرفت. شاید نکته مهم در فروپاشی و یا حداقل تضعیف جدی اصلاحطلبان هم همین موضوع بود. متأسفانه نیروها و آدمهای سیاسی بعد از یک مدت، احساس میکنند حرفهای آنها حرفهای مردم است. فکر میکنند آنچه را در اطاقهای دربسته میگویند همان خواست مردم است و این نکته عامل سقوط حرکتهای سیاسی در ایران است. اما ارتباط با مردم نیاز جدی حرکت سیاسی در کشور است. اصولگرایان هم اگر فکر میکنند حرفهای آنان حرف مردم است تا زمانی که این استمزاج دائماً صورت نگیرد، نیازسنجی از مردم نشود و مطالبات آنها مورد چالش اصولگرایان قرار نگیرد بین مردم و نیروهای اصولگرا فاصله ایجاد میشود و مردم از این اردوگاه قطع امید میکنند. این آفتی است که احساس میشود اگر آسیبشناسی نکنیم ممکن است در آینده ما را دچار یک سری معضلات و مشکلات جدی بکند.
* همانگونه که اشاره کردید این جریان از شورای شهر شروع شد و به مجلس و دولت رسید این رویه به خوبی در انتخابات نهم دیده شد با توجه به صحبتهایی که در مورد شورای هماهنگی و جبهه متحد اصولگرایان میشود، تا چه حد زمینه برای اتحاد فکری اصولگرایان فراهم است؟
** این مطلب دو بخش دارد. بخش اول حرکتی است که اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری داشتند که قابل بررسی است و عدم اجماع آنها سوالی است که در دل تاریخ میماند.
در این رابطه یک توقع اجتماعی برای اتحاد اصولگرایان وجود داشت اما این تحقق نشد و اصولگرایان به یک گزینه نرسیدند. این مسأله در آینده باید آسیبشناسی شود که چه کسانی مقابل این ائتلاف اصولگرایی را گرفتند و آن وعدههای اصولگرایان به چه شکل و علتی حاصل نشد. البته من معتقدم ورود به این بحث مقداری زود است و ممکن است بدنه اصولگراها را دچار یک سری اختلافها و مشکلاتی کند. از این جهت به نظر من فرصت آن نیست که به صورت آشکار آسیبشناسی شود. اصولگراها در انتخابات هر چند به این رسیدند که یکی از گزینههایشان برنده شد اما بالاخره این ریسک بزرگ صورت گرفت که آنها نتوانستند به یک گزینه برسند و یک خطر احتمالی را در درون خودشان حفظ کردند.
به هر حال واقعیتها در حرکتهای سیاسی چیز دیگری است. ما نمیتوانیم از یک جریان بزرگ سیاسی انتظار داشته باشیم که همه سلیقههای درون آن یکی باشد. چنین چیزی امکانپذیر نیست. نقطه موفقیت جریاناتی که به صورت جبههای عمل میکنند این است که سلیقهها بتواند ساز و کاری را در درون خود ایجاد کنند که تحمل سیاسیشان بالا برود. در اصولگرایی هم مهم آن چارچوبهاست هر کس که در این چارچوب قرار گرفت ممکن است یا در کف آن باشد یا در سقف. ولی چه در سقف قرار گیرد و چه در کف اصولگراست. شاید یکی در حداق اصولگرایی باشد و دیگری در حداکثر. این حداکثر و حداقل را داریم. ما در ادامه این حرکت اصولگرایی نیازمند این مسأله مهم هستیم. اگر تحمل سیاسی گروهها در داخل جریان اصولگرایی به این حد نرسد که تعریف دقیقی از وحدت ارائه کند، فرو خواهد پاشید.
* به نظر شما اتحاد اصولگرایان در ضرورت شکل میگیرد؟
** متأسفانه چون هنوز به این درک سیاسی نرسیدهایم که منهای تهدید و بر اساس یک سری ضرورتها و حتی به نظر من بر اساس یک سری قابلیتهای شرعی و اصول پذیرفته شده دینی و و ملی دور هم جمع شویم و حرکت را ادامه دهیم و این حرکت در درون ما وجود ندارد. اما همه گروههای اصولگرایی قبول دارند که حرکت در تفرق به عدم و نابودی همه اصولگرایی منجر خواهد شد. ما در روشها اختلاف داریم و باید در یک شاهراه حرکت کنیم. باید در حرکتهای ملی و کلی که برای انقلاب سرنوشتساز است در یک مسیر حرکت کنیم. فکر میکنم اگر مقداری زمان بگذرد احساس این ضرورت بیشتر خواهد شد. چون هم ما از این تفرق کمکم خارج میشویم و هم رقیب به شدت خود را سازماندهی میکند این سازماندهی باید ما را از غفلت دور کند. من فکر نمیکنم که الان زمان رسیدن به آن نقطه مشترک باشد. حرکت اصولگرایان هم شرعی است و هم ملی. پس قطعاً این فشارهایی که از جانب تکلیف شرعی و مطالبات ملی وارد میشود آنها را پشت یک میز جمع خواهد کرد اما در حال حاضر بعید میدانم همه ظرفیتهای اصولگرایی در یک مسیر قرار گیرد.
* بحث معرفی مافیای نفت و مفسدین اقتصادی هنوز عملی نشده است؟ اراده مجلس برای برخورد با این مافیا و مفسدین اقتصادی تا چه حد جدی است؟ زیرا به نظر میرسد جدای از نظارت باید در عرصه قانونگذاری نیز با پر کردن خلاءهای قانونی راه مفاسد را بست.
** بحث مبارزه با مفاسد اقتصادی شاه بیت مجلس هفتم است. مجلس هفتم نه این که نمیخواهد بلکه نمیتواند از مبارزه با مفاسد اقتصادی عدول کند. بالاخره حاشیههای امنیت به وجود آمده برای کسانی که ارتباط نامبارکی بین قدرت و ثروت ایجاد کردند، باید از بین برود. اینکه یک عده نوکیسته هر روز توانمند شوند و در آینده از قدرت اقتصادی برای اعمال نظر سیاسی استفاده کنند این خطر جدی است و مجلس نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد. اما این مسأله هم مهم است که جریانی که با مفاسد اقتصادی به جایی رسیدهاند به این سادگی از این لقمه چرب و شیرین دست بر نخواهند داشت. قطعاً باید یک جریان مستمر جدی آغاز شود، تا بتوان به یک نتیجه مثبت رسید. هیچ کس نمیتواند ادعا کند که در یک فرصت محدود و با یک اعلام موضع مفاسد اقتصادی حل میشود. مجلس عزمش جدی است و تا این معضل حل نشود، نمیتوانیم به رقابت اقتصادی و نشاط اقتصادی سالم دست پیدا کنیم.
باید حاشیه امنها از بین برود. بر خلاف نظریهای که امروز در جامعه مطرح شده و میگوید مبارزه با مفاسد اقتصادی موجب فرار سرمایهها میشود من معتقدم مبارزه با مفاسد اقتصادی باعث بازگشت سرمایهها میشود. سرمایهگذاری که حاشیه امن ندارد و عدهای هستند آنها را با ورشکستگی مواجه میکنند قطعاً سرمایهگذاری نمیکند.
باید با این مسائل برخورد شود و برخورد هم باید علنی باشد و هر کس که در این عرصه وارد شد، بداند که آبرو حیثیت و زندگیاش در خطر است و نظام با او برخورد میکند. حال هر کس در هر پست و مقامی باشد. همین چالشهای بزرگی که ایجاد شده نشان میدهد که اصولگرایی خصوصاً، با پرچمداری مجلس این موضوع را جا میاندازد. مطمئن باشید تمام توان خود را به کار میگیریم تا کسانی که در این کشور از رانت و ویژهخواری و ... استفاده کردهاند، حتماً توسط نیروهای انقلاب افشا شوند، اما این اقدامات باید در عرصه منطقی صورت گیرد. ما نمیخواهیم اقدامی انجام گیرد که نمادی از تزلزل و بیثباتی در کشور عیان شود. ممکن است ما تغییر تاکتیک بدهیم، اما قطعاً نیروهای اصولگرا در مجلس و دولت این موضوع را نمیتوانند رها کنند. من فکر میکنم مسأله در حال رسیدن به نقطه حساس خود است. کاملاً معتقدم که راه مبارزه با مفسدان اقتصادی بیبرگشت است. نظام مجبور است در این رابطه یک رفتار منطقی مبتنی بر ارزشهای خود را بروز دهد و این باعث امیدواری مردم خواهد شد.
* شما از غرور پیروزی اصولگرایان صحبت کردید؟ ظاهراً برخی از جریانات اصولگرا خیلی خود را در این پیروزی سهیم نمیدانند به نظر میرسد انتقادهایی که از اولین روزهای آغاز به کار دولت مطرح شده است و مباحث دیگری همچون عدم دعوت از شهرداری که خود اصولگراست خیلی روند طبیعی نبود. فکر میکنید همه نیروهای اصولگرا خود را در این پیروزی سهیم میدانند؟
** من فکر نمیکنم در اصولگرایان کسی باشد که احساس پیروزی نکند. شاید یک جریان اصولگرایی بگوید اگر به جای X باید Y میشد بهتر بود، اما تمام اصولگرایان روی گزینههای اصولگرایی در انتخابات ریاست جمهوری اتفاق نظر داشتند. ممکن است برخیها رضایتمندی صد در صد نداشته باشند، اما همه قبول دارند این پیروزی جنبش اصولگرایی است، اما انتقادها ربطی به پیروزی ندارد. راز موفقیت ما در این نقد و انتقادها نهفته است. یعنی باید روشهای گذشته را کنار گذاشت. این که دولتی بیاید با مجلس همراهی کند و یا بالعکس، ما تعامل میکنیم، اما هیچکدام از دیگری پیروی نمیکنیم. جریان اصولگرا دائماً خود را نقد میکند که از نقد دیگران مبرا باشد. مطلقگرایی در اصولگرایی خطرناک است و نقد گریزی بسیار خطرناکتر. نباید طوری رفتار کنیم که مثلاً وانمود شود انتقاد کردن از مجلس انتقاد از قرآن است. مقدسگرایی در نهادهای نظام بسیار خطرناک است و آفتهای زیادی به همراه دارد. مجلس در عمل این قواعد را به هم ریخت. مجلس واقعیت دولت را در حمایت مبتنی بر نقد میداند.
* آیا تمامی انتقادها در این مسیر و با این نیت است؟
** من نمیتوانم مدعی همه کسانی که انتقاد کرده باشم؟ اما اکثریت اصولگرایانی که از ابتدا وارد این عرصه شدند تلاششان بر این بود که گفتمان مبتنی بر نقد رواج یابد. در مجلس پنجم دیدیم دولت و مجلس از هم پیروی کردند و همه عرصهها رها شد اما الان دولت باید بداند که هر کاری نمیتواند بکند. مجلس با این که به موفقیت این دولت امیدوار است، اما به این معنا نیست که دولت و وزرا باید حاشیه امن داشته باشند. این همه سوالی که در مجلس از وزرا میشود اکثراًَ از طرف اصولگرایان است. دولت باید بداند آزاد نیست تا هر کاری را بکند. این نظارت باعث میشود دولت پختهتر و هر روز منسجمتر شود. چون میداند مجلس تعارف ندارد. مردم هم باید مجلس را نقد کنند. برخیها این ادبیات را خلط کرده و به معنای مخالفت میگیرند. امام صادق (ع) فرموده: بهترین دوستان من کسانی هستند که عیوبم را به من هدیه دهند. ما میخواهیم طبق فرموده امام صادق (ع) عیبهای دولت را به آنان هدیه کنیم.