مهدی محمدی
اروپاییها به پای میز مذاکرات با ایران بازمیگردند. هدف آنها از این کار چیست؟ از نخستین روزی که اروپاییها بیش از دو سال پیش گفتوگوهای خود درباره پرونده هستهای را با ایران آغاز کردند، 3 گزاره زیر همواره به عنوان اصول موضوعه غیرقابل چشمپوشی این مذاکرات از جانب آنها پی در پی تکرار شده است: بدون حفظ تعلیق مذاکره نمیکنیم، در صورت خروج از تعلیق پرونده برای اعمال مجازات علیه ایران به شورای امنیت ارسال خواهد شد و هدف نهایی مذاکرات از دید ما (اروپا) توقف کامل همه فعالیتهای مربوط به چرخه سوخت در ایران است. ما اکنون در شرایطی قرار داریم که اروپاییها بیسروصدا از هر سه این اصول موضوعه کوتاه آمدهاند. ایران در مردادماه گذشته کارخانه UCF اصفهان را از تعلیق خارج ساخت. در داخل و خارج باور بسیاری این بود که از فردای شروع به کار UCF باید پرونده ایران را در نیویورک سراغ گرفت نه در وین، یعنی ارجاع به شورای امنیت ردخور ندارد. اکنون بیش از 3 ماه از آن روز میگذرد و پرونده ایران به شورای امنیت نرفته است. این که مسئله به ناتوانی اروپا در درگیری با ایران بازمیگردد یا بیمیلیاش، خیلی مهم نیست؛ مهم این است که اصل موضوع دوم، فاتحه! بلافاصله پس از آغاز به کار UCF، اروپا گفتوگوهای خود با تهران را قطع کرد. مقامات اروپایی از آن به بعد جهد بلیغی ورزیدند که به ایران بفهمانند بدون بازگشت به تعلیق باید قید مذاکرات با اروپا را بزند اما در میانه کار فهمیدند به کوتاه آمدن ایران امیدی نیست و توقف گفتوگوها که در صورت رادیکال شدن فضا میتواند به قطع همکاریهای ایران با آژانس هم بینجامد، بیشتر به ضرر آنهاست تا ایران. این بود که پذیرفتند مذاکرات مستقیم با ایران دوباره آغاز شود، ولو کار در UCF معلق نشده باشد. این تاکتیک است یا استراتژی؟ اهمیتی ندارد، پیام اصلی این است که اصل موضوع اول دود شده و به هوا رفته است. محل اصلی نزاع در طول دو سال گذشته این بوده که اروپاییها خواستار توقف همه فعالیتهای مربوط به غنیسازی و بازفرآوری در ایران بودهاند با این بهانه که اینها فعالیتهایی با کاربرد دوگانه است و بالقوه میتواند به جانب تلاش برای ساخت سلاح منحرف شود. اکنون پیامهایی آشکار به تهران میرسد که چرخه سوخت تا قبل از نطنز، قبول ولی از خیر این آخری بگذرید. ایران با شنیدن این خبر نه ذوقزده شده و نه دستپاچه. سیاستگذاران پرونده هستهای در داخل آرام، اوضاع را مینگرند: اگر تا اینجا آمدهایم، چرا نتوانیم جلوتر برویم؟ و به این ترتیب اصل موضوع سوم نیز از حیز انتفاع ساقط است.
معنای این اتفاقات چیست؟ بعضی در داخل عقیده دارند غرب دارد به ما لطف میکند، چون نمیخواهد ما از مواهب دوستی با آن بیبهره باشیم! این هم برای خودش عقیدهای است اما انتظار برای اینکه مدافعان این عقیده استدلال کنند اروپا از کی تا به حال و به چه دلیل اینقدر با ما مهربان شده، احتمالا تا ابد طول خواهد کشید. در مقابل مجموعهای از استدلالها وجود دارد که بر مبنای آن میتوان نتیجه گرفت غرب به راهی نمیرود که به اختیار خود انتخاب کرده باشد، آنچه در حال رخ دادن است تنها راهی است که پیش پای غریبان است و آنها ناچار از پیمودن آن هستند، دلشان بخواهد یا نه. چند فقره زیر فقط رئوس این استدلالها را مرور میکند.
یکم ـ بدترین فرجام برای پرونده هستهای ایران از دید اروپاییها این است که کار به یک رویارویی با ایران بکشد. نشانههای فراوانی وجود دارد که آنها نه از این رویارویی استقبال میکنند و توان ورود به آن را دارند. بنابراین ایران میداند پایان راهی که میرود قطعا یک رویارویی نیست؛ گرچه، اینگونه هم اگر بود از دید ایران مشکلی وجود نداشت. آیا این زیاده از حد خوشبینانه نیست؟ برای یافتن پاسخ این پرسش باید به دستهای غرب نگاه کرد که تا چه حد پر است؟ هیچ علامتی وجود ندارد که غربیها به جز ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت اهرم فشار دیگری در اختیار داشته باشند. وقتی کسی در دست خود یک برگ بیشتر ندارد، آیا رو کردن آن عاقلانه است؟ بعلاوه، ثم ماذا؟ آنطرف در شورای امنیت چه خبر است؟ حتی دورنمای توافق اعضای شورا بر سر یک قطعنامه تند و تیز علیه ایران کاملا تاریک است، چه رسد به تحریم یا حمله نظامی که غربیها حتی در حد شوخی هم به آن فکر نمیکنند. (تفصیل استدلالها در مورد منتفی بودن توسل به تحریم یا حمله نظامی در یادداشت روز مورخه 29/4/1384 کیهان آمده است.) به این ترتیب همانطور که واشنگتن پست در شماره روز 29 نوامبر خود نوشت ایران میداند غرب ضعیفتر از آن است که علیه آن کاری انجام دهد؛ در نتیجه نه دلیلی برای ترس وجود دارد و نه حتی مجالی برای احتیاط آن هم در شرایطی که آنچه ایران در پی آن است صرفا اعمال حقوق کاملا قانونی خویش است و هیچ مانع حقوقی در مقابل آن وجود ندارد.
دوم ـ غرب از روز اول در پی آن بوده است که برای تحمیل خواستههای خود به ایران، یک اجماع جهانی علیه آن به وجود بیاورند. بارها از مقامات آمریکایی و اروپایی شنیدهایم که مایلند ایران یک صدای واحد از ناحیه جامعه جهانی بشنود. به لحاظ تاریخی اولین گام را در این مسیر آمریکاییها برداشتند. در دسامبر گذشته آنها موافقت کردند کمی کوتاه بیایند و با اروپاییها همکاری کنند تا شاید با پیشنهاد برخی امتیازهای اقتصادی، ایران از حق خود در زمینه غنیسازی صرفنظر کند. همان ایام تحلیلگران غربی آشکارا گفتند معاملهای در پسپرده صورت گرفته است؛ آمریکاییها یک همراهی نشان دادهاند که در آینده یک همراهی ببینند. اروپا پذیرفته بود اگر ایران مشوقهای اقتصادی را که به طور مشترک با آمریکا تهیه شده بود نپذیرفت، یک گام به سوی آمریکا بردارد و با ادامه بررسی موضوع در شورای امنیت موافقت کند. آمریکاییها با این ترفند از اختلافهای تاکتیکی خود با اروپا یک درجه کاستند تا به خیال خود رویای اجماع جهانی علیه ایران واقعیتر جلوه کند. اکنون میتوان تصور کرد عین همان بازی با روسها در جریان است. احتمالاً آمریکا و اروپا به روسها گفتهاند ما کمی موضع خود را تعدیل میکنیم و طرح شما را درباره باقی ماندن و فعالیت بخشهای مربوط به تبدیلات شیمیایی از چرخه سوخت در خاک ایران میپذیریم؛ در مقابل اگر ایران سرسختی کرد و زیر بار نرفت، شما از موضع خود در مخالفت با ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت دست بردارید.
روشن است که در میان علل بهوجودآورنده وضع فعلی باید سهمی هرچند کوچک برای امیدواری غرب در پروژه ایجاد شکاف میان متحدان ایران، قائل شد. این پروژه امروز روی روسها تمرکز کرده و فردا میتواند به جانب یک کشور دیگر میل کند.
سوم ـ یکی از طنزهای پرونده هستهای این است که اروپا اکنون در شرایطی قرار گرفته که به ناچار باید زمان بخرد. لااقل دو دلیل وجود دارد که موجب میشود این فرض که اروپا در شرایط فعلی محتاج وقت بیشتر است، معقول جلوه کند. اول، اروپاییها بیگمان مایلند فرصت بیشتری برای چانهزدن با آمریکا داشته باشند. چانهزنی چه به این منظور که روشهایی برای اعمال فشار بیشتر به تهران بیابند و چه از آن رو که بتوانند با پسرعموهای کلهشق خود در آن سوی آتلانتیک عقلهاشان را روی هم بگذارند و بیندیشند حالا که راهی برای شکستن موضع ایران وجود ندارد، چگونه میتوان با آبروریزی کمتری در مقابل ایرانیها کوتاه آمد. دوم، غرب به خوبی از این حقیقت آگاه است که ایران فعلاً به طور مطلق نسبت به آنها در منطقه دست بالا را دارد. غربیها امیدوارند با گذشت زمان، ایران برخی از اهرمهای برتری خود را در منطقه از دست بدهد تا آن وقت بتوانند از موضع قدرتمندانهتری با تهران تعامل کنند.
چهارم ـ قطع همکاریهای ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و زیرزمینی شدن برنامههای ایران در هر شرایطی برای غرب یک کابوس بزرگ است. مجلس شورای اسلامی اخیراً دولت را ملزم کرده است که در صورت ارجاع یا حتی گزارش پرونده ایران به شورای امنیت، تمامی اقدامات داوطلبانه خود (تعلیق، پروتکل و بازرسیهای فراتر از پروتکل و پادمان) را متوقف کند. اجرای عملی این تهدید که چند مرحله بعد میتواند به خروج ایران از معاهده NPT نیز بینجامد، به معنای دفن همه حیثیت دیپلماتیک غرب زیر خروارها خاک بیآبرویی و ناکامی است و تازه آنطرفتر هم خبری نیست.
پنجم ـ مقامات دیپلماتیک و استراتژیستهای غربی در ماههای اخیر بارها اذعان کردهاند که راهحل نهایی بحران هستهای ایران را در داخل ایران جستجو میکنند. اطلاعاتی وجود دارد که نشان میدهد، گویا اروپاییها آدرسهایی دریافت کردهاند که اگر 6 ماه منتظر بمانند، این دولت زمین خواهد خورد و آن وقت میتوانند به تحمیل خواستهای خود به طرف ایرانی امیدوار باشند. آیا اروپاییها آنقدر خام و بیاطلاع هستند که گرفتار بازی چنین رسوا شوند؟ بعید نیست ولی با روندی که آغاز شده 6 ماه دیگر دولت بسیار قدرتمندتر از حالا خواهد بود و بعلاوه ایران تا آن هنگام صبر نخواهد کرد.