تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۲  ، 
کد خبر : ۱۸۶۰۷۶

جایگاه صهیونیسم در نظام ایالات متحده آمریکا

سیدمرتضی مفیدنژاد مقدمه: شکل‌گیری و نفوذ لابی‌های صهیونیسم در ایالات متحده آمریکا از اوایل دهه 60 به گونه‌ای صورت گرفت که به تقویت روزافزون ابزارهای رژیم صهیونیستی در سرکوب فلسطینیان و ادامه روحیه نژادپرستانه خصمانه این رژیم در خاورمیانه شد. بدون شک حمایت‌های آشکار آمریکا از دولت نژادپرست و نامشروع اسراییل پس از 1948 بود که زمینه را برای اعمال حمایت‌های یکجانبه گرایانه رژیم صهیونیستی در فلسطین و هم چنین در منطقه خاورمیانه فراهم نمود. محیط آشفته، ناامن و پرالتهابی که هم اکنون نیز قابل مشاهده است، زاییده همین فعالیتهای خودسرانه و ظالمانه لابی‌های یهود و صهیونیسم در آمریکا می‌باشد. اما سوالی که در اینجا به ذهن هر انسان کنجکاوری خطور می‌کند این است که دلیل این حمایتها و پشتیبانیهای گسترده‌ای که از سوی نظام دولتمردان آمریکا به نفع دولت اسراییل صورت می‌پذیرد چیست؟ چه موضوعی در این میان مطرح است که گاهی اوقات سبب می‌شود تا آمریکا منافع ملی خود را نادیده بگیرد و به منافع رژیم صهیونیستی توجه بیشتری مبذول دارد؟‌ پژوهشگران روابط بین‌الملل و عالمان علوم سیاسی به دو گونه این سوال را پاسخ داده‌اند برخی عقیده دارند تل‌آویو پایتخت آمریکا است و این صهیونیست‌ها هستند که سیاست ایالات متحده آمریکا را هدایت می‌کنند و با نفوذ و سلطه بر ارکان سیاسی، امنیتی و اقتصادی و فرهنگی تمامی مصوبات را سمت و سو می‌دهند. گروه دیگر نیز با دو نظریه بالا نفوذ قوی و موثر اسراییل در نظام آمریکا را منکر شده و اذعان دارند اصلا یهودیان و لابی‌ها صهیونیستی چنین قدرتی در صحنه تصمیم‌گیری و اجرای سیاستهای آمریکا ندارند و دولتمردان ایالات متحده به خاطر یک سلسله دلایلی مشخصی است که این گونه از منافع رژیم اشغالگر حمایت می‌کنند. به هر حال فارغ از قضاوت پیرامون صحت و یا نادرستی دو دیدگاه مطرح شده، درصدد برآمدیم با بهره‌گیری از مستندات و وقایع و مطالعه تحلیلی ـ و با الهام از رویکردهای علمی و به دور از پیش‌داوریهای جانبدارانه، ابعاد نفوذ صهیونیسم در نظام ایالات متحده آمریکا را در حد توان و یا توجه به گنجایش محدود صفحات برای مخاطبان روشن کنیم. امید است مورد توجه قرار گیرد.

"چگونگی شکل‌گیری و قدرت گرفتن صهیونیسم نظام آمریکا"
با مطالعه تاریخ ایجاد و گسترش جنبش صهیونیسم می‌توان به این نتیجه کلی دست یافت که یکی از استراتژیهای مهم این نهضت که در نهایت هم موجبات موفقیت آن راد در تاسیس دولت اسراییل و تداوم آن فراهم ساخت برقراری مناسبات ویژه با ابرقدرتها بوده است. بنیانگذاران صهیونیسم مسیحی بر این باور بودند که پروژه خود را مبنی بر تاسیس رژیم و دولت صهیونیستی بدون حمایت یک قدرتمند بزرگ نمی‌توانند به انجام برسانند. شاهد مثال آن هم اعلامیه بالفور در سال 1957 بود که نتیجه تلاش صهیونیستهای برای جلب حمایت بریتانیا بود. در این اعلامیه بریتانیا قول داد که تلاش نماید سرزمین ملی برای اسکان یهودیان در فلسطین در اختیار آنان قرار دهد. اشغال فلسطین در دسامبر 1917، این سرزمین بر روی مهاجران یهودی گشوده شد. هر چند فلسطینی‌ها به مقاومت پرداخته و قیام‌های متعددی را شکل دادند اما در مقابل بریتانیا و صهیونیست‌ها، قدرت تغییر اوضاع را نداشتند. بعدا نیز که بریتانیا سیاست خود را تغییر داد و برای مدتی از مهاجرت یهودیان جلوگیری کرد، صهیونیست‌ها چنان بلوایی در فلسطین ایجاد کردند که بریتانیا مجبور به واگذاری فلسطین به سازمان ملل یا در واقع ایالات متحده آمریکا شد. از دید بسیاری از مورخان و تحلیل‌گران سیاسی در واقع نفوذ آمریکا موجب ارایه طرح تقسیم فلسطین که کاملا جانبدارانه و به نفع یهودیان بود شد. البته در مورد انگیزه‌های آمریکا آن زمان باید گفت عمدتا سه مساله آنتی سمیتیسم احساس گناه مسیحیان نسبت به آن چه یهودیان گذشته بود و تلاش صهیونیست‌ها برای تاثیر بر مقامات آمریکایی، در حمایت این کشور از نهضت صهیونیسم دخالت داشت و نمی‌توان گفت آمریکا به دولت یهود نیاز استراتژیک داشت. از همین روست که مناسبات ویژه دو کشور سال‌ها پس از تاسیس دولت یهود در دهه 1960 میلادی رنگ و بوی ویژه‌ای به خود گرفت.
برای مثال کمک‌های آمریکا به اسراییل قبل و بعد از دهه 60 میلادی به صورت زیر بود:
تا قبل از سال 1965 آمریکا سالانه کمتر از 100 میلیون دلار به دولت اسراییل کمک می‌کرد.
در سال 1996 آمریکا حدود 200 میلیون دلار به دولت اسراییل کمک نمود.
در سال 1974 اسراییل حدود 6/2 میلیارد دلار از آمریکا کمک بلاعوض دریافت نمود.
در سالهای اخیر سالانه بین 5 تا 6 میلیارد دلار آن هم عمدتا در عرصه‌های نظامی و به صورت وام‌های بلاعوض از طرف آمریکا مساعدت صورت گرفته است.
اما در مورد ورود یهودیان به خاک آمریکا و شکل‌گیری جامعه آن، باید به سه موج مهاجرت عمده در چند قرن گذشته اشاره کنیم. موج اول مربوط به سال 1654 و دوران استعمار می‌باشد که اولین گروه یهودیان که متشکل از 23 نفر بودند با عنوان مارونس‌های پرتغالی به آمریکا مهاجرت نمودند. دومین موج مهاجرت یهودیان آلمانی در سال 1848 می‌باشد که یک جمعیت 50 هزار نفره را تشکیل می‌دادند. گروه سوم هم یهودیان روسی و اروپای شرقی بودند که در سال 1881 دیار خود را به مقصد ایالات متحده آمریکا ترک گفتند. در پی این مهاجرت‌ها بوده که بر تعداد یهودیان افزوده شد و جامعه یهودیان به تدریج شکل گرفت. رشد آمار یهودیان آمریکا در 200 سال گذشته این گونه بوده است:
در سال 1790 3000 نفر
درسال 1825 000/10 نفر
درسال 1840 000/15 نفر
در سال 1880 000/250 نفر
در سال 1928 000/000/3 نفر
در سال 1941 000/200/4 نفر
درسال 1945 000/000/5 نفر
درسال 1999 000/041/6 نفر
که در همین سال جمعیت کل آمریکا 000/639/267 (معادل 3/2 درصد از جمعیت کل آمریکا)
جامعه یهودیان آمریکا بیشتر توسط قشر فقیرتر و کم‌سوادتر یهودیان اروپا به وجود آمد. یک یهودی اروپایی که دارای تعلقات خاص به ارزش‌های یهودی بود بر دور دنیا سفر کرد و در آمریکایی سکنی گزید که دارای قانون و مرز خاصی نبود. آمریکا دنیای جدیدی محسوب می‌شد که دین، قدرت و کلیسا بر مومنان حاکمیت داشت.
به همین ترتیب جامعه یهودیان نیز بر یهودیان چنین حکومتی دارا نبود. از این رو در طول سالها یهودیان آمریکا توانستند جامعه‌ای سازمان یافته به وجود آورند که مبنای قدرت آمریکایی قرار گیرند اگر بخواهیم مهمترین دلایل قدرت گرفتن جامعه یهودی را در نظام ایالات متحده ذکر کنیم باید به موضوعات زیر اشاره بنماییم:
1ـ ویژگی جامعه یهودیان و انسجام، سازماندهی و سطح نخبگی جامعه صهیونیستی یکی از دلایل عمده قدرت گرفتن آنها در سطح جامعه آمریکایی می‌باشد گذشته‌های سخت، پراضطراب، محرومیت و طمع همیشگی اقلیت بودن، شرایطی را برای یهودیان فراهم ساخت که از نظر روانی نوعی احساس تعلق جدی به یکدیگر داشته باشند و در صدد بالا بردن انسجام گروهی خود باشند. یهودیان مهاجر به آمریکا از همان ابتدا اقدام به سازماندهی جدی برای تاثیرگذاری بر جامعه آمریکا نمودند. هر چند بیش از 2% از جمعیت کل آمریکا را تشکیل نمی‌دهند اما بیشترین نفوذ سیاسی را در این کشور دارند. بر اساس آمار موجود تقریبا 90% یهودیان آمریکا در انتخابات شرکت می‌کنند و نقش موثری ایفا می‌کنند و در مورد سطح نخبگی آنها هم همین بس که در حالی که اقلیت یهودی کمتر از 5/2 درصد جامعه آمریکا را تشکیل می‌دهد لیکن نیمی از میلیاردهای آمریکا و 11 درصد نخبگان جامعه آمریکایی یهودی هستند.
2ـ حضور اعضای بلند مرتبه در هرم‌های قدرت و مجموعه سیاسی کشور و دسترسی به منابع قدرت
یهودیان با برنامه‌ریزی دقیق و جایگزینی افراد درهرم‌های قدرت و مجموعه سیاسی کشور و دسترسی آسان به منابع قدرت ایالات متحده آمریکا توانستند. قدرت بی‌نظیری را به دست آوردند که همین قدرت سبب شده است تا آنها به جایگاه خوبی در نظام آمریکا دست یابند. در مورد دسترسی جامعه یهودی به منابع قدرت ذکر این نکته حائز اهمیت است که این دسترسی مختص به گروههایی نیست که فعالیت سیاسی در سنا یا کنگره آمریکا دارند بلکه تمام سازمان‌های طرفدار اسراییل از چنین فرصت‌هایی برخوردارند. طبق آمار یکی از مقامات رابطه بین یهودیان و کاخ سفید، گروهها و رهبران یهودی در فاصله مارس 1981 تا آوریل 1983 حداقل 350 ملاقات با مقام های کاخ سفید سطوح مختلف انجام داده‌اند و به عبارت دیگر هر یک روز در میان ملاقاتی انجام گرفته است. حضور اعضای یهودی در هرم‌های قدرت و مجموعه سیاسی کشور همچون قوای مقننه و مجریه آمریکا نیز از اهمیت بالایی درجهت قدرت گرفتن جنبش صهیونیسم در آمریکا می‌باشد. جامعه یهودی یا خود مستقیما با اعمال قدرت، در انتخابات پیروز شده و به مجلس راه می‌یابد و یا این که افراد مورد نظر و حمایت جامعه یهودیان را وارد ارگان مورد نظر می‌نمایند.
به طور مثال در سال 1972 یهودیان در دو مجلس سنا و نمایندگان 2 سناتور و 12 نماینده داشتند که در سال 1972 به 8 سناتور و 31 نماینده رسید. در کنگره 106 نیز تعداد سناتورها به 11 نفر رسید.
3ـ سازمانها و لابی‌های یهودی
یهودیان آمریکا سازماندهی شده‌اند تا به شکلی نهادینه از دولت اسراییل حمایت کرده و جامعه و حکومت آمریکا را بر این سمت و سو سوق دهند. در این راستا سازمانهای یهودی متشکل از یهودیان سازمان یافته نقش مهمی را ایفاد می‌کنند. به طور مثال یکی از مهمترین و گسترده‌ترین سازمان‌های یهودی آمریکایی همان کمیته امور عمومی اسراییل یا آیپک (AIPAC) می‌باشد. با وجود این که جمعیت یهودیان آمریکا حدود 5/2 درصد است این سازمان یهودی ـ آیپک ـ یکی از 3 سازمان قدرتمند و لابی و آمریکا به شمار می‌رود.
4ـ رسانه‌ها و استفاده ما از حربه تبلیغ
تبلیغات وسیع توام با اغراق، آن هم به کمک رسانه‌ها از عواملی است که در چند سال اخیر بیشتر مورد توجه قرار گرفته، دلیل آن این است که آنها در گذشته کوشیدند برای جلوگیری از برانگیختن احساسات ضدسامی، قدرت و نفوذ خود را کتمان کنند و بیشتر پشت صحنه کار کنند در حالی که هم اکنون یهودیان آشکارا به میدان می‌آیند و در زمینه‌های سیاسی و در مورد قدرت خویش نیز غلو می‌نمایند. شایان ذکر است، که رسانه‌ها در آمریکا از 2 امتیاز مهم برخوردار هستند اولا این که آمریکا جزو کشورهایی است که آزادی زیادی به فعالیت‌های رسانه‌ای اختصاص می‌دهد (در جهت اهداف و منافع هیات حاکمه آمریکا)، خصوصا آن که این رسانه‌ها با سرمایه‌های کلان نیز آمیخته شده باشد ثانیا دسترسی آمریکاییان به رسانه‌ها بیش از هر جای دیگری درجهان است همین موضوع سبب می‌شود، رسانه‌ها در آمریکا قدرت اثربخشی بسیار بالایی برای گروهی به ارمغان آورد. بنابراین یهودیان می‌توانند از این حربه موثر بهترین استفاده را بنمایند که تاکنون هم غافل نبوده‌اند. به طور مثال طبق آمارهای موجود حضور یهودیان در رسانه‌ها به هیچ وجه نسبتی با جمعیت آنان ندارد. براساس آمارهای موجود، با آن که حدود 5 درصد نیروی کار مطبوعاتی آمریکا یهودیان هستند، بیش از 25 درصد نویسندگان، دبیران، مقاله نویسان و تولید کنندگان مطبوعات اصلی و نخبگان آمریکا را یهودیان تشکیل می‌دهند. یهودیان با درک اهمیت رسانه‌ها در شکل‌دهی برداشت مخاطبان از محیط در چارچوب اهداف خود با قدرت هر چه بیشتر در عرصه رسانه‌ها حضور دارند و به اغواگری و تحریک افکار عمومی می‌پردازند.
پس در مجموع می‌توان گفت عواملی چون:
1ـ ویژگی جامعه یهودیان همچون انسجام بالا و سازماندهی موفق همچنین سطح نخبگی 2ـ حضور اعضای بلند مرتبه در هرم‌های قدرت و مجموعه سیاسی کشور و دسترسی به منافع اصلی قدرت 3ـ سازمان و لابی‌های تاثیرگذار یهود در نظام آمریکا 3ـ و استفاده از حربه رسانه و تبلیغات و جهت دادن به افکار عمومی سبب شده این اقلیت 5/2 درصدی در چند سال اخیر به خوبی در لایه‌های اصلی اجتماع آمریکا نفوذ کرده و به قدرت بالایی دست پیدا کند.
"میزان و حوزه‌های نفوذ صهیونیسم در ساختار ایالات متحده آمریکا"
نفوذ یهودیان در ایالات متحده که از قالبهای اقتصادی آغاز شده بود. با مرور زمان عمیق‌تر شد و به صحنه‌های سیاسی نزدیک‌تر گردید. گفته می‌شود فرانکلین روزولت که در خلال جنگ جهانی دوم به ریاست جمهوری آمریکا برگزیده می‌شود، یک یهودی الاصل است و همسر وی خانم "ساره دولانو" نیز یک یهودی است. "برنارد باروچ" که یکی از مشاوران و معاونان روزولت در این دوره است نیز یک یهودی است. این گونه مصادیق درواقع نشان دهنده رشد و نفوذ هر چه بیشتر لابی یهودی در لایه‌های جامعه و ساختار ایالات متحده آمریکا است. اما جدای از این مساله، این سوال مطرح می‌شود که گروه یهودی در کدام یک از صحنه‌های اجتماع از نفوذ بیشتری برخوردار هستند و سیطره این اقلیت 5/2 درصدی در کجا پررنگ‌تر و آشکارتر می‌باشد؟ آنچه که با استناد به کتب، اسناد و وقایع تاریخی موجود در ایالات متحده به دست می‌آید دلالت بر سیطره سازمانهای یهودی بر 3 عرصه مهم را دارد. یعنی فرهنگ، سیاست، اقتصاد.
1) حوزه فرهنگ:
حوزه‌های نفوذ در فرهنگ ایالات متحده از طرق مختلف امکان‌پذیر می‌باشد. مطبوعات، رادیو و تلویزیون، سمینار موسیقی، تبلیغات و .... از شاخه‌های متبوع این عرصه محسوب می‌شوند. اما میزان و دلیل نفوذ اقلیت یهودی در این زمینه‌ها نیز در نوع خود حکایت جالبی دارد. جنبش صهیونیسم ابزارهایی همچون روزنامه، مجلات، رادیو و تلویزیون را یک اهرم قدرتمند در رسیدن به اهدافش می‌داند همان طور که در پروتوکول‌های حکما، صهیون یکی از بندهایی که مطرح می‌شود و بدین ترتیب است، ادبیات روزنامه‌نگاری دو نیروی عظیم می‌باشند و حکومت یا یهودیان مالک بزرگترین روزنامه‌ها و مجلات خواهد شد ... اگر اجازه تاسیس 10 مجله در مقابل آنها ایجاد کنیم و ابدا به آن عده که در سیطره و همینه‌ی ما بر این وسایل تردیدی به خود راه می‌دهند، اجازه همکاری نخواهیم داد و و از ورود دشمنان خود نیز جلوگیری خواهیم کرد ... " یا به قول "جی گلدبرگ" نویسنده کتاب معتبر قدرت یهود و "یهودیان رسانه‌ها را کلید اصلی قدرت یهودیان می‌دانند، اصلی‌ترین قدرتی که موجب نفوذ آنها در جامعه شده است" به طور مثال 4 روزنامه مهم نیویورک تایمز، لس آنجلس تایمز، واشنگتن پست و وال استریت ژورنال از یک سازماندهی کاملا یهودی در هیات مدیره و کارکنانش برخوردار است. در ضمن لابی‌های اسراییلی با فشار روزنامه نگارهای غیریهودی نیز حتی الامکان از فعالیت آنها برخلاف جریان یهودی حاکم در جامعه آمریکا ممانعت به عمل می‌آورند.
"رابرد انگهارت" نقاش و کاریکاتوریست در نشریه ژورنال هرالد می‌گوید "می‌توانم غرب را مانند خون‌خوار و دروغ‌گویی بزرگ به تصویب بکشم و کسی هم اعتراضی نمی‌کند، ولی هرگز نمی‌توانم تصاویر نیستی یهودیان را نقاشی کنم. وقتی سعی می‌کنم چیزی در رابطه با خاورمیانه رسم کنم، همانند کسی هستم که روی تخم مرغ حرکت می‌کند ..."
امور شبکه‌های تلویزیونی و رادیویی همین شبکه‌هایی همچون (N.B.C) (C.B.C) (A.B.C) در سیطره کامل یهودیان قرار دارد. سلاح سینما نیز درکنار ابزارهای بالا برای نشر افکار فساد یهودیان به بهترین نحو مورد استفاده قرار گرفته است. در همین راستا در کتابی که در سال 1995 تحت عنوان "یهودیان و صحنه جدید آمریکا" به چاپ رسید. آماری پیرامون تولید کنندگان و دست‌اندرکاران سینمایی به چاپ رسید که قسمتی از آن بدین ترتیب بود: "59 درصد کارگردانان، نویسندگان و تهیه کنندگان 50 فیلم مشهور طی سالهای 1965 تا 1982 و 58 درصد کارگردانان، نویسندگان و تهیه کنندگان دو یا چند سریال پربیننده تلویزیون را یهودیان تشکیل می‌دهند."
2ـ حوزه اقتصاد
لابی‌های صهیونیسم و مهاجران یهودی از بدو ورود به ایالات متحده بسیار سعی کردند خود را در زمینه اقتصاد وارد سازند. عده‌ای از آنها به سبب امرار معاش و تامین نیازهای مادی، در صنایع و مجموعه‌های کارخانه‌های ایالات متحده وارد شدند و به فعالیت پرداختند و عده‌ای دیگر نیز با تدبیر و نقشه و فراهم کردن سرمایه به جمع سرمایه‌داران بزرگ آمریکا پیوستند. نفوذ یهودیان درعرصه اقتصادی ایالات متحده به انحای مختلف (رشد تاجران و بانک‌داران یهودی تبار، سرمایه‌گذاری عظیم ایشان در کشور، حضور یهودیان در عرصه‌های مدیریتی و کارآفرینی و ... ) موجب شد که موقعیت یهودیان به عنوان یک اقلیت ثروتمند مورد توجه قرار گیرد. این منابع مالی عظیم بدون شک موجب گشایش مشکلات یهودیان در ایالات متحده و نیز در خصوص اسراییل است. هنری فورد درباره نفوذ موثر لابی‌ صهیونیسم در عرصه‌های اقتصادی می‌گوید: "در طول نیمه اول قرن بیستم، یهودیان ثروتمند ایالات متحده توانستند که سیطره خود را بر صنایع متعدد چون، شکر و تنباکو استحکام بخشند و نیز بر 5% از صنایع بسته‌بندی گرفت و 60% از صنایع کفش در غالب صنایع آلت موسیقی و پنبه، روغن، فولاد، جواهرات، مشروبات الکلی سیطره پیدا کنند.
صدور روزنامه و مجله اخذ بهره‌های زیاد در قبال وام‌ها از دیگر موارد نفوذ یهودیان در آمریکاست."
به هر حال نفوذ مالی یهودیان باعث می‌شود که دولتمردان آمریکایی در برابر اسراییل و مسایل خاورمیانه به مواضع یهودیان توجه و تاکید کنند. کمک‌های انتخاباتی روسای جمهور و نمایندگان مجلس ازدیگر مصادیق بارز کلیدی بودن منابع مالی یهودیان است.
3) حوزه سیاست:
یکی از دامنه‌های نفوذ لابی‌های یهودی در ایالات متحده آمریکا، حوزه سیاست و سیاست خارجی می‌باشد. حمایت از اسراییل و تضعیف در مقابله با دشمنان آن از سری توقعات مهم دولت یهودیان از دولتمردان آمریکا می‌باشد. با مروری به جهت‌گیری سیاست‌های دولتمردان آمرکای در قبال اسراییل در چند سال اخیر و به راحتی متوجه می‌شویم که نفوذ آن در دستگاه سیاست‌گذاری ملموس و موثر است. به طور مثال وتوهای صورت گرفته در آمریکا در سازمان ملل از سال 1980 الی 1987 که در جهت منافع اسراییل بوده به ترتیب زیر است:
1980: محکوم کردن سیاست اسراییل در مورد شرایط زندگی فلسطینی‌ها
1980: محکوم کردن نقض حقوق بشر توسط اسراییل در سرزمین‌های اشغالی
1981: محکوم کردن نحوه برخورد اسراییلی‌ها با فلسطینی‌ها
1982: محکوم کردن حمله اسراییل به لبنان 6 قطعنامه (1982 - 1983)
1982: درخواست اسراییل برای عقب‌نشینی از بلندی‌های جولان که در سال 1967 اشغال شد
1984 و 1985: محکوم کردن اسراییل به خاطر اشغال و حمله به جنوب لبنان
1986: محکوم کردن فعالیت‌های اسراییل علیه شهروندان و غیرنظامیان لبنانی
1987: درخواست از اسراییل به منظور پیروی از معاهدات ژنو در برخورد با فلسطینی‌ها
1987: محکوم کردن فعالیت‌های اسراییل در لبنان (2 قطعنامه) و درخواست از اسراییل برای عقب‌نشینی از لبنان
موارد بالا در واقع نمودهایی است از حمایت بی‌شائبه آمریکا از اسراییل در مجمع مهمی همچون سازمان ملل متحد است و اینها همه به قدرت و نفوذ لابی‌های صهیونیستی در ایالات متحده برمی‌گردد. لابی‌های صهیونیسم با دخالت در سیاست مجلس سنا و نمایندگان ایالات متحده و یا با کمک کردن به نامزدهای ریاست جمهوری در رسیدن به اهداف خود، تلاشهای بزرگی را انجام می‌دهند. به طور مثال روسای جمهور با درک این که یهودیان ایالات متحده بی‌تردید دارای قدرت و شوکت مناسب هستند خود به خود به این سو هدایت می‌شوند که نهایتا مطابق میل یهودیان عمل کنند نه مخالف با ایشان در واقع بسیاری از آنها هم (روسای جمهور) به خاطر این که قدرت یافتن خود را مدیون اسراییل می‌دانند از منافع لابی‌های صهیونیستی دفاع می‌کنند. به طور مثال وقتی جان اف کندی 43 ساله در انتخابات ریاست جمهوری از رقبای سرسخت خود پیشی گرفت همگان تعجب کردند ولی او با لحنی که گفت اذهان مبهم مردم جهان را تا حدود زیادی روشن نمود. وی بعد از تصدی پست ریاست جمهوری این چنین گفت:‌ "من می‌دانم که به لطف آرای یهودیان آمریکا انتخاب شده‌ام، من انتخاب خود را وامدار آنها هستم، حالا به من بگویید که برای ملت یهود چه کاری باید انجام دهم؟" در مورد نمایندگان مجلس و سنا نیز این قضیه کاملا صادق می‌باشد. لابی‌های و سازمانهای یهودی با قدرت هر چه تمام در این سیستم نفوذ کرده‌اند و در بعد قانونگذاری هدف اصلی‌شان پیاده کردن سیاست‌های دولت اسراییل و سازمانهای اسراییلی می‌باشد. به طور مثال بیش از 30 سازمان یهودی مهم در ایالات متحده آمریکا وجود دارد که رسما به ثبت رسیده‌اند که یکی از مهمترین و قدرتمندترین آنها که بعضی آن را یک دولت در داخل دولت ایالات متحده آمریکا می‌دانند بنیاد امور عمومی اسراییل و آمریکا است معروف به آیپک است که یکی از موثرترین عامل‌های فشار برای پیاده کردن سیاست‌های اسراییلی می‌باشد. در واقع نهایت سعی آیپک این است که نمایندگان خود را به مجلس برسانند و اگر این موضوع محقق شد، توان خود را به کار گیرد تا با تحت فشار قرار دادن نمایندگان غیریهودی خواسته‌های خود را به کرسی بنشاند.
"پل فندلی" در کتاب مشهور "آنها بی‌پرده سخن می‌گویند" خاطر نشان می‌کند،‌ تمامی نمایندگان مجلس سنا و نمایندگان بدون استثنا می‌کوشند تا از دستورهای این بنیاد فرمان برند زیرا بیشترشان آیپک را نماینده مستقیم کاخ کنگره و دارای چنان قدرتی سیاسی می‌دانند که آنها را در مقابل موفقیت‌های پیروزی یا شکست در انتخابات قرار می‌دهد. کلاردسن دوک لونگ رییس کمیسیون‌های تخصیص اعتبار مجلس نمایندگان که از وظایفش بررسی ارسال کمک به اسراییل و سایر کشورها در دهه هشتار بود می‌گوید:‌ "از خیلی وقت پیش با خود قرار گذاشتم هر آن چه که آیپک بخواهد تصویب کنم. زیرا نمی‌خواهم در کنار مخالفین من بایستد.
اینک من از دردسر در امانم (دردسرهایی که عوامل طرفدار اسراییلی به وجود می‌آورند) به همین جهت تصمیم گرفته‌ام که حمایت آنها را به دست آورم." در سال 1983 نیز در گزارشی که آیپک منتشر کرد مشخص شد که رسما بیش از 300 کاندیدا در این سال از کمکهای مالی آیپک استفاده می‌نموده‌اند ودر صحن تصریح گردید که این کمک‌ها نه تنها در موفقیت کاندیداها موثر واقع گردیده بلکه بر تشکیلات احزاب سیاسی نیز تاثیر فراوان گذاشته است.
"جمع‌بندی و نتیجه‌گیری"
با مطالعه و بررسی انجام به این نتیجه رسیدیم که لابی‌های صهیونیسم در ایالات متحده آمریکا از نفوذ و قدرت بسیار بالایی برخوردار است. این جنبش "بعد از جنگ جهانی دوم با سازماندهی نظم، برنامه‌ریز دقیق و بعضی از ویژگیهای اکتسابی به موقعیت بسیار خوبی در نظام ایالات متحده دست یافت. امروزه اقلیت یهودی تبار به خوبی توانسته‌اند در سه حوزه فرهنگ، سیاست و اقتصاد نفوذ کنند و بسیاری از شاخه‌های اصلی این سه زمینه را در دست بگیرند. البته ذکریک نکته حائز اهمیت است که نفوذ این گروه، همیشه به صورت رسمی و سازمانی هم صورت نمی‌پذیرد بلکه حضور غیررسمی این اقلیت 8/2 درصدی در عرصه‌های مختلف اجتماع همچون انتخابات (حدود 90% ) نیز کمک فراوانی به تقویت قدرت یهود در عرصه جامعه آمریکا می‌نماید. راهبردی بودن منافع اسراییل برای آمریکا به خاطر علاقه‌های موجود بین یهودیت و نظام آمریکا روز به روز در حال افزایش است و این نتیجه فعالیتها و تلاش‌های بی‌شائبه گروههای یهودی در لایه‌های مختلف نظام آمریکا می‌باشد. از این روست که شاهد حوادث مختلفی در گوشه و کنار جهان هستیم که نشات گرفته از حمایتهای آمریکا از منافع رژیم صهیونیستی می‌باشد. در اینجا می‌توان گریزی به روابط دو جانبه جمهوری اسلامی ایران با دولت اسراییل آمریکا بزنیم که در این میان در مخالفت ایران با موجودیت رژیم صهیونیستی مناسبات خصمانه ایران و عراق نوعی درهم تنیدگی وجود دارد. البته در موارد این که کدام یک بحث دیگری است یا این که کدام یک از اهمیت بیشتری برخوردار است اتفاق نظر وجود ندارد. برخی بر این باور هستند که کلید مناسبات ایران، آمریکا در مخالفت ایران با اسراییل نهفته است و اگر جمهوری اسلامی ایران از این موضع (حداقل به صورت علنی) دست بردارد و مانعی بر سر راه صلح خاورمیانه ایجاد ننماید راه برای عادی‌سازی روابط دو کشور هموار می‌شود. اینان بر این باورند اسراییل مانع اصلی بهبود روابط ایران و آمریکاست و در تمام سالهای گذشته تلاش خود را مصروف این امر نموده است. اما گروه دیگری بر این باور هستند که کلید مناسبات ایران و اسراییل در مناسبات ایران و آمریکا نهفته است و به عبارت دیگر در صورتی که ایران بتواند به مناسبات خویش با آمریکا سر و سامان دهد، می‌تواند از دشمنی و تهدید اسراییل نسبت به امنیت ملی خود جلوگیری کند. براساس این دیدگاه هیچ ضرورتی ندارد که ایران اسراییل را به رسمیت بشناسد و دست از شعارهای خود بردارد، بلکه در صورتی که به نوعی تنش‌زدایی در روابطش با آمریکا دست یابد، این کشور از تهدید اسراییل علیه منافع و امنیت ملی ایران جلوگیری به عمل خواهد آورد.
اما باید اذعان کنیم که هیچ یک از دو دیدگاه بالا دارای تضمین عملی نمی‌باشد. بدین صورت که هیچ تضمینی وجود ندارد که ایران در صورت برطرف کردن تنش، در ورابطش با آمریکا یا اسراییل از طرف مقابل نیز انتظار عمل به وعده‌هایش را داشته باشد. نکته دارای اهمیت این است که ایران می‌تواند از مساله مخالفت با اسراییل به عنوان یک اهرم قدرتمند درارتباط با آمریکا استفاده نماید. در واقع این امتیاز (مخالفت با مشروعیت اسراییل) پایه‌ای برای مصون ماندن کیان جمهوری اسلامی ایران از تهدیدات خارجی محسوب می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات